آیا با کسی که شخصیت مناسبی ندارد، می توان ازدواج کرد به امید آنکه در آینده اصلاح شود؟
چند ماه قبل با مردی آشنا شدم که واقعاً به او علاقه دارم و با هم تفاهم داریم اما در حال حاضر او دوران سختی را سپری می کند و به تازگی از شر اعتیاد خلاص شده است. همسر سابقش از او طلاق گرفته و دارایی او را برده است. از گذشته خیلی عصبانی است و به کسی اعتماد ندارد. طبعاً در این دوران سخت نمی تواند مهربانی و توجه زیادی نسبت به من نشان دهد، اما در باطن فردی حساس و با ذوق است و نیاز دارد کسی او را باور کند. آیا ایجاد رابطه با این فرد که در آینده شخص موجهی می شود، می تواند درست باشد؟
آنچه را گفتید نمی توانیم رابطه بنامیم. شبیه یک قمار است. با تأسف، تمام نشانه ها مخالف شماست 1 شما در حقیقت این مرد را دوست ندارید او مردی است که امیدوارید تغییر بکند و تبدیل به همسری شود که مطلوب شما باشد. شما طوری صحبت می کنید انگار او یک «پروژه» است و انتظار دارید پروژه با موفقیت به انجام برسد. شما در حال حاضر مردی را در کنار دارید که خودش را هم دوست ندارد چه برسد.
البته رابطه مشترک بین دو انسان سرشار از امید است و همواره انتظار دارند کیفیت آن روز به روز بهتر شود. اما لازم است در آغاز رابطه، وضعیت شخص، راضی کننده باشد، نه اینکه منتظر شویم در آینده شخصیت مطلوبی داشته باشد. ایجاد رابطه یعنی اینکه فرد را همانطور که هست دوست داشته باشیم در همین وضعی که فعلاً دارد، نه وضعیتی که امیدواریم به آن برسد. این مطالب را میدانی اما تجاهل می کنی، چون چیزی در درونت تو را مجبور می کند دنبال چنین رابطه ای باشی و این درون توست که این مرد را در نظرت جذاب و دوست داشتنی جلوه داده است. حالا حسی غیر قابل مقاومت تو را به سمت این رابطه می کشاند و نمی توان خود را از این ورطه نجات بدهی، تو عاشق فردی شده ای که الان وجود ندارد امیدواری در آینده وجود داشته باشد.
یادمان رفت که عاشق بودیم
چند بار بگویم وقتی دست و صورتت را میشویی، حوله خیست را نینداز روی تخت؟
وای. . . دوباره جورابهایت را پرت كردی گوشه اتاق؟
نمیتوانی وقتی داری دست و صورتت را میشویی یك آبی هم به جورابت بزنی؟
چند بار به شما بگویم مناین رنگ را دوست ندارم. تو اصلاً به احساسات من توجهی نداری؟
موقعی كه حرف میزنم حواست كجاست؟
بله بله، گفتم برایت ماشین ظرفشویی میخرم، اما الان نه، تا كی باید ظرفها توی دستشویی بماند؟ من از ظرف شستن متنفرم چند بار باید این را تكرار كنم.
اینها جملاتی است كه ممكن است بین هر زن و شوهری رد و بدل شود. گاهیاینقدر از دست همدیگر عصبانی میشوند كه اصلا یادشان میرود گذشتهها، شاید هم یك روز قبل چه خاطرات خوبی با هم داشتند.
كارهای پیش پا افتاده روزمره گاهی آنقدر زن و شوهر را از هم دور میكند كه باعث میشود حتی حرفهایی به یكدیگر بزنند كه روز اول آشنایی حتی به خواب هم نمیدیدند طرفش بروند. در زندگی مشترك روزمره، چیزهایی فراموش میشود كه روزی برایشان باارزشترین چیزهای دنیا بود.
خستگی، بیحوصلگی و سختیهای زندگی، گاهی باعث میشود هر كدام از زوجها نتوانند آن طور كه باید وظایف خود را در خانه انجام دهند و این، ممكن است باعث عصبانیت هر كدام از آنها شود.
بنابراین، چه خوب است دراین مواقع به جای تمركز روی ضعفها و اشتباهات همدیگر، كمی به خودمان فكر كنیم كه اگر ما جای همسرمان بودیم، چه كار میكردیم. راههای زیادی برای استحكام و پایدار ماندن روابط زن و شوهر وجود دارد كه اگر هر از گاهی آنها را یادآوری كنیم، زندگیمان زیبا میشود درست مثل روزهای اول؛ شیرین.
به جای نشستن و فكر كردن به كارهایی كه شما را ناراحت میكند، چه خوب است كمی به اشتباهاتتان فكر كنید.
چند تمرین...
با انجام این تمرینها و با افكار مثبت، میتوانید روابط خود و همسرتان را مثل روزهای شیرین زندگی تغییر دهید.
بنشین و با خودت كمی فكر كن
به این سؤالات كمی فكر كنید و با خودتان صادق باشید؛ وقتی از همسرتان هدیه میگیرید در ازای آن برای همسرتان چه كردهاید؟سعی كنید بیشتر از آنكه در انتظار دریافت چیزی از همسرتان باشید، چیزی به او ببخشید.
اگر هدف شما ایجاد حس رضایت و خوشبختی در همسرتان باشد، مطمئن باشید، فرصتهای بیشماری برای رسیدن به اهداف پیدا خواهید كرد. در این صورت، شما هم از لطف و محبت همسرتان برخوردار خواهید شد. چون آدمها همواره سعی میكنند خوبیهای دیگران را جبران كنند.
در ذهنتان خیالپردازی كنید
این به معنی خیالبافی و ساختن چیزی دور از ذهن نیست. در ذهن خود تجسم كنید اگراین كار را برای همسرم انجام دهم حتماً خوشحال خواهد شد یا اگر آن كار را انجام ندهم او بیشتر خوشحال میشود.
از همسرتان انتظارات غیرواقعی نداشته باشید.
اجتناب از انتظارات غیرواقعی میتواند از بروز بسیاری از درگیریها، عصبانیتها و سرخوردگیها جلوگیری كند. او را با خواستهها و دستورهای خود اسیر نكنید. وقتی كاری از او میخواهید، خودتان هم در عوض، كاری كه او دوست دارد، برایش انجام دهید.
سرزنش نكنید
هرگز همسر خود را سرزنش نكنید و متلكبارانش نكنید. حتی نگاه سنگین به او نكنید. مواقعی را به خاطر آورید كه او شما را یاری میكرد و در سختیها همراهتان بود.
هنگام بروز اشتباهی از جانب همسر خود، سعی كنید روشی را در پیش بگیرید كه از تكرار این اشتباهات جلوگیری كند.
كلمات زیبا به هم بگویید
سعی كنید به گفتن كلمات زیبا به همسر خود عادت كنید. هر زمان كه همسر شما كاری برایتان انجام داد، حتما با احساس از او تشكر كنید. سعی كنید از كلمات و جملاتی به غیر از متشكرم استفاده كنید. مثلاً جملاتی مثل تو من را غافلگیر كردی، خیلی خوشحالم از اینكه به فكرم هستی، ازت متشكرم. البته تشكر كردن با جملات ساده تاثیر مثبتی دارد، اما جملهها و عبارتهای تازه میتواند روح تازهای به حال و هوای شما بدهد.
به راههایی فكر كنید كه میتواند همسرتان را نسبت به انجام كارهایی كه دوست دارید، ترغیب كنید. اگر این روش مؤثر نبود روشهای دیگر را آزمایش كنید و به یاد داشته باشید كه تحسین و تعریف و تشكر بهموقع، در همسر تان یك انگیزه قوی ایجاد میكند.
حرف بزنید
در مورد روزهای اول آشناییتان و ویژگیهایی كه سبب شده نسبت به هم علاقهمند شوید، حرف بزنید. دقت كنید كه اگر ویژگیهای خوب خود مثلا ویژگیهای ظاهری تان را از دست دادهاید، در مورد آنها با هم حرف نزنید.
به جای آن، سعی كنید صادقانه درباره ویژگیهای مثبت روحی و شخصیتی خود با هم گفتوگو كنید. زمانی در روز یا در هفته را فقط به خودتان اختصاص دهید؛ به پارك بروید و هیچكدام از فرزندانتان را با خود نبرید.
هیچ وقت احترام گذاشتن نسبت به یكدیگر را فراموش نكنید. احترام به افكار، عقاید و دیدگاه همسرتان باعث میشود او هم همین احساسات را نسبت به شما پیدا كند. درست است كه نظرها و سلیقههای شما با هم فرق دارد، اما هیچگاه نباید اجازه بدهیداین اختلافات روی عشق و احساسات شما تاثیر بگذارد.
نویسنده : انیسه كریمی
راه های موثر برای کنار آمدن با غم و اندوه
تا حالا نشده کسی برای کنار آمدن با شادی و خوشبختی مشکل داشته باشد. وقتی شادی و لذت وارد زندگی ما می شود، ما آزادانه آن را تجربه می کنیم، اما وقتی غصه و ناراحتی به سراغمان بیاید، معمولاً با آن مبارزه می کنیم.
ما در جامعه ای زندگی می کنیم که به ما دیکته می کند همیشه لبخند روی لب داشته باشیم، به همین خاطر برخورد با غم و غصه کمی برایمان دشوار می شود. اما ناراحتی و غم و اندوه بخشی طبیعی از زندگی همه مردم است. این ناراحتی ها چه به خاطر یک فقدان مهم در زندگی مثل مرگ یکی از عزیزان، ایجاد شده باشد چه به خاطر شکست های کوچک و بی اهمیت روزانه، می توانیم یاد بگیریم که چطور راحت تر با آنها زندگی کنیم.
ما نه تنها می توانیم راحتی بیشتری به این گونه احساسات پیدا کنیم، برای سلامتی و تندرستی ما هم لازم است که به طریقی سالم با آنها برخورد کنیم.
خطر برخورد نامناسب با احساسات زمانی برای من آشکار شد که یکی از همسایگان همسر بیمارش را از دست داد. وقتی من می خواستم با او ابراز همدردی کنم، او فوراً انکار کرد که احساسی به این مسئله دارد. طی یک هفته، او همه وسائل و متعلقات مربوط به همسرش را بیرون ریخت و هر چیز مربوط به بیماری و مرگ او.
جای تعجب نبود که وضعیت سلامتی او از آن موقع روز به روز بدتر شد. ابتدا هیج دلیل برای علائم بیماری او پیدا نشد، اما با گذشت زمان، مشکلات جدی جسمی در او ایجاد شد (که همه آنها مشکلات ناشی از استرس بودند).
البته، این یک نمونه بسیار حاد است اما به خوبی می توان اهمیت برخورد صحیح با مشکلات و ناراحتی ها را در آن مشاهده کرد. خیلی خوب است که ببینید چطور با اینگونه احساسات کنار آیید و مهارت های جدیدی یاد بگیرید.
در این مقاله قصد داریم به نحوه برخورد با ناراحتی های زندگی بپردازیم.
پذیرش ناراحتی خود و تحمل آن
رویکردهای کلی نگری به سلامتی دیر زمانی است که پی به نقش احساسات ما در وضعیت سلامتیمان برده و پزشکی مدرن این روزها توجه بیشتری به این مسئله معطوف داشته است.
برای داشتن یک زندگی احساسی سالم، لازم است که به همه احساساتمان احترام بگذاریم و به آنها فرصت ابراز بدهیم. وقتی غم و ناراحتی به سراغ ما می آید، باید به خودمان اجازه بدهیم که آن را به طور کامل حس کنیم. اینکار باعث می شود بفهمیم که غم و غصه واکنشی بسیار طبیعی و عادی به فقدان های زندگی است، نشان دهنده ایراد و اشکال ما.
هر نوع فقدان می تواند ناراحتی در ما ایجاد کند—حتی می تواند به همراه یک غروب زیبای خورشید باشد که نشاندهنده پایان روز است. ممکن است ندانیم که چه چیز همیشه باعث ناراحتی ما می شود—حتی ممکن است یک تغییر کوچک در شیمی بدنمان مثل تغییرات هورمونی، تغییر سطح قند خون و از این قبیل باشد.
اینکار کمک میکند که نیاز به درک همه واکنش های احساسیمان از بین برود. مسئله مهم اینست که نباید به هیچ عنوان احساساتمان را سرکوب کرده و در برابر آنها مقاومت کنیم.
علاوه بر پذیرش ناراحتیمان بعنوان بخشی عادی از زندگی، و اجازه وجود دادن به آن، راه های دیگری هم برای کمک به کنار آمدن با غم و غصه هایمان وجود دارد که در زیر به آنها اشاره می کنیم:
5 راه حل اساسی برای کمک به کنار آمدن با غم و اندوه
1. احساساتتان را با یک دوست امین یا یکی از اعضاء خانواده درمیان بگذارید. در واقع این فرد باید کسی باشد که خوب به حرف های شما گوش بدهد، سعی در قضاوت کردن در مورد آن یا تغییر دادن شما نداشته باشد.
2. سعی کنید کارهایی انجام دهید که به شما آرامش می دهد. به پیاده روی بروید، دوش آب گرم بگیرید، یک کتاب خوب بخوانید، به گل و گیاه های خانه رسیدگی کنید یا به سایر سرگرمی های مورد علاقه تان بپردازید.
فوراً استرستان را پایین آورید.
ذهنتان را آرام کنید.
احساساتتان را تسکین دهید.
نوعی آسودگی خیال در جسمتان ایجاد کنید.
تمدد اعصاب را به طریقی طبیعی و آسان ایجاد کنید.
3. راهی برای آرام کردن و تسکین خود پیدا کنید. اینکار باعث می شود احساساتتان آزاد و رها شود. مدیتیشن کنید، به موسیقی آرامش بخش گوش دهید یا حرکات کششی ساده انجام دهید.
4. خاطره نویسی کنید. وقتی اینکار را انجام می دهید مثل این می ماند که یک شنونده خوب دارید که می توانید به او اطمینان کرده و حرف هایتان را با او درمیان بگذارید.
5. یاد بگیرید که چطور بهترین دوست خود باشید. سعی کنید یکبار دیگر نگاهی به خودتان بیاندازید و اینبار با عشق و علاقه به خودتان نگاه کنید. ببینید شاید تا امروز با خودتان به تندی و سنگدلانه رفتار می کردید، و از این به بعد به جای آن برای خودتان همدردی و دلسوزی کنید.
چه موقع به دنبال کمک متخصص بروید؟
ناراحتی های شدید و طولانی مدت می تواند نشانه افسردگی باشد. افراد افسرده معمولاً احساس تنهایی و ناامیدی می کنند و خودشان را به خاطر چنین احساساتی سرزنش می کنند.
اگر احساس ناراحتی و غصه زیاد بیشتر از دو هفته در شما ماندگار شد و در فعالیت های روزانه تان مثل کار یا خواب و خوراک-- اختلال ایجاد کرد، بهتر است به متخصص مراجعه کنید. اگر این احساسات شما با فکر مرگ و خودکشی همراه شد، سریعاً از متخصص روانشناس کمک بگیرید.
نويسنده: آرمند
گذری بر روابط دختر و پسر در دایره عقل و شرع
17134
ضرورت بحث درباره روابط دختر و پسر
از زمان گسترش جامعه انسانی، مسئله روابط میان پسر و دختر در جوامع مختلف مطرح بوده است. ولی در دوران توسعه سیاسی، اجتماعی و ظهور رسانههای جمعی و سمعی و بصری، این مسئله شکل دیگری به خود گرفته و با نگرشی نو، بار دیگر رخ نموده است. از آنجا که امروزه این موضوع، به ویژه در محیطهایی مانند: دانشگاهها، سینماها، پارکها، خیابانها و... نمود بیشتری یافته است، ضرورت بحث و بررسی آن دو چندان شده است. بیشک پاک کردن صورت مسئله، در وضعیت کنونی ناممکن است. بنابراین، باید با راهکارهای درست، الگوی متناسب با فرهنگ جامعه اسلامی را به نسل جوان ارائه داد.
پیام متن:
نگاهی نو به روابط دختر و پسر و یافتن راهکارهای شایسته دینی، در این زمینه.
مفهومشناسی و راههای برقراری ارتباط
در رابطه دوستی میان دختران و پسران، از اصطلاحاتی مانند: «دوست پسر» و «دوست دختر» استفاده میشود. مقصود از دوستی دختران و پسران، رابطهای است نسبتا صمیمانه و گرم و عمدتا پنهانی که در قالب دیدارهای مخفیانه، رد و بدل کردن نامه و یا برقراری ارتباط تلفنی بین دختر و پسر، شکل میگیرد. این دوستیها ویژگیها و پیآمدهایی دارند که باید شناسایی و تحلیل شوند. در این دوستیها معمولاً پسری با دختری طرح آشنایی میریزد. برخی اوقات ممکن است پسری با چند دختر و در مواردی نادر نیز یک دختر با چند پسر نقشه دوستی و آشنایی بریزد. این گونه دوستیها بیشتر پنهانی و دوراز چشم خانواده و آشنایان صورت میگیرد. بنابراین به علت ناشایست بودن این ارتباط از نظر شرعی و عرفی، دختر و پسر مجبورند به منظور طرحریزی و فراهم آوردن مقدمات دیدار یا برقراری ارتباط با یکدیگر، توان و زمان بسیاری را صرف کنند. همچنین به سبب پذیرفته نبودن این کارها، از سوی خانواده و جامعه همواره این دوستیها با نگرانیهایی همراه است.
ارتباط دختر و پسر میتواند از این راهها برقرار شود: از طریق نامهنگاری (مکاتبه) به وسیله پست یا فکس، از طریق گفت و شنود (مکالمه) حضوری یا تلفنی، از طریق دست دادن (مصافحه)، از طریق نگاه کردن حضوری یا تصویری (رد و بدل کردن عکس) و راههایی دیگر مانند ارتباط اینترنتی و غیره. از آنجا که گفتوگوی حضوری و نگاه، از آسانترین راههاست و امکان آن تقریبا به راحتی فراهم میآید، بیشتر ارتباطات از این طریق صورت میگیرد.
پیام متن:
1. مفهومشناسی ارتباط؛
2. پذیرفته نبودن روابط دختر و پسر، از نظر شرعی و عرفی.
بررسی نظریههای ارتباط میان دختر و پسر
بر پایه نخستین دیدگاه، دو جنس مخالف به هر نحو که بخواهند، اعم از گفت و شنود، مسافرت، رفاقت، تماس بدنی و حتی کامگرفتن از یکدیگر، میتوانند با هم رابطه داشته باشند؛ با این استدلال که هرگونه محدودیت موجب فزونی میل و رغبت میشود. خاستگاه این نظریه و مهد کنونی این ارتباط افسار گسیخته، جهان غرب به ویژه آمریکا و اروپای غربی است.
دیدگاه دیگری که از آن به نظریه افراطی میتوان یاد کرد، معتقد است که زن و مرد یا پسر و دختر حق ندارند کمترین ارتباطی با هم داشته باشند؛ خواه این ارتباط مکالمهای باشد یا مکاتبهای و خواه با نگاه باشد یا حضوری که در هر صورت نباید دو جنس مخالف حتی در شعاع دید و صدای یکدیگر قرار گیرند. این نظریه، بیشتر جنبه بهداشت اجتماعی دارد و به عنوان راهکارهایی برای جلوگیری از فساد اجتماعی پیشنهاد میشود. طبیعی است که میان دو دیدگاه افراط و تفریط، همواره نظر سومی مطرح میشود. زیرا آن دسته از انسانها که اندیشهای متعادل دارند، با نامعقول دانستن دیدگاه اول و ناممکن دانستن نظریه دوم، راه سوم را که برقراری ارتباط در چارچوب و موازین شرع و عرف است، برمیگزینند. این نظریه با توجه به خاستگاه فرهنگی و دینی جامعه ما، به خوبی تأیید میشود. قرآن کریم، کتاب اعتدال است و هم در عالم تکوین و هم در جهان تشریع که اخلاق نیز جزئی از آن است، جانب اعتدال را گرفته است. از اینرو، تصمیم سوم به دیدگاه قرآن کاملاً نزدیک است. بر این اساس، درمییابیم که دموکراسی جنسی و کامیابی آزادانه مردان از زنان و معاشرتهای لذتبخش دیداری و شنیداری و نظریهای را که حتی عادیترین روابط بین زن و مرد را روا نمیدارد، مورد تأیید اسلام نیست. و همچنین است نظریهای که حتی عادیترین روابط بین زن و مرد را روا نمیدارد. به این ترتیب، میان دختر و پسر حریمی به بلندای حجاب و صلابت و عفاف قرار گرفته است. تا هم به دموکراسی جنسی گرفتار نگردد و هم از لغزشهای احتمالی به هنگام تعامل با مردان، مصون بماند.
پیام متن:
طرح سه نظریه درباره برقراری ارتباط دختر و پسر و پذیرش نظریه سوم.
چشم و گوش، وسلیه معرفت یا ضلالت
از میان تمامی حواس درونی و بیرونی، آنچه بیش از همه میتواند به افزایش علم و آگاهی انسان کمک کند، چشم و گوش است. چراکه اینها شبکه اصلی دریافت معلومات و آگاهی انسان از جهان خارج و از جمله دیگر افراد هستند. خدای سبحان میفرماید:
وَ اللّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ اْلأَبْصارَ وَ اْلأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ. (نحل: 78)
خداند شما را از شکم مادرانتان خارج کرد، در حالی که هیچ نمیدانستید ولی برای شما گوش و چشم و دل قرار داد.
چشم بدین سبب که همه محسوسات را میبینید، از حوزه حسی وسیعی برخوردار است و گوش از آن جهت که قادر است گفتههای مربوط به حوزه فراحسی را نیز بشنود، فراگیر است.
بیگمان، وظیفه هر یک از اعضای بدن انسان، همان است که دست قدرتمند آفرینش برایش معین کرده است. چشم بینا و گوش شنوا میتواند انسان را به سعادت دنیوی و اخروی رهنمون سازد، ولی به کارگیری این دو ابزار در مسیر نادرست، پیآمدهای جبرانناپذیری برای آدمی به همراه دارد. یکی از شیوههای بهکارگیری ناشایست و نامشروع این موهبتهای الهی، برقراری ارتباط ناسالم میان دختران و پسران است. اگر آدمی این دو عضو را آزاد و رها بگذارد و آنها را با هدف لذتجویی به کار گیرد، در عین استفاده از لذتهای زودگذر، آثار زیانبار و ناخوشایندی بر روح و روان او میگذارد. در واقع، امری که از مسیر سالم و عاقلانه خود خارج شود، مضر و نابود کننده است. به راستی وقتی میتوان از چشم و گوش در راه حلال و مشروع بهره گرفت، بیراهه رفتن و ناراستی برای چیست؟! بدیهی است که دیدن، گفتن یا شنیدن، برای افزایش شناخت و آگاهی انسان است. نگاه به مظاهر طبیعت، صنعت، هنر و... انسان را به شناخت هر چه بیشتر آنها میرساند و به اصطلاح فرهنگ دینی، او را به حقیقت آفریننده آنها هدایت میکند. گفتوگوی انسانها نیز برای انتقال معلومات، کسب آگاهی و بیان نیازمندیهاست. قرآن کریم هم به این اصل تأکید و چشم و گوش را ابزارهای شناخت معرفی میکند. چشم را وسیله دیدن آیات تکوینی و گوش را وسیله شنیدن آیات تشریعی و زبان را وسیله تشریع و تفسیر هر دو قرار داده است.
پیام متن:
1. چشم و گوش، دو ابزار مهم کسب معرفت؛
2. بهرهگیری از این دو نعمت خدادادی در مسیر صحیح و مشروع.
وظایف فردی و اجتماعی دختران
دختران جوان باید نکات و آموزههای دینی را به درستی فراگیرند و با دقت خاصی در مسیر قرب و تکامل حرکت کنند. دختران و زنان مؤمن، باید در همه حال مراقب اعمال و رفتار و گفتار خویش باشند تا جایگاه و شخصیت اجتماعی آنان همواره حفظ شود؛ زیرا ارزش زن و دختر مسلمان به پارسایی و دیانت اوست که پاکدامنی و متانت را برای او به ارمغان میآورد. اسلام برای بسیاری از نعمتهای الهی، زکات قرار داده است، برای مثال: زکات علم را نشر آن؛ زکات شجاعت را جهاد؛ زکات بدن سالم را روزه گرفتن و زکات زیبایی را نیز پاکدامنی دانسته است. این روایت از حضرت علی علیهالسلام ، گویای همین امر است: «زَکاةُ الجَمالِ الْعِفافُ».
پیام متن:
دختران جوان و مؤمن با حفظ غیرت، جایگاه اجتماعی خویش را قدر بدانند و در جهت حفظ پاکدامنی و تقوا از خویشتنداری غافل نباشند.
محدوده آزادی روابط دختران و پسران
چرا مقررات اسلامی، مراوده و معاشرت آزادانه و بدون قید و شرط دختران و پسران را مجاز نمیداند؟ چرا اسلام ارضای غریزه جنسی را تنها در چارچوب قانون و شرع جایز و روشهای انحرافی را ممنوع کرده است؟
دیدگاه غرب دراینباره همآهنگ با غریزه و تمایل نفسانی آدمی است که به طور قطع، مفاسد و زیانهای بسیاری در پی دارد. روش اسلام، مخالف با آزادی نامحدود غرایز و منافی کامجوییهای نامشروع است. این محدودیت، انسان را از آسیبهای فردی و اجتماعی بسیاری در امان میدارد. بنابر حکم عقل و اندیشه سالم، آدمی از برخی آزادیها چشم میپوشد و بعضی از ناکامیها و محدودیتها را میپذیرد تا از پیآمدهای ناگوار و گاه جبرانناپذیر آن زیان نبیند.
انسان عاقل ضرر و زیان کمتر را تحمل کند تا از ضرر بزرگتر و شر سنگینتر برکنار بماند.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
لَیْسَ الْعاقِلُ مَنْ یَعْرِفُ الْخَیْرَ مِنَ الشَّرَّ وَلِکنَّ الْعاقِلَ مَن یَعْرفُ خَیْرَ الشَرَّیْنِ.
عاقل کسی نیست که خوب را از بد بشناسد، بلکه خردمند آن است که دو بد را که با آنها روبهروست، بسنجد و بدیای را که شرش کمتر است، تحمل کند تا از خطر بزرگتر مصون باشد.
پیام متن:
1. ارضای غرایز جنسی در محدوده شرع و قانون؛
2. چشمپوشی از لذتهای زور گذر نفسانی که پیآمدهای زیانبار فراوان دارد.
احساسات صادق، احساسات کاذب
بسیاری از دوستیها و روابط غیرمجاز دختران و پسران، ریشه در احساسات کاذب آنها دارد: «شایعترین و متداولترین احساسات کاذب، بیشتر به بهانه عشق، گریبانگیر افراد میشود. در بسیاری مواقع، بروز این احساسات عاشقانه که به دوستی دختر و پسر نامحرم میانجامد، نشان از بیماری روحی، اندوه و ناراحتی عصبی آنان است.
عدهای میخواهند بسیاری از کمبودها و ناکامیهای روحی و عاطفی خود را با ابراز عشق و نوازش و لطف به محبوب خویش و یا دریافت مهر و محبت از محبوب، جبران کنند.
در صورتی که این گونه مهرطلبیها و عشقورزیها، صرفا برای کامجویی و ارضای بدلی است و تنها هنگام رسیدن به آن و یا اندکی پس از آن که دیگر دیر شده است، افراد از خواب غفلت بیدار میشوند و به ناپاکی احساسات خود پی میبرند.
بزرگترین دشواری عشقها و احساسات کاذب، این است که تا وقتی دچار بحران التهاب آنها هستیم، آنها را درست و واقعی میپنداریم و تنها گذشت زمان موجب میشود که به اشتباه خود پی ببریم. اگر تفکر و تعقل چاشنی احساسات و عواطف هیجانی شود، میتواند غریزه جنسی را در مسیر طبیعی خود قرار دهد و با ارضای طبیعی و درست آن، به سکون و آرامش دلخواه دست یابد. در حالی که تأمین این غرایز از راه غیرشرعی و نادرست، میتواند آسیبهای روحی ـ روانی ناگواری بر آدمی وارد کند.
پیام متن:
1. عمده دوستیهای دختر و پسر، ناشی از احساسات کاذب آنهاست؛
2. در بیشتر دوستیهای غیرمجاز، تنها کامجویی بدلی اتفاق میافتد، نه کامجویی واقعی.
کمک به هویتیابی نوجوان
یکی از وظایف مهم در تعلیم و تربیت نسل نوجوان، یاری دادن او برای یافتن هویت خویش است که شامل، هویتهای دینی، خانوادگی واجتماعی اوست. مربیان، اعم از معلمان و مدیران، مربیان پرورشی و اولیا بایددر شرایطی به پرورش جسم و روح دانشآموزان، چه پسر و چه دختر بپردازند که اینان در پایان دوره نوجوانی بتوانند تصویر و توصیف روشنی از خود، مسائل مذهبی، موقعیت اجتماعی و نیز آینده خویش، داشته باشند. روانشناسان، دوره نوجوانی یعنی حدفاصل بین دوازده تاهجده سالگی را دوره حساس برای هویتیابی میدانند.اگر نوجوان در این مدت شخصیتی رضایتبخش و متعادل به دست آورد، مراحل بعدی زندگی را امیدوار، با اطمینان و پرتحرک سپری خواهد کرد. در صورت تحقق نیافتن این نوع هویت، دختر و پسر به آشفتگی روحی و روانی دچار میشوند و در شناخت خود و انتخاب شیوه رفتاری مناسب، با مشکل روبه رو خواهند شد.
در این وضعیت، انتخاب یک الگوی مشخص و ایدئال برای او مشکل میشود و نوجوان گرفتار افراط و تفریط بسیار خواهد شد. گاه به صورت یک فردمذهبی افراطی جلوهگر میشود و گاه یکسره انجام وظایف مذهبی را به کنار میگذارد.
بنابراین بر مسئولان فرهنگی است که پایهها وبنیادهای مذهبی، اجتماعی وفرهنگی نوجوانان را تحکیم بخشنده مفاهیم و ارزشهای متعالی را درونشان نهادینه سازند.
پیام متن:
1. نقش هویتیابی، در انتخاب شیوه رفتاری و تصمیمگیریهای شایسته؛
2. هویتیابی، عاملی در ثبات شخصیت.
عدم آموزش حدود شرعی در روابط محرم و نامحرم
یکی از عوامل ایجاد نابسامانی در روابط بین دختر وپسر در جامعه ما، نبودن آموزش صحیح در مسائل مربوط به محرم و نامحرم است. خانوادهها معمولاً در این زمینه برنامه مشخصی ندارند. بسیاری از خانودهها گفتوگوی فرزندان خود با بعضی از افراد نامحرم فامیل را مجاز میدانند، مانند: روابط صمیمانه دختر عمو و پسر عمو، دختر عمه و پسر دایی و حتی وجود روابط گرم و صمیمی با افراد دورتر فامیل.
رعایت نکردن متانت و حجاب در حضور چنین افرادی، بیان کننده این امر است که نه تنها والدین حدود شرعی روابط را به فرزندان آموزش ندادهاند، بلکه برخی از آنان، خود نیز در رعایت آنها سهلانگاری و سادهاندیشی میکنند. آموزش این حدود به فرزندان، نه تنها نشانه عقبماندگی و یا محدودسازی آنان نیست، بلکه به دلیل دقت و توجه خانواده به حدود و رفتار اجتماعی است. هر قدر فرهنگ خانواده بالاتر باشد، به جزئیات و دقایق زندگی، از جمله روابط اجتماعی بین دختر و پسر توجه بیشتری میکنند.
پیام متن:
1. آموزش صحیح درباره روابط محرم و نامحرم؛
2. نقش نظارتی و هدایتی خانواده، در کنترل روابط فامیلی.
دست آورد نگاه
نگاه کردن دختر وپسر و یا زن و مرد از روی مهر و محبت به یکدیگر، موجب انتقال تصاویر آنها به صفحه ذهن میشود و به صورت غیر ارادی آثار عمیقی بر خیال و تصورات شهوانی انسان، حتی انسانهای مؤمن میگذارد. چرا که این عکسها در قوه خیال به گونهای نقش میبندد که جزء جداناپذیر فکر انسان میشود. امام علی علیهالسلام بر این حقیقت اشاره کرده و فرموده است: «کَمْ مِنْ نَظْرَةٍ اُوِرَثَتْ مَعَهُ حسرةٌ طویلةٌ؛ بسا یک نگاه، حسرت و اندوه درازمدتی را به بار میآورد».
در روایتی دیگر از وی آمده است:
اَوَّلَ نَظْرَةٍ لَکَ وَ الثّانِیَةُ لالَکَ وَ النَّظْرَةُ الثّالِثَهُ سَهْمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سَهامِ اِبْلیسَ.
نگاه اول از آن توست، نگاه دوم به سود تو نیست و اما نگاه سوم، تیری از تیرهای زهرآگین شیطان است.
و باز از ایشان میخوانیم: «فَکَمْ مِنْ ناظِرِ نَظْرَةِ زَرَعَتْ فی قَلْبِه شَهْوَةً؛ چه بسیار نگاههایی که شهوت را در دل بیننده کاشته است».
نگاه اول چون بدون توجه است، اثر آن چندان نیست. نگاه دوم که با توجه همراه است، کمی اثردارد. اما نگاه سوم که با قصد صورتگیری انجام میشود، تیری است برخاسته از گناه که به سوی قلب نشانه رفته است، زیرا هر آنچه دیده میبیند، دل از آن یاد خواهد کرد.
نگاه ناپاک، آنچنان بیرحم است که بر جوان و پیر، دختر و پسر، شاهزاده و گدا، تأثیر یکسانی دارد. نگاه، زلیخا همسر عزیز مصر را شیفته یوسف کرد، یوسف را زندانی و زلیخا را رسوا کرد. زنان مصری با یک نگاه به یوسف، به جای میوه دست خود را بریدند. اگر دختر و پسر بتواند خود را از این دام برهاند و از لذت دنیوی نگاه چشم بپوشد، به یقین شیرینی ایمان را خواهد چشید و خواهد فهمید که لذت همیشه در لذت بردن نیست، بلکه گاهی در ترک لذت است که به گفته سعدی شیرازی:
اگر لذت ترک لذت بدانی دگر لذت نفس، لذت ندانی
چنانکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است:
اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سَهامِ اِبْلیسَ مَنْ تَرَکَها خَوفا مِنَ اللّه اَعطاهُ اللّهُ ایمانا یَجِدُ حَلاوَتَهُ فی قَلبِهِ.
نگاه، تیر زهرآلود شیطان است. هر کس به خاطر خداترسی آن را ترک کند، خداوند ایمانی را به او میبخشدکه شیرینی آن را در خویش احساس میکند.
بنابراین رها کردن بیمورد نگاه جایز نیست، بلکه باید نگاه را در چنبره عقل و شرع محدود کرد. با وجود این، در صورت دیدار اتفاقی، باید با خواستههای نادرست دل مبارزه کرد؛ چرا که پاسخ مثبت به هر آنچه دل میطلبد، در اسلام جایز نیست.
پیام متن:
1. نگاه، تیری از تیرهای شیطان و وسیلهای برای گمراهی؛
2. آزاد نگذاشتن چشم برای سیر کردن درمناظرغیر مشروع.
شکیبا سادات جوهری
نگاهی به مراحل تربیت کودک از منظر دین
1188
گذری بر مراحل سه گانه تربیت فرزند
فرزند از ابتدای تولد تا 21 سالگی، یعنی هنگامی که به لحاظ تربیتی از محیط خانواده دور میشود و از نظر رشد جسمی و اخلاقی ـ تربیتی به بلوغ نسبی میرسد، مراحل به هم پیوسته رشد و تربیت را پشت سر میگذارد. بر اساس تغییرات روحی، جسمی و عقلی که در انسان رخ میدهد، سه دوره تربیتی برای او نیاز است که پرورش وی نیز باید با شناخت ویژگیهای هر دوره صورت پذیرد.
از دیدگاه دین، کودک تا هفت سال اول زندگی سید و سرور است و تعبیر رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله هم از این مرحله تربیتی «سیادت کودک» است. هفت سال دوم، سن تعلیم پذیری، اطاعت و فرمانبرداری است و هفت سال سوم، سن نظرخواهی و مشورت. تقسیم مراحل تربیت از نگاه روانشناسان با نظر پیامبر متفاوت است. معمولا دورههای تربیت را شامل دوره کودکی اول، یعنی از تولد تا شش سالگی، دوره دوم کودکی را از 6 تا 12 سالگی و دوره نوجوانی را از 12 تا 18 سالگی میدانند.
پیام متن:
توجه به مراحل سه گانه تربیت فرزند، از تولد تا 21 سالگی.
دوره اول تربیت: از تولد تا هفت سالگی؛ دوران سیادت
این دوره که سن خوشی و بازی کودک است، از زمان تولد شروع میشود. فرزند در اوان کودکی هنوز دنیای خود را نمیشناسد و به طور کامل با آن در ارتباط نیست. او نمیتواند کارهای شخصی خود را انجام دهد و از این جهت به سن رفع نیازها هم تعبیر میشود. روانشناسان به دوره (تولد تا 2 سالگی)، سن حسی ـ حرکتی میگویند. از دو سالگی جستوخیز کودک اوج میگیرد و تمایل او به بازیها بیشتر میشود. او در این سن، از تمرکز طولانی در مسائل گریزان است و فوق العاده به دنبال تنوعطلبی و آزادیخواهی است. از دو تا سه سالگی، ارتباط کاملتری با محیط پیرامون خود پیدا میکند و کمکم قدرت تشخیص در او نمایان میشود، ولی همچنان از تصمیمگیری عاجز و به والدین متکی است.
اهمیت تربیت در سن سیادت، به این علت است که شخصیت فرد در 5 سال اول زندگی شکل میگیرد. گزل روانشناس مشهور میگوید: «کودک در 5 و 6 سالگی، نسخه کوچکی از جوانی است که بعدها خواهد شد». به عقیده آلپورت روانشناسان معروف:
در حدود چهار ماهگی رشد و تقویت یادگیری کودک به حدی رسیده است که میتواند عادت سازشی و صفات اکتسابی داشته باشد. ارتباطش با محیط بیشتر میشود، تفاوتهای کم و بیش تدریجی در الگوی شخصیت او پدید میآید و صفات تازهای کسب میکند. هر چه سن کمتر باشد، اثر عوامل محیطی در ذهن پا برجاتر و استوارتر است.
ناگفته نماند، آزادی کودک در هفت سال اول زندگی به معنی رها کردن او، دادن اجازه انجام اعمال مخاطرهآمیز یا خلاف ادب و بی تفاوتی نسبت به رفتارهای نادرست نسیت، بلکه یعنی نباید او را تحت فشار قرار داد یا کاری را که از توانش خارج است، به او سپرد. باید با ساماندهی اموری که میتواند انجام دهد، آزادی او را با کنترل منطقی همراه ساخت.
پیام متن:
هفت سال اول زندگی، دوران شکلگیری شخصیت کودک است.
کودک و رفع نیازهای تغذیهای
یکی از مهمترین نیازها در سنین کودکی، دریافت تغذیه مناسب، سالم و پاک است. تأکید دین بر تهیه غذای سالم و حلال به عنوان عامل زمینهساز رشد و پرورش درست کودک، واجب شمرده شده است. حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «طلب رزق حلال بر هر مرد و زنی واجب است.» «و رزقی که از غل و غش پاک نباشد، خوشبختی نمیآورد.» ناتوانی کودک در بهدست آوردن غذای سالم و مناسب که لازمه رشد و تعالی جسمی و روحی اوست، وظیفه والدین را در این امر نمایانتر میکند. درباره تأکید بر تأمین غذای پاک و حلال برای فرزند، به لحاظ پیآمدهای مثبت آن در شکلگیری شخصیت فرد، در اشعار مولوی بدین مضمون آمده است:
لقمهای کان نور افروزد، کمال آن بود آورده از کسب حلال
علم و حکمت زاید از لقمه حلال عشق و رقت زاید از لقمه حلال
چون ز لقمه تو حسد بینی و دام جهل و غفلت زاید آن را دان حرام
افرادی که از مال حرام پرهیز نمیکنند و از راههای نامشروع تأمین معاش میکنند، نسلی نابهنجار و بی بند و بار به اجتماع تحویل میدهند که باعث وبال و ناراحتی برای خود و دیگران میشوند.
پیام متن:
نیاز به تغذیه سالم و پاک، از اساسیترین نیازهای کودک برای رسیدن به مراحل بالاتر رشد است.
بازی و کودکی
از دو سالگی به بعد حرکتهای کودک کم کم بیشتر میشود و میل به بازی همراه با کنجکاوی در او شدت میگیرد. بازی به عنوان عاملی مهم جهت رشد کودک مطرح است. در حقیقت، بازی تفکر و زندگی اوست. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «طفل تا هفت سال باید بازی کند».
بچهها از بازی لذت میبرند و آن لحظهها، فرصت خوبی برای اظهار احساسات، کنترل عواطف و تخلیه انرژی خود پیدا میکنند. بازی بر رشد عاطفی، اجتماعی و عقلانی کودک تأثیر فراوانی دارد.
هنگامی که کودک با برخی مشکلات در بازی روبهرو میشود و برای حل شدنش تلاش میکند، قدرت او برای رویارویی با مسائل گوناگون آینده افزایش مییابد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به کسانی که بچه زیر هفت سال دارند، سفارش میکند که خود را هماهنگ با آنها کنند و کارهایی که مطابق میل آنها بازی محسوب میشود، انجام دهند.
چون سر و کار تو با کودک فتاد پس زبان کودکی باید گشاد
مولوی
شرکت دادن کودکان در بازیهای دسته جمعی، سبب میشود از انزوا بیرون آیند و روحیه همکاری و دوستی میان آنها تقویت شود. بیشتر تجربههایی که در زمینههای مختلف در این دوره از عمر کسب میشود، از طریق بازی است. همچنین، کودک به وسیله بازی به آسانترین شکل به شناخت جهان پیرامون خود میرسد. پس، بازی در زندگی بچهها، نه تنها تفریح نیست که باید در حقیقت جدیترین کار آنها دانست.
بهترین لحظات زندگی امام حسن و امام حسین علیهماالسلام ، زمان بازی ایشان با جد گرامیشان، حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و پدر بزرگوارشان، حضرت علی علیهالسلام در قالب ارتباطی صمیمانه شکل میگرفت. بارها حضرت پیامبر سجده نماز خود را طولانی میکرد تا حسنین علیهماالسلام که کودکانی پر جستوخیز بودند و به زحمت بر پشت پیامبر سوار میشدند، از بازی سیر شوند.
در حدیثی از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام نقل است:
تَسْتَحِبُّ عِرامةُ الغُلام فی صِغَرهِ لِیَکوُنَ حَکیما فی کِبَرِه.
خوب است فرزند در سنین خردسالی بازیگوش باشد تا در سنین بزرگسالی بردبار و صبور باشد.
پیام متن:
تأثیر عمیق بازی کودک، در رشد و تعالی شخصیت او.
تربیت کودک در بعد مذهبی
خانواده مناسبترین بستر برای پیدایش رفتارهای مذهبی است. از آنجا که تربیت مذهبی کودک دارای سیر منطقی و منظمی است، به رعایت تناسب بین مفاهیم آموختنی به کودک و سن او، در اسلام توجه خاصی شده است. آنچه به کودک درباره آموزههای دینی ارائه میشود و او یاد میگیرد، فقط از طریق تکرار، تقلید و آشنایی است. مفاهیم مذهبی با بالاتر رفتن سن او کمتر میشود و تعقل و تفکر جای تقلید صرف را میگیرد. توصیه شده است در سه سالگی به کودک کلمه: «لا اله الا الله» را یاد دهید، در چهار سالگی «محمد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله » و در پنج سالگی روی او را به قبله متوجه کنید تا با مقدمات نماز آشنا شود.
البته اجبار کودک به یادگیری مفاهیم و اعمال مذهبی بسیار اشتباه است؛ چرا که با خوشی و سروری او در تعارض است و گاه منجر به سرخوردگی، لجبازی و بیرغبتی نسبت به مسائل مذهبی میشود، بلکه باید نسبت به این امر، کاملا ظریفانه برخورد کرد.
در این سنین، کودک به نوع رفتارها و عملکرد والدین در موقعیتهای گوناگون توجه ویژه دارد و به صورت غیرمستقیم آنها را میآموزد. بنابراین، واکنش افراد خانواده نسبت به مسائل مذهبی بر او تأثیر عمیقی میگذارد و زمینه گرایش یا طرد مذهبی در او فراهم میآید. انجام عبادتها در حضور فرزند، او را تشنه همرنگی با آنان میکند.
اگر والدین و بزرگترها در صورت علاقهمندی و همراهی کودک در این زمینه، پاداشی برای تشویق او در نظر بگیرند، کودک را برای تکرار عمل شایستهاش مشتاقتر میسازند. تشویق و تقویت رفتار مثبت کودکان، سبب شکلگیری عادتهای ارزشمند در آنان میشود. زمانی باید کودک را تشویق کرد که رفتار پسندیدهای از او سر بزند که البته، میتواند به صورت کلامی، غیرکلامی، مادی و معنوی، مستقیم یا غیرمستقیم باشد. درباره روش مناسب یاددهی مفاهیمی چون خدا، قیامت و غیره این نکته مهم است که شناخت و ادراک کودک در این سنین، بیشتر حسی است و بنا به اقتضای سن و سالش، نمیتواند مسائل را به صورت عقلانی درک کند. از این رو، بهتر است او را با نشانهها و زیباییهای محسوس خلقت آشنا کرد و اینگونه او را متوجه آفریننده ساخت. چنین شناختی احساسی خوشایند نسبت به خدا در او پدید میآورد که در پایداری رابطه وی با خداوند و پیدایش رفتارهای مثبت دینی مؤثر است.
در مقابل باید از بیان شدت عذاب جهنم و مسائلی این چنین و ارائه چهرهای خشمگین و غضبناک از خداوند که در فاصله گرفتن کودک از خدا تأثیر دارد پرهیز کرد.
پیام متن:
از وظایف والدین، آشناسازی کودک با مفاهیم دینی، یاددهی انجام عبادات، به همراه تشویق بیان محبت و الطاف خدا به شیوهای ساده و ایجاد احساس خوشایند در او نسبت به خدا و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام است.
دوره دوم تربیت: از 7 تا 14 سالگی؛ دوران تأدیب و آموزش
در این دوره تغییرات محسوسی در تن و روان کودک پدید میآید. جسم او نسبتا قویتر، ذهنش رشد یافتهتر و فهمش بیشتر میشود. رابطه اجتماعی وی با مادر کمتر میشود و شور و علاقه خاصی برای ارتباط با دیگر کودکان نشان میدهد، تا جایی که پس از پذیرش از سوی همسالان و افراد گروه به آرامش میرسد. کودکان در این سن و سال تا حدودی خوبیها و بدیها را درک میکنند، ولی از آنجا که هنوز به رشد کافی عقلانی برای تشخیص مصلحت خود نرسیدهاند، نیازمند آگاهی و تربیت مستقیم هستند.
حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله هفت سال دوم را سن پیروی و فرمانبرداری میداند و امام جعفر صادق علیهالسلام سفارش میکند: «فرزند خود را در هفت سال دوم با آداب و روشهای مفید و لازم تربیت کنید».
در این دوران نباید به کودک آزادی کامل داد و از اشتباهات و خلافهایش چشم پوشید، شایسته است او را از بیادبیهای احتمالی نیز باز داشت، به نظم و انضباط عادت داد، با برنامهریزی درست او را از بیتوجهی به لحظهها و بیهودهگذرانی دور کرد. به یقین، اگر کودک دوران سیادت را به طور طبیعی و در محیطی مناسب و اطمینانبخش سپری کرده باشد، در دوران تأدیب دارای نوعی تعادل روانی خواهد بود و برای اطاعت پذیری و حرفشنوی از والدین مقاومت به خرج نمیدهد.
پیام متن:
هفت سال دوم زندگی فرزند، دوران فراگیری تربیت است که هر چه بهتر هفت سال اول را طی کرده باشد، در این دوره موفقتر است.
تعلیم و آموزش نوباوگان
از آنجا که رشد مغز کودک در هفت سال دوم بیشتر شده و آمادگی لازم برای یادگیری را پیدا کرده است، مهمترین وظیفه والدین و مربیان [در این سالها]، آموزش و تعلیم ذکر شده است. یادگیری در سنین کودکی عمیقتر و ریشهدارتر است؛ چرا که ذهن کودک آسوده و بیمشغله از مسائل زندگی است و قدرت گیرندگی او قویتر است.
آموزش رسمی از شش سالگی شروع میشود و یادگیری او بهتدریج همراه با تعلیمات مدرسهای، از محیط و مسائل و افراد گوناگون پیرامونش ادامه مییابد.
حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در مورد آموزش مسائل دینی میفرماید:
وقتی فرزند شما به شش سالگی رسید، رکوع و سجود را به او یاد دهید. در هفت سالگی برای وضو ساختن آمادهاش کنید و به نماز خواندن ترغیبش کنید. بدانید که با یاد دادن نام خدا به کودک، عذاب الهی از معلم و پدر و مادر برداشته میشود.
نکته بعدی، توجه به آموزش و پرورش کودکان در زمینههای هنری، ورزشی و مهارتهای اجتماعی است. صرفا نباید به آموزشهای نظری بسنده کرد، بلکه لازم است با پرورش صحیح کودکان، به کشف استعدادهای پنهان جسمی و ذهنیشان پرداخت. در آموزههای دینی آمده است که به فرزندان خود اسب سواری، شنا و تیراندازی آموزش دهید. حضرت علی علیهالسلام با تأکید بر آشنا سازی کودکان با آداب و روشهای مفیدی که در زندگی به کار میآید، یادآور میشود که فرزندان شما برای دورهای غیر از زمان شما باید آماده و مهیای فعالیت شوند. لازمه زندگی اجتماعی سالم و پربار، شخصیتی پرورش یافته با آمادگی روانی، برخوردار از مهارتهای اجتماعی و با اعتماد به نفس بالاست که در صورت توجه دقیق به تمام ابعاد شخصیت کودک میتوان به چنین هدفی دست یافت. زمانی که نیازهای زیستی و عاطفی کودک به طور کامل تأمین شود، زمینه کنجکاوی و فعالیتهای ذهنی و عملی بیشتر، برای او فراهم میآید.
اهمیت دادن به پرسشهای جستوجوگرانه کودکان و پرورش قدرت تخیل آنان، امری بسیار ضروری در جهت رشد ذهنی و پایهریزی متعادل شخصیت آنان است. بیان پاسخهای ساده و روشن به ابهامات ذهنی کودکان، قصه گویی یا خواندن داستانهای ساده و آموزنده یا مشارکت دادن آنها به حل مسائل خانواده، از جمله روشهایی است که در پرورش ذهنی کودک مؤثر است.
پیام متن:
توجه به آموزش کودک در زمینههای هنری، ورزشی و مهارتهای اجتماعی.
توصیههای عملی به منظور تقویت ایمان مذهبی در کودکان
1. برای تثبیت ایمان در دل فرزندتان بینشهای او را درباره خدا صحیح و عمیق کنید. و به پرسشهای او در مورد خداوند جوابهای درست و در حد فهم او بدهید.
2. برای تقویت ایمان فرزند به خدا و پذیرش تواناییهای خودش، جملههای مثبت را بر روی کاغذی بنویسید و بر در و دیوار و محل دید او قرار دهید، برای مثال:
ـ برای سلامتی، توانگری، زیبایی و قدرتم از خداوند سپاسگزارم.
ـ خدا همه جا با من است و همه چیز نیکوست.
ـ قدرت و بزرگی خدا برتر و پایدارتر از دیگران است.
ـ من با ایمان به خدا، در کارهایم موفق میشوم.
3. مفهوم مرگ را برای او به صورت مثبت بیان کنید. به او بگویید مرگ یک میهمانی بزرگ و با شکوه نزد خداست. بدین وسیله، آگاهی و شناخت او را از مرگ بالا میبرید و ترس از این مسئله را در او کاهش میدهید.
4. به او یاد دهید با خدا درد دل کند، صحبت کند، تشکر کند و کمک بخواهد، به ویژه در مواقع حساس مثل: امتحان دادن.
5. برای تقویت ایمان دینی، محبت به ائمه اطهار علیهمالسلام را در سرلوحه برنامههای تربیتی کودک خویش قرار دهید؛ چرا که محبت به آنان، انسان را به ارادت و همرنگی با آنچه خدا میخواهد، توفیق میدهد. بدین منظور، بیان داستانهای دوران کودکی امامان معصوم علیهمالسلام بسیار سودمند است.
6. با بالا بردن قدرت ایمان در فرزندتان، او را در برابر تحمل مشکلات مقاومتر و برای پذیرش مسئولیتهای بزرگتر آماده سازید.
تربیت جنسی کودک
مسئله مهمی که باید در دوره نوباوگی به آن توجه شود، نوع رفتار و تربیت جنسی کودک است. او همزمان با رشد عقلی و ذهنی، غرایزش بیدار میشود. غریزه جنسی از 8 تا 11 سالگی نمایان و به تدریج قویتر و آگاهتر میشود تا به بلوغ برسد. برای جلوگیری از انحرافات احتمالی و تربیت صحیح جنسی، باید والدین نسبت به روشهای صحیح رفتار جنسی و راههای پیشگیری از گرفتاریها آگاه باشند.
دختران از لحاظ جسمانی، سریعتر از پسران رشد میکنند و علاقه خود را نسبت به جنس مخالف درک میکنند. حضرت علی علیهالسلام نامحرم را از بوسیدن دختر شش ساله نهی میکند. و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به جداسازی بستر فرزندان، بهویژه پسر از دختر تأکید میفرماید.
رعایت حریم در روابط زناشویی پدر و مادر و کنترل رفتارهای جنسی، از نکتههای مهمی است که باید به آن توجه داشت. در روایتهای متعدد، از همبستری در جایی که کودک ممیز یا حتی نوزاد بیدار حضور دارد، نهی شده و حتی احتمال انحراف برای چنین کودکی پیشبینی شده است.
در تربیت صحیح جنسی کودک، درک دقیق والدین از شرایط کودک بسیار مهم است. خطمشی فکری و عقیده متضاد والدین درباره مسائل جنسی، مشکلساز است. از طرفی نباید به طور کلی به اولین بیداری جنسی کودک بی اعتنایی کرد و از سویی نباید به سرعت در برابر آن واکنش نشان داد و با نصیحت و پند افراطی او را ترساند. گرچه بلوغ جنسی در سنین بالاتر از دبستان اتفاق میافتد، تمایلات جنسی تنها مختص به دوره بلوغ نیست، بلکه مدتها پیش از آن به صورت احساس ویژه در تحریکات وجود داشته است. بسیاری از عادتهای کودکان در این مورد، ممکن است از نگاه پدر و مادر مخفی بماند که باید با آگاهی از آنها، برخورد مناسب با او کرد. برای مثال: پسر بچه ممکن است در هنگام تحریک جنسی خود را بیشتر به مادر نزدیک کند و به اصطلاح لوس شود یا اصرار کند نزد مادر بخوابد. در این باره امام محمدباقر علیهالسلام هشدار میدهد: «بایستی رختخواب پسر ده ساله از بستر زنان جدا باشد».
پیام متن:
در جریان تربیت جنسی، باید خردسالان را با مسائل بهداشتی ویژه آشنا ساخت و به صورت غیرمستقیم از پیآمدهای منفی عادتهای غلط جنسی و بیماریهایی که به دنبال دارد، آگاه کرد تا در روند رشد خود، افزون بر پذیرش نقش جنسیتی خاص خود، دچار مشکل نشوند.
توصیههای عملی پیرامون تربیت جنسی
1. موقع ورود به اتاق کودک در بزنید و او را از حضور خود آگاه کنید.
2. از کنترل شدید و ایجاد ترس در او نسبت به احساس جنسی بپرهیزید.
3. محل خواب فرزندانتان را جدا کنید (بهتر است بعد از هفت سالگی باشد).
4. اگر بچهها در اتاق با یکدیگر بودند، به بهانههای مختلف باید به اتاق آنها رفت و آمد کرد تا بدانند هیچ کجا کاملا امن و خالی از مراقب نیست.
5. از بدو تولد نوزاد، دختران را به شیوه دخترانه و پسران را به شیوه پسرانه بزرگ کنید. برای مثال: نوع لباس، اسباب بازی و غیره با توجه به جنسیت آنان انتخاب شود.
6. در حضور فرزندان با رعایت حیا و عفاف، از ابراز احساس شدید پرهیز کنید.
7. در این سنین کودکان به مقایسه اندام خود با والدین میپردازند، بنابراین با اندام پوشیده آنها را به حمام ببرید و مسائل بهداشتی مخصوص به هر جنس را به آنان یاد دهید.
اکرم حسینزاده
رموز ازدواج موفق
شـمـا قادر به بـنيان نـهادن يک ازدواج موفق و پايدار خواهيد بود.
آيـا تصميم به ازدواج داريد؟ و يا آنکه در حـال حـاضـر متاهل مـي باشـيـد؟ شـمـا قادر به بـنيان نـهادن يک ازدواج موفق و پايدار خواهيد بود. من بر اساس تجربيات پيشـيـن خـود مي دانـم کـه پـايدار نگاه داشتن يک ازدواج موفق مستلزم تـلاش و کـوشـش مسـتمـر است. بايد متوجه باشـيـد کـه مفهوم ازدواج چيزي فراتـر از يـک پـيـمان قـانـوني و مشروع ميباشد که به واسطه آن به زن و مرد اجازه ميدهد بعنوان زن وشوهر در کنار يکديگر زندگي کنند.
اهميت مشاوره پيش از ازدواج
مـشاوره پيش از ازدواج را شديدا به شما توصيه ميکـنـم. شــانس ايجاد يک ازدواج موفق هنگامي که زن وشوهر قادر باشند با يکديگر در رابطه با مـسائـل ذيـل گـفـتـگو کـرده و بـه يـک تـفـاهـم رضايت بخش و دو سويه در عرصه زندگي مشترک دست يابند، افزايش مي يابد:
1- عقايد و رسوم مذهبي و معنوي.
2- روابط جنسي ( نگرشها و علايق جنسي )
3- ماديات ( اهميت آن، نحوه خريد و تدابير سرمايه گزاري)
4- بهداشت فردي و انتظارات و نگرشها نسبت به تناسب اندام.
5- مديريت خانواده ( وظايف ومسئوليت ها )
6- پرورش و تربيت فرزندان و تعداد آنها.
7- ورزش ها، سرگرمي ها، فعاليت هاي تفريحي و نحوه گذراندن تعطيلات.
8- ديد و بازديد از خوشاوندان خود و همسرتان.
9- تعهدات اجتماعي.
10- اهداف و آرزوهاي فردي.
اينکه از پيشينه خانواده هـمسـرتـان آگـاهـي يـابـيـد بـسيـار ضـروري مـي بـاشـد. چـون شـخـصـيـت کنوني شما تا حد زيادي برگرفته شده و حاصل همان تجاربي است کـه در شرايط و محيط يک خانواده خاص کسب کرده ايد. خـانـواده پـيـونـد دهنده فرد بـا گـذشته مـي باشد. مـا شـديـدا مـتـاثر نگرشها، رفتار و کنشهاي خانواده اي هسـتـيـم کـه در آن پرورش يافته ايم. بله درست است شما تنها با يک فرد نيست که وصلت ميـکنيد بلکه با طرز تربيت خانوادگي وي نيز تا آخر عمرتان سر و کار خواهيد داشت.
مفهوم تعهد در ازدواج
ازدواج خوب و مـوفـقـيـت آمـيـز وجـود دارد امـا ازدواج بـي عيب و نقص و تمام عيار ميسر نميباشد. هر ازدواج موفق و پايدار شامل متعهد گشتن بي قيد و شـرط نـسـبـت بـه يک فرد نا کامل است. اين انتظار که همسرتان کامـل و فـاقـد هـر گـونه عيبي باشد واهي و نا معقولانه مي باشد. امروزه که جدايي ها و طلاق هاي شـتابـزده در کوچکترين نشانه اختلاف و مشکلات زندگي اتفاق مي افتند مهم است که از خودتان سوال کنيد که تعهد شما نسبت به ازدواج چيست؟ تـعـهد بـه ازدواج بـه مـفهـوم آن اسـت که زن و شوهر به يکديگر چنين گفته باشند: " مـا نسبت به زنـدگي مـشـتـرکـمان بـي اعتنا و بي اهميت نيستيم. ما ازدواجمان را بر پايه عشق، احترام، شرافت و عـلاقـه دو سـويه و خالصانه با يکديگر آغاز کرده ايم. ما اعتقاد داشتيم و داريم که به يکديگر وفادار بمانيم، صـادق بـوده و دروغ نـگويـيـم و بـه يکديگر اعتماد داشته باشيم. چـه در حـضـور يـکديـگر چـه در غياب يکديگر ". رعايت نکات زير سبب تحکيم تعهد به زندگي مشترک ميگردد:
سازگاري معنوي
سازگاري شخصيتي
خود شناسي آگاهانه
توانايي در ارتباط برقرار کردن با يکديگر (بياموزيم که چگونه بحـرفهاي همسرمان گوش دهيم و پرسشهاي وي را واضح، مشخص، بـدون پـيش داوري و بدون کينه ورزي و انتقام جويي پاسخ گوييم.)
علاقه دو سويه بيکديگر
خصايص اثر بخش
1- افرادي که در ازدواجشـان يـک نـظام ارزشـي مـقـتـدر را بکار مي بندند، بسيار زياد در مـحقق گشتن يک ازدواج و ارتباط موفق و صحيح به آنها کمک خواهد کرد. نـظـام ارزشي که دربـرگيـرنـده صـفـات و خـصـوصـيات: صـداقت، راستي، همـبستگي، اعتماد، احترام، عشق، گذشت، تفاهم و وفاداري به يکديگر مـي باشد. ازدواجي که در آن زن و شـوهـر داراي انـتـظارات متـضاد و خـواسـته هـاي غير قابل انعطاف مي باشند، شـانـسـي براي موفقيت وجود نخواهد داشت.
2- مشـاجـرات و اخـتـلافـات را بـه شيوه سازنده و ثمر بخش حل و فصل کنيد. که شامل تمرکز بـر دغدغه هاي هر دو فرد و يافتن گزينه ها و راههايي مي باشـد کـه هـر دو طـرف منتفع گشته و به خواسته هايش دست يابد. تـقـريـبـا در هـر اخـتـلاف يـک نفر احساس مي کند که مورد بي مهري، بي احترامي و بي توجهي قرار گرفته است. در ازدواج نبايد ايـن چـنـين باشد که همواره يک فرد برنده و فرد ديگر بازنده گردد. چـون آن ديـگر مـذاکـره نبوده بلکه تحکم و سلطه گري مي باشد.
3- دوام ارتـباط زناشويي هنگامي که زن و شـوهر زمـان و مـيـدان بـيـشتـري در اخـتـيـار يکديگر قرار ميدهند تا اندکي آزاد باشند، افزايش مي يابد.
4- فراتر از هر چيز آنکه ايمان داشته باشيد. ازدواج ميتواند تجربه اي سودمند براي شما باشد. با کمي همت و تلاش ازدواج شما موفقيت آميز خواهد بود.
منبع:مردمان
|
فواید بوسه در روابط زناشویی |
|
|
|
|
اگر چشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب هم راهرو ذهن اسـت. مــا افکار خود را با یک لبخند انتقال می دهیم، عشق را در کلمـات می گنجانیم و علایق خود را بابوسه ابراز می نماییم. در یک بوسه مطالب عمیقی وجود دارد که بیان آن ها فرای لغات و کلمات است.
نـویسنده کتاب "عشق و رابـطه جنسی"، دکتــر جان فری مـعتقد است: "بوسیدن هنر است و نشان دهنده یک نوع بیان فردی و کاملاً شخصی از عشق و محبت می باشد."
بوسه زمانی ایجاد می شود که زوجین برای اولین بار به هم نزدیک می شوند، پس کاملاً طبیعی است که دو طرف کمی مضطرب شده و عصبی شوند.
از یک منبع با نویسنده بی نام "کتاب بوسه ها" اینطور برداشت می شود که: "بوسه یک عمل کاملاً دو طرفه بوده؛ تا ندهید نمی توانید بگیرید و بالعکس."
در یک کتاب دیگر هم اینطور نوشته شده که زمانیکه احساس میکنید تمایل دارید تا همسرتان را ببوسید این کار را انجام دهید، لازم نیست حتماً صبر کنید تا او را بهتر بشناسید، او را ببوسید و به مرور زمان می توانید او را بهتر بشناسید. یکی از مواردی که زیبایی بوسه را چند برابر می کند این است که در همه ی زبان ها و مذاهب قابل درک می باشد.
پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تکزاز اظهار می دارد که: "اولین بوسه عاشقانه برمی گردد به 1500 سال قبل از میلاد مسیح در هند. پیش از این زمان هیچ مدرک دیگری دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. کلیه این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های روی پوست حیوانات بدست آمده است.
بیرنت معتقد است که تماس نزدیک و فشار بینی ها به یکدیگر از همان 1500 سال قبل از میلاد مسیح مرسوم بوده است.
اما بوسه ای که امروزه به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار در میان رومی ها شهرت پیدا کرد. رومی ها در هنگام سلام کردن یکدیگر را می بوسیدند، انگشتر و حلقه ای که بر دست رهبران قومشان بوده را می بوسیدند و مجسمه های خدایان خود را نیز می بوسیدند و با این کار مطیع بودن و حس احترام خود را به طرف مقابل انتقال می دادند.
رومی ها به سرعت متوجه شدند که بوسه در شرایط مختلف می تواند معانی متفاوتی را در بر داشته باشد، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، نام های مختلفی انتخاب کردند. به عنوان مثال اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم: بوسه از روی احساس عشق و محبت، و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها به French Kiss مشهور شده است.
از آن به بعد بود که ادیان مختلف شروع به تحریم بوسه نموده و آنرا به عنوان یک گناه نابخشودنی اعلام کردند، اما به هر حال قدرت بوسه بیشتر بود و همچنان به قوت خود باقی مانده است.
اگر بخواهیم این پدیده را از نظر علمی ریشه یابی کنیم، می توانیم بگوییم که بوسیدن به طور طبیعی باعث می شود تا ذهن آکسی توسین بیشتری ترشح کند، این هورمون سبب می شود در هنگام بوسیدن احساس خوبی به ما دست بدهد و دانشمندان معتقدند که ماهیت وجودی انسان به گونه ای است که در صورت تجربه یک بوسه منتظر بوسه ی بعدی خواهد بود. زمانیکه در وضعیت بوسیدن قرار می گیرد، غدد موجود در داخل دهان و جداره لب ها ماده شیمیایی را ترشح می کنند که همین ماده سبب ایجاد تمایل فرد به ادامه بوسیدن می شود.
در تحقیقی که در سال 1997 در دانشگاه پرینستون انجام شد، محققان به این نتیجه دست پیدا کردند که مغز انسان دارای سلول های عصبی است که فرد را قادر می سازد تا در تاریکی لب های معشوقه اش را پیدا کند. تعجبی وجود ندارد که چرا بسیاری از زوج ها از بوسیدن یکدیگر در مکان های تاریک و کم نور لذب بیشتری می برند.
پزشکان و روانپزشکان آلمانی در پی پژوهش های گسترده خود در این باره به این نتیجه رسیده اند که افرادی که هر روز صبح قبل از ترک کردن خانه، همسر خود را میبوسند کمتر دچار بیماری می شوند.
همچنین افرادی که پس از بوسیدن خانه را ترک می کنند، کمتر احتمال وقوع تصادف دارند، 20 تا 30 درصد درآمد بیشتری نسبت به سایرین دارند و به طور متوسط 5 سال بیش از هم سن و سال های خود عمر می کنند. دکتر آرتور سازبو یکی از افرادی که در این تحقیقات نقش فعالی داشته معتقد است یکی از دلایل اصلی موفقیت تعداد بسیار زیادی از افراد این است که روز خود را با یک نگرش مثبت و دلچسب شروع می کنند و چه چیز می تواند مانند یک بوسه در انسان یک نگرش مثبت ایجاد کند.
بنابراین اگر شما می خواهید خوشحال، سلامت، و موفق، بوده و عمر طولانی داشته باشید، باید کسی را که دوستش می دارید هر روز صبح، پیش از اینکه خانه را به قصد محل کار خود ترک کنید، ببوسید.
سایر مزایا
محافظت از دندان ها و جلوگیری از پوسیدگی
دکتر پیتر گوردن رئیس اتحادیه دندانپزشکان انگستان اظهار می دارد: "پس از غذا خوردن، دهان پر از مواد شیرین شده و بزاق دهان حالت اسیدی پیدا می کند، این امر باعث بوجود آمدن پلاک بر روی دندان ها می شود. بوسیدن یک فرایند پاک کننده طبیعی است که به حفظ سلامت دندان ها کمک می کند، جریان بزاق دهان را افزایش بخشیده، و درصد ایجاد پلاک بر روی دندان ها را تا حد بسیار زیادی کاهش می دهد." من خودم این سوال را از دندانپزشکم پرسیدم، او در ابتدا قدری خجالت کشید، اما نهایتاً صحت گفته های مرا تایید کرد.
از بین بردن استرس
یک بوسه عاشقانه، بهترین روش برای ریلکس شدن و از بین بردن استرس محسوب می شود. مایکل کی مکناب، مشاور روانی معتقد است: "زمانیکه لب ها در حالت بوسیدن قرار می گیرند، تقریباً دهان حالت لبخند زدن را به خود می گیرد، و از آنجایی که احساسات و حرکات بدنی انسان با هم ارتباط نزدیکی دارند، تقریباً غیر ممکن است که یک نفر هم لبخند بزند و هم استرس داشته باشد. در عین حال باید به این نکته هم توجه داشت که تنفس در زمان بوسیدن عمیق تر می شود، عضلات چشم شل شده و در راحت ترین حالت خود قرار می گیرند. این امر بهترین تکنیک برای قطع ارتباط با دنیای پر هیاهوی بیرونی و ریلکس شدن است.
کاهش وزن
چه مدت می توانید این کار را انجام دهید؟ برای اینکه تنها نیم کیلو وزن کم کنید باید 3000 کالری بسوزانید، یعنی چیزی در حدود 30000 دقیقه یا همان 500 ساعت. یک بوسه عمیق و طولانی به شدت متابولیسم بدن را افزایش می دهد و سبب می شود تا مواد قندی با سرعت بیشتری در بدن سوزانده شوند. میزان کالری مصرفی، به شدت بوسه بستگی دارد، اما به طور متوسط می توان گفت که در هر 10 دقیقه 10 کالری مصرف می شود.
تاخیر در فرایند پیری
این مورد یکی از مهم ترین مزایای بوسیدن به شمار می رود. بوسیدن به شما کمک میکند تا قدرت ماهیچه های فک و چانه همچنان حفظ شود، به همین دلیل میزان ایجاد چین و چروک در آنها پایین کاهش پیدا می کند.
ایجاد و افزایش تناسب اندام
خوب بهانه ای خوبی برای ورزش نکردن دستتان دادیم! در حین بوسیدن، قلب تند تر می تپد و ضربان آن افزایش پیدا می کند، در این زمان آدرنالین بیشتری آزاد شده و خون با سرعت بیشتری به تمام نقاط بدن پمپاژ می شود. می توان اظهار داشت که بوسیدن از جمله بهترین تمرین های قلبی – عروقی است.
تکلیفتان را با طرف مقابل روشن می کند
در حین بوسیدن می توانید نیازهای جنسی همسرتان را ارزیابی کنید و ببینید تمایلی به ادامه ارتباط دارد یا خیر. روانشناسان معتقدند که اولین بوسه این امکان را برای شما فراهم می آورد که ببینید آیا با طرف مقابل همخوانی دارید یا نه. به نظر می رسد که "بو" تاثیر به یاد ماندنی در ضمیرناخودآگاه انسان ها بر جای می گذارد، بنابراین با تجربه اولین بوسه می توانید تشخیص دهید که فریون شما با شخص مقابل هماهنگی دارد یا خیر و اگر این چنین نبود در همان آغاز می توانید ارتباط خود را با او خاتمه بخشید.
افزایش اعتماد به نفس
البته اول مطمئن شوید که دندان هایتان ارتودنسی ندارند چون امکان آسیب رسیدن به دندان های خودتان و دهان طرف مقابل وجود دارد. به هر حال یک بوسه عاشقانه می تواند حس خوبی را در شما ایجاد کند. به صورت تئوری می توان این موضوع را این چنین توضیح داد که در زمان بوسیدن، خوشحال هستید، و وقتی هم که خوشحال باشید احساس خوبی نسبت به خودتان پیدا خواهید کرد و این امر سبب افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس شما می شود.
تاثير رابطه جنسي بروي سلامتي
1- بهبود حس بويايي: پس از رابطه جنسي ترشح هورمون پرولاكتين افزايش مييابد. اين هورمون سبب ميگردد تا سلولهاي بنيادي مغز نورونهاي جديدي را در پياز بويايي مغز ايجاد كنند. (در دوران شيردهي نيز اين بهبودي حس بويايي در زنان مشاهده ميگردد)
2- كاهش ريسك بيماريهاي قلبي: داشتن بيش از 3 نوبت رابطه جنسي در طول هفته ريسك ابتلا به بيماريهاي قلبي را درمردان به نصف كاهش ميدهد. رابطه جنسي كلسترول بد خون را نيز كاهش ميدهد.
3- كاهش وزن و تناسب اندام: رابطه جنسي يك نوع فعاليت بدني است. يك رابطه جنسي پرحرارت 200 كالري انرژي مي سوزاند، يعني معادل 15 دقيقه دويدن بروي دستگاه ترد ميل(دو ثابت). ضربان قلب فرد برانگيخته (از لحاظ جنسي) از 70 بار در دقيقه به 150 بار در دقيقه افزايش مي يابد. انقباضات حين رابطه جنسي باعث تمرين و درگير شدن عضلات لگن، رانها، باسن، بازوها، گردن و قفسه سينه ميگردد. پلاسماي مني مردان حاوي هورمونهاي تحريك كننده غدد تيروئيد ميباشد، كه ميتواند باعث افزايش متابوليسم پايه در زنان و كاهش وزن آنان گردد.
4- رابطه جنسي باعث افزايش توليد هورمون تستوسترون ميشود: اين هورمون باعث محكمتر شدن عضلات و استخوانها ميگردد.
5- كاهش افسردگي: زناني كه از لحاظ جنسي فعال بوده و شريك جنسي آنان نيز از كاندوم استفاده نمي كنند، كمتر مستعد افسردگي ميباشند. هورمون پروستاگلاندين موجود در مني مردان بوسيله دستگاه تناسلي زنان جذب گرديده و باعث تعديل هورمونهاي زنانه مي شود. مني مردان حاوي هورمونهاي استروژن و پروژسترون ميباشد كه هر دوي آنها در بهبود خلق موثر ميباشند. زناني كه در معرض مني شوهران خود قرار دارند (رابطه جنسي بدون كاندوم) شادتر ميباشند. (البته حاملگي ناخواسته و عدم ابتلا به بيماريهاي مقاربتي بايستي در اولويت باشد)
6- تسكين درد:درست قبل ازارگاسم (اوج لذت جنسي) سطح هورمون اكسي توسين به 5 برابر سطح نرمال افزايش مي يابد. اين هورمون باعث ترشح آندورفين (ضد درد طبيعي بدن) گرديده و هرگونه دردي را تسكين ميدهد. رابطه جنسي باعث ترشح هورمون استروژن نيز ميگردد كه ميتواند دردهاي قاعدگي را كاهش دهد.
7- سرماخوردگي كمتر: افرادي كه 1-2 بار درهفته رابطه جنسي دارند، سطح پادتن ايمنوگلوبين A در بدن آنها 30 درصد بيشتر ميباشد. اين امر باعث تقويت سيستم ايمني بدن ميگردد.
8- كنترل بهتر مثانه: رابطه جنسي تمرينات كگل طبيعي مي باشند و باعث تقويت عضلات مثانه ميگردد.
9- دندانهاي سالم تر: پلاسماي مني (جذب شده از مخاط مهبل) حاوي روي، كلسيم و ديگر مواد معدني ميباشد كه از پوسيدگي دندانها جلوگيري ميكند. همچنين آداب برفراري رابطه جنسي، دو شريك جنسي را ملزم به رعايت اصول اوليه بهداشت از جمله مسواك زدن دندانها ميكند.
10- سلامت پروستات: برخي اورولوژيستها به رابطه ميان تعداد انزال و سرطان پروستات اعتقاد دارند. براي توليد مايع مني پروستات و كيسه مني موادي همچون روي، اسيد سيتريك و پتاسيم را از خون ميگيرند و آنها را تا 600 برابر تغليظ ميكنند. در اين بين هر عامل سرطانزاي موجود در خون نيز ممكن است به همراه اين مواد و به همين ميزان در پروستات تغليظ و انباشته گردد. رابطه جنسي و انزال مكرر ميتواند از انباشته شدن عوامل سرطانزا در درون غده پروستات جلوگيري به عمل آورد. البته ثابت گرديده داشتن رابطه جنسي با چندين شريك جنسي ميتواند سرطان پروستات را در مردان تا 40 درصد افزايش دهد. (به خاطر افزايش ريسك ابتلا به بيماريهاي منتقله از راه جنسي)
11- افراط در رابطه جنسي براي زنان بي خطر است: رابطه جنسي باعث سفت شدن عضلات شكم و باسن و بهبود ساختار قامتي در زنان ميگردد. البته مشروط بر اينكه از بيماريهاي مقاربتي ،حاملگي ناخواسته و هرگونه استرس خبري نباشد. زنان يائسه اي كه از رابطه جنسي امتناع مي ورزند ممكن است دچار آتروفي(تحليل) مهبل و مقاربت دردناك گردند. تمام هورمونهايي كه زنان يائسه به آنها نياز دارند، از طريق رابطه جنسي سالم با شوهرانشان قابل دريافت ميباشد. (رابطه جنسي بدون كاندوم)
12- اما افراط در رابطه جنسي ميتواند براي مردان دردسر آفرين باشد: آلت تناسلي مردان ممكن است دچار خراشيدگي و يا تحريك پوستي گردد. همچنين در رابطه جنسي خشن و طولاني مدت بافت آلت تناسلي مردان ميتواند دچار آسيب گردد. شل شدن آلت پس از نعوظ و انزال بي علت نيست. هنگام نعوظ آلت مرد از خون پر ميگردد. اما پس از آن ديگر خوني در آلت جريان نمي يابد. براي جذب مجدد اكسيژن عضلات آلت بايستي شل گردند. چنانچه شما اجازه ندهيد تا آلت شل شده و استراحت كند، با اين كار عضلات آلت را از دريافت اكسيژن كافي محروم كرده ايد. در بيماري پرياپيسم(PRIAPISM) كه در آن نعوذ دائمي پديد مي آيد، آلت ممكن است دچار مرگ سلولي گردد. به همين خاطر پرياپيسم يك اورژانس پزشكي محسوب ميگردد.
13- افزايش جريان خون: رابطه جنسي جريان خون به مغز و ديگر اعضاي بدن را افزايش ميدهد. بنابراين اكسيژن و مواد مغذي بيشتري به ارگانهاي بدن رسيده و مواد زايد نيز سريعتر از بدن دفع ميگردند.
14- افزايش طول عمر: نرخ مرگ و مير درافرادي كه 2 بار درهفته به ارگاسم ميرسند، نصف افرادي است كه در طول ماه تنها يك مرتبه ارگاسم را تجربه ميكنند.
15- رابطه جنسي باعث افزايش سطح هورمون استروژن در زنان ميگردد: اين هورمون باعث انعطاف پذيري و لغزندگي بيشتر مهبل شده و زنان را در برابر بيماريهاي قلبي محافظت ميكند.
16- رابطه جنسي در كاهش استرس و اضطراب بسيار موثر است: همچنين رابطه جنسي باعث بهبود كيفيت خواب ميگردد.
17- رابطه جنسي چنانچه با عشق توام باشد شفا بخش و درمانگر است: چنانچه كسي را داريد كه برايتان اهميت قائل بوده و دوستتان داشته باشد و در مقابل شما نيز براي وي اهميت قائل بوده و دوستش داشته باشيد، از لحاظ احساسي و جسمي نيز با يكديگر صميمي باشيد، آنوقت 3-5 برابر كمتر در معرض خطر مرگ زودرس و يا ابتلا به بيماريهاي گوناگون قرار خواهيد داشت. بخشي از آن به خاطر اثرات مثبت لمس كردن ميباشد. در آغوش گرفتن و نوازش كردن باعث تغيير در تركيبات شيميايي بدن شما ميشود.
18- رابطه جنسي سالم در افزايش اعتماد بنفس و عزت نفس زنان و مردان (خصوصا مردان) ميتواند تاثير بسزايي داشته باشد.
10 قانون موفقیت در زندگی
رفتارها - ترجمه - جمیله احمدپور
اين مقاله حاصل تأملات و تجارب يك روانشناس بالینی در مورد اصول و یا قواعد لازم برای رسیدن به اهداف و خواستهها است.
1- چیزی را که خواهان آن هستید، یا موفق به کسب آن میشوید و یا موفق نمیشوید. پس حداکثر سعی خود را بکنید تا جزء افرادی باشید که موفق میشوند.
- تشخیص افرادی که میدانند که چه کاری برای رسیدن به خواستهشان باید انجام دهند و برنامه مشخصی برای این کار دارند، کار مشکلی نیست.
برای موفق شدن در هر کاری ابتدا باید اطلاعات لازم برای رسیدن به خواستهتان را جمعآوری کنید. این اطلاعات و مهارتها برای موفقیت شما ضروری هستند. با کسب آمادگی لازم برای این کار، سعی کنید چگونگی بازی و قواعد آن را پیدا کنید.
- برنامهریزی و جمعآوری اطلاعاتی که در مورد خودتان یا افرادی است که با آنها سر و کار دارید و یا اطلاعاتی درباره شرایط و وضعیت موجود است.
2- شما خود بهوجود آورنده تجربههایتان هستید پس خودتان باید مسئولیت زندگیتان را بپذیرید.
- شما نمیتوانید از مسئولیت اینکه چرا و چگونه زندگیتان اینگونه است شانه خالی کنید.
- هرگز نقش یک قربانی را بازی نکنید و از وقایع گذشته برای خود بهانه سازی نکنید.
- هر انتخابی که میکنید مثلاً انتخاب افکاری که به آن میاندیشید، دارای نتایج و عواقبی هستند. زمانی که شما رفتار یا فکر خاصی را انتخاب میکنید در حقیقت خود شما، نتایج و عواقب آن را انتخاب کردهاید.
3- مردم کاری را انجام میدهند که نفع یا سودی برایشان داشته باشد، بنابراین مشخص کنید که رفتار شما چه منافعی برایتان دارد و یا رفتار دیگران چه منافعی برایشان دارد؟
- حتی بدترین رفتارهای ممکن هم، منافعی دارند زیرا اگر از رفتاری که میکنید هیچ سود و منفعتی عایدتان نمیشد، مسلماً آن رفتار را انجام نمیدادید.
- منافع حاصل از یک رفتار بخصوص را مشخص کنید، چون شما نمیتوانید رفتاری را ترک کنید مگر اینکه از منافع حاصل از آن رفتار آگاهی پیدا کنید.
- دقت کنید که ممکن است رفتار شما به خاطر ترس از طرد شدن باشد. مسلماً تغییر نکردن کار آسانتری است، ولی شما باید سعی کنید چیزهای تازه و نویی را امتحان کنید و یا در مسیر جدید گام بردارید.
4- تا به وجود مسئلهای اقرار و اعتراف نکرده باشید نمیتوانید آنرا تغییر دهید. پس سعی کنید در ارتباط با زندگی و افراد، با خودتان صریح و شفاف باشید.
- اگر نخواهید و یا نتوانید که آگاهانه به رفتارهای منفی، ویژگیهای شخصیتی و الگوهای زندگیتان اقرار و اذعان داشته باشید، پس نمیتوانید آنها را تغییر دهید.
- اقرار و اعتراف کردن به چیزی، در حقیقت سیلیزدن به خودتان به هنگام مواجهه با واقعیت است و این که شما هزینه و تاوان هر کاری را میپردازید، به خودتان دروغ نمیگویید، انکار نمیکنید و حالت تدافعی هم نمیگیرید.
- شرایط و موقعیت فعلی شما چیست؟ اگر میخواهید برنامهریزی درستی برای زندگیتان داشته باشید، پس باید موقعیت و شرایط فعلی زندگیتان را به طور شفاف و روشن مشخص کنید. زندگی شما برای تغییر کردن، در وضعیت خیلی بدی نیست و خیلی دیر هم نشده است.
5- در زندگی به عمل شماست که پاداش داده میشود، پس تصمیماتتان را با دقت اتخاذ کنید و سپس عمل کنید و به ياد داشته باشید که به افکار بدون عمل در این جهان اهمیتی داده نمیشود.
- آگاهی، درک و درایت خود را به فعالیتهای هدفدار، بامعنی و سازنده مبدل کنید زیرا در غیراینصورت ارزشی نخواهد داشت. خود و دیگران را بر اساس خواستهها و یا گفتهها ارزیابی نکنید بلکه بر اساس عملکرد ارزیابی کنید.
- برای اینکه از وضعیتی که در حال حاضر در آن به سر میبرید، خارج شده و به جایی که میخواهید برسید، سختی و زحمت را تحمل کنید.
- در نظر داشته باشید که این ریسک را به خاطر خودتان است که میپذیرید چون قرار نیست رویاهای شما از بین بروند.
6- آنچه هست، واقعیت محض نیست، بلکه فهم و درک ما از آن واقعیت است که وجود دارد. پس پنجرهها یا دریچههایی را که شما از طریق آن به این دنیا نگاه میکنید بشناسید و گذشته خود را بدون اینکه کاملاً تحت کنترل آن قرار گیرید، بپذیرید.
- شما فقط از طریق فهم و درک خودتان است که این دنیا را میشناسید و تجربه میکنید و توانایی این کار را نیز دارید که خودتان چگونگی درک خود را از هر واقعهای، انتخاب کنید.
- چون همه ما دنیا را از طریق پنجرههای شخصی خودمان میبینیم، این امر بر چگونگی تعبیر و تفسیر ما از وقایع و پاسخهای ما و پاسخهای داده شده به ما تاثیر میگذارد. بنابراین عواملی را که بر نوع و طرز نگاه شما موثر هستند، بشناسید تا بتوانید عکسالعمل مناسبی در برخورد با آنها نشان دهید.
- این پنجرهها و یا دریچههای شخصی، ترکیبی از عقاید ثابت و یا افکار منفی است که در نوع نگاه و دیدگاه شما، وجود دارند.
- اگر با بررسی و ارزیابی دیدگاههای قبلی، نظام افکار و عقاید خود را مجدداً سازماندهی کنید، درک و بینش جدیدی بدست خواهید آورد.
7- زندگی، مدیریت کردن است پس یاد بگیرید که مسئولیت زندگیتان را به عهده بگيريد.
- شما مدیر زندگی خودتان هستید که هدفتان، اداره کردن زندگی به نحوی است که نتایج خوبی در برداشته باشد.
- مدیریت موثر زندگی به این معنی است که شما در مرحله آماده شدن برای رسیدن به هدفتان، در کنترل خود، در کنترل احساسات، در مواجهه با سایر افراد، در مرحله اجرا، در مواجهه با ترس و سایر ابعاد، بیش از پیش به خودتان نیاز دارید و بایستی با حداکثر تعهد، سرعت و هدایتی که میتوانید انجام دهید.
- کلید مدیریت زندگی، داشتن یک استراتژی است. اگر شما برنامهای روشن و شفاف و همچنین شجاعت، تعهد و انرژی لازم برای این استراتژی را داشته باشید، موفق خواهید شد.
8- ما به مردم یاد میدهیم که چگونه با ما رفتار کنند. پس به جای شکایت کردن، مسئولیت طرز رفتار مردم را با خودتان به عهده بگیرید.
- شاید به مردم یاد داده باشید که چگونه با شما احترامآمیز رفتار کنند و شاید این کار را نکرده باشید. این بدین معنی است که شما تا حدی مسئول رفتار نامناسب دیگران با خودتان هستید.
- اگر مردم رفتار نامناسبی با شما دارند، ببینید که شما چه کاری انجام دادهاید که آن رفتار را تقویت کرده و یا باعث آن رفتار شده است؟
- چون مسئولیت با خودتان است، میتوانید در هر موقع و برای هر مدتی رابطهتان را بازبینی کنید.
9- نیرو و انرژی زیادی در بخشش وجود دارد، پس چشمان خود را باز کنید و ببینید تحت تاثیر کدام خشم یا کینه قرار گرفتهاید. نیرو و انرژی خود را از کسانی که باعث رنجش شما شدهاند بازپس بگیرید.
- تنفر، عصبانیت و کینه، ویرانکننده هستند و باعث تضعیف و تحلیل قلب و روح انسان میشوند که قطعاً با آرامش درونی و احساس شادی منافات دارند.
- بخشش شما را از تنفر، عصبانیت و کینه رها میسازد. تنها راه خلاصی از اثرات منفی رابطهای که موجب ناراحتی و رنجش شما شده است، کمک گرفتن از اخلاقیات و بخشش کسانی است که موجب ناراحتی و آزردگی شما شدهاند.
10- قبل از اینکه چیزی را بخواهید باید اسم آن را بدانید، پس به وضوح مشخص کنید که چه میخواهید.
- از اهداف اصلی زندگیتان تا خواستههای روزمرهتان، لازم است بدانید که چه میخواهید.
- با تعریف دقیق اهدافتان، انتخابهای شما جهتدار خواهد شد و خواهید توانست رفتارها و انتخابهای لازم را برای رسیدن به اهدافتان، مشخص کنید.
- برای رسیدن به آنچه که میخواهید، شهامت لازم را داشته و واقعبین باشید. البته فقط در صورتی که خود را لایق و مستحق آنچه میخواهید، بدانید، شهامت لازم را کسب خواهید کردید.
توقعات همسران جوان
علل توقعات
اینکه چرا برخی از همسران به دنبال توقعاتی هستندودر صورت بر آورده نشدن آن به درگیری واختلاف می پردازند پاسخ های متعددی دارد که برخی از آنها بدین قرارند:
تحریک ها ودو بهم زنی ها
ما درمواردی شاهد تحریک ها ودو بهم زنی ها از سوی افرادی هستیم که با سخنان گزاف سعی می کنند زنی را نسبت به شوهرش متوقع ویا در شوهر حالت تنوع وفزون خواهی پدیدآورند؛ مثلاً به او می گویند حیف از وجود تو نیست که باچنین همسری زندگی می کنی توچه چیزازدیگران کمترداری همه مایل به زندگی با توهستند تونیازبه همسری داری که قدر تو را بداند و...
بااین حرف هااورا نسبت به همسرخود بدبین کرده وسطح توقعش را بالا می برند وبا عدم برآوردن توقعات، کشمکش ودرگیری صورت می گیرد.
وعده های قبل از ازدواج
گاهی زنان وشوهران جوان را می بینیم که با هم در حال نزاع هستند. اینکه علت آن چیست باید گفت علت آشکاری دراین رابطه وجود ندارد، گاهی اوقات وعده های قبلی آنان دروغ ازآب درآمده،بنابراین باعث بهانه گیری از یکدیگر می شود.
باید یاد آور شد وعده های پوچ ودروغین همه آنچه را که محکم به نظر می رسد پاره می کند ومعلوم نیست که بتوانند راحت در کنار هم زندگی کنند.
اینکه انسانی بکوشد با لباس عاریتی مردم ،خود را زیبا جلوه دهد وبا وعده های دروغین دیگران را به خود متمایل کند باید آگاه بود که این امر پایدارنیست.
عدم آشنایی با مشکلات هم
همسری را درنظر آورید که بیمار ودلتنگ است. توقع دارد شریک زندگیش درکناراو بنشیند وبه درد دلهایش گوش دهد ومحبت خود را نثار اوکند . غافل ازاینکه او گرفتاری ها ومشغولیت های زیادی دارد وبه این کارها نمی رسد . پس همسر متوقع بر اساس عادت خود خواهانه اش کینه ا و را به دل می گیرد ومنتظر فرصتی برای درگیری است.
توقع وآزمایش
درمواردی پرتوقعی ها مربوط به آزمایش است.همسر جوانی می خواهد بداند که شریک زندگی اوتا چه حد برایش ارزش واعتبار قائل است. به این منظوراز او درزمینه خاصی توقعی دارد. برآودره نشدن آن توقع سبب می شود که او دراصل به محبت وصفای همسر شک کند وبگومگوهایی رخ بدهد وکار به درگیری بکشد. حال اگر طرف مقابل بتواند به او تفهیم کند که توان برآوردن آن توقع را ندارد شاید مسائل تا حدودی حل شود.
عدم درک واطمینان به هم
یکی دیگراز عوامل وانگیزه های مهم درگیری ها عدم درک هم ودرنتیجه توقع های بیجا از یکدیگر است که ممکن است این موضوع گاهی ناشی ازتفاوت های سنی وحتی علمی باشد . یکی اززوجین به تناسب سن ومقتضای اندیشه اش دروضع وموقعیتی خاص است وآن دیگری دروضع وموقعیتی دیگر. یکی به دنبال تفریح وگشت وگذار است وآن دیگری به دنبال تحقیق وبررسی. نتیجه این دوگانگی در درک زمینه را برای جدایی فکری وبعد درگیری فراهم می کند. ازمسائل دیگر در این زمینه وجود حالت کودکانه،عدم اطمینان به زندگی، جستجوی یک زندگی اتکالی، قدرت طلبی، عقده تکانی، عدم درک ریزه کاری ، ظرافت ها و...است که برای رعایت اختصارازذکر آنها خودداری می کنیم.
خودخواهی ها
چه بسیارند کسانی که دراثرتربیت غلط وافراط درنازکشی لوس وخودخواه بارآمده اند،آنان گمان می کنند که صاحب رتبه ومقامی هستند وهمه افراد حتی همسر وفرزندانشان می بایست درخدمت بی چون وچرای آنها باشند،غرور بی جا،این افراد را وامی دارد که اگر امری خلاف مصلحت وتوقع خویش یافتند در برابر ش بایستند ویا موضع خشونت باربگیرند. طبعاً طرف مقابل نیز تسلیم این جریان نمی شود وهمین امر سبب پیدایش درگیری می شود.
خستگی های ناشی از کار
زن وشوهری با هم درگیری پیدا می کنند که هر کدام بدین حساب که از کار روزانه خسته شده ونیاز به حمایت دارند می خواهند تملقی وتحسینی از آنها مطرح شود تا میزانی از خستگی شان کاسته گردد ولی هیچ واسطه ای وجود ندارد که زبان این دو را برای هم ترجمه کند، درنتیجه عقده یکدیگر را دردل می گیرند وبه اندک بهانه ای با هم به درگیری می پردازند .
عوامل افزایش توقع
عوامل بسیاری باعث افزایش توقع ومیزان طلب در افراد میشود .دیدن رفتار دیگران ،به ویژه آنها که درراحتی وتنعمند، زندگی توأم با عصیان وسرکشی دیگران، بی توجهی به آینده ، بی غمی وعدم پذیرش مسئولیت بر این درد آنان دامن می زنند.
بررسی توقعات
اینکه زن وشوهر در سایه ازدواج توقعاتی از هم دارند جای بحث نیست وبسیار به جاست که تا حد امکان توقعات یکدیگر را در چارچوب ضوابط شرع بر آورده کنند. اما آنچه مهم است رعایت این مسئله است که توقعات باید به گونه ای باشد که طرف مقابل بتواند آن را برآورده سازدو درخواست های خارج از اندازه باعث می شود که امکان برآورده شدن آن نباشد، در نتیجه موجبات بدبینی نسبت به هم فراهم میشود وکار به درگیری می کشد واین خود علت بسیاری از مسائل ومشکلات بعدی است . توقع به میزانی خوب است که تمایلات عادی وطبیعی یکدیگر را برآورده سازند. البته زن وشوهر باید به میزانی نقش پدرومادری رادرباره یکدیگر ایفا کنند ولی مسئله نباید به گونه ای باشد که رؤیاهای یکدیگر را هم کاملاً محقق نمایند.
ضرورت مهار هوس ها
این ضرورت حیات خانوادگی است که زن وشوهر به میزانی از خواسته ها وتوقعات خویش بکاهند وحتی بر هوس های خود فائق آیند وعزت نفس خود را دربی توقعی از همسر بدانند.
اگرسطح توقعات ازیکدیگررا پایین آورند مسائل ودشواری ها سبکتر شده ومشکلات از میان خواهد رفت. این امر بخصوص باید مورد توجه زنان باشد . ازآن جهت که عشق مرد رمنده است ودرمواردی که توان رفع دشواری ها وبرآورده ساختن توقعات رانداشته باشد اززندگی وشرمساری های آن خود را فارغ خواهد ساخت .تمتع از زندگی زناشویی در سایه توقعات بی حساب ورنگارنگ کردن زندگی ودر خواست های متنوع نیست .این امر زندگی را دشوار خواهد کرد وحتی موجب وارد آمدن صدمه روحی بر دیگری خواهد شدواین سبب تیرگی زندگی است .
دربرابر آنچه که می خواهید بدان برسید حلیم وبردبار باشید،ملایمت واحساس شما زندگی را شیرین وزندگی مشترک را محکمتر خواهد کرد . برای وصول به چنین هدفی بکوشید.
حجت الاسلام علی اصغر صرفه جو
انجمن علمی روانشناسیاستمناء در كودكان
MASTURBATION IN CHILDREN
احساسات جنسي:
چهار عامل در شكل گيري احساسات جنسي در يك شخص نقش دارد:
1- هويت عضوي :خصوصيات جسمي و شكل اعضاي تناسلي فرد.
2- هويت جنسي :احساس مرد يا زن بودن
3- گرايش جنسي : دگر جنس گرايي ،
هم جنس گرايي ، دو جنس گرايي
4- رفتار جنسي : فعاليت هايي كه به منظور ارضاء
نياز هاي جنسي انجام مي شود.
استمناء يا خود ارضائي چيست؟
يكي از رايجترين رفتارهاي جنسي خردسالان مي باشد ورفتاري خود تحريكي است كه به منظور كسب لذت انجام مي شود
دلايل بروز خود ارضائي در كودكا
1- كنجكاوي
2- پوشيدن لباس هاي تنگ ، خوابيدن در رختخواب نرم
3- شست و شو در حمام ، دوچرخه سواري ، سر خوردن روي نرده ، اسب سواري و...
4- آداب توالت رفتن
5-خارش دستگاه تناسلي بر اثر بيماري هاي انگلي ، ختنه ، يبوست
6- لمس توسط اطرافيان و يا والدين
نحوهي آموزش جنسي به كودكان
1- بيان حقيقت
2-پاسخگويي به كليه ي سوالات جنسي كودك
3- ارائه ي پاسخ در حد نياز و فهم كودك
4- حذف نكردن جوابهاي ارائه شده ي قبلي
رفتار پيشگيرانه ي كودكان
1- خود داري از انجام رفتارهاي جنسي در مقابل كودك
2- اطمينان از توالت قبل از خواب
3- خود داري از تعويض لباس در مقابل كودك
4- برقراري روابط دوستانه بين مادر،دختر و پدر،پسر
نحوه ي برخورد والدين
1- عدم موضع گيري منفي و خشونت آميز
2- دادن آگاهي هاي لازم به كودك
درمورد كنترل اين عادت
3- عادي رفتار كردن
راهكارهاي متعادل كردن
1- افزايش ارتباط جسمي با كودك
2- كنترل غير مستقيم كودك به هنگام خواب
3- دقت در طريقه ي استحمام و پوشاندن لباس
4- در جريان گذاشتن مربي مهد كودك يا پرستار
5- مشغول كردن كودك به سرگرمي هاي مورد علاقه
راهكارهاي اغراق آميز!
1- بيرون بودن دست كودك از پتو .
2-جيب نداشتن لباس كودك.
3- كشيدن ناگهاني پتو از روي كودك.
4- تغذيه .
5- محدود كردن رابطه ي پدر و دختر.
لطمات ناشي از افراط
صدمه به سلامت كامل جسمي و عصبي (به علت هيجان زدگي و پيشرسي اين هيجان) ،حالت رخوت و خواب آلودگي ، نا آرامي چشم و ضعف آن (حلقه اي سياه در اطراف چشم)، بروز رفتار وسواسي همراه با حالت اضطراب و پريشاني و ناخن جويدن ،انزوا طلبي،خارش در دستگاه تناسلي بر اثر عفونت، مشكل در به خواب رفتن به علت مغشوش بودن ذهن ، خستگي رواني كه منجر به تند خويي مي شود ،
ضعف در برقراري رابطه با همسالان .
تعارضات
1- استمناءعملي خطرناك بوده و همواره همراه با لطمات جسمي و رواني بوده است .
2- زيان هايي كه به دستگاه تناسلي مي رساند مي تواند فرد را در ارتباط با جنس مخالف دچار مشكل كند.
3-استمناء به نفس عمل جنسي لطمه وارد كرده و يك انحراف جنسي محسوب مي شود.
تفاوت ها
1- تفاوت خود ارضائي در دوران كودكي با نوجواني
2- تفاوت خود ارضائي بين دختر و پسر
استمنا از ديدگاه اسلام
اين مسئله از نظر اسلام حرام شمرده شده است.
منابع و ماخذ
خانواده و كودكان گرفتار/دكتر علي قائمي،تهران:اميري،1372
تربيت و بازسازي كودكان/دكتر علي قائمي،تهران،اميري،1374
رفتار كودك از تولد تا ده سالگي/دكتر فرانسيس ايلگ و دكتر لوئز باتس،نعمت الله ياراحمدي،تهران:پيشرو،1369
كتاب راهنماي كامل تشخيص اختلالات جنسي/دكتر حميدرضا شيرمحمدي،تهران:نشر جامعه نگر،1383
روانپزشكي اطفال/والدو امرسون نلسون،دكتر بهروز جليلي فرشي،تهران:دانشگاه علوم پزشكي ايران،1374
سنجش و درمان مشكلات دوران كودكي/كارولين اس.شرودر و بتي ان.گوردون،مهرداد فيروزبخت،تهران:دانژه،1385
اختلالات و انحرافات جنسي/دكترابراهيم واحد،تهران:خط سوم،1378
http://www.samiraeslamieh.blogfa.com
http://www.xigla.com
ارائه دهنده:
کودک آزاری و غفلت
دکتر بهروز حسینی
کودکی که مورد بدرفتاری واقع شده و فراموش گردیده، کودکی است که رفاه و سلامت او در اثر رفتارها یا بی توجهی والدین یا سایر افرادی که مسئول مراقبت افراد هستند، آسیب دیده یا در معرض تهدید قرار گرفته است.
کودک آزاری جسمی:
کودک آزاری جسمی به هر نوع آسیب جسمی غیر اتفاقی و ناگهانی که توسط مراقب کودک ایجاد شده است اطلاق می شود. کودک آزاری جسمی ممکن است به شکل سوزاندن، لگد زدن، کتک زدن و مشت زدن باشد. کودک آزاری جسمی ممکن است ناشی از انضباط افراطی یا تنبیه نامناسب بدنی یا وضعیت کودک باشد. همچنین ممکن است والدین در اثر ناپختگی استرس یا مصرف الکل و سایر موارد به طور مکرر خویشتن داری خود را از دست بدهند.
غفلت:
غفلت به بی توجهی به نیازهای اساسی کودک از قبیل غذا، لباس، مسکن، مراقبت پزشکی و سرپرستی اطلاق می شود. در حالی که کودک آزاری جسمی معمولاً به صورت دوره ای رخ می دهد غفلت حالت فرض دارد. خانواده های بی توجه و فراموشکار اغلب خانواده هایی با مشکلات چندگانه هستند با این حال خانواده های دارای مشکلات متعدد همیشه نسبت به کودکان بی توجه نیستند.
بدرفتاری عاطفی:
بدرفتاری عاطفی به سرزنش کردن، تحقیر کردن، طرد کردن، تبعیض قایل شدن بین کودکان و بی توجهی به سلامت و رفاه کودک از جانب مراقبان اطلاق می شود. در اغلب موارد در حالی که اثرات بدرفتاری عاطفی در فتار کودکان مشاهده می شود، ممکن است کودکان به خوبی آن را درونی سازند که در نتیجه موجب توقف رشد، علایم روان تنی و اختلالات گفتاری می گردد.
اگرچه ممکن است رفتار کودکانی که مورد بدرفتاری عاطفی قرار می گیرند و کودکانی که دارای اختلال عاطفی هستند مشابه باشد ولی نوع و نحوه رفتار والدین به تمایز این دو از یکدیگر کمک می کند. والدین کودکان دارای اختلال عاطفی اغلب مشکل را می پذیرند. آنها نگران سلامت کودک خود هستند و به دنبال کمک می گردند. در مقابل والدین کودکانی که مورد بدرفتاری عاطفی قرار گرفته اند، اغلب کودک را به خاطر مشکل سرزنش می کنند (یا وجود مشکل را نادیده می گیرند)، از هر گونه دریافت کمک خودداری می کنند و به سلامت کودک توجه نمی کنند.
جرم زائی بی انضباطی کودکان:
بی انظباطی کودکان و بی تفاوتی یا مسامحه و یا بی اعتنایی والدین نسبت به عدم رغبت کودکان به نظم و تربیت، چه سرنوشت شومی برای آینده کودکان طرح ریزی می کند؟
در بسیاری از خانواده ها والدین چندان در اندیشه تربیت یا مراقبت از فرزندان خود نیستند به محض اینکه کودکان این قبیل خانواده ها به راه می افتند به حال خود رها می شوند و دیگر مراقبتی از آنان به عمل نمی آورند. این رهایی موجب تماس مستمر آنان با اشخاص بیگانه و ناباب می شود و بر حسب سرمشقهایی که در این تماس به کودکان عرضه می شود، اجتماع از آنان افراد بزهکار خواهد ساخت.
خودخواهی و استبداد والدین در انضباط و تربیت فرزندان:
نفوذ و قدرت پدر و مادر در فرزند به وسیله مهر و محبت یا خشونت تأمین می شود با علم به این موضوع که کودک همیشه خواهان مهر و محبت است پی خواهیم برد تا چه اندازه خشونت و قهم موجب انحراف از مسیر عادی می گردد. ترس و هراس دوران کودکی هیچگاه از روان و ضمیر آدمی زدوده نمی شود. کودکی که به جای مهربانی و نوازش با تنبیه خو گیرد، در دوران بلوغ ترسو، وسواسی و دچار عقده حقارت می گردد. متأسفانه اکثر پدران و مادران یا مربیان هنگام تعلیم و تربیت، تحت ثأثیر نحوه تربیتی خودشان قرار می گیرند تا همان رفتار را نسبت به کودکان تحت فرمان خود روا داشته. تأکید والدین در اطاعت کورکورانه کودک ناشی از این نکته فریبنده باشد که بچه مطیع برای والدین کمتر دردسر دارد و فرزندان خود را بی بلای جان آنان و بلای جان می شوند. برای بسیاری از والدین بهترین فرزند آنست که هیچگاه از امر آنان تمرد نکرده فوراً آنرا بدون هیچگونه چون و چرا انجام دهند. اینگونه اطاعت یا انضباط که مبتنی بر ترس و از راه تنبیه حاصل می گردد موجب اضمحلال حس ابتکارات، نیروی کنجکاوی دیگر رشد نمی یابند. اینگونه کودکان چون به سن بلوغ و رشد رسند یا از هیچ مقامی اطاعت نمی کنند و راه عصیان در پیش می گیرند و یا آنکه مطیع همه می شوند، برای فرمانبرداری و «توسری خوردن» آمادگی پیدا می کنند.
سوء رفتار مسامحه در مورد کودک:
سوء رفتار و مساحمه در مورد کودک هم در دختر ها و هم در پسر ها در سنین مختلف در تمام گروه های قومی، و تمام سطوح اجتماعی- اقتصادی مشاهده می شود.
حدود کودک آزاری:
محروم ساختن کودک از غذا، لباس، سرپناه و محبت پدر و مادری تا مواردی که در آن کودکان از نظر جسمی توسط یک فرد بالغ مورد آزار و بد رفتاری قرار می گیرند.که آشکارا به صدمه دیدن و غالباً مرگ آنان منجر می شود، گسترده است کودک آزاری یک بیماری طبی- اجتماعی است که به ابعاد فراگیر نزدیک می شود و روز به روز بیشتر مردم را گرفتار می سازد.عده ای آنرایکی از وجوه خشونت اجتماعی تلقی می کنند که به آرامی در اندرون جامعه می خزد و بازتاب آن در تمامی آمارهای جنائی پیدااست.کودکانی که از نظر جسمی یا جنسی مورد آزار قرار می گیرند با انواع زیادی از علائم روانی، از جمله اضطراب، رفتار پرخاشگرانه افکار پارانوئید، اختلال استرس پس از سانحه، اختلالات افسردگی و افزایش خطر رفتار انتحاری مورد توجه قرارمی گیرند.به نظر می رسد سوء رفتار، خطر آشفتگی روانی را در کودکان آسیب پذیر بالا می برد،کودکان مورد سوء رفتار والدین واجد پسیکوپاتولوژی احتمال بیشتری هست که دچار اختلال روانی می شوند تا کودکان آزار ندیده چنین والدینی.
سبب شناسی:
عوامل زیادی در پیدایش سوء رفتار و مسامحه در مورد کودکان مؤثر است. بسیاری از والدین آزار دهنده خود قربانی سوء رفتار جسمی و جنسی درمعرض خشونت در زندگی قرار داشته اند.یکی ازتسهیل کننده های قوی پرخاشگری قرار داشتن دراز مدت در معرض درد و عذاب است. بنابراین، والدینی که خود آماج تنبیه بدنی خشونت، و مواردی بی رحمانه درخانواده ی خود بوده اند ممکن است سنت بدرفتاری را با کودکان خود ادامه دهند.در بعضی موارد، افراد بالغ تصورمی کنند که روش آنها راه مقبولی درآموزش انضباط است.در مواردی دیگر، والدین در مورد روش های تربیتی توأم با سوء رفتار روبرو هستنداما به دلیل فقدان مکانیسم های مقابله ای ناگزیر به تقلید رفتار پدر و مادر خود متوسل می گردند.
شرایط زندگی استرس آمیز، از جمله تراکم و فقر، با رفتار پرخاشگرانه رابطه دارد و ممکن است در سوء رفتار جسمی با کودکان سهیم باشد. انزوای اجتماعی، فقدان سیستم حمایتی، و سوء مصرف مواد توسط والدین احتمال خشونت و مسامحه را با کودکان بالا می برد.بحران های محیطی نظیر فقدان منابع مادی، بیکاری و مشکلات مسکن ممکن است سطح استرس را در خانواده های آسیب پذیر بالا برده و مسامحه و سوء رفتار را پیش آورد.اختلالات روانی ممکن است در سوء رفتار و مسامحه در مورد کودکان نقش داشته باشد چون امکان اختلال قضاوت و فرایند تفکر مطرح است. والدین افسرده و پسیکوتیک یا مبتلا به اختلال شخصیت شدید ممکن است کودکان خود را مؤثر بشناسند یا تصور کنند آنان قصد «دیوانه» کردنشان را دارند.
شناسایی کودک آزاری و غفلت در مدرسه:
هر یک از شکلهای بدرفتاری (کودک آزاری جسمی، غفلت، سوء استفاده جنسی و بد رفتاری عاطفی) ممکن است در بین کودکان سنین مدرسه مشاهده شود. معلّمان و مربیان حساس می توانند از طریق مشاهده رفتار کودک در مدرسه نشانه های جسمی و یا در جریان مصاحبه های معمول با والدین نشانه های بد رفتاری احتمالی را شناسایی کنند.
نشانه های جسمی:
بد رفتاری نشانه هایی هستند که تقریباً قابل مشاهده اند. این نشانه ها که ممکن است خفیف یا شدید باشد به ظاهر فیزیکی کودک مربوط می شود.
نشانه های جسمی شامل آسیبهای پوستی یا استخوانی یا شواهد حاکی از بی توجهی است که بصورت عوارضی مانند سوء تغذیه و لباس نامناسب (مانند نداشتن لباس گرم در زمستان) تظاهر می نماید.
نشانه های رفتاری:
ممکن است تنها یا همراه با نشانه های جسمی باشد. این علایم ممکن است نشانه های ظریفی مانند حس ششم مبنی بر وجود اشکالی درکار، رفتار جنسی در کودکان کوچکتر حاکی از دانش جنسی که به طور معمول در کودکان این سن دیده نمی شود، برای مثال پر خاشگری جنسی نسبت به کودکان کوچکتر باشد.
در گذشته فهرستی ازنشانه های جسمی و رفتاری به عنوان راهنمایی برای کمک به معلّمان درشناسایی کودک آزاری و غفلت تهیه می شد. با این حال صرفاً بر اساس یک یا چند نشانه نمی توان گفت که کودک آزاری رخ داده است. بلکه تشخیص باید بر اساس مجموعه ای از نشانه ها انجام گردد.
نشانه های عمومی کودک آزاری و غفلت از کودکان:
نشانه هایی وجود دارند که نشان دهنده ی قطعی رخداد نوع خاصی از کودک آزاری نیستند اما نشانه های عمومی هستند.
که نشان می دهند کودک در خانه مورد آزار و اذیّت و غفلت قرار می گیرد. این نشانه ها شامل: نشانه های تحصیلی و نشانه های عاطفی و روانی است.
نشانه های تحصیلی:
نوع عملکرد تحصیلی می تواند نشانه ای از وجود کودک آزاری و غفلت باشد و زمانی که عملکرد تحصیلی کودک تغییرات ناگهانی ایجاد می شود.این امر بیشتر صادق است دانش آموزی با عملکرد تحصیلی خوب که ناگهان به مدرسه بی علاقه شده و در کلاسها حضور نمی یابد.ممکن است مورد سوء استفاده عاطفی قرار گرفته باشد.
کودکانی که عینک شکسته شان درست نشده ممکن است مورد غفلت و بی توجهی قرار گرفته باشند.
نشانه های عاطفی روانی:
معلّمان معمولاً نسبت به کودکانی که با سایرین متفاوتند مانند کودکان دارای اختلال جسمی و روانی حساس هستند این حساسیت می تواند به کودکانی که مورد سوء استفاده و غفلت قرار می گیرند و ممکن است متفاوت به نظر رسند نیزتعمیم یابد. معلّمان و مربّیان باید نسبت به کودکانی که پرخاشگر،عصبانی و با هم بیگانه هستند و با کسانی که کاملاً منفعل یا گوشه گیر و بی علاقه به ارتباط اند، حساس باشند این علایم در واقع دو قطب انتهایی طیف رفتار یا نگرش و عاطفه قابل انتظار ازکودکانی است که مورد سوء استفاده و غفلت قرار گرفته اند.
کودکان، فشار سنج خانواده هستند.وقتی همه چیز خوب است، شاد و خرم و زمانی که کارها روبراه نیست طوفانی هستند.باید توجه نمود که تغییر ناگهانی در نگرش یا عاطفه نشان دهنده وجود کودک آزاری یا غفلت نیست بلکه نشان آن است که هنگام ارزیابی موقعیت مشکل زا، کودک آزاری یا غفلت نیز باید به عنوان یکی از از احتمالها مورد توجه قرار گیرد.
شناسایی سوء استفاده و غفلت از طریق مصاحبه:
با گفتگون کردن با والدین می توان نشانه هایی از چگونگی احساس آنان را درباره کودک بدست آورد.
وجود کودک آزاری و غفلت زمانی مسجل می شود که والدین به طور ثابت
1- کودک را سرزنش یا تحقیر کنید.
2- کودک را بد یا زشت تلقی کنید.
3- ویژگی مثبت یا خوبی در کودک پیدا نکنند.
4- نگران کودک نباشند و به او توجه نکنند.
5- از حضور در قرار ملاقات و بحث درباره ی مشکلات کودک در مدرسه خودداری کنند.
6- الکل یا سایر مواد مصرف کنند.
7- به شیوه ی غیر منطقی و غیر عادی رفتار کنند.
اثرات کودک آزاری و غفلت:
پژوهشهای انجام شده در زمینه اختلالات نورولوژیکی نشان دادهاند، صدماتی که در اثر کودک آزاری جسمی بر سر کودکان وارد می شود به آسیب نورولوژیکی شدیدی منجر می شود. اخیراً کرونل در مطالعه ای که به منظور سازگاری تحصیلی کودکان مورد بدرفتاری قرار گرفته و گروه کنترل (متشکل از کودکانی که مورد کودک آزاری و بدرفتاری قرار نگرفته بودند) کشف کرد. در سال 1987، مطالعه انجام شده توسط مرکز رشد زندگی خانوادگی در مورد 530 کودک که مورد بدرفتاری قرار گرفته بودند نشان داد که بدرفتاری با کودک اثر شدید و پایداری برنتایج تحصیلی مانند نمره های امتحانی کودکان بویژه در خواندن می گذارد.
گزارش فارس از مشكل دوشخصيتي برخي جوانان؛
نميدانم دلم ميخواهد دختر باشم يا پسر!
خبرگزاري فارس: معضلات اجتماعي بسياري پيرامون ما وجود دارد كه به دفعات آنها را از نزديك ديده و يا حس كردهايم اما پديدهاي اجتماعي كه براي يك فرد ممكن است بيشتر از يك معضل، به يك بحران تبديل شود، مشكل دوشخصيتي است كه كمتر آن را احساس كردهايم.
به گزارش خبرگزاري فارس از ساري، خبرنگار ما در مازندران ضمن بررسي اين موضوع با توجه به مرز بين دوشخصيتي و دوجنسيتي، پاي درد دل يكي از جوانان دوشخصيتي نشسته تا شايد اذهان خفته موجبات اين پديده بيدار شود و ديگر فردي قرباني خودخواهي ديگري نشود.
براساس اين گزارش، جواني و رسيدن به سن بلوغ نشانههايي دارد كه موجب بروز رفتار خاصي از دختر و پسري كه به سن بلوغ رسيده، ميشود. دختري كه به اين سن ميرسد ميخواهد با انجام كارهاي ظريف دخترانه نشان دهد كه نه تنها از لحاظ سني و جنسي بلكه از لحاظ رفتاري نيز دختر است.
پسران در كنار نشانههاي بلوغ، رفتارها و گاهي تعصبهاي مردانه از آنان نسبت به اعضاي خانواده سر ميزند و ميخواهند بگويند كه من نيز يك مرد كامل هستم.
در اين بين افرادي نيز هستند كه بنا به دلايل مختلف نميدانند چه رفتاري از خود نشان دهند كه مورد قبول اعضاي خانواده و جمع دوستان باشند.
انسان به دليل اينكه موجودي اجتماعي خلق شده است، از لحاظ روحي و رواني هميشه تحت تاثير جمعهاي خودي و غيرخودي و يا به تعبيري ديگر جمعهاي رسمي و غيررسمي قرار دارد.
در ميان دو جمع رسمي و غيررسمي، انسان و بيشتر جوانان براي نشان دادن خود تحت تاثير جمعهاي غيررسمي و دوستانه قرار دارند.
اما در ميان افرادي كه به بلوغ كامل مردانه و يا زنانه ميرسند، افرادي نيز هستند كه حد وسط اين نوع بلوغ قرار دارند كه جامعه آنها را با نام دوجنسي و دوشخصيتي ميشناسد.
افراد دوجنسي و دوشخصيتي شايد از لحاظ ظاهر براي ما داراي يك مشكل باشند و آن هم قرار گرفتن بين دو شخصيت متفاوت باشد، اما بررسي مشكلات آنها بسيار فراتر از يك مقوله است كه بخواهند آنها را در كنار يكديگر قرار دهند.
دختر 19 سالهاي كه از اين گروه از جوانان است، در گفتگو با خبرنگار فارس در مازندران گفت: به دليل علاقمندي به ورزش و اينكه در شهر ما رشته ورزشي مورد علاقهام نبود، از سوي خانوادهام به باشگاه مردانه رفتم و از سن چهار سالگي با پسرها ورزش را آغاز كردم و از اين به بعد به جز محيط مدرسه تمام وقتم را با پسرها سپري ميكردم.
وي كه خواست نامش فاش نشود، در اين باره افزود: تشويقها و همراهي پدرم با اينكه من به عنوان يك پسر در محيطهاي مردانه حضور داشته باشم، بيشتر مرا ترغيب كرد تا اينكه خودم هم فكر كنم كه يك پسر هستم.
وي تصريح كرد: تا دو سال گذشته با پوشيدن لباسهاي مردانه در انواع محيطهاي غيررسمي در مهمانيها و مسافرتها به همراه خانوادهام شركت ميكردم و در حال حاضر نيز از اينكه بخواهم اينگونه پوشش را ادامه دهم هيچ مشكلي ندارم.
اين دختر 19 ساله كه اهل يكي از شهرهاي مازندران است، گفت: تلقينها و حضور در محيطهاي مردانه موجب شد كه انواع رفتارهاي مردانه از من بروز كند و هيچ گاه خودم را به عنوان يك دختر ندانم.
وي گفت: احساس دختر بودن در وجود من مرده بود تا حدودي كه تمام دوستان و همبازيهاي من پسر بودند و نميتوانستم به راحتي با يك دختر همبازي شوم و ارتباط برقرار كنم.
وي بيان داشت: تصورات اشتباه پدرم موجب شد كه حتي مرا با نام پسر صدا كند و من نيز در بين دوستانم خودم را به اين نام معرفي كردم و همه مرا به اين نام پسرانه ميشناسند.
وي افزود: از دوران كودكي تا سن 15 سالگي خانوادهام، لباسي به غير از لباس پسرانه برايم تهيه نكردند و حتي مانع از اين شد كه گوشهايم را سوراخ كنند و مانند دختران گوشواره بگذارم.
اين دختر 19 ساله مازندراني كه خود را بيتقصير در اين تحولات نميداند، ادامه داد: در حال حاضر تمايلي به دختر بودن ندارم، اما به خاطر خواستههاي مادرم كه ميگويد بايد ازدواج كنم، سردرگميام بيشتر شده است.
وي در پاسخ به سئوال خبرنگار فارس مبني بر اينكه ميتواني با ازدواج كردن روحيهات را تغيير دهي، گفت: به راحتي نميتوانم با ازدواج كنار بيايم.
اين دختر خاطر نشان كرد: سعي ميكنم راههايي براي حل مشكلاتم پيدا كنم چون به اين روند عادت كردهام و به نوعي ميتوانم با پسر بودن كنار بيايم.
وي يادآور شد: خانوادهام در ابتدا موجب تغيير رفتار من از دختر بودن به پسر بودن شدند و در حال حاضر نيز از رفتار خود ناراحت و پشيمان هستند و ميخواهند كه من به عنوان يك دختر در اجتماع و خانواده ظاهر شوم با توجه به اينكه حدود 15 سال در محيط مردانه رشد پيدا كردم.
وي علاقه شغلي آينده خود را فرش فروشي عنوان ميكند و ميگويد در رشتهاي كه تحصيل ميكنم هيچ علاقهاي به آن ندارم و استادهاي من نيز نسبت به اين موضوع آگاهي دارند.
وي تصريح كرد: تاكنون به هيچ يك از آرايشگاههاي زنانه براي كوتاه كردن موهايم مراجعه نكردهام و هميشه به آرايشگاههاي مردانه ميروم و فرم موهايم را نيز به شيوه پسرهاي امروزي كوتاه ميكنم.
اين فرد تصريح كرد: دوست دارم به خانوادهها بگويم كه هيچ وقت از فرزندانشان نخواهند به غير از جنسيتي كه خلق شدند، رفتار كنند چرا كه اين روش موجب دوگانگي ميشود.
مادر اين دختر كه به همراه فرزندش به دفتر خبرگزاري فارس در مازندران مراجعه كرده است، نيز در پاسخ به سئوال خبرنگار فارس گفت: بنا به خواسته پدرش از سن چهار سالگي به يكي از ورزشهاي رزمي روي آورد، هم اكنون نيز در اين رشته موفقيتهاي زيادي در بخش زنان كسب كرده است.
وي افزود: دخترم به دليل اينكه در محيط مردانه بزرگ شده، هيچ مشكلي در برقراي ارتباط با جنس مخالف ندارد.
اين مادر بيان داشت: در حال حاضر از اينكه فرزندم را گاهي وقتها به نام پسر خطاب ميكنند، ناراحت ميشوم چون فرزندم از لحاظ ژنتيك و جنسيت كاملاً دختر است البته در كنار اين رفتارها، روحيات كاملاً مردانه نيز دارد.
وي كه خود را مادر سه فرزند ميداند، اضافه كرد: فرزند اول پسر، فرزند دوم و سومم دختر هستند اما با اينكه من و همسرم در تغيير رفتارهاي فرزندم نقش داشتهايم، كاملاً موافقم و بيشتر از خودم همسرم را مقصر ميدانم چرا كه او به خواسته پدرش با پوششهاي مردانه و در محيطهاي مردانه حضور مييافت.
وي گفت: براي حل مشكلات فرزندم به روانپزشكان زيادي مراجعه كردم و در حال حاضر تنها راه حل مشكل فرزندم را ازدواج ميدانم.
متخصص روانپزشكي بيمارستان رواندرماني شهيد زارع شهرستان ساري در اين خصوص ميگويد: اختلالات هويت جنسي به گروهي از اختلالات اطلاق ميشود كه منشا اصلي آن ترجيح مداوم براي نقش جنس مخالف و احساس متولد شدن در جنسيت نادرست هستند كه به احساس نارضايتي از جنسيت بيولوژيكي ديسفروي جنسي هم ميگويند و شامل افرادي است كه با اختلال هويت جنسي سعي ميكنند تا مانند جنس مخالف زندگي كنند و آنها را براي تغيير در جنسيت و به دستآوردن خصوصيات فيزيكي جنس مخالف درخواست درمانهاي بيولوژيكي (جراحي و هورمونها) را دارند كه گاه ممكن است به طور مخفيانه و دور از چشم اطرافيان هورمونهاي جنس مخالف را مصرف و عمل خود را كتمان كنند.
محسن فضلعلي افزود: اين نوع اختلالات ممكن است با بيماري ديگري همراه باشد و يا به صورت محدود و مشخص وجود داشته باشد، بنابر اين قبل از گذاشتن اين تشخيص بايد وجود بيماري جسمي و اختلالات كروموزومي رد شود.
وي بيان داشت: بيماري دوجنسيتي علائم متنوعي دارد و نوع علائم بستگي به جنسيت بيمار دارد و به طور كلي اين اختلال بيماري نادر و شيوع آن در مردان بيشتر از زنان است، به طوري كه در مردان يك در 10 هزار و در زنان يك در 30 هزار نفر است.
فضلعلي يادآور شد: در كودكان و نوجوانان فرد مكرراً به ميل و يا اصرار خود در اينكه وي به جنس ديگر متعلق است، اشاره ميكند و در پسران تمايل براي پوشيدن لباس زنانه و آرايش كردن وجود دارد و در دختران اصرار براي پوشيدن لباسهاي مردانه نيز ديده ميشود.
فضلعلي تصريح كرد: در بزرگسالان تظاهر بيماري به صورت اشتغال ذهني براي رها شدن از داشتن خصوصيات اوليه و ثانويه جنسي وجود دارد و فرد با اصرار و اعتقاد زيادي خواهان دريافت درمانهايي براي دستيابي به ظاهري متشابه جنسيت مورد نظر است.
وي گفت: از نظر سببشناسي ايجاد بيماري فرد تحت تاثير هر دو عامل بيولوژيكي، رواني و اجتماعي است و تحقيقات متعدد نشان داده كه هورمونهاي جنسي، بروز رفتارهاي جنسي در مردان و زنان بالغ را تحت تاثير قرار ميدهند.
دستيار روانپزشكي بيمارستان رواندرماني شهيد زارع شهرستان ساري با اشاره به اينكه از بعد روان اجتماعي، فقدان الگوي نقش همجنس، تشويق صريح و يا ضمني به رفتار شبيه به جنس ديگر از جانب مراقبتكنندگان كه به اختلال هويت جنسي در دوران كودكي كمك ميكند، خصوصيتهاي مزاجي مادرزادي گاهي اوقات به پسراني حساس، ظريف و دختراني پرانرژي و پرخاشگر منجر شود، بيان داشت: سوءاستفادههاي جنسي و فيزيكي نيز ممكن است زمينه اختلال را فراهم كند.
وي يادآور شد: سير اين اختلال در كودكان متنوع است و ممكن است علائم خود به خود و بدون درمان كاهش يابد و يا سن شروع بيماري در دختران پايينتر از پسران است و دختران رفتارهاي پسرانه را بهتر تحمل ميكنند و در جامعه نسبت به پسران با رفتارهاي دخترانه پذيرفتهترند.
فضلعلي اظهار داشت: ابتلا به اين بيماري در بزرگسالي سير مزمنتري دارد و درمان در هر گروه سني متفاوت است، در كودكان بايد الگوهاي نقش را اصلاح كرد و به مراقبتكنندگان كودك كمك كرد تا كودك را به رفتارها و نگرشهاي مناسب با جنسيت تشويق كنند، هرگونه اختلال رواني ديگر همراه را بايد اصلاح كرد، در نوجوانان به علت وجود همزمان بحرانهاي طبيعي هويت و سردرگمي هويت جنسي درمان مشكلتر است.
وي بيان داشت: نوجوانان به ندرت داراي انگيزه قوي براي تغيير نقشهاي كليشهاي ميان جنسي هستند و در بزرگسالان روان درماني كمك به بيماران براي راحت بودن با هويت جنسي است كه به آن تمايل دارند.
يكي از متخصصان داخلي و فوق تخصص غدد عضو هيئت علمي دانشگاه علوم پزشكي مازندران نيز در اين خصوص گفت: اختلال دو جنسي شامل دو گروه از بيماران ميشود كه دسته اول اختلال دو جنسي واقعي و يا هرمافروديسن واقعي هستند كه اين نوع بيماري بسيار نادر است و نوعي اختلال تمايز جنسي است كه هر دو بافت تخمدان و بيضه در يك فرد مشخص ميشود.
عذرا اخا با اشاره به اينكه اكثر اين نوع بيماران ظاهر مردانه دارند و فرمول كرموزمي شايع آنها 46XX است كه شايعترين فرم گنادي تركيب تخمدان و بيضه است، تصريح كرد: تشخيص قطعي بر مبناي يافتههاي بافتشناسي گنادهها بوده و آزمايش اختصاصي ديگري براي تفاوت اين بيماري از ساير اختلالت جنسي وجود ندارد.
وي يادآور شد: دسته دوم اختلال هويت جنسي است كه يك بيمار ژنتيكي دارد و عواملي چون فرهنگ، آموزش و تشديد عوارض آنها تاثير ميگذارد.
اخا گفت: سازمان بهداشت جهاني دو درصد جمعيت جهان را مبتلا به اين بيماري ميداند و اين افراد هويت جنسي و رواني متفاوت با بدن خود دارند و تغيير جنسيت فرآيند سختي است كه به غير از چند جراحي به سالها هورمون درماني، رواندرماني و مشاوره نياز دارد.
نكته قابل توجه در اين قضيه اين است كه فرد دوشخصيتي پس از قرار گرفتن در اين شرايط كه به نوعي ديگران به اجبار اين فضا را براي او تعريف كردهاند، خود را داراي منافع و مضراتي ميبيند كه ممكن است گاه از اين شرايط در راستاي منفي استفاده كند؛ مثلا ذاتا دختر باشد و با رفتارهاي پسرانه دختران را اغفال كند و يا به عكس، به نوعي كه در متن يك معضل اجتماعي، معضل ديگري رشد ميكند كه شايد نتوان از آن جلوگيري كرد...
گزارش از رقيه نعلبنداني و مهرانگيز عباسي خبرنگاران فارس در مازندران
آموزش مسائل جنسی به کودکان
منبع :http://zafaf.blogsky.com
غرایز بشر برای تداوم حیات ، خدا انسان را برای زندگی در زمین خلق کرده است. بشر باید در اینجا به زندگی ادامه دهد.و پیشرفت و تکامل داشته باشد.از این رو برای ادامه حیات به رفتارهای صحیح نباز مند است.این رفتارها بخشی از غرایز او را تامین میکند. از جمله می توان به غریزه جنسی اشاره کرد.غریزه جنسی از مسایلی است که هرچند باید بعد از سن بلوغ به آن توجه کرد,ولی به عقیده برخی روانشناسنان چنین نبوده و باید از سنین قبل از بلوغ آن را مورد توجه و بحث قرار داد.زیرا این غریزه را در انسان نیرومند می یابند. وبا استناد به نظر فرویدمدعی هستند که لمس کردن و یا نوازش پشت یا آلت جنسی کودکان هم برای آنان خوشایند است. وآنان در واقع لذت جنسی می برند .در حالی که کودک تا قبل از سن بلوغ درکی از مسله جنسی ندارد . و اگر به دید عده ای برخی از بازیها را انجام می دهد که نشانه ای از توجه به مسایل جنسی است بیشتر برای کنجکاوی است. چون از سوی پدر و مادر همواره با نوعی تحریم و ممنوعیت و این که باید حتما آن قسمت را ندید و نشان نداد و پوشاند و مخفی کرد و… روبرو شده و می شود ,لذا کودک بیشتر کنجکاو می شود و می کوشد از این موضوع سر در آورد. و این مطلب اورا به سوی رفتارها و بازیهایی سوق می دهد که از این مطلب سر درآورد. یا استدلال شده است که اطفال از مالش و نوازش آن دو محل لذت می برند و این به معنای درک از لذت جنسی است. در حالی که در همه دوره ها انسان از نوازش لذت می برد.اما اگر پدر یا مادری مثلا گوشهای فرزند خود را به شکل مداوم لمس ,و نوازش بیشتر کنند ,حتی در سنین بالاتر هم این فرد به گوش خود حساس و تحریک پذیری بیشتر می یابد.و اگر از دست زدن به اندامهای جنسی لذت می برد برای درک کلی او از مفهوم نوازش و محبت است. نه بحث ویژه جنسی که هنوز شکل نگرفته است
در دختران تا حدود دوازده سالگی و در پسران تا حدود پانزده سالگی میل جنسی وجود ندارد ,البته محیط تربیتی و ژن افراد هم متفاوت است و می تواند این زمان را کمی جا به جا کند.لذا می توان متوسط این سن را پانزده سال گرفت.محیط تربیتی هم بسته به اطلاعات داده شده به کودک میتواند بر کنجکاوی او افزوده یا آن را بکاهد.البته جوامع تفاوت رفتاری دارند. در جامعه غربی معمولا بوسیدن افراد در ملا عام چیزی عادی است. اما در جامعه ما زن و شوهرها در مقابل فرزندان یکدیگر را نمی بوسند و آن را زشت و ممنوع می دانند.و به طریق اولی سخن گفتن از آن هم سخت و دشوار می شود
http://zafaf.blogsky.com/
البته چگونگی آموزش جنسی به کودکان خود از لحاظ روانشناختی نیاز به آموزش و رعایت برخی نکات دارد. یکی از موارد بارز در این زمینه، مساله خود ارضایی کودکان است، به هر حال آنچه حائز اهمیت است، آگاهی به رفتار جنسی کودکان و ترغیب آنها به انجام درست آن می باشد؛ تا مبادا در این زمینه احساس گناه، عذاب وجدان و حقارت نمایند. بگذارید تا با کنجکاوی بدن خود را بشناسد و از انجام این کار احساس خوبی داشته باشد؛ وگرنه در آینده در ابراز علایق، احساسات و خواستهای جنسی اش دچار مشکل خواهد شد. فراموش نکنید تنبیه در این گونه موارد عقده می سازد.. http://zafaf.blogsky.com /
بدین ترتیب شما به او می آموزید که اجازه لمس و لذت بردن از بدنش تنها در اختیار “اوست”، و در صورت عدم تمایلش هیچ کس اجازه تعدی و تجاوز به آن را ندارد. مشکل اصلی والدین این است که با فرزندان خود دوست صمیمی نیستند، این لازمه را حتی صحبت کردن پیرامون موارد جنسی است. و تنها زمانی کودک اتفاقات را برای شما تعریف خواهد کرد که این اطمینان و اعتماد و نزدیکی را به شما داشته باشد. چه بسی کودکانی که حتی در محیط خانواده قربانی سوء استفاده های جنسی افراد فامیل می شوند ولیکن جرات صحبت کردن راجع به آن را ندارند.http http://zafaf.blogsky.com/
این حق بچه هاست که در مورد این امور اطلاعات صحیح از موضوع را داشته باشند و چه کسی بهتر از والدین است؟ پس چه بهتر که این آگاهی توسط خانواده به آنها برسد، تا اینکه توسط دوستان و یا فیلم های سوپر؛ منابعی غیر قابل اعتماد که ممکن است بینش او را نسبت به امور جنسی منفی نمایند. با ابراز عشق در حضور کودکان به آنها بفهمانید که بوسیدن و محبت و نوازش امری عاطفی و مطلوب است. از بوسیدن و ناز دادن آنها در مقابل دیگران خجالت نکشید، بگذارید مهر ورزیدن، برایشان امری طبیعی شود، http://zafaf.blogsky.com/
یکی دیگر از معضلات والدین برخورد صحیح و پاسخ “مناسب” به سوالات بی پایان کودکان در زمینه مسائل جنسی و تولید مثل است. کودکان تا سن هفت سالگی علاقه زیادی به پرسش در مورد چگونگی تولید مثل و اندام تناسلی دارند سعی کنید در پاسخ به سوالات کودکان داستان بافی نکنید و حقیقت امر را به نحوی نه اغراق آمیز و نه بیش از حد خلاصه شرح دهید.می توان از موجودات دیگر مثل گیاهان و با جانوران شروع کرد و سپس به انسان رسید. حال از چه واژه هایی استفاده باید نمود؟ برخی از روانشناسان معتقدند بکارگیری واژه های صحیح علمی مانند : واژن، رحم، چُل، خایه، باسن، پستان، ، جنین، زاییدن و … بهتر از بکارگیری واژه های عامیانه است. برخی نیز واژه های عامیانه را کم دردسرتر می دانند.به هر حال باید گزینش کرد,یا بچه از مجاری غیر رسمی اطلاعات یابد.یا پدر و مادر اورا آگاه کنند. دومی خیلی بهتر است. http://zafaf.blogsky.com/
از هفت تا چهارده سالگی، دوره ای است که کودک بتدریج پا به دوران بلوغ گذاشته و کنجکاوی و ماجراجویی خاصی در مورد چگونگی انجام امور جنسی دارد. حال محتوای سوالات عبارتند از احساسات، تکنیک ها، عکس العمل ها، لذات و خطرات. اطلاعات در مورد پریود، آمیزش و راههای جلوگیری از بارداری می بایست در برنامه آموزشی این دوره قرار گیرد. البته با مرور زمان تجربیات شخصی خود آنها از این عمل بهترین نوع خود آموزی خواهد بود، اما کاری که از عهده والدین برمی آید همانا مجهز کردن آنها به اطلاعات کافی در مورد امور جنسی و پیشگیری از ابتلاشان به بیماریهای جنسی است. http://zafaf.blogsky.com/
کودکان در اخذ و ضبط عکس العملها بسیار حساس و ماهرند. کوچک ترین رفتار والدین، حتی یک نگاه خاص می تواند حامل و حاوی پیامی باشد که اثر آن در ذهن کودک حتی برای مدتی طولانی باقی می ماند. در این زمینه روش پاداش و تنبیه, مبتنی بر خوب یا بد بودن اعمال مفیدتر است.
بینش والدین نسبت به اهمیت آموزش جنسی http://zafaf.blogsky.com/
نیاز به آموزش فعال کودکان در دوره طفولیت امری ضروری است، زیرا اگر شروع آن به سنین بلوغ واگذار شود، ایفای آن بمراتب مشکل تر خواهد بود. بسیاری از والدین در مورد مسائل جنسی بی توجه هستند و یا در صورت اهمیت، مردد از اینکه چه رفتاری صحیح و مناسب در اینگونه مواقع است. کودکان را به سرنوشت خود رها نکنید زیرا طفره رفتن و دودلی شما آنها را نسبت به جنسیت، تمایلات و رفتارهای جنسی شان بیشتر نامطمئن و شرمگین خواهد نمود آنهم بدلیل ناسازگاری و کشمکشی که میان «عملکرد طبیعی بدن» و در مقابل «رفتار و قضاوت والدین» در ذهنشان بوجود می آید. همانند احساس شرم و عذاب وجدانی که بسیاری پس از انجام خودارضایی دارند. شانه خالی کردن و یا بینش منفی والدین در دستاویز شدن با مسائل جنسی کودکان ریشه در نگرانی و واهمه آنان از «غیر عادی» شدن و کودکان دارد. بسیاری معتقدند خودارضایی باعث می شود فرد در آینده از لحاظ جسمی و روحی چار ضعفی شده یا در رفتار کاملا نامتعادل و یا افراطی شوند و حتی دست به خشونت و تجاوز بزنند. برخی روانشناسان وجود رابطه مستقیمی بین سرکوب نیازهای جنسی در دوران کودکی و خشونت را تایید کرده اند. مثلا فرد به هنگام تجاوز برای رهایی یافتن از عقده های جنسی اش آنها را با اعمال خشونت بر سر دیگری خالی می کند. مکانیزم رفتارهای جنسی مانند پرخاشگری است. فردی که احساسات خود را به درستی می شناسد و آنها را به راحتی نشان می دهد، به هنگام خشم ,عصبانیت خود را تحت کنترل دارد و به دیگران آسیبی نمی رساند. اما فردی که همیشه تظاهر می کند که فردی آرام و خونسرد است ,ولی در عمل خشم را در خود فرو می ریزد، ممکن است در شایط خاص تعادل خود را کاملا از دست داده و به دیگران تعرض وتعدی نماید. بنابراین بعید است فردی که با نیازهای واقعی بدن خود آشنا است و به آنها پاسخ منطقی می دهد،رفتار ناپسندی از خود نشان دهد
پاسخ به سوالات کودکان http://zafaf.blogsky.com/
می توان پاسخگوی سوالات او باشید. نمونه سوالاتی که معمولا برای کودکان مطرح است:
چرا من آلت جنسی دارم؟ اسم آن چیست؟ http://zafaf.blogsky.com/
چرا اندام تناسلی من چنین عملکردی از خود نشان می دهد؟ http://zafaf.blogsky.comاسم عملکرد چیست http://zafaf.blogsky.com؟
من چگونه بدنیا آمده ام؟و از این قبیل سئوالات. http://zafaf.blogsky.com/m
پاسخها باید ساده و از لحاظ علمی درست باشند. دروغ نگویید. اگر فکر می کنید کودک از لحاظ سنی معنی واژه های علمی را نمی فهمد از اصطلاحات عامیانه تر استفاده کنید. اگر کنجکاوی در این مورد نمی بینید خود به اندام جنسی کودک اشاره کرده و نام آن را به ایشان بیاموزید.
http://zafaf.blogsky.com
بازیهای جنسی http://zafaf.blogsky.com/
بازیهای جنسی کودکان با یکدیگر نه تنها زیان آور نیست، بلکه برای رشد هویت جنسی آنها لازمه ای است. شاید تا بحال کودکان را حین این گونه بازیها از قبیل «دکتر بازی» و یا تقلید از نقش پدر و مادر دیده اید، که چگونه با استفاده از اشیاء مختلف به “معاینه” بدن یکدیگر می پردازند . نکته ای که شاید بیشتر از خود این بازیها ذهن والدین را نگران می کند این است که شریک بازی بچه ها معمولا هم جنسشان می باشد. اما این بازیها هم چون رفتارها ,تنها از روی کنجکاوی آنهاست و هیچ ارتباطی به هویت جنسی آینده شان ندارد. بازی از آنجا مثبت است که به کودک می آموزد: http://zafaf.blogsky.com/
در مورد تمایلات، احساسات و کنجکاویهای جنسی شان تنها نیستند.
این تمایلات و احساسات از جانب دیگری مورد تایید قرار می گیرند.
به عقیده زیگموند فروید سن شش تا نه سالگی زمانی است که کودک از لحاظ جنسی غیر فعال است و در صورت درگیری با مسائل جنسی شدیدا تحت تاثیر عواقب منفی آن قرار خواهد گرفت. البته صحت این تئوری تایید نشده است. دراین دوره ای است که سوالات و کنجکاویهای کودکان در مورد ازدواج، سکس و حاملگی نمایان می شود.
در نهایت با نزدیک شدن سن بلوغ، تاثیر هورمونها و رشد سریع کودکان، رفتارها و تمایلات جنسی شان نیز شدت می یابد. تعداد استشهادها بیشتر شده و بسیاری از کودکان از مجلات و یا فیلم های پورنوگرافی برای تحریک خود استفاده می کنند. گفتنی است که پانورامای رفتارهای جنسی کودکان عمدتا به فرهنگ خانواده و جامعه ای که در آن پرورده می شوند و همین طور میزان مشاهده و کسب اطلاعات آنها از محیط پیرامونشان وابسته است. http://zafaf.blogsky.com/
خودارضایی کودکان
بنابر آمار روانشناسان حدود هشتاد درصد پسران و پنجاه درصد دختران پانزده ساله ، اگر نه بیشتر به خود ارضایی می پردازند http://zafaf.blogsky.com
برای یک زندگی سعادتمندانه، مرد باید "کر" باشد و زن "لال".
سروانتس
تمایلات جنسی کودک
عبدالوهاب گلشاهی، کارشناسی ارشد
برخی از تحقیقات تجربی نشان داده اند که کودک ها از همان آغاز تولد آماده برای احساس لذات بدنی هستند. بسیاری از کودک ها تظاهرات و فعالیت های جنسی ای دارند که در آغاز کار دارای صورت تقلیدی، و در مواردی ناشی از بدآموزی ها، اغواء و اغفال است و چون اغلب والدین چنان فرض و تصوری را درباره کودک خردسال ندارند از آن غافل می مانند و روزی از آن سر در می آورند که دیگر دیر شده است. بررسی های تجربی نشان داده اند که تمایل جنسی در کودک ها با آن چه که در جوان ها است کاملاً متفاوت می باشد. اعتقاد پاره ای از صاحب نظرها این است که کودک ها رقتارهایی دارند که ممکن است به حساب نوعی تجلیات جنسی در آیند و حتی عده ای از روان شناس ها ذکر آن را به نام رفتار جنسی موهن به حساب می آورند. بررسی ها در زمینه ی سیر حیات جنسی در کودک ها نشان می دهد که آن ها در هر مرحله ای از زندگی حالت ویژه و وضعی مخصوص دارند. در سنین 3 تا 4 سالگی زندگی جنسی کودک تا حدودی قابل فهم و مشاهده است و به اشکال مختلف خود را نشان می دهد، از قبیل اصرار به محرمانه داشتن بدن خود و از این که دیگران او را عریان ببینند احساس شرم می کند و البته برای والدین هم ضروری است این حالات را در او تقویت کنند تا به بی پروایی جنسی نکشد. در سنین 5 تا 6 سالگی هورمون های جنسی رشد ضعیفی دارند، در حالی که فعالیت دیگر غدد بیشتر است. روانکاوها دوران 7 تا 12 سالگی را دوران اختفای جنسی نام گذارده اند و می گویند بیشتر اوقات کودک ها صرف کشف و بررسی در پدیده های دنیای ویژه ی خود و دیگران می شود. در سیر جنسی کودک ها دو مرحله ی اساسی دیده می شود: یکی مرحله ی خود دوستی که تقریباً سراسر دوران کودکی او را در بر می گیرد و دیگری مرحله ی دگردوستی که کمی قبل از آغاز نوجوانی آغاز شده و هم چنان ادامه پیدا می کند. حالات و تمایلات این مراحل در قالب بازی خود را متجلی می سازند. بنا به اظهار روانکاوها اصولاً اگر کودک ها را به حال خود واگذار کنیم بسیاری از آن ها تن به بازی های جنسی می دهند و آن چنان به آن سرگرم می شوند که گویی کار دیگری ندارند. پسرها معمولاً به آن دسته از بازی های جنسی می پردازند که مبنای خشونت و عصبیت آن ها را در آینده فراهم می سازد، در حالی که مسئله در رابطه با دختران از لطافت بیشتری برخوردار است و علاقه ی ملایم آن ها به این امر به گونه ای قابل بررسی است. شکوفایی این رفتار و شکل یافتن این گرایش بعدها در پسرها به صورت تعدی و در دختران به صورت تسلیم است. آن ها در مواردی که محل خلوتی پیدا کنند می کوشند با یکدیگر بازی های نامناسبی داشته باشند، همدیگر را پیدا کنند و ببینند و حتی با تقلید از بزرگ سالان به داشتن روابط بپردازند، که این امر سبب لغزش های بعدی است. از آن جا که مسائل جنسی و آموزش آن به کودک ها یکی از مهم ترین موارد در تربیت کودک ها است، کیفیت و نحوه ی آموزش آن نیز به همان صورت از ظرافت خاصی برخوردار است. والدین محترم باید از قبل آمادگی و آگاهی داشته باشند که کودک های خردسال وقتی از روی کنجکاوی سوالاتی را درباره ی موضوعات مختلف از جمله مسائل مربوط به امور جنسی از آن ها می پرسند، متناسب با سن و درک، به خواسته هایش پاسخ دهند و با پاسخ های انحرافی و غیر علمی و یا با مقاومت و مخالفت با آن ها، ذهن آن ها را منحرف ننمایند و منشای انحراف بعدی را در آن ها به وجود نیاورند. کودک ها ممکن است درباره ی اندام های تناسلی و یا نحوه ی به دنیا آمدن خودشان سوال کنند. والدین ضمن استقبال از این گونه سوالات، باید پاسخ در خور فهم آن ها را با کلمات و جملات رسا و ساده بدهند. مثلاً بگویند اندام های تناسلی همانند یکی از اندام های بدن است، مثل دست و پا و گوش و چشم و ... همان طور که از عواقب خطر فرو بردن جسم نوک تیز به داخل گوش و چشم، فرزندها را آگاه می کنیم بازی با آلت تناسلی را نیز گوشزد کنیم؛ زیرا که آلت برای خروج ادرار است. اگر کودک ها با این پاسخ ها قانع نشدند و کنجکاوی بیشتری در این مورد از خود نشان دادند، به طریق مقتضی پاسخ دقیق را به زمان دیگری که آن ها بزرگ خواهند شد و اطلاعات بیشتری را به دست خواهند آورد، موکول نمایید. در سنین دوره ی دبستانی با توجه به رفتارهای جنسی که کودک ها در این دوره از خود نشان می دهند، نقش والدین و مسئولین مدرسه برجسته و خطیر می شود. کودک ها در سنین دبستانی با دوستان خود درباره ی امور جنسی صحبت می کنند. در این دوره، کنجکاوی ها به زندگی زناشویی، اعضای جنسی و ارتباط با جنس مخالف معطوف می شود. کودک ها در این دوره با گروه های هم سن و هم جنس و جنس مخالف بنا به اقتضای سنی، در مدرسه، محله و در خانواده بازی های متفاوتی انجام می دهند و در این مرحله رفتارهای جنسی خاصی نیز از خود نشان می دهند که همه به گونه ای از این نوع رفتارها آگاهی داریم. با توجه به این که رفتارهای جنسی در این دوره با دوره ی پیشین متفاوت است و عملکرد جنسی این دوره به ارتباط جسمی مبدل می شود، شاهد انحرافات جنسی و خصوصاً سوء استفاده جنسی از آن ها هستیم. برای پیشگیری از این امر پیشنهاد می گردد:
1. والدین و معلمان در منزل و مدرسه رفتارهای فرزندها و دانش آموزها را دقیقاً کنترل و نظارت نمایند.
2. با ایجاد فرصت برای فرزندها و دانش آموزها زمینه ی لازم برای بحث درباره ی امور جنسی را فراهم نمایند تا با ارایه ی اطلاعات دقیق آن ها را در پیشگیری از انحراف و مشکلات جنسی یاری دهند و مهارت «نه گفتن» را به آن ها در مقابل درخواست های نامعقول آموزش دهند.
3. اطلاعات و مهارت آن ها را درباره ی دانسته ها و شنیده های قبلی درباره ی مسائل جنسی افزایش دهند تا بتوانند درباره ی پذیرفتن یا رد کردن مطالب شنیده خود به درستی قضاوت کنند و تصمیم مناسب و درستی در این باره اتخاذ نمایید.
برای یک زندگی سعادتمندانه، مرد باید "کر" باشد و زن "لال".
سروانتس
تمایلات جنسی کودک
عبدالوهاب گلشاهی، کارشناسی ارشد
برخی از تحقیقات تجربی نشان داده اند که کودک ها از همان آغاز تولد آماده برای احساس لذات بدنی هستند. بسیاری از کودک ها تظاهرات و فعالیت های جنسی ای دارند که در آغاز کار دارای صورت تقلیدی، و در مواردی ناشی از بدآموزی ها، اغواء و اغفال است و چون اغلب والدین چنان فرض و تصوری را درباره کودک خردسال ندارند از آن غافل می مانند و روزی از آن سر در می آورند که دیگر دیر شده است. بررسی های تجربی نشان داده اند که تمایل جنسی در کودک ها با آن چه که در جوان ها است کاملاً متفاوت می باشد. اعتقاد پاره ای از صاحب نظرها این است که کودک ها رقتارهایی دارند که ممکن است به حساب نوعی تجلیات جنسی در آیند و حتی عده ای از روان شناس ها ذکر آن را به نام رفتار جنسی موهن به حساب می آورند. بررسی ها در زمینه ی سیر حیات جنسی در کودک ها نشان می دهد که آن ها در هر مرحله ای از زندگی حالت ویژه و وضعی مخصوص دارند. در سنین 3 تا 4 سالگی زندگی جنسی کودک تا حدودی قابل فهم و مشاهده است و به اشکال مختلف خود را نشان می دهد، از قبیل اصرار به محرمانه داشتن بدن خود و از این که دیگران او را عریان ببینند احساس شرم می کند و البته برای والدین هم ضروری است این حالات را در او تقویت کنند تا به بی پروایی جنسی نکشد. در سنین 5 تا 6 سالگی هورمون های جنسی رشد ضعیفی دارند، در حالی که فعالیت دیگر غدد بیشتر است. روانکاوها دوران 7 تا 12 سالگی را دوران اختفای جنسی نام گذارده اند و می گویند بیشتر اوقات کودک ها صرف کشف و بررسی در پدیده های دنیای ویژه ی خود و دیگران می شود. در سیر جنسی کودک ها دو مرحله ی اساسی دیده می شود: یکی مرحله ی خود دوستی که تقریباً سراسر دوران کودکی او را در بر می گیرد و دیگری مرحله ی دگردوستی که کمی قبل از آغاز نوجوانی آغاز شده و هم چنان ادامه پیدا می کند. حالات و تمایلات این مراحل در قالب بازی خود را متجلی می سازند. بنا به اظهار روانکاوها اصولاً اگر کودک ها را به حال خود واگذار کنیم بسیاری از آن ها تن به بازی های جنسی می دهند و آن چنان به آن سرگرم می شوند که گویی کار دیگری ندارند. پسرها معمولاً به آن دسته از بازی های جنسی می پردازند که مبنای خشونت و عصبیت آن ها را در آینده فراهم می سازد، در حالی که مسئله در رابطه با دختران از لطافت بیشتری برخوردار است و علاقه ی ملایم آن ها به این امر به گونه ای قابل بررسی است. شکوفایی این رفتار و شکل یافتن این گرایش بعدها در پسرها به صورت تعدی و در دختران به صورت تسلیم است. آن ها در مواردی که محل خلوتی پیدا کنند می کوشند با یکدیگر بازی های نامناسبی داشته باشند، همدیگر را پیدا کنند و ببینند و حتی با تقلید از بزرگ سالان به داشتن روابط بپردازند، که این امر سبب لغزش های بعدی است. از آن جا که مسائل جنسی و آموزش آن به کودک ها یکی از مهم ترین موارد در تربیت کودک ها است، کیفیت و نحوه ی آموزش آن نیز به همان صورت از ظرافت خاصی برخوردار است. والدین محترم باید از قبل آمادگی و آگاهی داشته باشند که کودک های خردسال وقتی از روی کنجکاوی سوالاتی را درباره ی موضوعات مختلف از جمله مسائل مربوط به امور جنسی از آن ها می پرسند، متناسب با سن و درک، به خواسته هایش پاسخ دهند و با پاسخ های انحرافی و غیر علمی و یا با مقاومت و مخالفت با آن ها، ذهن آن ها را منحرف ننمایند و منشای انحراف بعدی را در آن ها به وجود نیاورند. کودک ها ممکن است درباره ی اندام های تناسلی و یا نحوه ی به دنیا آمدن خودشان سوال کنند. والدین ضمن استقبال از این گونه سوالات، باید پاسخ در خور فهم آن ها را با کلمات و جملات رسا و ساده بدهند. مثلاً بگویند اندام های تناسلی همانند یکی از اندام های بدن است، مثل دست و پا و گوش و چشم و ... همان طور که از عواقب خطر فرو بردن جسم نوک تیز به داخل گوش و چشم، فرزندها را آگاه می کنیم بازی با آلت تناسلی را نیز گوشزد کنیم؛ زیرا که آلت برای خروج ادرار است. اگر کودک ها با این پاسخ ها قانع نشدند و کنجکاوی بیشتری در این مورد از خود نشان دادند، به طریق مقتضی پاسخ دقیق را به زمان دیگری که آن ها بزرگ خواهند شد و اطلاعات بیشتری را به دست خواهند آورد، موکول نمایید. در سنین دوره ی دبستانی با توجه به رفتارهای جنسی که کودک ها در این دوره از خود نشان می دهند، نقش والدین و مسئولین مدرسه برجسته و خطیر می شود. کودک ها در سنین دبستانی با دوستان خود درباره ی امور جنسی صحبت می کنند. در این دوره، کنجکاوی ها به زندگی زناشویی، اعضای جنسی و ارتباط با جنس مخالف معطوف می شود. کودک ها در این دوره با گروه های هم سن و هم جنس و جنس مخالف بنا به اقتضای سنی، در مدرسه، محله و در خانواده بازی های متفاوتی انجام می دهند و در این مرحله رفتارهای جنسی خاصی نیز از خود نشان می دهند که همه به گونه ای از این نوع رفتارها آگاهی داریم. با توجه به این که رفتارهای جنسی در این دوره با دوره ی پیشین متفاوت است و عملکرد جنسی این دوره به ارتباط جسمی مبدل می شود، شاهد انحرافات جنسی و خصوصاً سوء استفاده جنسی از آن ها هستیم. برای پیشگیری از این امر پیشنهاد می گردد:
1. والدین و معلمان در منزل و مدرسه رفتارهای فرزندها و دانش آموزها را دقیقاً کنترل و نظارت نمایند.
2. با ایجاد فرصت برای فرزندها و دانش آموزها زمینه ی لازم برای بحث درباره ی امور جنسی را فراهم نمایند تا با ارایه ی اطلاعات دقیق آن ها را در پیشگیری از انحراف و مشکلات جنسی یاری دهند و مهارت «نه گفتن» را به آن ها در مقابل درخواست های نامعقول آموزش دهند.
3. اطلاعات و مهارت آن ها را درباره ی دانسته ها و شنیده های قبلی درباره ی مسائل جنسی افزایش دهند تا بتوانند درباره ی پذیرفتن یا رد کردن مطالب شنیده خود به درستی قضاوت کنند و تصمیم مناسب و درستی در این باره اتخاذ نمایید.
1- خلاصه
اختلال دوقطبی که پیش از این «افسردگی مانیایی» نامیده میشد یک بیماری روانی است که مشخصهاش نوسان شدید خلق و خو، شامل حالتهای هیجانی بالا (مانیا) و پائین (افسردگی) است. آغاز اختلال دوقطبی معمولاً ازاواخر دوره نوجوانی یا اوایل دوران بلوغ است امّا امکان بروز آن در سنین دیگر، از جمله در خلال دوران کودکی نیز وجود دارد.
اغلب افرادی که دچار اختلال دوقطبی هستند دو وضعیت و حال مختلف و متناوب را تجربه میکنند: یکی دوران پرانرژی و تکانش (مانیا) و دیگری دوران غم و نومیدی و از دست دادن علائق به فعالیتهای مختلف (افسردگی). این مساله در مورد کودکانی که دچار اختلال دوقطبی هستند نیز صادق است، هر چند نشانهها و عوارض آن در کودکان ممکن است تا حدودی متفاوت باشد.
برای مثال، کودکان و نوجوانان در دوران مانیایی، احتمالاً بیشتر از بالغین زود رنج و تحریکپذیر میشوند و رفتارهای تخریبی نشان میدهند تا رفتارهای شادمانه. به علاوه، کودکان بیشتر از بالغین احتمال دارد که این حالتها را در یک زمان و به طور توأم داشته باشند که به آن حالت مختلط گفته میشود. تغییر حالت از حالت مانیایی به افسردگی در کودکان و نوجوانان به سرعت، و گاهی حتی در خلال یک روز، صورت میگیرد. در حالی که این تغییر حالت در بالغینی که دچار اختلال دوقطبی هستند معمولاً در دورههای هفتگی یا ماهانه اتفاق میافتد.
علّت اختلال دوقطبی کاملاً شناخته شده نیست. امّا ظاهراً مواد شیمایی مغز، نقش عمدهای در ایجاد آن بازی میکنند. همچنین به نظر میرسد که اختلال دوقطبی دارای ریشههای ژنتیکی باشد. بدین خاطر، کودکانی که اولیاء یا خواهر و برادرانشان دارای اختلال دوقطبی باشند در معرض خطر بیشتری قرار دارند.
به اولیایی که نشانهها و رفتارهای مرتبط با اختلال دوقطبی را به مدّت حداقل دو هفته درکودکانشان مشاهده میکنند توصیه میشود که حتماً با پزشک متخصص مشورت کنند. البته تشخیص اختلال دوقطبی در کودکان میتواند دشوار و بحثانگیز باشد زیرا معیار و ضابطه تشخیصی جداگانهای برای اینگونه کودکان وجود ندارد. با وجود این، بسیاری از بالغینی که تشخیص اختلال دوقطبی برای آنان داده شده اظهار داشتهاند که نشانههای بیماری از دوران کودکی در آنها شروع شده است. به علاوه، اختلال دوقطبی در کودکان معمولاً به همراه اختلالات دیگری نظیر نقص توجه/ بیش فعالی (ADHD) بروز میکند. همچین این احتمال وجود دارد که این اختلال ابتدائاً به عنوان افسردگی تشخیص داده شود، پیش از آن که حالتهای مانیایی بروز کند.
درمان اختلال دوقطبی معمولاً مستلزم ترکیبی از دارو درمانی و روان درمانی است. برخی از کودکان یا نوجوانان ممکن است به منظور جلوگیری از آسیب رساندن به خود یا دیگران، برای مدتی به بستری شدن نیز نیاز داشته باشند.
راه علاجی برای اختلال دوقطبی وجود ندارد امّا درمان معمولاً کمک کننده است. اختلال دوقطبی که از دوران کودکی و نوجوانی شروع شود معمولاً بسیار شدیدتر از مواردی است که در دوران بزرگسالی آغاز گردد.
2- اختلال دوقطبی در کودکان
اختلال دوقطبی یک بیماری روانی است که مشخصهاش تغییر حال شدید، شامل حالتهای هیجانی بالا (مانیا) و پائین (افسردگی) است. این وضعیت قبلاً بیماری «افسردگی مانیایی» نامیده میشد. آغاز اختلال دوقطبی معمولاً از اواخر دوره نوجوانی یا اوایل دوران بلوغ است و میانگین سن شروع این اختلال، 20 سالگی است. هر چند، اختلال دوقطبی در هر سنی، از جمله کودکی، ممکن است بروز کند. بسیاری از افرادی که اختلال دوقطبی در آنها در حدود سن 20 سالگی تشخیص داده میشود اظهار میکنند که نشانههای این بیماری از دوران کودکی در آنها وجود داشته است.
اغلب افراد سالم نیز دچار نوسان خلق و خو میشوند. این قضیه در مورد کودکان نیز صادق است. امّا در افرادی که دچار اختلال دوقطبی هستند این نوسان بسیار شدید است و بین دورههای پرانرژی و تکانش (مانیا) و دورههای غم و اندوه و نومیدی و بیعلاقگی نسبت به فعالیتهای مختلف (افسردگی) در تناوب میباشد. این نوسان شدید معمولاً باعث مختل شدن کارکرد بیمار در مدرسه میشود و بر روابط او با افراد خانواده و دوستان تأثیر میگذارد.
در کودکانی که دچار اختلال دوقطبی باشند نیز این نوسان خلق و خو وجود دارد، هر چند در بسیاری موارد، کودکان این دو حالت مانیایی و افسردگی را در یک زمان و به طور توأم تجربه میکنند. به این وضعیت حالت مختلط گفته میشود. نوسان خلق و خو در بین بالغین معمولاً در دورههای هفتگی یا ماهانه صورت میگیرد، امّا این چرخه در کودکان سریعتر است و حتی ممکن است در یک روز پدید آید.
برطبق آمار منتشر شده از سوی آکادمی روانپزشکی کودک و نوجوان آمریکا، در حدود یک سوم از 4/3 میلیون کودک و نوجوان این کشور که تشخیص افسردگی برای آنان داده شده است، احتمال دارد که در حال گذراندن مراحل نخستین اختلال دوقطبی باشند.
کودکانی که دچار اختلال دوقطبی هستند ممکن است رفتارهای به سرعت تغییر یابنده و غیرقابل پیشبینی از خود بروز دهند. ممکن است در یک لحظه پرخاشگر، و ناگهان بعد از آن درونگرا و کمحرف باشند. این تغییر خلق و خود به طور قابل ملاحظهای با توانایی کودک برای فعالیت و نیز لذت بردن از زندگی تداخل میکند. عملکرد تحصیلی، روابط دوستانه و به ویژه روابط خانوادگی، همگی ممکن است تحت تأثیر این بیماری قرار گیرند.
اختلال دوقطبی معمولاً تا اواخر دوران نوجوانی یا اوایل دوران بلوغ در افراد ظاهر نمیشود. با وجودی که پزشکان و متخصصان بیماریهای روانی اکنون از نقش این اختلال در دوران کودکی آگاهی بیشتری دارند امّا بسیاری ازمتخصصان بر این باورند که این بیماری هنوز در کودکان و نوجوانان تشخیص داده نشده است. نشانههای مرتبط با اختلال دوقطبی در چند اختلال روانی دیگر در کودکان از جمله نقص توجه/ بیشفعالی (ADHD) و اختلال اضطراب نیز وجود دارد.
به علاوه، پدر و مادرها و دیگران معمولاً رفتارهای غیرقابل پیشبینی کودکان و نوجوانان را به عنوان بخشی از طبیعت این دوران قلمداد میکنند و در نتیجه، کمتر احتمال دارد که این گونه مشکلهای رفتاری را تشخیص دهند. هر چند، رفتار دوقطبی در صورت عدم تشخیص و درمان میتواند پیامدهای جدّی به همراه داشته باشد. افرادی که دچار اختلال دوقطبی باشند، از جمله کودکان، بیشتر در معرض خطر خودکشی قرار دارند. کودکان دوقطبی همچنین احتمال دارد به رفتارهای پرخطر، نظیر تلاش برای پرواز، روی آورند و رفتارشان در مدرسه و محیط خانه ممکن است به شدّت مخرب باشد.
3- علل و فاکتورهای خطر
علت اختلال دوقطبی هنوز به خوبی شناخته نشده است. با وجود این، به نظر میرسد مواد شیمیایی مغز نقش عمدهای در ایجاد آن بازی کنند. مواد شیمیایی مغز که انتقال دهندههای عصبی نامیده میشوند، پیامها را بین سلولهای عصبی منتقل میکنند. اعتقاد بر این است که مقدار بسیار زیاد یا بسیار کم این انتقال دهندههای عصبی باعث تغییرات خلق و خو میگردد. همچنین به نظر میرسد که اختلال دوقطبی دارای ریشههای ژنتیکی باشد امّا ژن بخصوصی که به این وضعیت ارتباط داشته باشد هنوز کشف نشده است. کودکانی که پدر و مادرشان (یکی یا هر دو) دچار اختلال دوقطبی باشند بیشتر در معرض خطر ابتلاء به این بیماری قرار دارند. به علاوه، سابقه خانوادگی در سوء مصرف مواد یا دارو نیز خطر به وجود آمدن اختلال دوقطبی را تشدید میکند.
برخی پژوهشگران بر این باورند که در بعضی از افراد، استعداد رشد این بیماری به طور ارثی وجود دارد که براثر عوامل محیطی (مانند رویدادهای پراسترس در زندگی، اختلال در چرخههای زیستی یا ریتمها و الگوهای فصلی) بروز پیدا می کند. برخی عوامل دیگری که در بروز این اختلال ممکن است نقش داشته باشند عبارتند از بیخوابی مزمن، درمان با داروهای ضدافسردگی و برخی از مکملهای غذایی و گیاهی.
4- علائم و نشانهها در کودکان
بسیاری از نشانههای اختلال دوقطبی در کودکان مشابه این نشانهها در بالغین است. هرچند، برخی از نشانهها در کودکان ممکن است کاملاً با بالغین متفاوت باشد. نشانههای اختلال دوقطبی معمولاً به دو رده مانیا و افسردگی تقسیم میشوند.
نشانههای دورههای مانیایی عبارتند از:
نشئه، احساس سرخوشی یا تحریکپذیری. بیمار ممکن است حال خوشی داشته باشد و حتی در صورت بروز اتفاقاتی که به طور معمول باعث ناراحتی میشود نیز در همان حال باقی بماند. برای مثال، یک کودک ممکن است حتی هنگامی که در دفتر مدرسه منتظر توبیخ شدن است نیز شاد و خوشحال باشد. در خلال دوره مانیایی، کودکان و نوجوانان معمولاً بیشتر از بالغین تحریکپذیرند و رفتارهای مخرّب بروز میدهند.
اعتماد به نفس فوقالعاده، احساس بلندپروازی یا اطمینان غیرواقعی. بیمار معمولاً احساس خوبی درباره خودش دارد و فکر میکند که دنیا را در اختیار دارد. کودکان ممکن است حس کنند که مثلاً از طریق امکان پرواز کردن یا زیرپا گذاشتن قوانین و مقررات، میتوانند منطق حاکم را شکست دهند.
نیاز کمتر به خواب. بیمار ممکن است تنها پس از چند ساعت خواب، با احساس رفع خستگی بیدار شود. کودکان ممکن است شبها تا دیروقت بیدار بمانند ولی صبحها به سختی از خواب برخیزند.
تند حرف زدن، بیش از حد معمول حرفزدن یا احساس نیاز به تداوم صحبت کردن. بیمار ممکن است بسیار حرّاف باشد و بلند یا خیلی تندتند صحبت کند.
«جوشش» ایدهها، احساس مسابقه گذاشتن افکار با یکدیگر، حواسپرتی یا نگرانی. بیمار ممکن است به آسانی بیقرار یا دچار حواسپرتی شود. به سرعت ممکن است افکارش را از چیزی به چیز دیگر متمرکز کند و در حرف زدن نیز مرتباً موضوع صحبت را عوض کند.
افزایش فعالیتهای هدفمند. کارایی بیمار ممکن است افزایش یابد.
رفتار پرخاشگرانه یا ناخوشایند. بیمار ممکن است کنجکاو (فضول) یا پرخاشگر به نظرآید. کودکانی که دچار اختلال دوقطبی هستند ممکن است در اوج دوران مانیایی به همسن و سالان یا اعضای خانواده خود به طور فیزیکی حملهور شوند. این امر آنها را از برقراری یک رابطه پایدار و محکم باز میدارد. کودکان همچنین ممکن است به هنگام تنبیه یا وقتی که به آن ها «نه» گفته میشود بسیار خشمگین و عصبانی شوند.
ناآگاهی نسبت به وضعیت خود. چون بیمار حس خوبی دارد و معمولاً از کارایی بیشتری هم برخوردار است غالباً از غیرعادی بودن وضعیت خود ناآگاه است یا آن را انکار میکند.
لذت جویی بدون در نظر گرفتن پیامدهای آن، رفتار بیپروا یا قدرت تشخیص و قضاوت ضعیف. بیمار ممکن است درگیر رفتارهای جنسی پرخطر، سوء مصرف مواد (دارو) و رفتارهای مشابه دیگر شود. رفتارهای جنسی پرخطر در بالغین به صورت روابط جنسی و در کودکان به صورت به کاربردن الفاظ رکیک یا لمس نامناسب اعضای بدن خود یا دیگران، روی میدهد. کودکان دوقطبی همچنین ممکن است اقدام به رفتارهای بیباکانه و بیپروا نمایند.
افسردگی حاد، شایعترین الگوی رفتاری در اختلال دوقطبی است. تقریباً تمام بیماران حداقل یکبار در طول زندگی خود دچار آن شدهاند.
نشانههای دورههای افسردگی عبارتند از:
خلق و خوی تغییر یافته. بیمار معمولاً دچار اضطراب، غم و خشم، تندخویی، زودرنجی یا فقدان احساس یا عاطفه (کمبود هیجان) است. همچنین ممکن است بدبین (حس این که همه چیز در زندگی بد از آب در خواهد آمد) یا ناامید باشد و به گریه یا دیگر احساسات هیجانی روی آورد. در بین کودکانی که دچار اختلال دوقطبی هستند گریه و زودرنجی، بسیار شایع است.
ناتوانی کسب لذت. کاهش یا از دست دادن علاقه به فعالیتهایی که قبلاً برای بیمار خوشایند و لذت بخش بودند، مثل غذاخوردن، مدرسه رفتن، دیدار دوستان و سرگرمیها.
تغییر عمده در اشتها یا وزن. کاهش یا افزایش اشتها یا کاهش یا افزایش فوقالعاده وزن.
تغییر درالگوی خواب. بیمار ممکن است یا خیلی زیاد یا خیلی کم بخوابد. بیمار معمولاً صبح زود از خواب برمیخیزد و دوباره به خواب نمیرود.
فعالیت فیزیکی یا کلامی. بیمار ممکن است نگران و مضطرب باشد. ممکن است دستهایش را بفشارد و پیچوتاب دهد و قادر به آرام نشستن در یکجا نباشد. برخی از بیماران نیز برعکس ممکن است دچار کندی حرکت یا گفتار شوند. ممکن است قبل از پاسخدادن به سوالات یا آغاز کردن یک کار، دچار درنگ و توقف باشند. بیمار ممکن است آنقدر آهسته صحبت کند که دیگران قادر به شنیدن صحبتهایش نباشند و همچنین ممکن یا کلاً صحبت نکنند و یا فقط به سوالات مشخصی که از آنها میشود پاسخ گویند.
احساس خستگی و از دست دادن انرژی.
احساس پوچی و بیارزش بودن. بیمار ممکن است احساس بیارزش بودن یا احساس گناه کند و خود را دائماً سرزنش کند.
از دست دادن تمرکز.
افکار مرگ. بیمار ممکن است به طور مکرّر به فکر مرگ بیافتد یا آرزوی مرگ کند. فکر خودکشی یا تظاهر به آن در بیمار وجود دارد و حتی ممکن است در این مورد اقدام عملی نیز بنماید.
نشانههای افسردگی که مشخصاً در کودکان وجود دارد شامل دردهای فیزیکی مثل درد اندامهای مختلف و خستگی است. کودکان احتمال دارد که در هنگام افسردگی با مشکلات تحصیلی نظیر غیبتهای منظم در مدرسه یا افت تحصیلی روبرو شوند. ممکن است تهدید به فرار از خانه کنند و حتی آن را عملی سازند. سایر نشانههای افسردگی درکودکان دوقطبی عبارتند از:
شکایت مداوم
مشکل در روابط فردی
مشکل حاد در مواجهه با شکست یا عدم پذیرش
ارتباطات ضعیف
انزوای اجتماعی
کودکانی که دچار اختلال دوقطبی هستند گاهی نشانههای توهّم و هذیانگویی از خود بروز میدهند. این نشانهها بیشتر در اختلالاتی نظیر اسکیزوفرنی وجود دارد.
مطالعات نشان می دهد که کودکان و نوجوانانی که به اختلال دوقطبی مبتلا هستند شرایط حادتری از این بیماری را نسبت به بالغین دارند. به طور مثال، سرعت تغییر حال در آنها بیشتر است و احتمال بیشتری دارد که نشانههای بیماری به صورت «مختلط» (یعنی بخشی افسرده و بخشی مانیایی) در آنها وجود داشته باشد. به عبارت دیگر، دورههای افسردگی و مانیایی در بالغین کاملاً جدا از هم و قابل تشخیص است ولی کودکان ممکن است حتی در یک روز چند بار بین این دو حالت، تغییر وضع دهند.
کودکانی که دچار اختلال دوقطبی هستند همچنین بیشتر از بالغین در معرض سایر اختلالات روانی شامل نقص توجه/ بیشفعالی (ADHD)، اختلال سلوک (CD)، اختلال بیاعتنایی مقابلهای (ODD) و اختلالات اضطراب قرار دارند.
کودکان و نوجوانانی که به اختلال دوقطبی مبتلا هستند، نسبت به سایر جوانان بیشتر در معرض خطر سوء مصرف مواد (دارو) قرار دارند. استفاده از داروهای شادی بخش و الکل به این جوانان کمک میکند که خود را از عدم تعادل هیجانی و رفتارهای بیثبات مرتبط با اختلال دوقطبی برهانند.
5- تشخیص اختلال دوقطبی در کودکان
به پدر و مادرانی که رفتارهای مرتبط با اختلال دوقطبی را حداقل برای دوهفته در کودکانشان مشاهده میکنند توصیه میشود که آنها را برای معاینه نزد پزشک متخصص ببرند. آغاز اختلال دوقطبی یا با افسردگی و یا با حالتهای مانیایی خواهد بود.
تشخیص اختلال دوقطبی در کودکان میتواند دشوار و پیچیده باشد. در بسیای از موارد، نشانههای این بیماری در سایر اختلالات روانی نیز وجود دارد و یا این بیماری باعث به وجود آمدن اختلالات دیگر میگردد. به طور مثال میتوان اختلال اضطراب و نقص توجه/ بیش فعالی (ADHD) را ذکر کرد. به علاوه، برخی از نشانههایی که ظاهراً مرتبط با اختلال دوقطبی هستند ممکن است در واقع، در نتیجه اختلال دیگری به وجود آمده باشند. برای مثال، کودکانی که در معرض سوء استفاده فیزیکی، سوء استفاده جنسی یا خشونت خانگی قرار دارند ممکن است دارای نشانه تغییر سریع حال باشند. در این موارد، تشخیص اختلال استرس پس از سانحه ممکن است مناسبتر از تشخیص اختلال دوقطبی باشد.
کودکانی که اختلال دوقطبی دارند معمولاً مانند بالغین، به طور کامل ضوابط تشخیص بیماری را برآورده نمی کنند و همین امر، تشخیص را دشوار میسازد. هرچند، وضعیت در کودکان ممکن است بسیار جدّیتر و حادتر از بالغین باشد.
مشخصه اختلال دوقطبی در کودکان میتواند تغییر سریع و مداوم خلق و خو و وجود نشانههای مختلط از مانیا و افسردگی باشد.
اختلال دوقطبی غالباً یا بدون تشخیص باقی میماند و یا اشتباه تشخیص داده میشود و این امر مستقل از سن و جنسیت بیمار است. براساس مطالعات انجمن ملی سلامت ذهنی آمریکا (NMHA)، نزدیک به 80 درصد بیمارانی که دچار اختلال دوقطبی هستند تا مدّت 10 سال یا بیماریشان تشخیص داده نمیشود و یا اشتباه تشخیص داده میشود. آمارها نشان میدهد که این اختلال در بین گروههای تحصیل کرده و در جوامع اقتصادی و اجتماعی پیشرفته، بیشتر است. البته علّت این امر ممکن است به آگاهی بیشتر این گروه از این اختلال و احتمال بیشتر پذیرش اختلالات ذهنی از سوی آنان برگردد.
پیش از آن که اختلال دوقطبی بتواند تشخیص داده شود، پزشک باید آزمایشهای پزشکی را انجام دهد تا بیماریهای احتمالی دیگری که ممکن است باعث این نشانهها و عوارض شده باشند منتفی گردند. بیماریهای دیگری مثل عفونتهای ویروسی میتوانند عوارض مشابهی با اختلال دوقطبی را به وجود آورند. کارکرد غدّه تیروئید نیز باید مورد آزمایش قرار گیرد زیرا پرکاری یا کمکاری آن میتواند نشانههای اختلال دوقطبی را بدتر کند. استفاده از داروهای تغییرحال که میتوانند باعث نشانههای مشابه گردند نیز از طریق آزمایش ادرار قابل تشخیص است.
تشخیص قطعی اختلال دوقطبی با ارزیابی سلامت روانی توسط یک متخصص بیماریهای روانی (معمولاً روانپزشک کودک و نوجوان) آغاز میگردد. این ارزیابی شامل به دست آوردن سابقه کامل عوارض، مانند زمان شروع، مدّت ماندگاری و میزان شدت آنهاست. همچنین باید مشخص گردد که آیا کودک قبلاً نیز این عوارض را داشته یانه، و اگر داشته، آیا درمان شده یا نه، و اگر درمان شده چگونه. برای این منظور، معمولاً از پرسشنامه اختلال خلق و خو (MDQ) استفاده میشود. این پرسشنامه، مجموعهای از سوالاتی است که از بیمار پرسیده میشود و به تشخیص این که کودک نشانههای مانیایی قبلی داشته یا نه کمک میکند.
روانپزشک معمولاً درباره این که کودک به مرگ یا خودکشی فکرکرده است یا نه و نیز این که سایر افراد خانواده سابقه اختلال خلق و خود یا مصرف الکل و دارو داشتهاند سوال میکند. سابقه پزشکی خانوادگی در تشخیص اختلال دوقطبی در کودکان، بسیار اهمیت دارد. بسیاری از کودکانی که دچار اختلال دوقطبی هستند دارای پدر و یا مادر دوقطبی هستند. هر چند ممکن است بیماری در آنها تشخیص داده نشده باشد.
مشخصه اختلال دوقطبی عموماً دورههای جداگانه مانیا و افسردگی است. برای این که یک دوره به عنوان یک دوره جدید در نظر گرفته شود باید ضوابط زیر وجود داشته باشد:
باید تغییر خلق و خو یا گذشت زمان وجود داشته باشد. بیمار باید یک تغییر عمده در خلق و خو نشان دهد، مثلاً از افسردگی حاد به مانیا. یک دوره جدید باید از دوره قبلی حداقل دو ماه فاصله داشته باشد و دراین مدّت حال بیمار عادی باشد. البته اغلب کودکانی که دچار اختلال دوقطبی هستند این ضابطه را برآورده نمیسازند و تغییر خلق و خو در آنها با سرعت بیشتری صورت میگیرد.
دورهها باید خود به خود بروز یابند و نباید مستقیماً براثر ابتلاء به یک بیماری خاص یا مصرف دارو و مواد به وجود آمده باشند.
احتمال اختلالات روانی (مثل اسکیزوفرنی) باید منتفی باشد.
تشخیص اختلال دوقطبی در کودکان عمدتاً به نشانهها و عوارض بستگی دارد. و این امر بسیار دشوار است زیرا نشانهها به سرعت تغییر میکنند و مثلاً ممکن است فقط در خانه بروز یابند و تنها توسط افراد خانواده یا پرستاران مشاهده شوند.
6- گزینههای درمانی برای اختلال دوقطبی
اختلال دوقطبی در کودکان و نوجوانان معمولاً شدیدتر از بالغین است. این اختلال با ترکیبی از دارو درمانی و مراقبتهای روانی اجتماعی قابل درمان است ولی به طور کامل معالجه نمیشود.
در بعضی موارد، تشخیص این اختلال در کودکان یا نوجوانان در چنان شرایط بحرانی صورت میگیرد که بستری کردن بیمار زیر نظر روانپزشک را ایجاب میکند. علّت بستری کردن، استفاده از دارو درمانی، پایش وضعیت بیمار و بازداشتن او از آسیب رساندن به خود یا دیگران است. بستری کردن بیمار در شرایطی که احتمال عدم مصرف صحیح دارو و دسترسی بیمار به وسایل خطرناک (مثل اسلحه) وجود داشته باشد نیز صورت میگیرد.
دارو درمانی معمولاً نخستین درمان برای اختلال دوقطبی است. از دارو درمانی برای کنترل سریع و برطرف کردن خطر یا کاهش عوارض و جلوگیری از بروز دورههای بعدی استفاده میشود. اگر اختلال کارکرد غدّه تیروئید وجود داشته باشد، باید پیش از آن که اختلال دوقطبی مورد بررسی قرار گیرد، برطرف گردد. دارو درمانیهایی که برای درمان اختلال دوقطبی به کار میرود عبارتند از:
داروهای تثبیت کننده خلق و خو. نخستین دارویی که برای اختلال دوقطبی تجویز میشود. انواع مختلف تثبیت کنندههای خلق و خو ممکن است در بیماران مختلف، اثر بخشی متفاوتی داشته باشند و در صورتی که یک دارو اثربخش نباشد ممکن است داروی تثبیت کننده خلق و خوی دیگری نیز به عنوان داروی دوم افزوده گردد. لیتیوم (lithium) متداولترین داروی تثبیتکننده خلق و خوست و معمولاً به عنوان نخستین دارو برای درمان اختلال دوقطبی تجویز میگردد. اثربخشی این دارو معمولاً هنگامی که مصرف آن از ابتدای دوره تغییر حال شروع گردد بیشتر است. بنا بر اطلاعات منتشر شده از سوی انجمن ملی سلامت ذهنی (NMHA)، لیتیوم در 60 درصد بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی برای کنترل مانیا اثربخش بوده است. این دارو در جلوگیری از بروز دوره جدید بیماری، هم افسردگی و هم مانیا، موثر بوده و در کاهش خودکشی در بین بیماران دوقطبی، اثربخش به نظر میآید.
در مورد اثربخشی داروهای تثبیتکننده خلق و خو در درمان اختلال دوقطبی در کودکان، اطلاعات کافی وجود ندارد. پژوهشها در مورد میزان اثربخشی و ایمنی این داروها در جوانان ادامه دارد. داروهای ضدتشنج، داروهای تثبیتکننده خلق و خو هستند و میتوانند برای کودکان مبتلا به اختلال دوقطبی مفید باشد. البته برخی از انواع این داروها دارای اثرات جانبی جدّی نظیر افزایش وزن و خطر اختلال هورمونی منجر به نازایی در دختران میباشند.
داروهای ضد جنون. این داروها ممکن است برای درمان برخی از کودکانی که رفتار پرخاشگرانه دارند یا نشانههای روان پریشی در آنها مشاهده شده، به کار رود. البته استفاده از این داروها باید با آزمایشهای مرتب خون، پایش گردد.
هنگامی که اختلال دوقطبی تشخیص داده شود، مصرف برخی داروها باید قطع گردد یا به دقت زیر نظر گرفته شود. برای مثال، برخی ازکودکان دوقطبی که برای درمان نقص توجه/ بیشفعالی (ADHD)، داروهای محرک استفاده میکنند ممکن است حالتهای مانیایی در آنها تشدید شود. داروهای ضدافسردگی نیز در بیماران دوقطبی باعث دورههای مانیایی یا بدتر کردن آن میشوند. هرچند، گاهی اوقات ممکن است به همراه داروهای تثبیتکننده خلق و خو برای درمان دورههای افسردگی در اختلال دوقطبی به کار روند.
با وجودی که تجویز داروهای ضدافسردگی برای برخی از کودکان مبتلا به اختلال دوقطبی مفید است امّا این داروها باید با دقت و احتیاط زیاد مصرف گردند. اداره دارو و غذای آمریکا (FDA) هشدار داده است که داروهای ضدافسردگی میتواند باعث افزایش خطر فکر کردن به خودکشی در برخی بیماران- به ویژه کودکان- گردد و تمام افرادی که از این داروها مصرف میکنند باید از نزدیک برای تغییرات غیرعادی رفتاری زیر نظر قرار داشته باشند. نشان داده شده است که مصرف داروهای ضدافسردگی بدون یک داروی تثبیت کننده خلق و خو باعث افزایش حالت مانیا در کودکان دوقطبی میگردد.
روان درمانی معمولاً تنها هنگامی مورد استفاده قرار میگیرد که شدیدترین نشانههای اختلال دوقطبی با دارو درمانی تحت کنترل درآمده باشند. کودکانی که تحت روان درمانی قرار میگیرند یاد خواهند گرفت که خود را بهتر درک کنند و ارزش بیشتری برای خود قائل شوند. همچنین روشهایی برای کاهش استرس و بهبود روابط به آنها یاد داده خواهد شد.
روان درمانیهایی که معمولاً در درمان اختلال دوقطبی به کار میروند عبارتند از:
رفتار درمانی شناختی (CBT). بیمار یاد میگیرد که الگوهای فکری و رفتارهای نامناسب خود را تغییر داده و کنترل کند. در مورد کودکان، این روش درمانی تنها بر روی رفتار تمرکز میکند تا زمانی که آنها درک بهتری از توانائیهای شناختی خود به دست آورند.
آموزش روانی. به بیمار در مورد اختلال دوقطبی، روش درمان آن و چگونگی تشخیص علائم اولیه هر دوره جدید بیماری آموزش داده میشود. این آموزشها معمولاً برای افراد خانواده بیماران دوقطبی نیز مفید است.
روان درمانی خانواده. سطح درماندگی در بین اعضای خانواده، ناشی از نشانههای اختلال دوقطبی را کاهش میدهد. روان درمانی خانواده به اولیاء کمک میکند که چگونگی برخورد با کودکان دوقطبی خود را یاد بگیرند. این مساله در مورد خواهر و برادرها نیز صادق است.
روان درمانی بین فردی. باعث بهبود روابط بین فردی بیماران میگردد و روالهای روزانه و زمانبندی خواب آنها را به حالت عادی در میآورد و به آنها کنترل بیشتری بر روی زندگی و شرایطشان میبخشد.
گروه درمانی. بر روی پذیرش بیماری اختلال دوقطبی و نیاز به دارو درمانی طولانی مدّت تمرکز دارد. این نوع درمان ممکن است افراد خانواده را نیز دربرگیرد.
درمان اختلال دوقطبی در کودکان ممکن است به محیط مدرسه نیز گسترش یابد. در این حالت باید برنامه آموزشی خاصی برای کودک با همکاری معلمان و اولیاء مدرسه تنظیم گردد.
7- راهنماییهایی برای کنار آمدن با اختلال دوقطبی در کودکان
اختلال دوقطبی میتواند تأثیرات عمدهای بر زندگی کودکان داشته باشد. در حالی که با درمان صحیح، کودک میتواند زندگی عادی داشته باشد. توصیههای زیر برای اولیاء یا پرستاران کودکان مبتلاء به اختلال دوقطبی است:
به دقت مراقب باشید که برنامه درمانی به طور کامل توسط کودک پیگیری شود. کودک باید مقدار دارو را دقیقاً طبق تجویز پزشک مصرف کند و هیچ وعده مصرف دارو را فراموش نکند. اگر کودک دارای پدر و یا مادر دوقطبی باشد باید از نزدیک زیرنظر روانپزشک قرار داشته باشد. اگر روان درمانی توصیه شده باشد، باید کودک را به طور مرتب در جلسات شرکت داد. بدون مشورت با روان پزشک هیچ تغییری در درمان ندهید.
شروع هر دوره بیماری را به دقت زیر نظر داشته باشید. اگر محرکهای خاصی برای شروع یک دوره تشخیص داده شد، نسبت به آنها حساس باشید و به کودک کمک کنید که در صورت امکان از آنها پرهیز کند. دوستان و افراد خانواده میتوانند در این مورد کمک کنند. به محض آن که به نظر رسید یک دوره جدید بیماری در حال شکل گرفتن است به روانپزشک و یا متخصص بیماریهای روانی مراجعه کنید.
از الکل، دارو و یا سایر محرکها اجتناب کنید. بسیاری از این گونه مواد میتوانند بر روی خلق و خو اثرگذار باشند. داروهای نشاط آور میتوانند بسیار خطرناک باشند و داروهای مجاز مثل داروهایی که برای رژیم غذایی مصرف میشوند نیز بهتر است کنار گذاشته شوند. اولیاء باید مواظف غذاهایی که ممکن است محرّک به وجود آمدن یک دوره جدید بیماری شود باشند. برای مثال، مصرف بیش از حدّ شکر میتواند موقتاً باعث افزایش انرژی و در پی آن خستگی و رخوت گردد که این امر به نوبه خود میتواند باعث تشدید عوارض در افراد مبتلا به اختلال دوقطبی گردد.
به علاوه پدر و مادرها باید رژیم غذایی کودک خود را زیر نظر داشته باشند و مطمئن باشند که مواد غذایی کافی (مثل ویتامین آ، ویتامین ب 12، ویتامین ث، کلسیم و آهن) به او میرسد. این امر به طور کلی در سلامت جسمی و روانی مهم است.
8- سوالهایی از دکتر درباره اختلال دوقطبی
آماده کردن سوالهایی از قبل، میتواند به پدر و مادرها و بیماران کمک کند تا مکالمه معنیدارتری با پزشک در مورد شرایطشان داشته باشند. اینها نمونه سوالاتی هستند که پدر و مادرها میتوانند درباره اختلال دوقطبی فرزندشان بپرسند:
1- چگونه میتوان فهمید که نوسان خلق و خوی کودکانمان جدّیتر از تغییر حالتهای عادی کودکانه است؟
2- آیا شما در درمان اختلال دوقطبی در کودکان، تجربه دارید؟
3- چگونه بین اختلال دوقطبی و بیماری دیگری که فرزندمان ممکن است داشته باشد تشخیص میدهید؟
4- فرزند ما چه شکلی از اختلال دوقطبی دارد؟
5- اختلال دوقطبی فرزند ما چقدر جدّی است؟
6- شما چگونه بین اختلال دوقطبی و بیش فعالی در فرزند ما تمایز قایل میشوید؟
7- حدس میزنید فرزند ما چه اختلال ذهنی دیگری داشته باشد؟
8- چه نوع دارو درمانی برای فرزند ما مناسب است؟
9- اثرات جانبی دارو درمانی چیست؟
10- من چگونه میتوانم به فرزندم کمک کنم یا آموزش دهم که داروهایش را به طور مرتب مصرف کند؟
11- چه نوع روان درمانی ممکن است برای فرزند ما مفید باشد؟
12- وضعیت فرزند ما چه تأثیری بر تحصیل و فعالیتهای فوق برنامه او دارد؟
13- اولیاء مدرسه فرزند ما چه نوع اطلاعاتی باید از وضعیت او داشته باشند؟
14- چشمانداز بلند مدّت زندگی فرزند ما چیست؟
15- آیا فرزندان دیگر ما نیز احتمال دارد که به اختلال دوقطبی دچار گردند
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روانیار
تنبیه بدنی زمینه ساز مشکلات جنسی
تنبیه فیزیکی به عنوان یکی از متد تربیتی به منظور خاموش سازی رفتار نا پسند از دیر باز به کا ر گرفته میشده است . اگر چه هیچ تحقیقی تا کنون به موثر بودن این شیوه رای مثبت نداده است و از سویی نتایج منفی و مخرب این رفتار خشونت آمیز در سلامت بدنی و خصوصا بهداشت روانی کودکان گوشزدشده است لیکن هنوز به اعتقاد عده کثیری ازوالدین توسل به کتک گاه ضروری به نظر میرسد.
امروزه مطالعات روانشناسی بیان گر این واقعیتند که معمولا افرادی که در دوران کودکی مورد تنبیه قرار گرفته اند از نظر سلامت رفتار جنسی نیز با مشکلاتی مواجه گشته درزندگی جنسی بزرگسالی خود پیامد های آنرا نشانگر خواهند بود
بنا بر یافته ها و شواهد علمی افرادی که در دوران کودکی تنبیه شده اند در سه زمینه گرفتاری جنسی خود را هویدا میسازند:
تمایل به برقراری رابطه مازوخیسمی و درخواست دریافت درد به منظور بهره مندی از لذت جنسی. این ویژگی علی الخصوص در افرادی که در ناحیه باسن مورد تنبیه واقع میگشته اند شایع تر بوده ایندسته از افراد به واسطه ضربات شدید به این ناحیه به لذت جنسی بیشتری میرسند لذا از شریک جنسی خود درخواست تنبیه و آزار بدنی دارند.
انجام رفتار جنسی ریسکی : افرادی که در دوران کودکی مورد تنبیه واقع شده اند احتمال اینکه در انجام رفتار جنسی بیش از سایرین به استقبال خطربروند بشتر است. در این دسته افراد الزام به استفاده از لوازم پیشگیری کننده از بیماری های مقاربتی مثل کاندوم کمتر دیده شده و همچنین تمایل به برقراری با شریکان جنسی متعدد بیشتر موجود میباشد .
اجبار دیگران به برقراری رابطه جنسی :افرادی که در دوران کودکی مورد تنبیه واقع شده اند معمولا از نیروی فشار و تهدید و زور برای راضی کردن دیگران به برقراری رابطه جنسی استفاده میکنند . این اجبار خود را چه در قالب درخواست و پافشاری لفظی و یا فراهم آوردن زمینه های عملی نمایانگر میسازد.
آنچه در داستان تنبیه بدنی و پیامدهای روانی جنسی آن قابل ذکر است اینکه در روند تنبیه بین رفتار درد آلود تنبیه و عشق فرد تنبیه گر ( والدینی که عاشق فرزند خود هستند ) نوعی رابطه و زنجیره ای در سازمان فکری و روانی کودک شکل میپذیرد که از آن پس پذیرای درد شدن به منزله پذیرای عشق و لذت شدن برای فرد معنا میگردد. در این راستا تنبیه بیشر به معنی عشق و لذت بیشتر مطالبه میگردد .
با توجه به ضرورت آموزشها در دوران كودكي ،آيا آموزش مسائل جنسي در سنين كودكي پايين تر از 7 سالگي ضرورت دارد و به چه شيوه هايي مي توان اين آموزش ها را به كودكان داد؟
به نظر نمي رسد در دوران کودکي و در سنين کودکي پايين تر از 7 سالگي ضرورتي براي آموزش مسائل جنسي وجود داشته باشد. توصيه هاي پيامبر گرامي اسلام و ائمه معصومين(ع) به والدين اين است که کودک در معرض ديد و يا حتي شنيدن صداي تنفس والدين در هنگام مقاربت جنسي آنان نباشد. اين سفارش ها بيانگر آن است که اولا مرحله اي از تمايلات جنسي در آغاز دوره کودکي وجود دارد، گرچه کودک از آن آگاه نيست و ثانيا عوامل بيروني ناهشيار بر رفتار جنسي تأثير مي گذارد.
در اين سن کودکان بسياري از اعمال و گفتار را تقليد مي کنند و با والدين خود همانند سازي مي نمايند. با آلت جنسي خود بازي مي کنند و مي خواهند جنسيت خود را شناخته از تفاوت هاي جنسي مذکر و مؤنث آگاه شوند. در اين مرحله هر پسر يا دختري به طور حتم از جنسيت خود آگاه مي شود و در پايان اين مرحله (حدود 6 سالگي) نقش جنسي خود را بايد به خوبي ايفا نمايد.
يکي از جلوه هاي تشخيص و شناخت نقش جنسيت در طول سنين مزبور به ويژه شش تا 7 سالگي، ظهور و درک انگيزه هاي جنسي است گويا در اين دوران غريزه جنسي کودکان تا اندازه اي هر چند کم رنگ خودنمايي مي کند و کودکان به تدريج آثار آن را به گونه اي احساس مي کنند. از اين رو برخي از روايات اسلامي بر اين نکته تأکيد دارد که بستر کودکان و به ويژه کودکان ناهمجنس را از شش سالگي به بعد از يکديگر جدا سازيد در مواردي نيز مادر از خوابيدن در کنار دختر 6 ساله خود منع شده است. در واقع اسلام مي خواهد که غريزه جنسي در دوران شکوفايي خود رشدي طبيعي داشته باشد زيرا در غير اين صورت بيم آن مي رود که کودک به بلوغ زودرس مبتلا گرديده براي خود و اوليا و مربيان مشکلاتي به بار آورد.
چرا رابطه دختر و پسر از نظر اخلاقي درست نيست, مگر دوستي عيب است؟
ارتباط انسانها با يكديگر تنوع فراوان دارد. همان گونه كه خود مشاهده و گاه تجربه مىكنيد برخى افراد ارتباط تحصيلى و برخى ارتباط خانوادگى دارند و بعضى ديگر ارتباط اقتصادى و برخى ارتباط اجتماعى در سطح محله و شهر. به راستى چه چيز سبب مىشود رابطهاى را اقتصادى، تحصيلى، اجتماعى يا خانوادگى بناميم؟ آيا بى هيچ معيارى مىتوان هر رابطهاى را به هر اسمى نامگذارى كرد؟ چه چيز موجب تنوع و تكثر ارتباط انسانها با يكديگر و حتّى ارتباط انسان با ديگر موجودات مىشود؟ معيار نامگذارى روابط چيست؟ بى ترديد هر نوع ارتباطى هميشه «درست» يا «نادرست» نيست. بر اين اساس، ارتباطها قابل ارزيابى و داورىاند؛ ولى پيش از داورى درباره درستى يا نادرستى ارتباط بايد معيار تفاوت ارتباطهاى متنوع و نامگذارىهاى گونه گون آنها را دريافت.
پرواضح است آنچه يك ارتباط را شكل و نامى ويژه مىبخشد، محتواى آن است. محتواى ارتباطها يكسان نيست. در هر شكلى از ارتباط، چيزى معين و به شيوهاى خاصّ مبادله مىگردد؛ و همين عنصر سبب تنوع روابط مىگردد. ارتباط مادر با فرزند خردسالش، قبل از هر چيز، يك رابطه عاطفى است و پيامى كه مبادله مىشود محبت است. آيا رابطه معلّم و شاگرد نيز بر همين اساس استوار است؟ پس معيار تنوع ارتباطها و قضاوت دربارهشان محتواى آنها است.
شكل ارتباط و وظايف و نقش افراد در آن، بر اساس محتوا معين مىگردد. بنابراين جنسيت هرگز تعيين كننده محتواى ارتباط نيست تا بر پايه آن درباره درستى و نادرستى يك رابطه داورى كنيم و بگوييم آيا ارتباط دختر و پسر خوب است يا نه؟
چه بسيار زنانى كه با مردان ارتباط اقتصادى دارند و در خريد و فروش روزانه شركت مىكنند. آيا در صحت يا غلط بودن اين ارتباطها مىتوان با نگاه به جنسيت قضاوت كرد؟!
آنچه سبب مىشود اين روابط استحكام يافته، سالم بماند، اهداف مورد نظر طرفين را تأمين كند و رابطهاى درست تلقى گردد، رعايت قوانين حاكم بر آن و فراتر نرفتن دو طرف از آن محدوده ويژه است. هر ارتباطى، اگر قانونمند نباشد، رفتارها از محدوده ويژه آن رابطه فراتر رود، مرزها شكسته شود و مقرراتش رعايت نگردد، نادرست است و به زيان دو طرف مىانجامد؛ براى مثال، اگر در روابط اقتصادى مرزها شكسته شده، ارتباطهاى عاطفى رخ نمايد، محبتِ صرف مبادله شود و رفتارهاى اقتصادى از زمينههاى عاطفى متأثر گردد، افزون بر ناسودمندى به از كف رفتن سرمايه و فراهم آمدن زمينه سوء استفاده مىانجامد.
بنابراين، ارتباط انسانها بايكديگر بر اساس معيارى خاصّ كه محتواى آن ارتباط را بيان مىكند، تعيين مىشود و بر همين اساس، مىتوان درباره درستى و نادرستى آن قضاوت كرد. وقتى از ارتباط دختر و پسر سخن مىگوييد، مرادتان چه نوع ارتباطى است؟ بايد نوع آن مشخص گردد تا بتوان درباره درستى و نادرستى اش داورى كرد. آيا مراد ارتباط آموزشى و تحصيلى است يا اقتصادى يا اجتماعى و يا...؟ اختلاف جنسيت طرفين ارتباط در مقررات كلى و برخى از شرايط روابط انسانى مؤثر است؛ ولى محتواى روابط را تعيين نمىكند. بدين سبب، ارتباطى خاصّ به نام ارتباط دختر و پسر نداريم. ما در كلاس درس شركت مىكنيم و از محضر استادى كه از جنس مخالف است، بهرمند مىشويم و ارتباط آموزشى برقرار مىگردد؛ ولى هرگز در درستى اين ارتباط كه بر مقررات ياد دهى و يادگيرى استوار است، ترديد نداريم. البته اگر در همين كلاس پيامى جز ياددهى و يادگيرى مبادله شود - حتّى اگر موعظه باشد - ما را از تحصيل كه هدف اصلى است، دور مىسازد و چه بسا سبب زيانهاى جبرانناپذير مىگردد. در عالم معرفت و علوم بشرى و روابط انسانى هزاران نوع ارتباط مشروع و صحيح مطرح است كه جنسيت در محتواى آنها مؤثر نيست و يا تأثيرى اندك دارد. اين روابط هرگز حساسيت آفرين و تنش برانگيز و ممنوع و مطرود به شمار نمىآيد؛ زيرا شكل روابط معين است و از چارچوب خود تجاوز نمىكند؛ به بيانى دقيقتر، حد و مرزها رعايت مىگردد و بدين سبب از آفات و آسيبها مصون مىماند. بنابراين، نمىتوان داورى درباره روابط را بر جنسيت استوار ساخت. هر رابطهاى اگر از مسير خود منحرف گردد، آفت آفرين و زيانبار مىشود؛ هر چند دو طرف آن همجنس باشند.
با اين سخن، اينك خود بايد درباره درستى و نادرستى ارتباط با جنس مخالف نيك داورى كنيد. ارتباط با جنس مخالف چه نوع ارتباطى است و در پى برقرارى چه نوع ارتباطى هستيد؟ اگر اين ارتباط آموزشى است و نقش هر يك تعريف و معين شده است - براى مثال شما معلّم هستيد و طرف ديگر دانشآموز و در اين ارتباط جز پيام آموزشى مبادله نمىشود و جز ياددهى و يادگيرى هدفى تعقيب نمىگردد - هرگز مطرود نيست و كاملاً درست و پسنديده است. ناگفته پيدا است، اگر در ضمن همين ارتباط آموزشى، ارتباطى ديگر شكل گيرد؛ براى مثال استاد و دانشآموز به مبادله كالا (خريد و فروش) يا محبت روى آورند، ارتباط آموزشى آنها سالم و قابل اعتماد و صحيح نخواهد بود و از اهداف آموزشى باز مىمانند. بى ترديد اين نوع ارتباط آموزسى نادرست است و افزون بر شرع مقدس، هر عاقلى آن را مردود مىشمارد.
بنابراين، آنچه درستى يا نادرستى ارتباط را تعيين مىكند رعايت مقررات و شرايط حاكم بر ارتباط و پايبندى به نقش و حدود رفتارى تعيين و تعريف شده دو طرف است نه جنسيت آنها.
نكتهاى كه ياد كرد آن ضرورت دارد، دقّت و توجّه مستمر به عوامل تهديد كننده ارتباط سالم است. اين عوامل با توجّه به نوع ارتباط تغيير مىكنند؛ براى مثال عوامل آسيب رسان به ارتباط اقتصادى با يك مسلمان با عوامل تهديدگر ارتباط اقتصادى با غير مسلمان تفاوت دارد. مهمتر از آن، ارتباط اقتصادى با انسان غير مسلمان به دقّت و احتياط بيشترى نيازمند است. از آنجا كه غير مسلمان به بسيارى از مقررات اقتصادى دينى معتقد نيست، بايد در ارتباط با وى به ويژگىهاى شخصيتى، آيين و نظام اعتقادى و ويژگىهاى طبيعى و زيستى و روانى و اخلاقىاش توجّه داشت تا ارتباط از ناحيه اين عوامل آسيب نبيند. همان گونه كه ارتباط اقتصادى با غير مسلمان حساسيت بيشتر مىجويد، هر نوع ارتباط با جنس مخالف نيز به حساسيت و مواظبت خاصّ نياز دارد؛ زيرا جاذبه طبيعى و زيستى دختر و پسر، به ويژه در سنين جوانى، زمينه انحراف ارتباطهاى انسانى را فراهم مىسازد و ارتباطها را تحت تأثير قرار مىدهد. بنابراين، حتّى در روابط آموزشى نبايد از آفاتى كه در جاذبههاى زيستى ريشه دارد، غفلت كرد؛ زيرا روابط انسانى سخت از اين ناحيه آسيب مىپذيرد و به انحراف مىگرايد. بر اين اساس، شارع مقدس به ما هشدار مىدهد كه هر گاه دو غير همجنس، در قالب هر ارتباطى، در مكانى خلوت و دور از ديد ديگران قرار گيرند شيطان نيز با آنها خواهد بود و روابط صحيح را تهديد مىكند.
افزون بر مطالب ياد شده، نكته ديگرى كه حساسيت اين نوع ارتباط را فزونى مىبخشد، پيامد منفى شكست يا منحرف شدن روابط انسانى از ناحيه جاذبه جنسى و زيستى است. اگر ارتباط درستى از اين ناحيه به انحراف گرايد، سبب از دست رفتن آبرو و حيثيت اجتماعى و سرمايه زندگى و ارزش و كرامت انسانى دو طرف مىگردد كه هرگز جبرانپذير نيست؛ هر چند آسيبهاى ديگر چون شكست مادى و ناتوانى در يادگيرى و ياددهى و از دست رفتن فرصتها قابل جبران و ترميم مىنمايد. از سوى ديگر، گستردگى تأثير آسيب بر آمده از جاذبه جنسى به گونهاى است كه تنها به دو طرف رابطه محدود نمىشود و افراد بسيار و حتّى نسل بشر را فرا مىگيرد. اين آسيب كه به فروپاشى خانوادهها مىانجامد و طهارت نسل آدمى را نابود مىسازد، در آغاز چنين عميق و گسترده نمىنمايد. تجربه خسارت ديدگان اين عرصه نشان مىدهد كه افراد خسارت ديده هرگز در آغاز عمق فاجعه را درك نمىكردند و تصور خروج از جاده عصمت و تقوا حتّى براى يك لحظه در خاطرشان نمىگنجيد. نكته ديگرى كه در آسيبهاى ناشى از جاذبه جنسى قابل توجّه مىنمايد، تهديد مستمر و لحظه به لحظه است؛ يعنى ديگر عوامل براى آسيب رساندن به روابط انسانى به فراهم بودن شرايط و زمينههاى زمانى و مكانى خاصّ نيازمندند؛ ولى آسيب و انحراف ناشى از جاذبه جنسى چنان قوى و نافذ است كه به هيچ شرطى نيازمند نيست. اين عامل چنان قدرتمند است كه شرايط را تحت الشعاع قرار مىدهد و به تناسب خواست خود رقم مىزند. همين ويژگى سبب مىشود روابط انسانى همواره از اين ناحيه در معرض تهديد قرار گيرد. پس انسان هوشيار نبايد حتّى يك لحظه خود را از اين تهديد در امان ببيند و احساس آرامش و اطمينان كند.
بنابراين، تنها با نگاه به جنسيت نمىتوان ارتباطى را پسنديده يا ناپسند دانست. بايد:
الف) نخست به بنيانهاى ارتباط توجّه كرد و اساس و ماهيت و محتواى آن را دريافت.
ب) بايد بررسى كرد اين ارتباط خاصّ در كنار ديگر عوامل مؤثر در وحدت و اختلاف جنسيت چه شرايطى را اقتضا مىكند. آيا وحدت جنسيت شرط سلامت آن ارتباط است و يا با اختلاف جنسيت نيز سازگارى دارد؛ و در هر دو صورت، چه شرايطى مىجويد. در اين صورت، ارتباط ياد شده با رعايت مقررات و شرايط آن، پسنديده مىشود وگرنه ناپسند مىگردد. اگر ماهيت و محتواى ارتباطى، اختلاف جنسيت را در كنار ديگر شرايط اقتضا كند، بى ترديد با وحدت جنسيت نمىتوان آن را پسنديده شمرد؛ مثل ارتباط زوجيت كه اختلاف جنسيت را اقتضا مىكند و ارتباطى از اين نوع ميان همجنسان محكوم به زشتى است. همانگونه كه ارتباط دوستى و پيوند انسانى بناشده بر مهر و محبت وحدت جنسيت مىطلبد و هر ارتباطى از اين نوع بين دو ناهمجنس مطرود و ناپسند است؛ زيرا رسيدن به كمال ارتباط سالم زوجيت جز با اختلاف جنسيت به دست نمىآيد و دست يافتن به مدارج عالى دوستى و مهرورزى جز با وحدت جنسيت قابل دستيابى نيست. از همين رو، آن را مطابق با ماهيت و محتواى اين ارتباط مىبينيم نه شرطى مستقل. پس نخستين گام در دوستى درك كامل دو طرف و به دست آوردن ظرفيت روحى و روانى يكديگر است و اين شرط تنها با وحدت جنسيت مقدور مىگردد. بى ترديد همجنسها بهتر از دو ناهمجنس روحيات، انتظارات و خواستههاى يكديگر را درك مىكنند. درستى اين سخن به تجربه ثابت شده و مقبول همگان است. ناشناخته بودن هر جنس براى جنس ديگر و يا به كمال نشناختن يكديگر نقاطى مبهم براى آنها باقى مىگذارد و راه مهرورزى كامل و دوستى مستمر و بى شكست را به روى ناهمجنسان سدّ مىكند. بدان اميد كه از دوستى و مهرورزى حضرت دوست بهرهمند شويم.
موج سوم ایدزبارفتارهای پرخطرجنسی درراه است!
۸۶/۵/۱ - ایسنا
كارشناسانهشداردادند:
اطمینان كاذب بهحركت كندموج سوم بهغافلگیری منجرمیشود!
آغازآموزش ازدوران كودكی الزامیست
ایدز از مهمترین بیماریهای قرن حاضر است و هم اكنون نظر دولتمردان دنیا را به خود معطوف داشته است. هر ساله بیش از 5 میلیون نفر كه نیمی از آنان جوانان 15 تا 24 ساله هستند به ویروس ایدز آلوده میشوند. به نحوی كه تنها در سال 2006 میلادی 9/4 میلیون نفر به این ویروس آلوده شدند كه از این تعداد 700 هزار نفر كودكان زیر پنج سال بودهاند در همین سال هم 1/3 میلیون نفر در جهان از این بیماری فوت كردند.
به گزارش سرویس بهداشت و درمان خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در سالهای اخیر در بسیاری از كشورها، ایدز وضعیت فقر را بدتر و رشد اقتصادی را متوقف كرده و با انگ و تبعیض در مورد مبتلایان، نقض حقوق انسانی را گسترش داده است، بسیاری از موارد دستاوردهای توسعهای را كم رنگ كرده و حتی امنیت ملی و حیات سیاسی را به مخاطره انداخته است.
پیش بینی میشود كه در پنج سال آینده ایدز بیشترین عامل مرگ و میر در دنیا بوده و این در شرایطی است كه بیشترین مبتلایان اصلی ویروس، سرمایههای اصلی كشور، جوانان و نوجوانان هستند.
طبق آخرین آمار رسمی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكی ایران، تاكنون 15 هزار و 587 ایرانی به HIV و ایدز مبتلا شدند كه 3/7 درصد از راه آمیزشی بوده است.
دكتر بهنام فرهودی در خصوص سیر بیماری ایدز در كشور، به خبرنگار بهداشت و درمان ایسنا گفت: موج نخست ایدز از طریق دریافت خون و فرآوردههای خونی آلوده، مشخصا فاكتور 8 آلوده، آغاز شد. مداخله سریع و به موقع و اصلاح سیستم خونگیری و كنترل فاكتورهای وارداتی سبب شد كه اپیدمی نخست ایدز در كشور مهار شود.
عضو كمیته كشوری كاهش آسیب، در ادامه از پدیده اعتیاد به عنوان یك معضل جهانی نام برد و افزود: موج دوم ایدز هم برخاسته از روش اعتیاد تزریقی و استفاده از وسایل مشترك تزریق به ویژه در زندانها بود.
وی با اشاره به آغاز طرح كاهش آسیب در كشور و توزیع سرنگ، سوزن و متادون در اواخر دهه 70 به عنوان راهكار پیشنهادی برای كنترل موج دوم ایدز، گفت: با وجود شروع خوب این طرح كه به دنبال متقاعد سازی سیاستمداران كشوری صورت گرفت اما هنوز از پوشش مناسبی برخوردار نیست.
فرهودی در ادامه با بیان این كه چنانچه طرح كاهش آسیب، 30 درصد از معتادان تزریقی را پوشش دهد میتوان مدعی شد در اجرای طرح موفق بودهایم، گفت: این در حالیست كه برای معكوس شدن شیب اپیدمی ایدز به پوشش 50 درصدی این طرح نیاز است.
به اعتقاد عضو كمیته كشوری كاهش آسیب، همواره نگرانیهایی برای گسترش همهگیری ایدز در كشور وجود داشته و دارد.
به گزارش ایسنا، برخلاف تصور اولیه كه معتادان فعالیت جنسی اندكی دارند پژوهشها نشان داده كه رفتارهای جنسی با شركای مختلف و بدون رعایت اصول پیشگیری در میان معتادان شایع است و نتایج مراكز مشاوره بیماریهای رفتاری حاكی از آن است كه اغلب زنان مبتلا به ایدز همسران معتادان تزریقی هستند.
وی نیز نگرانی دیگر در خصوص گسترش ایدز را ارتباط جنسی معتادان تزریقی با همسران و دیگر شركای جنسی عنوان كرد و در این باره افزود: بیش از یك سوم از 200 هزار معتاد تزریقی كشور متاهل و حدود یك سوم آنان با همسرانشان زندگی میكنند.
فرهودی موج سوم اپیدمی ایدز را ناشی از شركای جنسی و متعدد معتادان تزریقی برشمرد و ادامه داد: این روش انتقال برای جمعیت جوان كشور با رفتار پرخطر جنسی، نوعی تهدید محسوب میشود.
عضو كمیته كشوری كاهش آسیب، گفت: هرچند بار HIV به لحاظ تعداد موارد محدود مبتلایان به میزان بار اقتصادی ناشی از حوادث و سوانح نیست اما از پتانسیل و قابلیتهای بالایی برای ابتلا بخش اعظمی از جامعه برخوردار است.
اگر تعداد 200هزار مصرف كننده تزریقی مواد با شیوع 5 تا 25 درصدی ایدز در آنان، همراه با این واقعیت كه نیمی از آنان از نظر جنسی فعال هستند را در نظر بگیریم نگرانی از گسترش موج سوم اپیدمی ایدز بسیار جدی خواهد بود.
وی برای روشن شدن اهمیت این موضوع توضیح داد: تصور ظرف بزرگی با حداقل 200 هزار معتاد تزریقی با روابط جنسی متعدد حفاظت نشده و خارج از چارچوب خانواده و یك میلیون و200 هزار معتاد منتظر و سخت دسترس حاكی ازعمق فاجعه است.
وی با اعتقاد به این كه اگر امروز برای مهار ایدز اعتباری هزینه نشود ناگزیر به صرف هزینههای میلیاردی در سال 1400 هستیم، ادامه داد: بین سه اپیدمی ایدز، روابط جنسی و مصرف تزریقی مواد مخدر ارتباط مستقیمی وجود دارد كه هر یك از آنها قابلیت تحرك بالایی در این ظرف بزرگ برخوردار هستند و چنانچه به درستی عمل نشود برای تاوان ناگزیر به پرداخت هزینههای سنگینی هستیم.
فرهودی با تاكید بر ضرورت كنترل رفتار پرخطر اعم از رفتار جنسی محافظت نشده و اعتیاد تزریقی به ایسنا، گفت: برای دستیابی به این هدف باید ضمن ترویج روابط جنسی سالم و توصیه به پرهیزگاری، وفاداری و پایبندی به خانواده استفاده از روشهای سد كننده (نظیر كاندوم) هم تبلیغ شود.
عضو كمیته كشوری كاهش آسیب با اعتقاد به این كه دیدگاه شرع، دستورات دینی و فرامین اسلام هم نوعی كاهش آسیب و آموزش بهداشت جنسی محسوب میشوند، گفت: اگر با پنهان كاری عاملی برای ابتلای جوانی شویم مرتكب اشتباه بزرگی شدهایم.
وی با بیان این كه عدهای با این اعتقاد كه آموزش بهداشت جنسی نوعی ترویج بیبندوباری است و براساس این اعتقاد با اجرای این برنامههای آموزشی مخالفند، ادامه داد: این در حالیست كه درستی این باور درهیچ جای دنیا به اثبات نرسیده است. همانطور كه تجربه نشان داده توزیع سرنگ یكبار مصرف تشویق و ترویجی برای اعتیاد تزریقی نبوده و نیست.
فرهودی آغاز آموزش بهداشت جنسی را از سنین كودكی ضروری برشمرد و یادآور شد: آموزشهای متناسب با سن باید از طرق مختلفی نظیر مدرسه، خانواده، دوستان همسال، فیلمهای آموزشی، رسانهها و حتی از طریق متون آموزشی در مدارس و دانشگاهها و رهبران دینی و مذهبی انجام شود.
وی سرعت رشد موج سوم ایدز را كمتر از موج دوم عنوان كرد و به ایسنا گفت: حركت كند و بطیء موج سوم با اطمینان كاذبی در جوامع همراه است كه به غافلگیری آنان منجر میشود.
عضو كمیته كشوری كاهش آسیب با تاكید بر این كه تزریق و دریافت خون و فرآوردههای خونی آلوده سریعترین راه انتقال شناخته شده ایدز در دنیاست، در ادامه گفت: از این رو موج نخست در كشور به سرعت شناسایی و مهار شد.
فرهودی با اشاره به این كه دیر به صدا درآمدن موج دوم ایدز از ویژگیهای مهم آن است در ادامه مجددا به سیر كند اپیدمی ایدز از راه جنسی اشاره كرد و یادآور شد: از آنجایی كه رفتارهای پرخطر در كشور نوعی جرم محسوب میشود، بنابراین كنترل و دسترسی به این قبیل افراد به سختی امكان پذیر است.
دكتر كیانوش خلیلی دبیر هیات مدیره انجمن تنظیم خانواده، هم در خصوص اپیدمی ایدز و ضرورت آموزش بهداشت جنسی با اشاره به وجود ارتباط شناخته شده بین بهداشت جنسی با شیوع HIV ایدز در كشورها، نیز به خبرگزاری دانشجویان ایران گفت: آمارهای جهانی حاكی از آن است كه 10 درصد بار بیماریها در گروه سنی نوجوان (رده سنی 10 تا 19 سال) قرار دارد. این در شرایطی است كه 40 درصد جمعیت ایران را جوانان و نوجوانان در رده سنی 10 تا 24 سال تشكیل میدهند.
وی گفت: بنابراین به نظر میرسد كمترین فایده آموزش بهداشت جنسی كاهش بار بیماریهای جنسی (STD) در این گروه سنی است.
مسئول كمیته ایدز انجمن تنظیم خانواده، با تاكید بر این كه ایدز مهم ترین بیماری آمیزشی دنیای كنونی است كه با داشتن مبتلایان جوان فراوان به یك معضل جهانی تبدیل شده است، ادامه داد: همه كشورهای دنیا متعهد به معكوس كردن روند گسترش HIV تا سال 2015 هستند. این درحالیست كه دیده میشود علت اصلی گرایش برخی افراد به سمت رفتارهای پرخطر صرفا ناآگاهی از عواقب این قبیل رفتارهاست.
وی افزود: بررسیهای كشوری هم حاكی از آن است كه گروه سنی 24 تا 35 سال گروه سنی غالب HIV مثبت در كشور هستند كه غالبا به علت ناآگاهی نسبت به عواقب رفتارهای پرخطری است كه آغاز آن دوره نوجوانی بوده است.
مدیر پروژه پیشگیری از ایدز مبتنی بر جامعه محلی درغرب تهران، با بیان این كه روزانه 14 هزار نفر و هر 6 ثانیه یك نفر در دنیا به ایدز مبتلا میشوند، گفت: از این 14 هزار نفر 6 هزار نفر زیر 25 سال سن دارند و 80 درصد موارد ابتلا به HIV از طریق روابط جنسی محافظت نشده است. بنابراین آمارها، اهمیت و ضرورت وجود آموزش بهداشت جنسی و روابط جنسی سالم در برنامههای پیشگیرانه به خوبی روشن میشود.
خلیلی هزینه درمان یك مبتلا به ایدز در ایران را سالیانه پنج میلیون تومان برآورد كرد و یادآور شد: با این میزان هزینه میتوان یكصد هزار بروشور با هدف آگاه سازی جوانان و نوجوانان چاپ و منتشر كرد به عبارتی درمان یك مبتلا معادل آگاه سازی یكصد هزار جوان و نوجوان ایرانی هزینه دارد.
به گزارش ایسنا، به عقیده برخی كارشناسان پرداختن به مقوله بهداشت جنسی كودكان،نوجوانان و جوانان به معنای توانمند سازی در شناخت خطرات و حفاظت از خود، اتخاذ نگرشهای سالم از جنس و جنسیت، ایجاد اعتماد به نفس و قدرت «نه» گفتن، كسب توانایی تجزیه و تحلیل مسایل جنسی، داشتن رفتارهای طبیعی، سالم و به موقع جنسی و مصون بودن از اختلالات و بیماریها و بالاخره رشد و تكامل كودكان و نوجوانان به بالغین سالم است. آمارهای كشوری هم حاكی از آن است كه از علل عمده طلاقهای عاطفی در زوجین ایرانی عدم رضایت جنسی است.
همچنین كسب اطلاعات و مهارتهای زندگی دسترسی به مشاوره و خدمات مورد نیاز و مشاركت خود جوانان در سیاستگذاری و اجرا از اركان اساسی تامین سلامت جوانان و نوجوانان است كه مسئولان والدین، اولیا و سازمانهای مرتبط در جامعه است تا با برنامه ریزیها و اقدامات عاجل، مداوم و مناسب نیاز این گروهها را برآورده سازند.
عضو كارگروه بهداشت و درمان و تامین اجتماعی استانداری تهران در این باره با اعتقاد به این كه برای كاهش عوارض و تبعات رفتارهای پرخطر جنسی آموزش بهداشت جنسی و روابط جنسی سالم باید از دوران كودكی و از خانوادهها آغاز شود در ادامه گفت: میتوان برنامههای آموزشی متناسب با سن و جنس را ارایه كرد تا در عین حالی كه منافاتی با هنجارها و سنتهای جامعه نداشته باشد توانایی نوجوان را از دوره كودكی افزایش دهد.
وی به نقش موثر وزارت آموزش و پرورش به عنوان یكی از ارگانهای در تماس با نوجوانان و كودكان اشاره كرد و ادامه داد: سهولت دسترسی به اطلاعات نسبت به 10 سال پیش از طریق اینترنت، CD و ماهواره و نیز به روز شدن فرایند اطلاع رسانی در دنیا باعث شده كه جوانان، نوجوانان و كودكان در معرض انبوهی از اطلاعات غلطی قرار گیرند كه حاصلی جز گرایش به سمت رفتارهای پرخطر جنسی و اطلاعات نادرست از رفتارهای جنسی سالم ندارد.
وی بر ضرورت بسیج اجتماعی در خصوص اطلاع رسانی صحیح در زمینه بهداشت جنسی جهت كاهش بروز رفتارهای پرخطر تاكید كرد و افزود: آموزش و پرورش، سازمانهای مردم نهاد و مسئولان دولتی بالاخص وزارت بهداشت در این حوزه مسئولیت بیشتری دارند.
خلیلی با بیان این كه هنجارهای اجتماعی قابل تغییر و جزئی از فرهنگ هر جامعه محسوب میشود، در ادامه افزود: از وظایف مسئولان كلیدی، NGO ها و رسانهها، فرهنگسازی صحیح، تغییر و اصلاح هنجارهای اجتماعی است كه به غلط در بین عموم جا افتاده است.
وی با اعتقاد به این كه كمبود آگاهی نسبت به عوارض رفتارهای پرخطر جنسی از علل بی توجهی به مقوله بهداشت جنسی است، گفت: كاهش آگاهی و عدم آشنایی به حقوق و وظایف فردی به معنای كاهش توانمندی فرد است كه متاسفانه برخی موارد هنجارهای غیرعلمی و غلط اجتماعی حاكم بر جامعه در تشدید این مسئله موثر است.
به گزارش ایسنا، نتایج بررسیهای شهر تهران نشان داده كه ضعف برخی باورهای معنوی، ضعف مهارتهای لازمه برای مقابله با هیجانات جنسی، ضعف آموزش و مهارتهای لازم و نیز فقدان تعاملات موثر در نظام خانواده و پایبندی افراد و جامعه به برخی از آداب و رسوم كه عمدتا مغایر با شرع و سلامت است علت اصلی گرایش برخی از جوانان به رفتارهای پر خطر جنسی است.
بنابراین به نظر میرسد برای مهار موج سوم مهم ترین بیماری آمیزشی دنیا (ایدز) كه به لحاظ آسیب پذیری گروه جوان كشور را مورد هدف قرار داده است آموزش بهداشت جنسی و آغاز آن از دوران كودكی و از خانوادهها الزامی است
درمان یافتن از سو استفاده جنسی در کودکی
هرنوع رفتار جنسی که توسط فردی که نسبت به کودک قدرت و کنترل دارد نسبت به کودک انجام شود سو استفاده جنسی از کودک محسوب میشود.
به گزارش سلامت نیوز، توجه کنید که الزاما فرد دیگر نباید بزرگسال محسوب شود. کافیست که در ذهن کودک آنقدر قوی بوده باشد که به او جرات اعتراض نداده باشد. یک کودک چند سال بزرگتر هم میتواند مرتکب چنین عملی شود- پانته ، چنین رفتاری همیشه صورت خیانت به اعتماد کودک را در بر میگیرد. سو استفاده جنسی میتواند شامل تماس فیزیکی نباشد . افرادی که کودک را مورد سو استفاده جنسی قرار میدهند الزامی نیست که از بین افراد غریبه باشند. سو استفاده کننده میتواند در هر سطحی از قدرت یا اعتماد باشد: به عنوان مثال پدرها، مادرها، ناپدری یا نا مادری، خواهر و برادر، عمو و خاله و عمه و عمو، پدر بزرگ و مادربزرگ، معلمین، مبلغین دینی، پزشکان یا مربیان تیم ورزش.
چگونه میتوانم بدانم که آیا مورد سو استفاده جنسی قرار گرفته ام یا نه؟
ممکن است که افرادی که در کودکی مورد سو استفاده جنسی قرار گرفته اند خاطرات واضحی نداشته باشند. اما حتی زمانی که خاطره ای به وضوح به یاد اورده نمیشود تجربه لحظات یا اتفاقات خاصی میتواند احساسات شدید ترس، انزجار و نا امیدی را تداعی کند. بعضی از این تداعی کننده ها می تواند شامل صداها، مزه ها، بوها، کلمات یا حتی حالات خاص صورت باشد.
معمولا اولین قدم در راه بهبودی از سو استفاده جنسی آگاهی از این حقیقت است که خشونتی صورت پذیرفته. اگر شما به خاطر می آورید که در کودکی به صورت جنسی مورد تعرض قرار گرفته اید به خاطرات و احساسات خود اعتماد کنید حتی اگر آنچه که به یاد می آورید بسیار وحشتناک تر از آن باشد که واقعی به نظر بیاید.
اگر در گذشته اتفاق افتاده چرا الان باید به فکرش باشم؟
فاکتورهای بسیاری باعث میشوند که کودکان نتوانند در زمانی که مورد تعرض قرار میگیرند درخواست کمک کنند. بعضی کودکان درخواست کمک میکنند اما با برخوردهایی مانند بی اعتمادی، بی اهمیت انگاشتن یا حتی سرزنش روبرو میشوند. علی رغم تلاشهای کودک برای کمک گرفتن تعرض ممکن است ادامه یابد یا حتی شدید تر شود.
بقیه کودکان به خاطر شماری از دلایل قابل فهم در زمان تعرض درخواست کمک نمیکنند. متعرض ممکن است کودک رابا تهدید به تلافی کردن بترساند یا به او تلقین کند که حرفش باور نخواهد شد. سو استفاده کننده همچنین ممکن است کودک را با نرمال جلوه دادن موقعیت یا بیان تلویحی این موضوع که تعرض تقصیر کودک است گیج کند. سو استفاده جنسی از کودک هرگز نمی تواند حقیقتا رضایت دو طرف را داشته باشد و بنا بر این هرگز گناه کودک نیست.
جدای از اینکه سو استفاده جنسی در زمان وقوع مطرح و مدیریت شده یا نه، این اتفاق آسیب گذار بوده و آثار سو ممکن است سالها بعد وجود داشته باشند.
اثرات سو استفاده جنسی در دوران کودکی چیست؟
اثرات سو این مساله به صورتهای گوناگونی تجربه میشوند. کسانی که در کودکی مورد سو استفاده جنسی قرار گرفته اند بسیاری از دردهایی که افراد مبتلا به ضربه های روحی تجربه میکنند را تجربه خواهند کرد.عکس العملهای زیر بسیار رایج هستند:
ارزش گذاری شخصیت:
- - احساس اینکه انسان ارزنده ای نیستید
- احساس بد بودن، کثیف بودن یا احساس خجالت و سر افکندگی از خود
- احساسات تخریب یا خودکشی
احساسات:
- برای تمییز احساستتان دچار مشکل باشید
- از احساساتتان بترسید
- فکر کنید که ممکن است دیوانه شوید
- احساسات معدودی را تجربه کنید
- خاطرات، تصاویر و کابوسهایی ناخواسته داشته باشید یا اتفاقات و ضربه های روحی گذشته دوباره زنده شده باشند
- احساسات شدید خشم یا زود رنجی
بدن شما:
- زمان هایی باشد که بدنتان را احساس نکنید(انگار که کالبدتان را ترک کرده اید)
- برای درک پیغامهای بدنتان مشکل داشته باشید
- از روی قصد خودتان را بیازارید یا از بدنتان سو استفاده کنید
- اختلال در خواب
صمیمیت( با شریک جنسی یا عاطفی)
- برای شما اعتماد به دیگران مشکل باشد
- تعهد دادن و متعهد بودن در رابطه ای را مشکل بیابید
- اگر کسی بیش از حد به شما نزدیک میشود احساس هراس میکنید
- با کسی رابطه برقرار کنید که شما را به یاد شخص متعرض بیاندازد یا کسی که میدانید برای شما خوب نیست.
تماس جنسی:
- در حال رابطه جنسی نتوانید «حضور» خود را حفظ کنید.
- در حال تماس جنسی دچار حمله های اضطراب شوید.
- احساس کنید از لحاظ جنسی استثمار شده اید یا از جنسیت خود در راه استثمار دیگران استفاده کنید.
- از تماس جنسی اجتناب بورزید یا تماس جنسی برقرار کنید که خواست شما نیست.
- در حین تماس جنسی دچار فلش بک به گذشته شوید.
آیا میتوانم بهبود یابم؟
اثرات مخرب سو استفاده جنسی الزاما مادام العمر نیستند. شما در همین لحظه از سخت ترین قسمت- خود تعرض جنسی- جان به در برده اید. اکنون انتخابهایی دارید که در آن زمان نداشتید. در حین پروسه درمان صبور باشید و به دیگران اجازه دهید تا به شما کمک کنند. شما میتوانید یاد بگیرید که نه تنها جان سالم به در ببرید بلکه واقعا احساس زنده بودن کنید.
از کجا شروع کنم؟
اگر فکر میکنید که ممکن است مورد سو استفاده جنسی قرار گرفته باشید صحبت با یک مشاور متخصص میتواند بسیار کمک کند. شما لزومی ندارد که به تنهایی با درد و رنجتان دست و پنجه نرم کنید. در واقع «شکستن سکوت» یکی از قدمهای بسیار مهم در راه بهبودی است.همین امروز از یک مشاور متخصص که میفهمد شما چه کشیده اید وقت بگیرید.
· این مطلب ترجمه کامل بروشوریست از مرکز بهداشت دانشگاه با عنوان: Surviving Child Sexual Abuse
نقش ارتباط کلامی و غیر کلامی در ایجاد اختلالات رفتاری و روانی
ارتباط خانوادگی و تأثیر آن بر بهداشت روان ( قسمت دوم )
در قسمت قبل به ارتباطات خانوادگی و تأثیر آن بر بهداشت روان پرداختیم. اینک در ادامه می خوانیم...
بسیاری از اختلالات رفتاری و روانی، ناشی از نوع ارتباطات غلط کلامی و غیرکلامی در درون نظام خانواده است. در این بخش تعدادی از این اختلالات که به طور مستقیم یا غیرمستقیم، پیامد این گونه ارتباطات است، مورد بررسی قرار می گیرد.
1- دروغ گویی:
شایع ترین و بارزترین اختلال در درون نظام خانواده که بین اعضا ، ایجاد عدم اعتماد و اطمینان می کند، دروغ گویی است. این عمل با نتیجه ی مستقیم یادگیری توسط سایر اعضای خانواده است یا نتیجه ی ترس و شرم و حجب و حیا یا به خاطر تکبر و غروری است که معمولاً بزرگ ترها نسبت به یکدیگر یا نسبت به اعضای کوچک تر خانواده دارند.
2- اختلالات گفتاری:
اختلالات گفتاری دسته ای از اختلالات هستند که به نحوی در بیان و درک گفتار ایجاد مشکل می نمایند. شایع ترین آن ها لکنت زبان است. اگر در ایجاد اختلال لکنت ، شیوه های ارتباطی نقش قاطع و تعیین کننده ای ندارند، اما در بروز و تشدید آن تأثیر بسزایی دارند. نحوه ی برخورد با لکنت فرد مبتلا توسط سایر اعضا، مثلاً تکرار کلام به صورت تقلید از فرد مبتلا یا مسخره کردن او در جمع به اشکال مختلف، نه تنها مشکل گفتاری را تشدید می کند، بلکه عزت نفس و اعتماد به نفس فرد مبتلا را کاهش می دهد.
3- اختلالات تیک:
اختلالات تیک به حرکت یا ایجاد اصوات غیرارادی، ناگهانی، سریع، ناموزون و حرکت کلیشه ای مداوم بدن، اطلاق می شود. اختلال تیک به دو صورت گذرا و مزمن تقسیم می شود و هر کدام شامل تیک صوتی و حرکتی است.
نحوه ی برخورد کلامی یا تقلید رفتارهای فرد مبتلا به تیک یا مسخره کردن حرکات او هم در مورد تیک های صوتی ، و هم در مورد تیک های حرکتی، به شدت ، اختلال تیک را افزایش داده، فرآیند بهبودی را به تأخیر می اندازد.
4- بی اختیاری ادرار:
مشکل بی اختیاری ادرار یا شب ادراری یکی از مشکلات شایع دوران کودکی است. امروزه مشخص گردیده که مسائل و مشکلات گذرا و دیرپای درون خانواده علاوه بر نقشی که در بروز و پدیدآیی این اختلال دارند، در تشدید و تداوم آن نقشی اساسی تر و جدی تر خواهند داشت. آموزش های غلط کلامی در مورد کنترل ادرار، تذکرهای نابجا و سخت گیری های بی مورد از جلمه علل روانی – اجتماعی بی اختیاری ادرارند. علاوه بر آن، بیان مشکل بی اختیاری در بین اعضای خانواده و سایر افراد، دادن القاب و اسامی خاص به کودکان مبتلا و هر گونه تحقیر و تنبیه کلامی که در مورد فرد مبتلا به این اختلال اعمال می شود، در کاهش اعتماد به نفس و ارزش خود تأثیر می گذارد ، و دامنه و طول مدت بی اختیاری را افزایش می دهد.
5- اختلالات اضطرابی:
اختلالات اضطرابی به شکل های مختلف از جمله اضطراب منتشر، اضطراب جدایی، ترس های مرضی، وسواس فکری و عملی بروز می کنند که یکی از علل مهم اضطراب، مخصوصاً در مورد ترس های غیرمنطقی و وسواس، عامل یادگیری است. نوع کلامی که توسط والدین و بزرگ ترها در مواجهه با موقعیت های خاص مثل: مواجه شدن با یک حشره، حیوان یا رعد و برق و امثال آن به کار برده می شود یا رفتارهای غیرکلامی که بروز داده می شوند، در ایجاد ترس های مرضی یا غیر منطقی نقش اساسی دارند. رفتارهای کلامی و غیرکلامی در مورد نظافت، نظم و ترتیب، شست و شو، آداب و رسوم و امثال آن توسط اطرافیان، زمینه ساز و تشدید کننده ی وسواس های فکری و عملی اند. رفتارهای تهدید آمیز والدین نسبت به یکدیگر، تهدید والدین برای جدایی و طلاق، گفت و گوی مداوم درباره ی مسائل بیمناک و هراس آور، ژست های ترسناک گرفتن، بیان ترس و شیوه ی ابراز آن، تنبیه های کلامی خطرناک و ... در ایجاد و تشدید اضطراب جدایی، اضطراب منتشر و ترس های دوران کودکی بسیار مؤثرند.
6- رفتارهای کلیشه ای و عادتی:
رفتارهای عادتی یا کلیشه ای مثل ناخن جویدن، دسته ی دیگری از اختلالات اند که نوع ارتباط کلامی یا غیرکلامی اطرافیان در تشدید و حتی پدید آوردن پاره ای از آنها نقش دارند. به عنوان مثال ناخن جویدن می تواند ناشی از رفتار غیر کلامی یکی از اعضای خانواده در مواجهه با یک حالت هیجانی باشد که از طریق مشاهده و انتقال آن، یکی دیگر از اعضا را نیز مبتلا می سازد.
7- کودک آزاری:
ساده ترین و در عین حال گسترده ترین عوارض ارتباط های کلامی و غیر کلامی نامناسب در پدیده ی کودک آزاری مشاهده می شود. اگر کودک آزاری را طیف دامنه داری از غفلت و بی توجهی تا آزار جسمی، جنسی و حتی قتل تعریف کنیم، رفتارهای ارتباطی اطرافیان، مخصوصاً والدین، خواهران و برادران بزرگ تر در اعمال آن جایگاه ویژه ای دارد. استفاده از عبارت های تهدید کننده، تحقیر کننده و کاربرد جملاتی که در آن ها به نوعی تمامیت شخصی یا شخصیتی کودک مورد خطاب واقع می شود. سندرم ( syndromeنشانگان ، تعدادی خصوصیات ، رویدادها یا رفتارها که به نظر می رسد با هم دیده می شوند یا به نحوی وابسته و هماهنگ هستند ) کودک آزاری را ایجاد و تشدید می کند. کودکی که از این اختلال و سندرم رنج می برد، معمولاً خودپنداره ( تصور هر کس از خود ) و عزت نفس پایینی دارد. احساس ترس، گوشه گیری، افسردگی، درماندگی آموخته شده، اضطراب و اختلالات خواب از دیگر عوارض کودک آزاری است.
8- ناهنجاری های جنسی:
در پدید آمدن تداوم ناهنجاری های جنسی، در کودکان و نوجوانان، مخصوصاً گرایش های جنسی زودرس و حتی بلوغ جنسی زودرس، ارتباطات کلامی و غیرکلامی افراد بزرگسال تأثیر انکار ناپذیری دارد. به کار بردن اصطلاحات و عبارات تحریک آمیز نسبت به کودک یا در مقابل کودک، استفاده از اشاره ها و استعاره ها و لطیفه های تحریک آمیز ، رفتارهای تحریک کننده ی بدنی و انجام رفتارهای جنسی هر چند خفیف و ظریف ، از جمله ارتباط های کلامی و غیرکلامی مؤثر بر ناهنجارهای جنسی در کودکان و نوجوانان به شمار می آیند.
9 - اختلال سلوک
اختلال سلوک عبارت است از الگوی رفتاری مداومِ مقاوم که در آن حقوق اساسی دیگران یا هنجارهای اجتماعی و اصول عمده ی متناسب با سن زیر پا گذاشته می شود.
خطر ابتلا به اختلال سلوک در کودکانی که یکی از والدین حقیقی یا والد خوانده ی آنها به اختلال شخصیت ضد اجتماعی مبتلاست یا یکی از برادران یا خواهران آنها مبتلا به اختلال سلوک است، بیشتر است. این اختلال همچنین در کودکانی که والدین آنها وابستگی به الکل، اختلالات خلقی، اسکیزوفزنی یا اختلال بیش فعالی همراه با عدم توجه یا اختلال سلوک داشته اند، شایع تر است. صرفنظر از تأثیرات وراثتی والدین بر کودکان که در این اختلال گزارش شده، بخش عمده ای از رفتارهای ضداجتماعی و مرتبط با اختلال سلوک و بزهکاری، ناشی از آموزش توسط پیام های کلامی و غیر کلامی والدین، خواهران و برادران است.
10 - اختلال گستاخی ( لجبازی) یا بی اعتنایی مقابله ای:
این اختلال عبارت است از:
الگوی رفتاری منفی کارانه، خصمانه و بی اعتنا که حداقل به مدت شش ماه طول می کشد و با خصوصیاتی همچون زود عصبانی شدن ، با بزرگسالان مشاجره کردن، عملاً مزاحمت فراهم کردن، کینه توزی، خشمگینی و حساسیت همراه است.
اختلال بی اعتنایی مقابله ای در خانواده هایی که حداقل یکی از والدین سابقه ی ابتلا به اختلال خلقی، اختلال بی اعتنایی مقابله ای، اختلال سلوک، اختلال شخصیت ضداجتماعی یا اختلال مربوط به مواد دارد، شایع تر است. کودکانی که مادران آنها از اختلال افسردگی رنج می برند بیشتر به رفتار مقابله ای مبتلا می شوند. ضمن توجه به تأثیرات وراثتی در بروز و پدید آیی این اختلال (بی اعتنایی مقابله ای) ، رفتارهای ارتباطی والدین مبتلا به اختلالات خلقی و سلوکی ، شخصیت ضداجتماعی یا اختلال مربوط به مواد و افسردگی نیز جایگاه ویژه ای دارد. اگر رفتارهای کلامی و غیرکلامی والدین مبتلا به اختلالات فوق را که در برگیرنده ی پیام های ضداجتماعی، بزهکارانه و ناتوانی در ابراز مناسب عاطفه و هیجان است، در نظر بگیریم ، هر یک به نوعی در ارسال پیام های نامناسب و حتی متضاد که گمراه کننده یا گیج کننده و گاهی عاری از محبت و دلبستگی است، دخالت دارند که به گونه ای در ایجاد اختلال لجبازی یا بی اعتنایی مقابله ای نمودار می شوند.
بررسی دقیق تر سبب شناسی در مورد اختلالات، مخصوصاً اختلالات دوران کودکی نشان می دهدکه ارتباط های کلامی و غیر کلامی اعضای خانواده، مخصوصاً والدین در سال های اولیه ی کودکی، در شکل گیری و تداوم این اختلالات نقشی کلیدی داشته، گاهی علت اصلی در عدم بهبودی یک اختلال می باشد. علاوه بر اختلال های شناخته شده که پیام های کلامی و غیر کلامی در آنها نقش دارند، بسیاری از مشکلات زودگذر و پایدار ارتباطی بین اعضا نیز هیچ دلیل واضح دیگری جز مخدوش بودن پیام های ارتباطی ندارند. احساس کسالت و کدورت از یکدیگر، قهر کردن، بی حوصلگی در تحمل یکدیگر، ناتوانی در ابراز عواطف عمیق نسبت به یکدیگر، ناتوانی در بلند خندیدن، نق زدن، غر زدن، لجبازی کردن، عواطف دوگانه ی عشق و نفرت نسبت به یکدیگر داشتن، حسادت و افکار آلوده به انتقام و .. از جمله ی این گونه مشکلات هستند.
آزارگران جنسي هويت و بلوغ ناقص دارند
نويسنده: ناصر قاسم زاد
افرادي كه اقدام به آزار جنسي كودكان مي كنند جزو افرادي كه داراي اختلالات جنسي هستند دسته بندي مي شوند، اين افراد معمولادر رشد هويت جنسي و بلوغ جنسي دچار نقص هستند و اين نواقص به صورت رفتارهاي ناهنجار و غيرعادي در كاركردهاي ساختاري افراد بروز مي كند.
اين افراد در اعتماد به نفس هم دچار مشكل هستند و در ارتباط گيري با جنس مخالف ضعيف و ناتوانند، بنابراين به افرادي روي مي آورند كه قدرت و توانايي ندارند و در اين راستا بچه ها را طعمه قرار مي دهند.
در بسياري از موارد اين افراد وقتي مورد ارزيابي قرار مي گيرند معلوم مي شود خود قرباني بوده اند و با اين رفتارها آزار جنسي خود را جبران مي كنند.
البته ممكن است اين افراد در دوران كودكي مورد آزار جنسي قرار نگرفته باشند اما در آن زمان در نقش خود قرار نگرفته بوده اند و رشد جنسي صحيح نداشته و همين كه در نقش هاي جنسي خود مورد حمايت قرار نمي گيرند در شكل ديگري از هويت جنسي دچار مشكل مي شوند.
از ديدگاه روانكاوي دوران كودكي و نوجواني در شكل گيري هويت جنسي بسيار مهم است و افرادي كه در اين دوران دچار مشكل شده اند ممكن است بيشتر از ديگران دست به چنين رفتاري بزنند. اين افراد به دليل اينكه در دوران كودكي نقش خود را درست انجام نداده اند در بزرگسالي نيز دچار اختلال رفتار مي شوند. همچنين افرادي كه در ارتباط با جنس مخالف دچار مشكل هستند ممكن است در دوره اي از رابطه با جنس مخالف دچار سرخوردگي شده باشند يا گروهي كه با آنها ارتباط داشته اند، او را سرخورده كرده باشند.
به هر حال نياز جنسي در جاي خود باقي مانده و بروز آن از طريق غلط به اين شيوه نشان داده مي شود. به همين دليل بايد در مورد دو دوره كودكي و بلوغ فرزندان به والدين هشدار داد چون در اين دو دوره افراد توان دفاع و تشخيص ندارند و نظارت والدين بايد به طور طولي انجام شود. يعني از دوران طفوليت شروع شود و در تمام دوران حيات ادامه يابد. در تمام زندگي بايد نقش نظارتي وجود داشته باشد و هرچه سن پايين تر باشد بايد نظارت دقيق تر و با صرف وقت بيشتر انجام شود.
افرادي كه والدين، آنها را جانشين خود براي سرپرستي از كودكانشان مي كنند مانند پرستار و معلم كه براي ساعاتي سرپرستي به آنها سپرده مي شود، افرادي كه با فرزندان دوست هستند و يا افراد غريبه در ميهماني ها بايد به دقت مورد بررسي قرار گيرند و والدين از ارتباط فرزندانشان با افراد غريبه جلوگيري كنند.
ما جامعه جواني داريم، هرچند رواج اختلالات جنسي بالانيست اما با توجه به جوان بودن بايد اين موضوع مورد توجه قرار گيرد كه اين اختلالات در سنين جواني بيشتر است.
در برخي موارد نيز ديده شده در دوران بلوغ دوستاني كه چند سال بزرگ تر هستند و گاهي رفت و آمد خانوادگي هم دارند اقدام به آزار جنسي كرده اند. بنابراين موضوع شناخت افراد بسيار مهم است.
در مورد ميهماني ها و مجالسي مانند عروسي مي توان نگهداري از كودكان را بين والدين تقسيم كرد، اينگونه به كودك نيز بيشتر خوش مي گذرد؛ هم با پدر و مادر خود خواهد بود و هم والدين آرامش خاطر خواهند داشت. در صورت مورد تعرض قرار گرفتن كودكان والدين بايد آرامش خود را حفظ كنند و مراقبت رواني را با مشاوره رواني و مشاوره كودكان آغاز كنند و بايد بلافاصله اطلاعات اوليه و اقدامات اورژانسي را آغاز كرد.
بررسي بيماري «اختلال هويت جنسي» در گفت وگو با كارشناسان
پسرهايي در لباس دخترانه!
هدي هاشمي
پسري با آرايشي كاملاً دخترانه در پارك شهر تهران توجه ام را جلب مي كند جلو مي روم اسمش را مي پرسم مي گويد: اسمم مهرانه است. پرسيدم از كي «مهرانه» اسم پسر شده است سؤال دومي او را ناراحت و خشمگين كرد و پاسخ داد: من پسر نيستم، دخترم! و بعد از خودش گفت:
«از كودكي لباس دخترانه مي پوشيدم و آرايش كردن را دوست داشتم، هميشه روسري سرم مي كردم و با اسباب بازي هاي خواهرم بازي مي كردم. اما حالا كه بزرگ شده ام خانواده ام اجازه نمي دهند رفتارهاي گذشته ام را دنبال كنم. آنها مرا به خاطر آرايش كردن و پوشيدن لباسهاي دخترانه تنبيه مي كنند واز طرز راه رفتن و صحبت كردنم ايراد مي گيرند. ولي من عادت كرده ام، دختر باشم و دخترانه عمل كنم. وقتي كه دختر هستم چرا نبايد مثل دخترها لباس بپوشم، چرا نبايد آرايش كنم و موهايم را رنگ كنم و چرا وقتي در خيابان راه مي روم هزاران چشم به من و امثال من ناسزا و بي ربط مي گويند.»
مهران با گريه ادامه مي دهد: «من چه گناهي كردم كه دچار اين وضعيت شدم. هر قدر هم با خانواده ام در مورد رفتارم صحبت مي كنم، آنها متوجه نمي شوند حتي گاهي اوقات مرا از خانه بيرون مي كنند و من شبها توي اين سرما جايي را نداشتم كه بخوابم و الان هم خانواده ام گفتند: «يا رفتارت را درست مي كني يا اينكه حق نداري به خانه برگردي.»
مهران در مورد آرزوهايش مي گويد: دوست دارم پولي دستم بيايد و تحت عمل جراحي قرار بگيرم تا راحت بشم و ازدواج كنم.
اين آرزوي يك انسان بود؛ آرزويي بزرگ براي انساني كه به جنس مخالفش فكر مي كند و مي خواهد آني باشد كه فكر مي كند. «دختر بودن» شايد براي بسياري بي ارزش باشد حتي براي برخي دختران. اصلاً در اين موارد كسي فكر نمي كند چه رسد به آرزو… جامعه ايران نگاه خوبي به موضوع اختلال هويت جنسي ندارد زيرا بسياري از افراد برحسب اعتقادات مذهبي و عقايد خاص كه دارند اين افراد را جزو منحرفين جامعه محسوب مي كنند.
عامه مردم به اين افراد «دوجنسيتي» مي گويند ولي آيا واقعاً اين افراد دوجنسيتي هستند.
دكتر شكرالله عبدالله زاده روانپزشك در اين خصوص به خبرنگار ما مي گويد: عامه مردم به افراد مبتلا به اختلال هويت جنسي دو جنسيتي مي گويند در صورتي كه آنها دوجنسيتي نيستند، به گروهي دوجنسيتي مي گوييم كه به لحاظ جسمي داراي تظاهراتي از هر ۲ جنس به طور همزمان باشند مثلاً فردي از نظر كروموزمي متعلق به جنس زن است و كروموزوم XX دارد ولي داراي خصوصيات ثانويه و جنسي مردانه است و مثلاً دستگاه تناسلي مردانه دارد. بنابراين دوجنسيتي به هيچ وجه معادل آن چيزي كه درجامعه به كار مي رود، نيست. افراد دوجنسيتي با استفاده از آزمايشات كاملاً شناسايي شده و در اوايل دوران كودكي تحت عمل جراحي قرارمي گيرند.
وي ادامه مي دهد:افراد مبتلا به اختلال هويت جنسي (Transexual) به لحاظ بيولوژيك يك زن و يا يك مرد كامل است بدون هيچ اشكالي در دستگاه جنسي، عملكرد سالمي دارد و لي به لحاظ رواني احساس مي كند متعلق به يك جنس ديگر است و از هويت خودش راضي نيست و شواهدي كه درون اين افراد است مثل: دستگاه جنسي داخلي، كروموزم ها، هورمونها، دستگاه تناسلي خارجي نمي تواند آن ها را معتقد به داشتن جنسيت ظاهريشان يعني آنچه هستند، بكند و مرد احساس مي كند كه يك زن است، زني كه در قالب مردانه به وجود آمده است.
* رفتار تغيير جنسيت گرا و نقش والدين
دكتر وامقي در ارتباط با رفتار تغيير جنسيت گراها در كودكي و بزرگسالي و نقش والدين در به وجود آمدن اين رفتار مي گويد: «افراد تغيير جنسيت گرا (Transexual) معمولاً در كودكي و حتي قبل از دبستان شروع به انجام دادن رفتارهاي جنس مخالف مي كنند كه ممكن است توجه و تقويت بي اندازه والدين را به همراه داشته باشد. براي بسياري از والدين رفتارهاي كودك جذاب است درحالي كه واكنش والدين به رفتارهاي جنس مخالف بچه ها در شكل گيري رفتارهاي كودك بسيار مؤثر است. «پسربچه ها كفش ها و لباسهاي مادران را مي پوشند و حتي والدين به كودكان آموزش مي دهند كه چطور آرايش كنند. درحالي كه والدين نبايد تصور كنند كه اين رفتارها گذرا است بلكه بايد نهي شوند.
وي مي گويد: متأسفانه در سنين بالاتر تضادي كه بين رفتار فرد به ويژه پسرها با هم سن و سال خودشان پيش مي آيد؛ باعث واكنش هاي منفي خانواده و جامعه نسبت به فرد مي شود. خيلي از افراد بخصوص پسرها در مدرسه مورد آزار و اذيت قرارمي گيرند. ممكن است اين آزارها توهين هاي كلامي باشد و يا حتي طردشدن در گروههاي دوستي و كوچكي كه افراد دارند.
وي مي افزايد: هنگامي كه افراد مبتلا به اختلال هويت جنسي رشد مي كنند، دچار لطمه هاي بسيار شديدي مي شوند كه اين لطمه ها براي پسران بسيار زيادتر از دختران خواهد بود. زيرا هر چيز كه مي خواهند انجام دهند، از نظر جامعه اشتباه است اگر پسر باشد مانند دختران عمل كند به خاطر اين كار كتك هم مي خورد و مورد آزار و اذيت قرار مي گيرد و اگر دختر باشد و رفتار پسرانه انجام دهد به او گفته مي شود همانند دختران رفتار كند. والدين از فرزندان انتظار دارند براساس خصوصيات جسمي خود رفتار كنند ونقش زن يا مردي را ايفا كنند و اگر فرد بخواهد براساس آنچه فكر مي كند، عمل كند واكنش شديد خانواده را برمي انگيزد.
طيبه دهباشي، مددكار اجتماعي در زمينه پذيرش اين افراد از سوي جامعه و والدين مي گويد: قبل از اينكه ميزان پذيرش اين افراد را در جامعه مورد بررسي قرار دهيم، اين افراد در خانواده هايشان دچار مشكل هستند. در بيشتر مواقع اتفاق مي افتد كه اين افراد از سوي خانواده طرد شوند مخصوصاً فردي را فرض كنيد كه ساكن شهرستان كوچكي باشد پذيرش اين فرد نه تنها براي خانواده كه حتي براي هم محلي ها و همشهري هاي خودش بسيار مشكل است.
يك طرز تفكر غلط
دكتر وامقي درباره طرز فكر مردم در مورد افراد مبتلا به اختلال هويت جنسي مي گويد: اين مسأله كه آنها چه رفتاري از خودشان نشان دهند، براي افراد ديگر هم مسأله ساز است. زيرا در نظر شايع و حتي در گروههاي تحصيلكرده و تخصصي پزشكي اين افراد را منحرفين جنسي تصور مي كنند ويا در نظر محيط بيرون آنها ممكن است هم جنس گرا باشند. (homosexual) اما در نظر فرد تغيير جنسيت گرا آنها فقط خودشان هستند. هم جنس گرا با تغيير جنسيت گرا تفاوت بسيار دارد.
وي مي افزايد: «فردي از نظر بيولوژي مرد است ولي خودش احساس مي كند زن است در نتيجه رفتارهاي جنسي او تابع تفكرات خودش است هر كس كه فكر كند زن است رفتارهاي جنسي اش زنانه مي شود و نبايد تصور كرد كه اين افراد در روابط جنسي مشكل دارند كه طرز تفكر غلطي است كه مي خواهند يا دوست دارند با جنس موافق ارتباط داشته باشند».
استفاده از هورمون در دوران بارداري
دكتر عبدالله زاده استفاده از هورمون در دوران بارداري را دراختلال هويت جنسي مؤثر مي داند و مي گويد: «الگوهاي رفتاري به جنس مخالف مي تواند ناشي از بحران فيزيولوژيكي باشد. كودكاني كه مادرانشان در دوران بارداري هورمونهاي جنسي مصرف كرده اند به احتمال زياد مانند جنس مخالف رفتار خواهند كرد. دختراني كه مادرانشان در دوران بارداري هورمونهاي مردانه مصرف مي كردند، در دوران كودكي حالتهاي پسرانه داشته اند، وي اضافه مي كند: اگر در زمان بارداري تستسترون زياد ترشح شود، در مغز جنين دختر هسته اوليه مردانگي به وجود مي آيد. و اگر تستسترون كم ترشح شود و جنين هم پسر بود، جنين به سمت دختر بودن گرايش پيدا مي كند.
نهادها و سازمانهاي حمايتي
به طور متوسط در آماري كه انجمن روان پزشكي آمريكا مي دهد از هر ده هزار مرد يكنفر و از هر چهل هزار زن يك نفر دچار اختلال هويتي است. مركز پزشكي قانوني آمار اين افراد را در ايران در ۶ ماه اول سال جاري ۲۷ زن و ۳۳ مرد اعلام مي كند و مي گويد اين عده خواهان عمل جراحي براي تغيير جنسيت بوده اند.
پزشكي قانوني با اين افراد در ارتباط است و افرادي كه بخواهند تحت عمل جراحي قرار بگيرند، از پزشكي قانوني مجوز مي گيرند.
در كنار پزشكي قانوني كه اقدام به صدور مجوز براي اين افراد مي كند سازمانهاي ديگري نيز در دو سال اخير گام هاي مثبتي برداشتند كه از آن جمله مي توان به سازمان بهزيستي استان تهران اشاره كرد كه دفتر آسيب ديدگان اجتماعي خدمات حمايتي مثل كمك هزينه درماني ، امكان كاريابي البته در حد محدود براي آنها انجام مي دهد. دفتر امور زنان وزارت بهداشت و سازمان روان پزشكي هم خدماتي از قبيل جلسات روان درماني به اين گروهها ارائه مي كند.
تغيير جنسيت با عمل جراحي
مبتلايان به اختلال هويت، عمل جراحي براي تغيير جنسيت را تنها راه ممكن براي خلاصي از وضع موجود مي دانند ولي آيا اين اقدام تنها راه ممكن است؟
دكتر عبدالله زاده در اين خصوص مي گويد:
ما يك فكر ناسالم داريم و يك بدن سالم پس مي آييم با عمل جراحي بدنهاي سالم را خراب مي كنيم كه با فكر ناسالم آن اشخاص مطابقت بدهيم تا آن اشخاص راضي شوند البته اين كار درست نيست و درست آن است كه اين فكر ناسالم را درست كنيم تا با اين بدن سالم مطابقت كند.
از سوي ديگر دكتر عبدالرسول مهرساي مي گويد: من بيش از ۱۰ تا ۱۵ جراحي انجام داده ام فقط يك مورددختر به پسر بود و بقيه پسر به دختر بودند.
وي در ارتباط با مشكلات افراد قبل و بعد از عمل جراحي مي گويد: آنها قبل از عمل بسيار ناراحت و غمگين هستند و دعا مي كنند در حالت فكري، رواني موردعلاقه شان باشند و شديداً التماس مي كنند كه ما را از اين وضعيت نجات دهيد اگر به حالت دلخواه برنگرديم دست به خودكشي مي زنيم.
وي مي افزايد: تمامي افرادي كه من عمل كرده ام بعد از عمل احساس رضايت وخوشحالي دارند و بسيار خرسند هستند و هيچ مشكلي ندارند البته اگر بعد از عمل براي شخص مشكل پيش آيد، به كادر جراحي و تبحر پزشك برمي گردد كه چگونه فرد را عمل كرده است و اين موضوع را فراموش نكنيم افرادي كه تغيير جنسيت مي دهند، هيچ گاه بچه دار نمي شوند. وي ادامه مي دهد بعد از پايان عمل جراحي فرد نبايد رها شود و روان شناس و روان پزشك و مدد كار اجتماعي بايداز فرد حمايت كنند واز وضعيت او با خبر باشندوخانواده و محيط بيرون را براي فرد آماده سازند.
مجموع اين اظهارات مرا ياد صحبت هاي مهران (مهرانه) مي اندازد كه مي گفت: يكي از دوستانم نگين عمل كرد و الآن هم ازدواج كرده است و زندگي خوبي دارد ماهي يك دفعه به ما سر مي زند و از اوضاع و احوال ما با خبر مي شود هيچ مشكلي هم برايش پيش نيامده است.
نگين پول داشت وعمل كرد و به تمام آرزوهايش هم رسيد من كه پول ندارم چه كار بايد بكنم.
فارغ از اينكه مهران بتواند به زندگي باز گردد يا خير هرگز با طرد و تحقير اين افراد نمي توان مشكل را حل كرد مهران ها كه در پارك شهر تهران تعدادشان كم هم نيست، بيماراني هستند كه نااميد و سرخورده در گوشه اي از جامعه يك راه پيش رو بيشتر نمي بينند و آن چيزي نيست جز خودكشي!
از محبت خارها گل می شود
By درمانگر
چگونه می توان در میان این همه نامرادی و بی اخلاقی و نامهربانی ,مهربان بود و مهر..بان و پاسدار حریم و حدود آن؟؟؟؟چرا نامهربانیم؟؟؟
از محبت تلخها شیرین شود
وزمحبت مسها زرین شود
از محبت دردها صافی شود
وزمحبت دردها شافی شود
از محبت خارها گل می شود
وزمحبت سرکه هامل می شود
از محبت سنگ روغن می شود
بی محبت موم آهن می شود
از محبت حرن شادی می شود
وزمحبت غول هادی می شود
از محبت نیش نوشی می شود
وزمحبت شیر موشی می شود
از محبت شقم صحت می شود
وزمحبت قهر رحمت می شود
از محبت مرده زنده می شود
وزمحبت شاه بنده می شود
http://amouzesh.irib.ir
رشد صعودی کودک آزاری در استان کرمان
تاریخ : پنجشنبه، 28 تیر، 1386
موضوع : مصاحبه و گفتگو
بدرفتاري وسهل انگاري نسبت به كودكان نتيجه مجموعه اي از تعامل هاي پيچيده ميان عوامل خطر ساز فردي- خانوادگي و اجتماعي است گرچه برخي عوامل خطرساز نظر سوء مصرف مواد توسط والدين ، افسردگي مادر و خشونت در محيط خانه از عوامل خطرساز نيروندي براي سوء رفتار محسوب مي شود.به گزارش کویران به نقل از ایسنا منطقه کویر، دكتر امين رضا اوحدي سرپرست سالن تشريح اداره كل پزشكي قانوني استان كرمان گفت: فقط مشكلات اجتماعي معدودي مي توانند به اندازه سهل انگاري با كودكان و كودك آزاري تاثيرات عميقي بر سلامت كودكان بر جاي گذارد. مطالعه بر روي والدين نشان مي دهد ساليانه چندين ميليون نفر از بزرگسالان نسبت به كودكان خود مرتكب خشونت فيزيكي مي شوند و تعداد بسيار بيشتري از بزرگسالان از تجارب بدرفتاري با خود در دوران كودكي پرده برمي دارند. رويدادهاي ناخوشايند دوران كودكي نظير سهل انگاري و بد رفتاري سبب افزايش احتمال بروز رفتارهايي مي شوند كه عوارض مرگ ومير زودهنگام را در دوران بزرگسالي افزايش دهند.وي در ادامه افزود: گرچه براي اين سندرم تعاريف مختلفي ابراز شده است به طور كلي سندرم كودك آزاري شامل صدمات فيزيكي، جنسي و رواني كه به نوزاد توسط والد يا قيم در شرايطي است كه حادثه اي را مي توان رد نمود كه در صورت عدم ممانعت از اين امر تا 10% خطر مرگ را در پي دارد ...
اوحدي خاطرنشان كرد:بدرفتاري وسهل انگاري نسبت به كودكان نتيجه مجموعه اي از تعامل هاي پيچيده ميان عوامل خطر ساز فردي- خانوادگي و اجتماعي است گرچه برخي عوامل خطرساز نظر سوء مصرف مواد توسط والدين ، افسردگي مادر و خشونت در محيط خانه از عوامل خطرساز نيروندي براي سوء رفتار محسوب مي شود.
سرپرست سالن تشريح اداره كل پزشكي قانوني استان كرمان يادآور شد: كودك آزاري نوع رفتار والدين است كه اثرات مخربي بر رشد و نمو طبيعي جسمي و هيجاني كودك دارد. بدرفتاري و سهل انگاري نسبت به كودكان اغلب در گروه هاي وسيعي بررسي مي شوند كه آزار جسمي و بدرفتاري جنسي ، آزار هيجاني و سهل انگاري رادر بر مي گيرند كه از اين بين سهل انگاري شايعترين است. تعريف سهل انگاري نسبت به كودك عبارت است از غفلت هايي كه مانع از برآورده شدن نيازهاي اساسي كودك مي شوند. اين نيازها عبارت اند از غذاي كافي- لباس- مراقبت- مسكن- مراقبت هاي بهداشتي- آموزش و تربيت و پرورش.
وي در ادامه اضافه كرد: سوء رفتار جسماني را مي توان بطور دقيق به عنوان صدمات عمدي كه توسط يك مراقب به طفل وارد آمده وباعث ايجاد كبودي ها و خستگي ها وشكستگي ها و جراحات و پارگي ها و صدمات اعضاء مي گردد توصيف كرد. در يك توصيف وسيع تر مي توان عواقب هيجاني ديرپا وزودگذر را نيز در همين تعريف گنجاند كه بسيار ناتوان كننده هستند . همچنين اين سوء رفتار و سهل انگاري ممكن است منجر به اختلال رشد و تكامل و فراگيري گردد. به طور مثال اختلال در تغذيه شايع ترين علت كم وزني در شيرخوارگي بوده و ممكن است بيش از نيمي از موارد اختلال رشد را دربر مي گيرد.
دكتر اوحدي گفت: سوء رفتار رواني شامل اعمالي اعمالي مي شود كه توسط زبان و يا رفتار صدمات هيجاني زيان آوري بر طفل وارد آورد. اهمالكاري هيجاني زماني رخ مي دهد كه مراقب مباني زباني و رفتاري لازم جهت تكامل سالم طفل را فراهم نياورد. سوء رفتار رواني را به صور ول كردن كودك به حال خود ، منزوي ساختن، انتقاد و ايجاد وحشت در طفل توسط مراقب جلوه گر شود و همچنين سوء رفتار جنسي يا درگير ساختن طفل در هر عملي كه عامدا از سوي يك بزرگتر جهت حصول لذت جنسي صورت گيرد. در سال هاي اخير سوء رفتار رواني و سوء رفتار جنسي نظر عموم را به خود جلب نموده.
وي افزود: بطور كلي در مطالعات انجام شده در كشور آمريكا 14% از كل كودكان بين 18- 3 ساله در عرض يك سال گذشته لگد خورده يا گاز گرفته شده يا كتك خورده يا مورد اصابت اشياء قرار گرفته. در يك مطالعه ديگر 15، كودكاني كه به دليل سوختگي و 50% كودكان كوچكتر از يك سال كه به دليل شكستگي مورد پذيرش قرار مي گيرند مورد سوء استفاده قرار گرفته اند.
در خصوص سوء رفتار جنسي نيز در همين مطالعات نشان داده شده است كه حدوداً 13% كودكان مورد آزار و اذيت جنسي قرار مي گيرند، در كشورهاي پيشرفته مراكزي به نام child protective service (CPS( وظيفه شناسايي كودك آزاري و حمايت كودكان را برعهده دارند، اين مركز وظيفه بررسي موارد مشكوك به كودك آزاري و در صورت اثبات حمايت از كودك را برعهده دارند. در كشور ماهم مطالعاتي در اين زمينه صورت گرفته كه بسيار پراكنده و محدود به چند استان مي باشد. متاسفانه به دليل عدم وجود مراكز متمركز حمايت از كودكان و نا آگاهي پزشكان و كادر درمان از علائم و نشانه هاي اين سندرم ناتوان كننده موارد محدودي گزارش بچه آزاري در ايران در دسترس مي باشد.
سرپرست سالن تشريح اداره كل پزشكي قانوني استان كرمان اظهار داشت: با توجه به تعاريف ذكر شده از انواع بچه آزاري در صورت مطالعه دقيق تر موارد زيادي از بچه آزاري را مي توان كشف نمود و تحت حمايت قرار داد تا همانطور كه ذكر شد از عواقب بسيار خطرناك آن جلوگيري كرد.در هر منطقه با توجه به فرهنگ منطقه و وسايل و ابزار آلات مورد دسترس والدين نحوه كودك آزاري و علائم متفاوت مي باشند. در اين بين بسياري كودك آزاري رواني يا هيجاني را نيز فراموش مي كنند. از اين نوع كودك آزاري نيز به روش هاي مختلف گزارش شده و در صورت بررسي دقيق در جامعه توسط جامعه شناسان پزشكان متخصص و روانپزشكان موارد بسياري از اين گونه كودك آزاري مي توان كشف كرد.
دكتر اوحدي در پايان خاطرنشان كرد: بطور مثال كودكاني كه بواسطه فقر و اعتياد والدين خود ، به تكدي گري روي مي آورند و يا دست به مشاغلي مي زنند كه به هيچ عنوان تناسبي با سن آنها ندارد مي توان يك نوع آزار رواني و يا حتي در برخي موارد آزار جسمي كودكان باشد . يا حتي مواردي از استفاده از كودك به عنوان حمل و قاچاق موادمخدر نيز گزارش شده است. به اين نحو كه به طفل 10 ساله تعداد زيادي از بسته هاي مواد مخدر خورانده شده تا در مقصد قاچاق آنها را دفع كند و از اين طريق حمل ونقل موادمخدر را انجام دهد كه متاسفانه تعدادي از بسته هاي موادمخدر در معده و دستگاه گوارش وي باز شده و موجب مسموميت و مرگ را بوجود آورده است.
در صورت نگاه دقيق و دلسوزانه مواردي از كودك آزاري وانواع مختلف را مي توان كشف كرد. در شهر كرمان و در خيابان هاي پرتردد اگر با نگاه تخصصي بررسي شود موارد زيادي از كودك آزاري به چشم مي خورد كه متاسفانه سال هاي سال از چشم مردم و مسئولان دور مانده و بازهم اين روند رو به رشد است. اميد است با نگاهي دقيق تر بر اين مسئله از جانب مردم و مسئولين اين روند رو به رشد متوقف شده و ان شا الله با كاهش موارد پنهان و پيداي كودك آزاري مواجه باشيم.
|
اختلالات رفتاری |
|||
|
|
|
| |
|
|
|
| |
|
|
|
| |
1. خلاصه
اختلالات رفتاری، رفتارهایی هستند که فرد به وسیله آنها حقوق دیگران را نقض میکند و قواعد اجتماعی را زیر پا میگذارد. این اختلال بیشتر در دوران کودکی یا نوجوانی روی میدهد و در پسران بیشتر از دختران دیده میشود. بیمارانی که دچار اختلال رفتاری هستند تلاش میکنند تا رفتاری مورد پسند جامعه پیدا کنند.
اختلالات رفتاری به دو دسته تقسیم میشوند: نوعی که در دوران کودکی آغاز میشود (نشانهها پیش از 10 سالگی ظاهر میشوند) و نوعی که در دوران نوجوانی آغاز میشود (نشانهها پس از 10 سالگی ظاهر میشوند). اختلالات رفتاری دارای چهار نوع عمده میباشند:
• رفتار پرخاشگرانه
• رفتار غیرپرخاشگرانه
• تقلّب یا دزدی
• نقض جدّی قوانین
بسیاری از رفتارهای مرتبط با اختلالات رفتاری ظاهری شبیه نافرمانیها و سرکشیهای معمولی دوران کودکی دارند امّا بسیار شدیدتر و جدّیتر هستند. بیماران ممکن است نسبت به دیگران رفتار پرخاشگرانه یا قلدرمآبانه داشته باشند و با آنها وارد دعوا و زد و خورد شوند. این بیماران ممکن است تمایل به دروغگویی، غیبت از کلاسهای درس، فرار از خانه یا سوء مصرف مواد داشته باشند. رفتارهای پرخطر و بیپروا از مشخصههای بیمارانی است که دچار اختلال رفتاری هستند.
برخی عوامل در ایجاد اختلال رفتاری نقش برجستهای دارند. این عوامل شامل تعارضات در محیط خانوادگی کودک از جمله بهرهکشی، بیتوجهی، مشکلات زناشویی والدین و اعتیاد آنها میباشد.
اگر پزشک کودک به اختلال رفتاری مشکوک شود احتمالاً او را به یک متخصص سلامت روان معرفی میکند. متخصص، به مشاهده رفتار کودک میپردازد. به علاوه، آزمونهای استاندارد یا سایر ابزارهای ارزیابی روانی ممکن است مورد استفاده قرار گیرد تا تشخیص اختلال رفتاری قطعی گردد.
پژوهشهای جدید نشان میدهند که یک رویکرد چند وجهی شامل روان درمانی غالباً موثرترین روش برای درمان اختلالات رفتاری است. اکثر بیمارانی که اختلال رفتاری دارند وقتی به دوران بزرگسالی میرسند مشکلشان برطرف میگردد امّا تعدادی از بیماران مشکلشان در دوران بزرگسالی نیز ادامه مییابد و به اختلال شخصیت جامعهستیزی تبدیل میشود.
2. درباره اختلالات رفتاری
اختلالات رفتاری، گروهی از رفتارها هستند که بیمار به وسیله آنها به طور مکرّر حقوق اساسی دیگران را نقض میکند و یا قواعد اجتماعی را زیر پا میگذارد. این اختلال در دوران کودکی یا نوجوانی شکل میگیرد و در پسران بیشتر از دختران شایع است.
بسیاری از رفتارهای مرتبط با اختلالات رفتاری ظاهری شبیه نافرمانیها و سرکشیهای معمولی دوران کودکی دارند امّا بسیار شدیدتر و جدیتر هستند. بیمارانی که دچار اختلال رفتاری هستند نوعاً نسبت به سلامت و خوشی دیگران بیتوجهند. حس همدردی در آنها پایین است و غالباً رفتارهای دیگران را برای خود تهدیدآمیز و خصمانه تلقی میکنند. در نتیجه، غالباً واکنش پرخاشگرانهای به این تهدیدهای خیالی نشان میدهند و رفتارهای خود را اینگونه توجیه مینمایند.
برخی از این بیماران ممکن است اعتماد به نفس ضعیفی داشته باشند در حالی که برخی دیگر ممکن است ارزش بیش از حدّی برای خود قایل باشند. این بیماران غالباً بیرحم و سنگدلند و احساس گناه اندکی میکنند و حتی هنگامی که ظاهراً خطای خود را میپذیرند، بیشتر ترفندی است برای جلوگیری از تنبیه شدن.
رفتار پرخطر و بیپروا، مشخصه غالب بیمارانی است که دچار اختلال رفتاری هستند. آنها ممکن است در سنین پایین به رفتارهای جنسی، سیگار کشیدن، نوشیدن الکل و استعمال مواد مخدر روی آورند و باعث مشکلات قانونی گردند.
در بسیاری موارد، بیمارانی که اختلال رفتاری دارند دارای ضریب هوشی کمتر از سطح میانگین و عملکرد تحصیلی پایینی هستند. افکار مربوط به خودکشی یا اقدام برای خودکشی نیز در بین آنان دیده میشود.
پژوهشهای اخیر نشان میدهد که برخی کودکانی که دچار اختلال رفتاری بودهاند پس از رسیدن به دوران بزرگسالی، افرادی متعادل، سالم و موفق و با عملکرد اجتماعی عادی شدهاند. هر چند، برخی از آنها ممکن است این اختلال را در بزرگسالی نیز حفظ کرده و یا دچار اختلالات دیگری نظیر اختلال شخصیت جامعهستیزی و سوء مصرف مواد گردند.
3. انواع و تفاوتهای اختلالات رفتاری
اختلالات رفتاری در بین شایعترین اختلالات سلامت روانی در بین پسران و دختران است. چهار نوع اصلی اختلال رفتاری عبارتند از:
• رفتار پرخاشگرانه. رفتاری که باعث یا تهدید کننده آسیب جسمی به مردم یا حیوانات گردد.
• رفتار غیرپرخاشگرانه. رفتاری که باعث آسیبرساندن یا از دست دادن اموال گردد.
• تقلّب یا دزدی. رفتاری که شامل دروغگویی یا دزدیدن اموال دیگران باشد.
• نقض شدید قوانین. رفتاری که شامل زیرپا گذاشتن قوانین و قواعد متداول باشد، نظیر فرار از مدرسه یا رعایت نکردن ساعت منع رفت و آمد شبانه.
به علاوه، اختلالات رفتاری به دو دسته تقسیمبندی میشوند: نوعی که در دوران کودکی آغاز میشود (نشانهها پیش از 10 سالگی ظاهر میشوند) و نوعی که در دوران نوجوانی آغاز میشود (نشانهها پس از 10 سالگی ظاهر میشوند). بیماران نوع اول کسانی هستند که غالباً پرخاشگری جسمی و فیزیکی نسبت به دیگران دارند و دارای ارتباطات ضعیفی با دیگران میباشند. آنها ممکن است سابقه اختلالات دیگری نظیر اختلال نافرمانی و خودسری یا اختلال نقص توجه-بیشفعالی (ADHD) را نیز داشته باشند. اختلال رفتاری به ندرت پس از 16 سالگی بروز میکند.
بیماران نوع دوم کمتر احتمال دارد که رفتار پرخاشگرانه نسبت به دیگران بروز دهند و معمولاً روابط عادیتری با دیگران دارند. آنها معمولاً دچار اختلالات رفتاری ماندگار نمیگردند و نسبت به بیماران نوع اول، احتمال کمتری دارد که در بزرگسالی دچار اختلال شخصیت جامعهستیزی شوند.
4. عوامل خطر و علل اختلال رفتاری
برخی عوامل در بروز اختلال رفتاری نقش برجستهای دارند. این عوامل شامل تعارضات در محیط خانوادگی کودک از جمله بهرهکشی، بیتوجهی، مشکلات زناشویی والدین و اعتیاد آنها میباشد.
برخی پژوهشها نشان میدهند که کودکانی که خیلی شلوغ و عصبی هستند در معرض خطر بیشتری برای ابتلاء به اختلال رفتاری در آینده قرار دارند. کودکانی که دچار اختلال رفتاری باشند احتمال دارد در اوان کودکی دارای اختلال نافرمانی بودهاند. داشتن سابقه اختلالات روانی نظیر نقص توجه-بیشفعالی، اسکیزوفرنی، اختلال خلق و خو، سوء مصرف مواد در خانواده نیز خطر ابتلاء به اختلال رفتاری را افزایش میدهد، به ویژه اگر یکی از والدین چنین سابقهای داشته باشد. پژوهشها همچنین نشان میدهند که کودکانی که رفتار پرخاشگرانه یا بسیار هیجان زده از خود نشان میدهند نیز بیشتر در معرض ابتلاء به اختلال رفتاری قرار دارند.
عوامل دیگری که میتوانند با اختلال رفتاری ارتباط داشته باشند عبارتند از:
• آسیب مغزی
• مشکلات ژنتیکی
• سیگاری بودن مادر در دوران بارداری
• بیسرپرست بودن کودک
• طرد شدن از سوی همسالان یا نزدیکی با همسالان بزهکار
• بهرهکشی جسمی یا جنسی
اختلال رفتاری بیشتر در پسران وجود دارد تا دختران. بین 6 تا 16 درصد پسران و 2 تا 9 درصد دختران ممکن است دارای این بیماری باشند. درصد این بیماری در جوامع شهری در حال افزایش است.
5. علایم و نشانههای اختلال رفتاری
کودکان و نوجوانانی که دچار اختلال رفتاری هستند ممکن است دارای چند نشانه مختلف باشند. با وجودی که بیمارانی از هر دو جنس (مرد و زن) ممکن است این نشانهها را داشته باشند امّا بعضی نشانهها بیشتر به جنسیت کودک ارتباط دارد.
پسران بیشتر احتمال دارد که رفتار پرخاشگرانه نسبت به دیگران داشته باشند و با رفتار قلدرمآبانه، دعوا و زد و خورد راه بیاندازند. همچنین احتمال دارد رفتارهای بیرحمانه نسبت به دیگران و نیز حیوانات داشته باشند. در حالی که دختران بیشتر احتمال دارد دروغ بگویند، از کلاس درس مدرسه غیبت کنند، از خانه فرار کنند و یا به سوء مصرف مواد و فحشاء گرفتار شوند.
نشانههای مرتبط با اختلال رفتاری عبارتند از:
• پرخاشگری
• رفتار بیرحمانه نسبت به سایر مردم و حیوانات
• فحاشی
• تحمل کم در مقابل ناکامی
• تحریکپذیری
• دروغگویی
• رفتارهای پرخطر و بیپروا (مانند روابط جنسی، نقض قانون)
• سوء مصرف مواد
• فوران خشم
• مشکل در بیان یا احساس همدردی
طبیعت نشانهها، تعیین کننده درجه اختلال رفتاری (خفیف، متوسط، شدید) است:
• خفیف. نشانهها فقط به اندازهای هستند که تشخیص اختلال رفتاری را ممکن میسازند و باعث آسیبهای جزئی میشوند. به عنوان نمونه دروغگویی، فرار از مدرسه و نقض ساعت رفت و آمد شبانه.
• متوسط. نشانهها از نظر تعداد بیشتر از حالت خفیف هستند و رفتارها بر دیگران اثر میگذارند. به عنوان نمونه دزدی بدون روبرو شدن با قربانی و تخریب.
• شدید. نشانهها بسیار بیشتر از حداقل لازم برای تشخیص اختلال رفتاری هستند. به علاوه، رفتارها باعث آسیب قابل ملاحظه به دیگران میگردد از قبیل آزار جسمی، تجاوز جنسی، استفاده از اسلحه، دزدی در عین روبرو شدن با قربانی و شکستن قفل و ورود غیرقانونی.
در بعضی موارد، اختلال رفتاری در بیمار با نشانههای خفیف آغاز میگردد و به مرور زمان به نشانههای شدید تبدیل میگردد. اختلال رفتاری همچنین میتواند با سایر اختلالات روانی ارتباط داشته باشد. اختلالاتی از قبیل:
• اختلال اضطراب
• اختلال نقص توجه-بیش فعالی
• اختلال یادگیری
• اختلال ارتباطی
• اختلال خلق و خو
• سوء مصرف مواد
6. روشهای تشخیص اختلالات رفتاری
تشخیص اختلال رفتاری ممکن است از هنگامی که والدین به خاطر نافرمانی و سرکشی، کودک خود را نزد پزشک خانواده میبرند آغاز گردد. بیشتر اوقات این نافرمانی به صورت تهدید به ترک مدرسه یا واقعاً انجام این عمل بروز میکند. پزشک احتمالاً با انجام آزمایشهای کامل و بررسی دقیق پرونده پزشکی سعی میکند بیماریهای جسمی را در صورت وجود تشخیص دهد.
چنانچه پزشک موفق به این کار نشد و مشکوک به اختلال رفتاری یا سایر مشکلات روانی گردید کودک را به متخصص سلامت روان نظیر روانشناس یا روانپزشک اطفال ارجاع میدهد. این متخصصان، توانش حرکتی، شناختی، تحصیلی و اجتماعی کودک را مورد ارزیابی قرار میدهند و نیز رفتار کودک در مدرسه، با همسالان، در خانه با اعضای خانواده و با دیگر اعضای جامعه را بررسی میکنند. به علاوه، برخی آزمونهای استاندارد یا سایر ابزارهای ارزیابی روانی مورد استفاده قرار میگیرد. ممکن است آزمایش خون و ادرار نیز برای تشخیص سوء مصرف مواد تجویز گردد. همچنین ممکن است بیمار و افراد خانوادهاش درباره هرگونه رفتار غیرعادی مورد مصاحبه قرار گیرند.
تشخیص اختلال رفتاری میتواند دشوار باشد. بیماران ممکن است از دادن اطلاعات صحیح در مورد رفتارشان خودداری کنند. با وجودی که متخصصان سلامت روان از طریق مصاحبه با پرستاران، معلمان یا دیگران، دیدگاه عینیتری نسبت به رفتارهای کودک به دست میآورند امّا این اطلاعات محدود است. بیمارانی که اختلال رفتاری دارند ممکن است رفتارهای ناشایست خود را از کسانی که دوستشان دارند مخفی نگه دارند.
اختلال رفتاری در بیمارانی که الگوهای تکراری و طولانی از رفتارهایی دارند که حقوق دیگران را نقض میکند و هنجارها یا قواعد اجتماعی را زیرپا میگذارد، تشخیص داده میشود. این رفتارها باید باعث مشکلات عمده در اجتماع، عملکرد تحصیلی یا حرفهای گردد.
به علاوه، سه یا بیشتر از ضوابط زیر باید در خلال یک دوره 12 ماهه و حداقل یکی از آنها ظرف 6 ماه گذشته وجود داشته باشد:
• پرخاشگری نسبت به دیگران یا حیوانات. قلدری، تهدید یا ارعاب، شامل راهانداختن دعوا و زد و خورد و استفاده از سلاحهایی که به دیگران آسیب برساند (مانند تفنگ، چوب یا بطری شکسته). این بیماران ممکن است دیگران یا حیوانات را مورد آزار جسمی قرار دهند، دزدی همراه با خشونت انجام دهند یا فرد دیگری را مورد تجاوز جنسی قرار دهند.
• تخریب اموال. تخریب آگاهانه اموال فردی دیگر، نظیر انداختن در آتش یا ویرانگری.
• تقلّب یا دزدی. از قبیل شکستن قفل و وارد شدن به خانه یا ماشین دیگران، دروغگویی برای به دست آوردن کالا یا فرار از مجازات، و دزدی کالاهای ارزشمند بدون روبرو شدن با قربانی (مثل کیفزنی، سرقت از فروشگاه)
• نقض جدّی قوانین. از قبیل تمام شب بیرون ماندن از خانه برای نافرمانی در مقابل دستور والدین، فرار از خانه بیش از دو بار و فرار مکرّر و بدون اجازه از مدرسه.
اختلال رفتاری در بیمارانی که 18 سال یا بیشتر داشته باشند، چنانچه نشانههایشان بیشتر به اختلال شخصیت جامعهستیزی بخورد، تشخیص داده نمیشود.
7. گزینههای درمانی برای اختلالات رفتاری
پژوهشهای جدید نشان میدهند که رویکرد چند وجهی شامل روان درمانی غالباً موثرترین شیوه درمان اختلالات رفتاری است. درمان شناختی-رفتاری (CBT) ممکن است برای کمک به تجدید ساختار فرایندهای فکری منفی بیمار به کار گرفته شود. برای موفقیتآمیز بودن درمان، توصیه میشود که تمام افراد خانواده بیمار درگیر شوند. به علاوه، درمان باید رفتار کودک در خانواده، مدرسه و اجتماع را در برگیرد. با وجود این، چنانچه مشکلات کودک ناشی از بهرهکشی و سوء استفاده جسمی یا هیجانی در محیط خانه باشد، ممکن است جدا کردن او از آن محیط لازم افتد.
در خلال درمان، بیمار باید مهارتهایی نظیر مدیریت خشم را فرا بگیرد. درمان ممکن است بر روی سایر اختلالات وابسته، نظیر اختلال نقص توجه-بیشفعالی (ADHD) نیز متمرکز گردد. در برخی موارد، دارو درمانی در کنار رواندرمانی مورد استفاده قرار میگیرد. کودکانی که دارای ناتوانی یادگیری باشند ممکن است به آموزشهای خاصی نیاز داشته باشند. والدین نیز غالباً به کمک تخصصی برای یادگیری برنامههای مدیریتی و آموزشی در خانه و مدرسه نیاز دارند.
درمان دارویی پیش از این نیز برای درمان دو بیماری توأم، نظیر ADHD و اضطراب، مفید تشخیص داده شده بود. پژوهشهای اخیر، موثر بودن درمان دارویی را بر کاهش پرخاشگری، نافرمانی و تغییرات خلق و خو در بیمارانی که اختلال رفتاری دارند، نشان داده است. مشکل سوء مصرف مواد نیز باید به دقت مورد بررسی قرار گیرد و در نظر گرفته شود.
چند روش درمانی دیگر نیز برای اختلالات رفتاری معمولاً توسط دیگران به والدین بیمار توصیه میشود که به طور بالقوه ممکن است به کودک آسیب برساند. شیوههای امر و نهی به کودک میتواند باعث وخیمتر شدن اختلال گردد. به والدین یا پرستاران توصیه میشود که برای انتخاب روش برخورد مناسب، به مشاوره با متخصص سلامت روان بپردازند.
آینده بیمارانی که اختلال رفتاری دارند متفاوت است. برخی از این بیماران وقتی به دوران بزرگسالی میرسند مشکلشان برطرف میگردد. درمان زود هنگام و بلند مدّت، احتمال این که بیماران رفتارهای انطباقی را فرا گیرند را افزایش میدهد و بسیاری از بیماران در بزرگسالی افراد موفقی میشوند. امّا تعداد کمی از بیماران مشکلشان در بزرگسالی نیز ادامه مییابد و به اختلال شخصیت جامعهستیزی تبدیل میشود. به طور کلّی، هر چه نشانههای بیماری شدیدتر باشد، درمان آن نیز مشکلتر است.
8. سوالاتی برای پرسیدن از پزشک
آماده کردن سوالاتی از قبل، میتواند به افراد کمک کند که بحثها و گفتگوهای سازندهتری با پزشک درباره بیماری داشته باشند. والدین میتوانند پرسشهای زیر را از پزشک متخصص در رابطه با اختلالات رفتاری بپرسند:
• چه نشانههایی ممکن است نشانگر اختلال رفتاری در فرزندم باشد؟
• چگونه میتوانم نشانههای اختلال رفتاری را از رفتارهای عادی دوران کودکی و نوجوانی تشخیص دهم؟
• اگر به اختلال رفتاری مشکوک شدم باید فرزندم را پیش چه دکتری ببرم؟
• شما چگونه اختلال رفتاری فرزندم را تشخیص میدهید؟
• چه رفتارهای خاص یا علائمی وجود دارد که شما را مطمئن میسازد فرزندم اختلال رفتاری دارد؟
• شما مشکوک به چه نوع اختلال رفتاری در فرزندم هستید؟
• گزینههای درمانی فرزندم کدامند؟
• چه کسانی باید درگیر درمان فرزندم باشند- اعضای خانواده، مسئولان مدرسه و .... ؟
• آینده فرزند من چگونه است و من چه کاری برای بهبود آن میتوانم بکنم؟
• چگونه بفهمم که فرزندم دارد بهتر میشود؟
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روانیار
منبع
" Conduct Disorders ", Reviewed By Tahir Tellioglu, M.D., APA, AAAP
http://yourtotalhealth.ivillage.com
مقالات مرتبط
همجنسگرایی
همجنسگرایی یکی از گرایشهای جنسی است که مشخصه آن تمایل زیبایی شناختی، عشق رومانتیک، و تمایل جنسی منحصرآ نسبت به جنس همگون با خود فرد میباشد. به فردی که به جنس دیگر گرایش داشته باشد دگرجنسگرا و به افرادی که هم به جنس دیگر و هم به همجنس خود تمایل دارند دوجنسگرا میگویند.
در اصطلاح اسلامی به ارتباط جنسی بین مردان «لواط» (برگرفته از نام لوط پیامبر قومی که به این کار مشهورند) و به ارتباط جنسی بین زنان «مساحقه» میگویند.
در گویش خیابانی، از افراد همجنسگرا - زن یا مرد - با عنوان تحقیرآمیز «همجنسباز» یاد میشود، همچنین واژههای دیگری نیز در گفتار عوام برای اشاره به افراد همجنسگرا وجود دارد که معمولاً تحقیرآمیز و محکومکننده هستند؛ به عنوان مثال همجنسگرایان مرد در زبان فارسی با عناوین چون اِواخواهر، اُبنهای (شخص مفعول در عمل جنسی همجنس گرایان) و عناوین زنندهتر خوانده میشوند.
برای اشاره به همجنس گرایان مرد در زبان ادب ِفارسی واژه «غلامباره» و «شاهدباز» استفاده میشود. اما برای اشاره به همجنس گرایان زن در زبان فارسی امروزی معمولاً واژه لزبین یا لِز بکار میرود که از واژهٔ انگلیسی Lesbian آمدهاست. البته در گفتار ایرانیان به همجنسگرایان زن، طَبَقزن گفته میشدهاست که به عمل طَبَقزنی اشاره داشتهاست. این لغت امروزه بندرت مورد استفاده قرار میگیرد.
پدیده همجنس گرایی از ابتدای تاریخ، با بشر همراه بودهاست و در ادبیات و هنر جهان از زمان بسیار کهن، شاهد اشاراتی به این پدیده هستیم.
فهرست مندرجات
[نهفتن]
• ۱ دانش زیست شناسی چه میگوید؟
o ۱.۱ تئوری هورمونی پیش از تولد
o ۱.۲ تفاوتهای فیزیولوژیکی همجنسگرایان
o ۱.۳ رفتار همجنسگرایانه در حیوانات
• ۲ روانشناسی همجنسگرایان
o ۲.۱ روابط پدر- پسر و شکلگیری رفتارهای جنسی
o ۲.۲ اصلاح رفتار؟
o ۲.۳ طبیعت در برابر تربیت
• ۳ همجنس گرایی در کشورهای مختلف
o ۳.۱ ایران
o ۳.۲ اروپا
o ۳.۳ ایالات متحده آمریکا
o ۳.۴ خاورمیانه
• ۴ همجنسگرایان و مذهب
• ۵ نشانها
• ۶ منابع
• ۷ پانویس
• ۸ جستارهای وابسته
[ویرایش] دانش زیست شناسی چه میگوید؟
[ویرایش] تئوری هورمونی پیش از تولد
زیست شناسی عصبی مغز در ایجاد حالت مردانگی*[۱] کاملاً کشف شدهاست. استرادیول*[۲] و تستوسترون*[۳] که به وسیلهٔ آنزیم ۵-α ردوکتاز تبدیل به دی هیدروتستوسترون میشوند، عمل ایجاد حالت مردانگی را با اتصال به گیرندههای آندروژن (هورمونهای جنسی مردانه که باعث ایجاد صفات ثانویه مانند ریش و کلفتی صدا میشوند) بر عهده دارند. تغییرات جسمی و روانی زمانی ظاهر میشوند که تعداد این گیرندههای آندروژن بسیار کم (مانند نشانگان بی حسی آندروژنی*[۴]) و یا بسیار زیاد باشد (مانند زنان مبتلا به پُِریاختگی مادرزادی غدهٔ فوق کلیه*[۵])احتمالاً همجنسگرایی چه در مردان و چه زنان نتیجهٔ چنین دگرگونیهایی است*[۶]. در این مطالعات دیده شدهاست که در زنان همجنسگرا عموماً بیش از زنان دگرجنسگرا حالات مردانه ایجاد شدهاست. با این وجود تحقیقات دربارهٔ همجنسگرایی مردان نشان میدهد که ایجاد حالات مردانه چه بیش از حد و چه کمتر از حد معمول باعث همجنسگرایی در مردان میشود.
[ویرایش] تفاوتهای فیزیولوژیکی همجنسگرایان
تحقیقات بسیاری که در این زمینه انجام شدهاند، مانند تحقیقات پیشگامانهٔ عصب شناس سیمون لوی*[۷]، نشان میدهند که تفاوتهای قابل توجهی در فیزیولوژی مردان همجنسگرا و مردان دگرجنسگرا وجود دارد.این تفاوتها ابتدا خود را در مغز، گوش میانی، و حس بویایی آشکار میسازند. لوی در آزمایشی*[۸] دریافت که مغز ۱۰٪ از مردان همجنسگرای مورد آزمایش تفاوت فیزیولوژیکی آشکاری با همان بخشها در مردان دگرجنسگرا دارد(منبع). گاهی نتایج این تحقیقات را به این معنا میگیرند که همجنسگرایی در افراد پدیدهای مادرزادی است.با این حال خود «لوی» میگوید: : «تحقیقات من ثابت کنندهٔ یک دلیل ژنتیکی برای همجنسگرایی نیستند. من هیچ قسمتی از مغز را به عنوان یک مرکز همجنسگرا کننده معرفی نکردهام. INAH-۳ بیشتر مانند حلقهای از زنجیرهٔ هستههای شکل دهندهٔ رفتارهای جنسی مردان و زنان عمل میکند تا یک هستهٔ همجنسگراکننده... و از آنجا که من مغز افراد بالغ را مورد مطالعه قرار دادهام هیچ دلیلی وجود ندارد که نتیجه بگیریم این تفاوتها مادرزادی بودهاند و بعد از تولد به وجود نیامدهاند.*[۹]» تحقیقات لوی مورد انتقادهایی قرار گرفت که یکی از دلایلش انتخاب مردان همجنسگرایی بود که به علت بیماری ایدز جان خود را از دست داده بودند، در حالی که دگرجنسگراهای مورد مطالعه به این بیماری مبتلا نبودند. مقایسهای که بین اندازهٔ INAH-۳ در افراد مبتلا به ایدز دگرجنسگرا و همجنسگرا انجام شد (با وجود کوچک بودن جامعهٔ آماری) نشان داد که اندازهٔ این بخش از مغز در هر دو آنها مشابهاست. البته باید توجه داشت که هیچ مدرکی مبنی بر تأثیر ابتلا به ایدز بر اندازهٔ INAH-۳ یافته نشدهاست. تحقیقات در زنان هنوز به هیچ نتیجه مشابهی منتهی نشد.
بعضی از تحقیقات اخیر حاکی از ارتباط تعداد برادرهای بزرگتر با همجنسگرایی فرد میباشد. بلانکارد و کلاسن*[۱۰] در سال ۱۹۹۷ اعلام کردند هر برادر بزرگتر احتمال همجنسگرایی فرد را تا ۳۳٪ بالا میبرد*[۱۱]. این یافته طبق گفتهٔ بلانکارد «یکی از معتبر ترین یافتههای اپیدمیولوژیکی است که تا به حال در رابطه با گرایشهای جنسی کشف شدهاست.» بر طبق این یافته، گفته میشود که هر جنین مذکر در مادر واکنشی ایمنی ایجاد میکند و این واکنش با جنین بعدی تشدید میشود. این جنینها آنتی ژن H-Y را که نفش آنها در تغییرات جنسی مهرهها تقریباً ثابت شدهاست تولید میسازند*[۱۲] و این همان آنتی ژنی است که آنتی بادی مادری H-Y به آن واکنش داده و نیز یاد آوری (از نظر ایمنی شناختی) مینماید. سپس آنتی بادیهای H-Y تولید شده توسط مادر به جنین حمله میکنند و کارایی آنتی ژنهای نامبرده را در ایجاد حالات مردانه در مغز جنین پایین میآورند. از این موضوع با نام «اثر ترتیب تولد برادر»*[۱۳] یاد میشود. در مطالعاتی که پسرهای رشد یافته با برادر بزرگتر را با آنها که جدا از برادران رشد کرده بودند مقایسه میکرد، کشف شد که تنها متولد شدن از مادری که برای چندمین بار پسری به دنیا میآورد احتمال همجنسگرا بودن را در افراد افزایش میدهد و بزرگ شدن در کنار برادران دخالت چندانی در این مسأله ندارد(منبع) جالب اینجاست که این موضوع فقط در مردان راست دست صادق است (منبع). درباره زنان نتایج مشابه یا قابل توجهی یافت نشدهاست.
[ویرایش] رفتار همجنسگرایانه در حیوانات
رفتارهای همجنسگرایانه در فرمانرو جانوران و بخصوص حیواناتی که در درجه بندی تکاملی به انسان نزدیکترند نیز دیده میشود(مانند میمونهای بزرگ). جانت مانن*[۱۴]، پروفسور دانشگاه جورج تاون*[۱۵] صریحاً این نظریه را مطرح کردهاست که همجنسگرایی، لااقل در دلفینها مزیتی است که در اثر تکامل به وجود آمده و حملات و تجاوزهای داخل گونهای را خصوصاً در نرها کاهش میدهد.برای اطلاعات بیشتراینجا را کلیک کنید.
• بعضی پنگوئنهای نر تمایل به تشکیل جفت با نرهای دیگر و لانه سازی مشترک با آنها دارند. در این مواقع از یک سنگ به عنوان جایگزین تخم استفاده میشود.در سال ۲۰۰۴ پارک مرکزی حیوانات*[۱۶]واقع در ایالات متحده آمریکا، سنگ یادشده را با یک تخم بارور جایگزین کرد که زوج نر آن را به عنوان فرزند خود بزرگ کردند (منبع). باغ وحشهای آلمانی و ژاپنی نیز گزارشاتی دربارهٔ همجنسگرایی بین پنگوئن هایشان منتشر کردهاند. این پدیده همچنین در زیستگاه آبی کلی تارلتون*[۱۷] در آوکلند نیوزیلند مشاهده شدهاست.
• معاشقه و دخول کامل در روابط گاوهای نر، خصوصاً گاومیش کوهان دار امریکایی*[۱۸] معمول است. روابط اینچنینی در مادههای نوع دیگری از گاوها*[۱۹] رواج دارد.
• همجنسگرایی در گوسفندان (که در ۶ تا ۱۰٪ قوچها دیده میشود)همراه با تفاوت در حجم بخشهای معینی از مغز و فعالیتهای شیمیایی است. مطالعاتی که توسط مجلهٔ درون ریز شناسی انجام شد، نشان داد عوامل فیزیولوژیکی و زیست شناختی تأثیرگذارند.(منبع) نتایج این بررسیها با بررسیهایی که لوی روی نمونههای انسانی انجام داد مشابهاست.
• گوسفندان نر کوهی امریکایی *[۲۰] نیز از این نظر به دو دسته تقسیم میشوند : آنها که درگیر روابط همجنسگرایانه میشوند و گروه دیگر که اینگونه نیستند.ر.ک. به اینجا و اینجا
• در میان کبوتران نیز همجنسگرایی نرها دیده میشود. کبوتربازان اصطلاحاً به این جفت کبوتران جناق میگویند.[نیازمند منبع]
[ویرایش] روانشناسی همجنسگرایان
در ابتدای قرن بیستم، مباحثی نظری پیرامون تحلیل روانی درگرفت که ادعا میکرد در همهٔ افراد طی نمو روانی، دوجنس گرایی به وجود میآید. مطالعات عددی آلفرد کنزی*[۲۱] در سال ۱۹۴۰ و همچنین دکتر فریتز کلین*[۲۲] در سال ۱۹۸۰ تأیید کنندهٔ این نظریات بودند.
مطالعات تازه که با چاپ کتابهای آلفرد کنزی با نامهای «رفتارهای جنسی انسان مذکر»*[۲۳] و «رفتارهای جنسی انسان مؤنث»*[۲۴] به نتایج مهمی منتهی شد، بیانگر این بود که اکثر مردم در مقاطعی دارای تجربیات و یا عواطف همجنس گرایانه بودهاند. پژوهشهای علمی معاصر ادعا میکنند که اکثریت جامعه انسانی تمایلات دوجنس گرایانه دارند. گرایش جنسی برخلاف آنچه بیشتر مردم تصور میکنند یک متغیر گسسته نیست که به ۲ گروه «دگرجنس گرا» و «همجنس گرا» تفکیک شود، بلکه متغیری پیوستهاست که خصوصیات مابین این گروهها را نیز داراست. گزارشات «کنزی» نشان میدهند که حدود ۴ درصد از بالغین امریکایی برای تمام عمر منحصراً همجنس گرا هستند و حدود ۱۰ درصد نیز در مقاطعی از زندگی رفتارهای همجنس گرایانه بروز دادهاند. با این حال درصد افرادی که به طور برابر با هر دو جنس رابطه دارند کمتر از میزان مورد انتظار است. این میتواند به علت فشارهای اجتماع بر افراد باشد که آنها را مجبور میکند بر خلاف غرایز درونی خود و به طور ناخودآگاه برچسبهای مطلق هویت جنسی را از قبیل «همجنس گرا» یا «دگرجنس گرا» بپذیرند.
کنزی، به همراه فعالان گروههای LGBT بر جنبههای تاریخی و سیالیت گرایشهای جنسی تأکید میکرد. مطالعات کنزی همچنین نشان داد که گرایش جنسی در دوران حیات فرد در جهات مختلف رشد میکند و ندرتاً (و نه لزوماً) امکانات جذب شدن به جنسیت متفاوتی را فراهم میکند. بسیار نادر است که شخصی گرایشات جنسی خود را تغییر دهد و همچنین بعید است که این اتفاق نادر در صورت رخ دادن «داوطلبانه» باشد. اما گاهی تمایلات جنسی گسترش مییابند و یا دستخوش تغییر شده و جوهرهٔ متفاوتی پیدا میکنند. نظریه فراهنجار*[۲۵] ایدههای «ساختار اجتماعی» را مرتبط با قضیه میداند و معتقد است باید به تمایلات جنسی تنها در چهارچوب تاریخی آن نگریست. در این نگاه، گرایش جنسی محصول تأثیرات جامعهاست و یک ویژگی تحت کنترل انسان و ارادهٔ او محسوب نمیشود. بیشتر روانشناسان با نتایج کلی آزمایشات کنزی موافقند و به رشتهٔ پیوستهٔ تمایلات جنسی عقیده دارند، که در آن افراد کاملاً همجنس گرا و کاملاً دگرجنس گرا در دو انتهای بردار و اقلیت قرار دارند و اکثریت را دوجنس گرایان تشکیل میدهند. بعلاوه تقریباً همهٔ روانشناسان هم عقیدهاند که گرایش جنسی در سنین پایین شکل میگیرد و به طور ارادی قابل تغییر نیست.
البته بعضی دیگر از تحقیقات اسلوب کاری کنزی را زیر سؤال میبرند و نتایج این آزمایش را در برآورد تعداد همجنس گرایان و دگرجنس گرایان اغراق آمیز میدانند. آنها دلیل خود را انتخاب افراد نامناسب برای تحقیق (که شامل همجنس گریان و زندانیهایی که بعضاً متهم به تجاوزهای جنسی بودهاند میشود) بیان میکنند.*[۲۶] *[۲۷] به هر حال نظریات کنزی در رابطه با «رشته پیوستهٔ تمایلات جنسی» هنوز مورد قبول است و با یافتههای تحقیقات زیست شناسی انجام شده بر تفاوتهای ساختاری مغز افراد و حیوانات دارای گرایشات جنسی مختلف سازگاری دارد.
[ویرایش] روابط پدر- پسر و شکلگیری رفتارهای جنسی
بخش بزرگی از تحقیقات معمولاً به بررسی روابط فرزند- والد و تأثیر آن بر مردان همجنس گرا و دگرجنس گرا میپردازد و احتمال رابطهای بین «فقدان پیوند عاطفی بین والد همجنس» و «شکل گیری همجنس گرایی در پسر» را پیشنهاد میدهند. مطالعات زیادی ادعا میکنند که مردان همجنس گرا در دوران کودکی خود کمتر از همسالان دگرجنس گرایشان مورد علاقه یا توجه پدرانشان بوده اند*[۲۸] «بیبر»*[۲۹] در سال ۱۹۷۶ اظهار داشت:
«از سال ۱۹۶۲ که کتابم منتشر شد تا به حال بر روی ۱۰۰۰ همجنس گرا و ۵۰ جفت از والدینشان مطالعه کردهام والگوی مشابهی در ۹۰٪ آنان یافتهام. در تمام مدت آزمایش، حتی یک مرد همجنسگرایی که پدرش اخلاق سازنده و رفتار مهرورزانه داشته باشد ندیدهام. پسری که پدرش به او احترام میگذارد و عشق میورزد هرگز همجنس گرا نمیشود. من به این نتیجه رسیدهام که رفتار والدین بر انتخاب تمایل جنسی کودکان بسیار تأثیر میگذارد.»
«بیبر» بعدها در سال ۱۹۷۶ گفتههای خود را این گونه ادامه داد:
«ما همواره گفتهایم که یک پسر که پدری با اخلاق سازنده و مهرورزانه دارد هرگز همجنس گرا نمیشود. باید توجه داشت که عکس این گزاره صحیح نیست و هر پسری که پدرش اخلاق مخرب دارد لزوماً همجنس گرا از آب در نمیآید.»
این گزارشات، مخصوصاً به علت جابجا کردن «علت» با «اثر» زیر سؤال رفتهاند. به عبارت دیگر علاقهٔ مردان همجنس گرا به داشتن رابطهٔ مستحکم تر با مادر، علت همجنس گرایی نیست، بلکه نتیجهٔ آن است. انجمن روانشناسی آمریکا نیز این نتایج را رد کردهاست و اظهار داشته که در جوامع مختلف همجنس گرایان درصد مشابهی از جامعه را تشکیل میدهند. در حالی که اگر روابط خانوادگی دارای چنان تأثیری بود، در جوامعی با فرهنگ خانوادهٔ متفاوت این میزان میبایست متفاوت باشد. این تئوری هم چنین عاجز از توضیح وجود همجنس گرایی در یونان باستان، ژاپن قبل از مدرنیته، و فرهنگهای دیگر است و دلیلی برای همجنس گرایی در حیوانات ارائه نمیکند و مثلاً قادر به توضیح دادن این سؤال نیست که چرا در گونهٔ قوی سیاه استرالیایی تنها والدین جوجهها زوجهای نر محسوب میشوند؟
یافتههای مطالعات بر حیوانات همجنس گرا به موازات یافتههای موارد انسانی پیش میروند. مطالعاتی که بر روی مغز قوچهای همجنس گرا انجام شده نشان میدهد آن بخش از مغز که در شکل گیری رفتارهای همجنس گرایانه نقش دارد، نسبت به دگرجنس گرایان همان تفاوتهایی را نشان میدهد که در موارد انسانی دیده میشود.(منبع)
[ویرایش] اصلاح رفتار؟
بعضی درمانگرها، گروهها، یا مؤسسات ادعا میکنند قادر به کمک به همجنس گرایان برای غلبه بر رفتارهای همجنس گرایانهٔ خود هستند. اکثر آنها پیروان ادیان ابراهیمی هستند که در مسلک آنان همجنس گرایی غیرطبیعی و گناهاست و یک گرایش جنسی نامطلوب به حساب میآید. این نوع روان درمانی در جهت حذف علایق همجنس گرایانه و توسط افرادی که همجنس گرایی را یک اختلال یا گناه تلقی میکنند استفاده میشود. این افراد معتقدند که همجنس گرایی اصولاً نوعی گناهاست و از طریق توبه و ایمان میتوان آن را از بین برد.
تاکنون هیچ سند علمی و معتبری بدست نیامده که حاکی از «درمان» موفق یک همجنس گرا و تبدیل او به یک دگرجنس گرا باشد و حتی برخی افراد در اثر چنین «درمان»هایی دچار صدمات خطرناک و جدی شدهاند.(منبع) با این حال طرفداران درمان همجنس گرایی به افرادی اشاره میکنند که به زعم آنها «موفق» شدهاند.(ر.ک به انجمن ملی مطالعه و درمان همجنس گرایی). به هر جهت تنهٔ اصلی جامعهٔ پزشکی و روانشناسی این ادعاها را مردود میداند و تلاش برای تغییر گرایش جنسی را بی اثر و بالقوه خطرناک تلقی میکند.
[ویرایش] طبیعت در برابر تربیت
این که بین عوامل روان شناختی و عوامل زیست شناختی کدام بر همجنس گرایی مؤثرتر است مسأله ایست که همواره عامل بحثهای بسیار شدهاست. از این عوامل میتوان به عوامل ژنی و یا هورمونهای مؤثر بر جنین نام برد. از نظر تاریخی فروید و روانشناسان دیگری در شاخهٔ روانکاوی معتقد بودند که تجربیات دوران کودکی در شکل گیری گرایشهای جنسی مؤثرند. به عنوان مثال فروید معتقد بود که نوجوانان همگی همجنس گرا هستند و پس از گذراندن مراحلی دارای حالات دگرجنس گرایی میشوند و آنها که همجنس گرا میمانند به علت مواجهه با یک مانع یا حادثهٔ بازدارنده، تکامل جنسی خود را به اتمام نرساندهاند. او همچنین معتقد بود که بعضی افراد که این دورهٔ تکامل جنسی را بدون هیچ مشکلی طی کردهاند نیز همچنان در درون خود به صورت پنهان و به درجات متفاوت دارای تمایلات همجنس خواهانه هستند. کشفیات مدرن علمی و پزشکی تأکید بر زیست شناختی بودن عوامل همجنس گرایی و رفتارهای همجنس گرایانه در کودکی دارند و این عوامل شامل عوامل ژنتیکی و یا کسب شده در رحم مادر میباشند. ناگفته نماند که همین پیش زمینههای زیست شناختی همجنس گرایانهاست که در کودکی شرایط ایجاد عوامل روانشناختی را مهیا میکند.
[ویرایش] همجنس گرایی در کشورهای مختلف
[ویرایش] ایران
پلاکاردی بر درب یکی از سفارتهای جمهوری اسلامی ایران که اعدام دو جوان همجنسگرا در ایران را محکوم میکند
در نظام جمهوری اسلامی همانند دیگر کشورهای اسلامی همجنس گرایی جرم محسوب میشود و دارای قوانین جزایی خاص خود است. در خصوص لواط، به معنای نفس عمل جنسی بین دو مرد، در حضور چهار شاهد عادل و یا چهار مرتبه اقرار از سوی کسانی که لواط کردهاند به این عمل در دادگاه، بنا به احکام اسلامی که مبنای قانون مجازات در جمهوری اسلامی را تشکیل میدهند حکم اعدام برای هر دو طرف اجرا میگردد.
همجنس گرایی زنان زیر عنوان «مساحقه» عمل مجرمانه اعلام شدهاست. مادهٔ ۱۲۷ قانون مجازات اسلامی مساحقه را این طور تعریف کردهاست :«مساحقه، هم جنس بازی زنان است با اندام تناسلی». در موضوع مساحقه جرم به فعل دو زن بستگی دارد و در جریان تحقق جرم اساسا جنس مذکر غایب است. به موجب مادهٔ ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی: «هرگاه دو زن که با هم خویشاوندی نسبی نداشته باشند بدون ضرورت، برهنه زیر یک پوشش قرار گیرند به کمتر از صد تازیانه تعزیر میشوند. در صورت تکرار این عمل و تکرار تعزیر در مرتبهٔ سوم به هر یک صد تازیانه زده میشود». در صورت تکرار جرم، مرتکب را اعدام میکنند (مادهٔ ۱۳۱ قانون مجازات اسلامی). یکی از راههای اثبات جرم هم جنس گرایی زنان شهادت شهود است. قانونگذار برای اثبات این جرم به شهادت مردان رجوع میکند و شهادت زنان را در جرمی که کاملاً زنانهاست معتبر نمیشناسد.*
[ویرایش] اروپا
اکثر کشورهای اروپا در عین به رسمیت شناختن همجنس گرایی قوانین خاصی نیز برای آنها تدوین کرده و یا در حال انجام آن هستند. *[۳۰] برای مثال قانون ازدواج همجنسگرایان در بلژیک در سال ۲۰۰۳ تصویب شد.*[۳۱]
[ویرایش] ایالات متحده آمریکا
در اکثر ایالتهای آمریکا همجنس گرایان دارای مشروعیت بوده حتی دارای قوانین ازدواج هستند.*[۳۲] رئیس جمهور سابق آمریکا، جرج دبلیو بوش، تلاشهایی برای محدود کردن ازدواج همجنسگرایان به عمل آوردهاست.
[ویرایش] خاورمیانه
در اکثر کشورهای خاور میانه به دلیل قوانین اسلامی با همجنسگرایان برخورد میشود.
[ویرایش] همجنسگرایان و مذهب
تمام مذاهب سامی (اسلام، مسیحیت و یهودیت) با همجنس گرایی به طور علنی مخالفند اما برخی مسیحیان در این زمینه نظرات ضد و نقیضی دارند چنان که برخی کلیساها عقد آنان را میبندد و برخی آنان را مطرود میدانند.*[۳۳]
[ویرایش] نشانها
ویرایش] منابع
• دستغیب، سید محمد هاشم، گناهان کبیره، جلد ۱ و ۲، ناشر: انتشارات ناس
[یادداشتهای مهرانگیز کار]
پيشدرآمدى بر خودشيفتگى
By درمانگر
الف
اصطلاح خودشيفتگى ريشه در توصيفهاى بالينى دارد و [ نخستين بار ] پل ناك(2) در سال 1899 آن را براى اشاره به نگرش كسانى به كار برد كه با بدن خود آنگونه رفتار مىكنند كه به طور معمول با بدن يك مصداق اميال جنسى رفتار مىشود. به بيان ديگر، اين اشخاص به بدن خود مىنگرند و آن را ناز و نوازش مىكنند تا از اين طريق به ارضاى كامل برسند. اصطلاح خودشيفتگى، برحسب اين شرح و بسط، دال بر نوعى انحراف است كه تمام حيات جنسى شخص را به خود معطوف مىكند و در مراحل بعدى، ويژگيهايى را بروز مىدهد كه در مطالعه همه انواع انحرافات به آنها برمىخوريم.
متعاقباً مشاهدهگران روانكاو به اين موضوع توجه كردند كه ويژگيهاى مجزّاى نگرش بيماران خودشيفته در بسيارى از اشخاصى كه به بيماريهاى ديگرى مبتلا هستند نيز به چشم مىخورد (مثلاً ــ همانگونه كه سادگر(3) اشاره كرده است ــ در همجنسگرايان) و سرانجام اين موضوع محتمل به نظر رسيد كه چه بسا نيروى شهوى به ميزانى به مراتب فراوانتر از آنچه تصور مىشد ــ به گونهاى كه بتوان آن را خودشيفتگى ناميد ــ در اين بيمارى سهيم است و نيز اينكه نيروى شهوى مىتواند بر رشد متعارف جنسى انسان تأثير بگذارد. مشكلات روانكاوان در درمان بيماران روانرنجور به همين فرض منجر گرديد، زيرا چنين به نظر مىرسيد كه محدوديت تأثيرپذيرى بيماران يادشده، از جمله از اين نوع نگرش مبتنى بر خودشيفتگى ناشى مىشود. خودشيفتگى به اين مفهوم ديگر انحراف تلقى نمىشود، بلكه مكمّلى شهوى در خودمدارى غريزه صيانت نَفْس است كه هر موجود زندهاى تا اندازهاى از آن برخوردار است.
انگيزه مبرمِ پرداختن به تكوين خودشيفتگى اوليه و معمولى زمانى ايجاد شد كه كرپلين(4) كوشيد تا دانستههايمان درباره [ بيمارى موسوم به ] زوال عقل پيشرس(5) را در ذيل فرضيه مربوط به نظريه نيروى شهوى بگنجاند، يا [ به طريق اولى ] بلويلر(6) تلاش كرد تا روانگسيختگى را جزو نظريه يادشده قرار دهد. اين قبيل بيماران ــ كه من با اصطلاح «هذيانزده»(7) مشخصشان مىكنم ــ دو ويژگى اساسى دارند: خودبزرگبينى و بىعلاقگى به دنياى بيرون از خودشان (يا، به عبارتى، بىعلاقگى به انسانها و اشياء). به سبب اين بىعلاقگى، بيماران يادشده تحت تأثير روانكاوى قرار نمىگيرند و تلاشهاى ما براى درمانشان بىثمر مىماند. البته بىتوجهى هذيانزدگان به دنياى بيرون را بايد با ذكر جزئيات بيشتر توصيف كرد. بيمارانى كه به هيسترى يا روانرنجورى وسواسى مبتلا هستند نيز ــ مادام كه بيمارىشان ادامه دارد ــ رابطه خود با واقعيت را قطع مىكنند. ليكن تحليل روانكاوانه نشان مىدهد كه اين بيماران به هيچ وجه روابط شهوانى خود با انسانها و اشياء را خاتمه ندادهاند. آنان اين روابط را در خيال خود همچنان حفظ كردهاند؛ به بيان ديگر، از يك سو اُبژههايى خيالى در خاطراتشان را جايگزين اُبژههاى واقعى كردهاند يا اين دو نوع اُبژه را با هم درآميختهاند، و از سوى ديگر فعاليتهاى حركتى براى نيل به اهدافشان در مورد آن اُبژهها را كنار گذاشتهاند. كاربرد اصطلاح «درونگرايى» ــ كه يونگ آن را بسيار نادقيق به كار مىبَرَد ــ صرفاً در خصوص اين وضعيت نيروى شهوى بجاست. وضعيت بيماران هذيانزده فرق دارد. به نظر مىآيد اين بيماران واقعاً نيروى شهوى خود را از انسانها و اشياء دنياى بيرون منقطع كرده ولى هيچ انسان يا شيئى را از خيال خود جايگزين آنها نكردهاند. زمانى كه بيماران يادشده دست به چنين جايگزينىاى مىزنند، فرآيند انجام اين كار نوعى فرايند ثانوى و بخشى از كوشش آنها براى بهبود به نظر مىآيد كه هدف از آن بازگرداندن نيروى شهوى به مصداقهاى اميالشان است.(
اكنون بايد به اين پرسش پاسخ داد: نيروى شهوىاى كه در روانگسيختگى از اُبژههاى بيرونى منقطع مىشود، چه سرنوشتى مىيابد؟ ويژگى خودبزرگبينى در اين حالات [ روانى ] ، ما را به پاسخ رهنمون مىشود. بىترديد اين خودبزرگبينى در ازاى نيروى شهوى متمركز بر مصداق اميال(9) پديد آمده است. نيروى شهوى پس از انقطاع از دنياى بيرون به «خود»(10) معطوف مىگردد و بدينسان نگرشى را به وجود مىآورد كه مىتوان آن را خودشيفتگى ناميد. ليكن خودبزرگبينى فىنفسه پديده جديدى نيست. برعكس، همانگونه كه مىدانيم، خودبزرگبينى حكم تشديد و تظاهر آشكارتر وضعيتى را دارد كه پيشتر نيز وجود داشته است. اين موضوع باعث مىگردد كه خودشيفتگىِ ناشى از به درون معطوف شدن نيروگذارىِ روانى در مصداق اميال(11) را نوعى خودشيفتگى ثانوى بدانيم كه بر خودشيفتگى اوليه (كه به دلايل مختلف تحتالشعاع قرار گرفته است) افزوده مىشود.مايلم تأكيد كنم كه در اينجا قصد تبيين يا بحث بيشتر در باره مسأله روانگسيختگى را ندارم، بلكه صرفاً آنچه را پيشتر در نوشتههاى ديگر بيان شده است جمعبندى مىكنم تا دليل موجهى براى مطرح شدن مفهوم خودشيفتگى ارائه كرده باشم.
اين بسط و گسترش نظريه نيروى شهوى را ــ كه به اعتقاد من درست است ــ با استناد به دليل سومى هم مىتوان تأييد كرد و آن عبارت است از مشاهدات و ديدگاههايمان درباره حيات روانى كودكان و مردمان بَدْوى. در ميان مردمان بَدْوى به ويژگيهايى برمىخوريم كه اگر به صورت مجزّا وجود داشت، مىشد آنها را در زمره ويژگيهاى خودبزرگبينى دانست: مبالغه درباره قدرت آرزوها و اَعمال ذهنىشان، «قدرت مطلق انديشه»، ايمان به نيروى سحرآميز كلمات، و شگردى براى برآمدن از پس دنياى بيرون («جادوگرى») كه به نظر مىرسد نتيجه منطقى اين فرضهاى واهى باشد.(12) در كودكان اين دوره و زمانه، كه رشدشان براى ما بسيار پُرابهامتر است، توقع داريم نگرش كاملاً مشابهى درباره دنياى بيرون بيابيم. بدينسان به اين نتيجه مىرسيم كه «خود»، نيروگذارىِ روانى اوليهاى را به لحاظ شهوانى انجام مىدهد كه مقدارى از آن متعاقباً به مصداقهاى اميال تعلق مىگيرد اما بخش اساسى آن ادامه مىيابد و به نيروگذارىِ روانى در مصداق اميال مربوط مىشود، درست همانطور كه جسم يك آميب به پاهاى كاذبى كه از آن بيرون مىزنند مربوط مىگردد. در تحقيقات ما، از آنجا كه نشانههاى روانرنجورى نقطه آغاز كار بود، اين بخش از تقسيم نيروى شهوى در بدو امر ناگزير از ما پنهان ماند. ما صرفاً متوجه فيضان اين نيرو شديم، يعنى متوجه نيروگذارىِ روانى در مصداق اميال كه مىتواند به بيرون [ از «خود» ] گسيل و يا [ به آن [ بازگردانده شود. همچنين مىتوان به طور كلى گفت كه تقابلى بين نيروى شهوى متمركز بر «خود» و نيروى شهوى متمركز بر مصداق اميال وجود دارد: بيشتر شدن هر يك از اين دو، به كمتر شدن ديگرى مىانجامد. عاليترين مرحلهاى كه نيروى شهوى متمركز بر مصداق اميال در رشدِ خود مىتواند به آن نائل شود در دلباختگى تبلور مىيابد، يعنى در حالتى كه به نظر مىرسد فرد براى نيروگذارىِ روانى در مصداق اميال از شخصيتش دست برداشته باشد. وارونه اين وضعيت را در خيالپردازى بيماران مبتلا به پارانويا (يا ادراك نَفْسشان) درباره «آخر الزّمان» داريم.(13) سرانجام، در خصوص تمايزگذارى بين نيروهاى مختلف روانى، به اين نتيجه رسيدهايم كه در وهله نخست ــ يعنى در وضعيت خودشيفتگى ــ اين نيروها با يكديگر همزيستى دارند و تحليل ما ناپختهتر از آن است كه بتوانيم آنها را از يكديگر تميز دهيم. تا زمانى كه شخص در مصداق اميالش نيروگذارىِ روانى نكند، نمىتوان بين نيروى جنسى (يا همان نيروى شهوى) و نيروى غرايز «خود» تمايزى قائل شد.
پيش از هرگونه بحث بيشتر در اين زمينه، لازم است دو پرسش را مطرح كنم كه ما را به كُنه مطلب رهنمون مىشوند. اولاً، بين اين خودشيفتگى كه در نوشته حاضر مورد بحث قرار مىدهيم و خودانگيزىِ جنسى (كه حالت ابتدايى نيروى شهوى مىدانيمش) چه رابطهاى وجود دارد؟ ثانياً، اگر بپذيريم كه نوعى نيروگذارى شهوى اوليه در «خود» صورت مىگيرد، ديگر چه ضرورتى دارد كه بين نيروى شهوى جنسى و نيروى غيرجنسى غرايز «خود» تمايز قائل شويم؟ اگر فرض كنيم كه صرفاً يك نوع نيروى روانى وجود دارد، آيا با اين فرض از تمام مشكلات مربوط به تمايزگذارى بين نيروى غرايز «خود» و تمايزگذارى بين نيروى شهوى متمركز بر «خود» و نيروى شهوى متمركز بر مصداق اميال رهايى نخواهيم يافت؟
در خصوص پرسش اول، مىتوان به اين نكته اشاره كرد كه ناگزير بايد فرض كنيم وحدتى مشابهِ [ وحدت ] «خود» نمىتواند از ابتدا در شخص وجود داشته باشد؛ به سخن ديگر، «خود» مىبايست رشد كند. ليكن غرايز خودانگيزىِ جنسى از بدو امر وجود دارند. به همين سبب، لازم است كه چيزى به خودانگيزىِ جنسى افزوده شود (يك عمل جديد روانى) تا خودشيفتگى پديد آيد.
در هر روانكاوى كه از او خواسته شود پاسخى قطعى به پرسش دوم دهد نشانههاى ترديد آشكار مىگردد. دست برداشتن از مشاهده و روىآورى به مباحثه بىثمر نظرى، فكر خوشايندى نيست؛ با اين حال، نبايد كوشش براى توضيح موضوع را كمتر كرد. درست است كه مفاهيمى از قبيل نيروى شهوى متمركز بر «خود» و نيروى غرايز «خود» به طور خاص مفاهيمى نيستند كه بتوان به سهولت دركشان كرد و محتوايى غنى ندارند. هرگونه نظريه گمانپردازانه درباره روابط مورد نظر، ابتدا مفهوم كاملاً دقيقى را مىجويد تا آن را شالوده خود قرار دهد. ليكن من معتقدم كه تفاوت بين نظريه گمانپردازانه و دانشى كه بر پايه تفسير تجربى استوار است، دقيقاً همين است. برخوردار بودن گمانپردازى از شالودهاى عارى از تناقض و منطقاً انكارناپذير، مايه رشك دانش مبتنى بر تفسير تجربى نيست؛ بلكه چنين دانشى با خرسندى به مفاهيم اساسى گنگ وتقريباً تصورناپذير بسنده مىكند، مفاهيمى كه اميدوار است در مراحل بعدىِ رشدِ خود آنها را بهتر درك كند يا حتى با مفاهيمى ديگر جايگزينشان سازد. اين بدان سبب است كه اين انديشهها بنيان علم نيستند كه همهچيز مبتنى بر آنها باشد؛ آن شالوده صرفاً مشاهده است. به عبارتى، انديشههاى يادشده نه قاعده كل اين ساختار، بلكه رأس آن هستند و تعويض يا كنار گذاشتنشان هيچ خدشهاى به ساختار موردنظر وارد نمىكند. عين همين اتفاق در زمانه ما در دانش فيزيك در حال رخ دادن است، زيرا مفاهيم اساسى اين علم درباره مادّه، مركز نيرو، جاذبه و غيره كمتر از مفاهيم مشابه در روانكاوى مورد مجادله نيستند.
مفاهيم «نيروى شهوى متمركز بر “خود”» و «نيروى شهوى متمركز بر مصداق اميال» از اين حيث سودمندند كه اين دو مفهوم از مطالعه ويژگيهاى دقيق فرايندهاى روانرنجورانه و روانپريشانه استنتاج شدهاند. تقسيم نيروى شهوى به دو نوع (يكى نوعى كه براى «خود» مناسب است و يكى هم نوعى كه به مصداقهاى اميال تعلق مىگيرد)، پيامد اجتنابناپذير فرضيه اوليهاى است كه بين غرايز جنسى و غرايز «خود» تمايز مىگذارد. به هر حال، تحليل صِرف روانرنجورى انتقال(14) (هيسترى و روانرنجورى وسواسى) مرا به اين تمايزگذارى واداشت و، تا آنجا كه من مىدانم، تلاش همه روانكاوانى كه خواستهاند اين پديدهها را از راههايى ديگر تبيين كنند ناموفق مانده است.
در فقدان كامل هرگونه نظريه درباره غرايز كه ما را در اين زمينه يارى دهد، شايد مجاز باشيم ــ يا به بيان دقيقتر، ناچاريم ــ ابتدا فرضيهاى را به نتيجه منطقى آن برسانيم تا يا ابطال شود و يا اثبات. اين فرضيه كه غرايز جنسى از بدو شكلگيرى از ساير غرايز (غرايز «خود») جدا هستند، به دلايل مختلف درست است، علاوه بر اينكه چنين فرضيهاى براى تحليل روانرنجوريهاى وسواسى مىتواند كاربرد داشته باشد. مىپذيرم كه اين ملاحظه اخير به تنهايى خالى از ابهام نيست، زيرا چهبسا يك نيروى روانى بىعلاقه صرفاً از طريق معطوف شدن به يك مصداق اميال به نيروى شهوى تبديل شود. اما اولاً تمايزى كه در اين مفهوم گذاشته مىشود مطابق است با تمايزى كه عامه مردم عموماً بين گرسنگى و عشق قائل مىشوند. ثانياً، اين تمايز به دليل ملاحظات زيستشناسانه درست است. هر فردى در واقع دو گونه حيات دارد: يكى حياتى كه فقط مقصودهاى خود او را برمىآوَرَد و ديگرى حياتى كه حكم حلقهاى واسط در يك زنجيره را دارد. اين گونه دوم حيات به رغم ميل فرد ــ يا دستكم به طور غير ارادى ــ انجام مىشود. خودِ فرد، اميال جنسى را از جمله مقصودهاى خود مىشمارد، حال آنكه از منظرى ديگر آن فرد ضميمه نطفه ـ پلاسماى خود است و تمامى نيروهايش را در ازاى برخوردار شدن از لذت در اختيار آن مىگذارد. او محمل فانى جوهرى (احتمالاً) فناناپذير است، همچون وارث مِلكى وقفشده كه صرفاً مالك موقت مِلكى است كه بعد از مرگ او همچنان وجود خواهد داشت. جدا كردن غرايز جنسى از غرايز «خود» فقط مبيّن اين كاركرد دوگانه فرد است. ثالثاً، بايد به ياد داشته باشيم كه روزى همه نظرهاى موقتمان در روانشناسى قاعدتاً بر شالودهاى انداموار مبتنى خواهند شد. بدينترتيب امكان دارد كه فعاليتهاى جنسيت ناشى از مواد خاص و فرايندهاى شيميايى باشند و هم اين مواد و فرايندها بسط يافتن حيات فرد به حيات نوع را ممكن مىسازند. ما اين امكان را در جايگزين كردن نيروهاى روانى خاص با مواد شيميايى خاص در نظر مىگيريم.
من كلاً مىكوشم تا روانشناسى را از هر حوزه ديگرى كه ماهيتى متفاوت با آن دارد ــ حتى طرز فكر زيستشناسانه ــ مبرّا نگه دارم. دقيقاً به همين دليل، مايلم در اينجا به صراحت اذعان كنم كه فرضيه جدا بودن غرايز «خود» و غرايز جنسى (يا به عبارت ديگر، نظريه نيروى شهوى) چندان پايه و اساس روانشناسانه ندارد، بلكه به ويژه زيستشناسى موءيد آن است. با اين حال، چنانچه تحقيقات روانكاوانه خود به فرضيه مفيدتر و ديگرى در باره غرايز منجر شود، من [ قاعده عام نظريهام را ] نقض نخواهم كرد و اين فرضيه را مردود خواهم شمرد. البته تاكنون چنين نشده است. چه بسا بعدها معلوم شود كه نيروى جنسى (يا همان نيروى شهوى)، از ديدگاهى بسيار عام و در سطحى بسيار بنيانى، صرفاً محصول تفاوتگذارى در نيروى فعال در ذهن باشد. اما اين پافشارى نابجاست، زيرا به موضوعاتى مربوط مىشود كه به سبب فقدان قرابت با مشاهدات ما و كماطلاعى ما، چون و چرا كردن درباره آنها همانقدر بىفايده است كه تأييدكردنشان. اين هويت اوليه ممكن است به علائق تحليلى ما بىربط باشد، به همان اندازه كه خويشاوندى همه نژادهاى بشر براى اثبات حق ارث يك فرد خاص نامربوط است. اين نظرپردازيها همگى بىثمرند. از آنجا كه نمىتوان منتظر ماند تا دانشى ديگر به نتايج قطعى درباره نظريه غرايز برسد، به مراتب مفيدتر است كه بكوشيم معلوم كنيم تركيب پديدههاى روانى چگونه به حل اين مسأله اساسى زيستشناسى كمك مىكند. بهتر آن است كه احتمال خطا را بپذيريم، ولى نبايد از بررسى دلالتهاى فرضيهاى كه در ابتدا اختيار كرديم ــ يا در واقع فرضيهاى كه از تحليل روانرنجوريهاى انتقالناپذير حاصل گرديد ــ منصرف شويم (يعنى اين فرضيه كه بين غرايز «خود» و غرايز جنسى، نوعى تقابل وجود دارد). همچنين نبايد از بررسى اين موضوع منصرف شويم كه آيا اين فرضيه عارى از تناقض و ثمربخش است و آيا مىتوان آن را در مورد ساير بيماريها ــ مانند روانگسيختگى ــ نيز به كار برد يا خير.
البته اگر ثابت شود كه نظريه نيروى شهوى در كوشش براى تبيين اين بيمارى اخير ناموفق بوده است، آنگاه صورت مسأله فرق خواهد كرد. يونگ (1912) اين ادعا را مصرّانه مطرح كرده و به همين سبب است كه به رغم ميل خودم وارد اين بحث آخر شدهام. من شخصاً تمايل داشتم همان مسيرى را كه در تحليل بيمارى شربر آغاز كردم تا به انتها ادامه دهم و اصلاً به بحث راجع به مفروضات آن نپردازم. ليكن ادعاى يونگ، دستكم شتابزده است. دلايلى كه او در اثبات ادعايش مطرح مىكند ناكافىاند. اولاً، يونگ به اين موضوع متوسل مىشود كه من خود پذيرفتهام به سبب دشواريهاى تحليل شربر مفهوم نيروى شهوى را بسط دهم (به عبارت ديگر، محتواى جنسى اين مفهوم را كنار بگذارم) و نيروى شهوى را كلاً مترادف علاقه روانى بدانم. فرنچزى(15) (1913) در نقدى جامع بر مقاله يونگ، هر آنچه را براى تصحيح اين تفسير نادرست لازم است بيان كرده است. من صرفاً مىتوانم بر نقد فرانچزى صحّه بگذارم و تكرار كنم كه [ برخلاف ادعاى يونگ ] هرگز ديدگاه خود درباره نظريه نيروى شهوى را كنار نگذاشتهام. بحث ديگر يونگ ــ يعنى اينكه بازگرداندن نيروى شهوى [ به «خود» ] فىنفسه موجب اختلال در كاركرد واقعيت نمىشود ــ در واقع نوعى اظهارنظر است و نه استدلال. يونگ موضوع را محرز قلمداد مىكند و نيازى به ارائه برهان نمىبيند. اينكه آيا چنين موضوعى مىتواند ممكن باشد و اينكه چگونه مىتواند ممكن باشد، دقيقاً همان نكتهاى است كه مىبايست [ در مقاله يونگ ] مورد بررسى قرار مىگرفت. يونگ در نوشته عمده بعدىاش (1913 [ 40-339 ] ) درست از همان راهحلى كه من مدتها قبل مورد اشاره قرار داده بودم غافل مىماند. او مىنويسد: «در عين حال، اين نكته را نيز بايد ملحوظ كرد (نكتهاى كه ضمناً فرويد در كتابش راجع به نحوه درمان شربر [ 1911 [ مورد اشاره قرار مىدهد) كه درونگرايى نيروى شهوىِ جنسى به نيروگذارىِ روانىِ «خود» منجر مىگردد، و اينكه احتمالاً همين موضوع باعث از بين رفتن [ كاركرد ] واقعيت [ در ذهن بيمار ] مىشود. امكان تبيين روانشناسى از بين رفتن [ كاركرد ] واقعيت به اين شكل، به راستى وسوسهانگيز است.» ليكن يونگ چندان وارد بحث بيشتر درباره اين امكان نمىشود. چند سطر بعد، يونگ با اظهار اينكه اين عامل تعيينكننده «موجب روانشناسىِ زاهد رياضتكش مىشود و نه روانشناسىِ زوال عقل پيشرس»، امكان يادشده را مردود مىشمارد. اينكه اين قياسِ نابجا چهقدر كم مىتواند به حل اين مسأله كمك كند با در نظر گرفتن اين موضوع مىتوان دريافت كه رفتار زاهدى از اين نوع كه «مىكوشد هرگونه نشانه علاقه جنسى را ريشهكن كند» (البته «جنسى» صرفاً به مفهوم عاميانه اين كلمه)، لزوماً نشاندهنده هيچگونه تخصيص بيمارىزاى نيروى شهوى نيست. چهبسا او به كلى مانع جهتگيرى علاقه جنسى خويش به سوى انسانها گرديده، ولى آن را به صورت علاقهاى تشديدشده به امر الهى، به طبيعت يا به دنياى حيوانات والايش كرده باشد(16) بدون اينكه نيروى شهوىاش از طريق درونگرايى به خيالاتش معطوف شود يا به «خود» بازگردد. به نظر مىرسد كه اين قياس بر امكان تمايزگذارى بين علاقه سرچشمهگرفته از منبعى شهوتانگيز و ساير علائق خط بطلان مىكشد. همچنين به ياد داشته باشيم كه محققان مكتب سوئيس فقط دو جنبه از مسأله زوال عقل پيشرس را تبيين كردهاند (يكى وجود عقدههايى در اين بيمارى كه هم در افراد سالم مشاهده كردهايم و هم در افراد روانرنجور، و ديگرى مشابهت خيالات افراد مبتلا به اين بيمارى با اسطورههاى عاميانه) كه البته ارزشمند است، ليكن نتوانستهاند سازوكارهاى اين بيمارى را روشنتر كنند. لذا اين ادعاى يونگ را مىتوانيم مردود بشماريم كه نظريه نيروى شهوى نتوانسته است بيمارى زوال عقل پيشرس را تبيين كند و به همين دليل در بررسى ساير روانرجوريها نيز كاربردى ندارد.
ب
من بر اين اعتقادم كه مطالعه مستقيم درباره خودشيفتگى واجد برخى دشواريهاى خاص است. عمدهترين راه پى بردن ما به ويژگيهاى اين بيمارى، احتمالاً تحليل بيماران هذيانزده است. درست همانگونه كه از راه بررسى روانرنجوريهاى انتقال توانستهايم علت تكانههاى(17) غريزى نيروى شهوى را بيابيم، با بررسى زوال عقل پيشرس و پارانويا به بصيرتهايى درباره روانشناسىِ «خود» مىرسيم. در اين مورد نيز براى فهم آنچه در پديدههاى معمولى بسيار ساده به نظر مىرسد، مىبايست از حوزه آسيبشناسى و تحريفها و مبالغههايش استفاده كنيم. البته از ساير رهيافتها كه شناخت بهترى راجع به خودشيفتگى به ما مىدهند نيز مىتوان كمك گرفت. اكنون مايلم اين رهيافتها را به ترتيب زير مورد بررسى قرار دهم: مطالعه درباره بيماريهاى عضوى، خودبيمارانگارى(1 و زندگانى شهوانى دو جنس زن و مرد.
در ارزيابى تأثير بيماريهاى عضوى بر توزيع نيروى شهوى، از ديدگاهى پيروى مىكنم كه ساندور فرنچزى شفاهاً با من در ميان گذاشت. اين موضوع را همگان مىدانند و آن را امرى عادى تلقى مىكنند كه فرد مبتلا به ناراحتى و درد عضوى، نسبت به جلوههاى دنياى بيرون بىعلاقه مىشود، زيرا آن جلوهها به درد و رنج او ربط پيدا نمىكنند. از راه مشاهده دقيقتر مىآموزيم كه چنين بيمارى همچنين علاقه شهوى خود را نيز از مصداقهاى عشقش قطع مىكند؛ به بيان ديگر، تا زمانى كه درد و رنج او ادامه دارد، عشق هم نمىورزد. بديهى بودن اين حقيقت نبايد مانع از بررسى آن برحسب نظريه نيروى شهوى شود. پس بايد بگوييم: انسان بيمار نيروگذاريهاى روانىِ شهوىاش را به «خودِ» خويشتن معطوف مىكند و پس از بهبودى مجدداً آن نيروگذارى شهوى را در مورد اشخاصى غير از خويش انجام مىدهد. ويلهلم بوش(19) درباره نويسنده مبتلا به دندان درد مىگويد: «متمركز است روحش بر حفره كوچك دندان آسيايش». در اينجا، نيروى شهوى و علائق «خود» سرنوشت مشتركى دارند و يك بار ديگر از يكديگر تمايزناپذير مىشوند. خودمدارى شناختهشده فرد بيمار، هم نيروى شهوى را در بر مىگيرد و هم علائق «خود» را. اين خودمدارى از نظر ما كاملاً طبيعى است، زيرا مطمئنيم كه اگر خودِ ما نيز بيمار شويم همانگونه رفتار خواهيم كرد. اما اينكه كسالت بدنى احساسات فرد عاشق را ــ به رغم قوّت و شدّت آن احساسات ــ از بين مىبرد و ناگاه بىاعتنايى كامل را جايگزين آن مىسازد، مضمونى است كه طنزنويسان به اندازه كافى به آن پرداختهاند.
خواب نيز از اين حيث به بيمارى شباهت دارد كه گويى شخص نيروى شهوىاش را به نَفْسِ خويش بازگردانده، يا ــ اگر بخواهيم دقيقتر بگوييم ــ تمام آن نيرو را به ميل يگانه خوابيدن معطوف كرده است. خودمدارى روءياها با اين قرائن كاملاً همخوانى دارد. در هر دو حالت، نمونههايى از تغييراتى در توزيع نيروى شهوى داريم كه منتج از دگرگونى «خود» است.
خودبيمارانگارى، همچون بيماريهاى عضوى، خود را به صورت حالات و احساسات رنجآور و دردناك جسمانى نشان مىدهد و تأثيرش بر توزيع نيروى شهوى، مشابه تأثير بيماريهاى عضوى است. فرد خودبيمارانگار علاقه و به ويژه نيروى شهوىاش را از اُبژههاى دنياى بيرون برمىگرداند و هر دو را به آن عضوى از بدنش كه توجه او را به خود مشغول كرده متمركز مىكند. از آنچه گفتيم، يكى از تفاوتهاى خودبيمارانگارى با بيماريهاى عضوى معلوم مىشود: در بيماريهاى عضوى، حالات و احساسات رنجآور مبتنى بر تغييرات اثباتشدنى [ در اعضاى بدن ] هستند، حال آنكه در خودبيمارانگارى چنين نيست. ليكن كاملاً با برداشت عمومى ما از فرايندهاى روانرنجورى مطابقت دارد كه بگوييم حق با فرد خودبيمارانگار است: تحولات عضوى را نيز بايد در خودبيمارانگارى دخيل دانست.
اما اين تحولات چه مىتوانند باشند؟ در اينجا به تجربه خود اتكا مىكنيم، تجربهاى كه نشان مىدهد احساساتِ بدنى ناخوشايند ــ مشابه احساساتى كه در خودبيمارانگارى بر فرد عارض مىشوند ــ در ساير روانرنجوريها نيز رخ مىدهند. پيش از اين گفتهام كه تمايل دارم خودبيمارانگارى را در زمره ضعف اعصاب(20) و روانرنجورى اضطراب، شكل سوم روانرنجورى «واقعى» تلقى كنم. احتمالاً مبالغهآميز نخواهد بود اگر فرض كنيم كه در ساير روانرنجوريها، خودبيمارانگارى نيز در عين حال به ميزان اندكى غالباً به فرد حادث مىشود. به گمان من، بهترين نمونه اين وضعيت را در روانرنجورى اضطراب مىتوان ديد كه واجد روساخت هيسترى است. نمونه تمامعيار و شناختهشده عضوى كه حساسيت دردناكى دارد، به نحوى تغيير مىكند و در عين حال به مفهوم متعارف كلمه دچار بيمارى نيست، آلت تناسلى در حالت تحريكشده است. در حالت يادشده، آلت تناسى پُرخون، متورم و رطوبتدار مىشود و كانون انواع و اقسام هيجانها است. اكنون بهجاست كه هر عضوى از بدن را كه مايل هستيم برگزينيم و فعاليت آن را در ارسال محركهاى برانگيزاننده جنسى به ذهن، به عنوان «شهوتزايى» در نظر بگيريم. همچنين به اين موضوع بينديشيم كه ملاحظاتى كه نظريه ما در خصوص جنسيت بر پايه آنها استوار شده است، از ديرباز به اين انديشه عادتمان دادهاند كه برخى ديگر از اعضاى بدن (قسمتهاى «شهوتزا») مىتوانند به جاى آلات تناسلى كاركرد داشته باشند و مشابه آنها عمل كنند. در آن صورت، صرفاً يك گام ديگر بايد برداريم: مىتوانيم تصميم بگيريم كه شهوتزايى را ويژگى عام همه اعضاى بدن بدانيم و بر اين اساس از افزايش يا كاهش شهوتزايى در بخش خاصى از بدن سخن بگوييم. بدينترتيب، در ازاى هر تغييرى از اين نوع در شهوتزايىِ اعضاى بدن، ممكن است تغيير متناظرى در نيروگذارىِ روانى در «خود» صورت پذيرد. اين عوامل هم آنچه را ما شالوده خودبيمارانگارى تلقى مىكنيم به وجود مىآورند و هم آنچه را كه مىتواند تأثيرى مانند تأثير بيمارىِ جسمانىِ اعضا بر توزيع نيروى شهوى باقى گذارد.
پيداست كه اگر اين استدلال را بپذيريم، نه فقط به مشكل خودبيمارانگارى بلكه همچنين به مشكل روانرنجوريهاى «واقعى» (ضعف اعصاب و روانرنجورى اضطراب) برخواهيم خورد. پس بجاست كه در همينجا متوقف شويم. حد و حدود پژوهش صرفاً روانشناسانه، فراتر رفتن از مرزهاى تحقيقات روانشناسانه تا اين حد را مجاز نمىشمارد. به ذكر اين نكته بسنده مىكنم كه از اين منظر مىتوان احتمال داد كه نسبت خودبيمارانگارى با هذيانزدگى، مشابه نسبت ساير روانرنجوريهاى «واقعى» با هيسترى و روانرنجورى وسواسى است. به بيان ديگر، احتمالاً مىتوان گفت كه [ اولاً ] رابطه بين اين دو به نيروى شهوىِ متمركز بر «خود» وابسته است، درست همانگونه كه ساير روانرنجوريها تابع نيروى شهوىِ متمركز بر مصداق اميالاند، و [ ثانياً [اضطراب خودبيمارانگارى قرينه اضطراب روانرنجورانه است چرا كه از نيروى شهوى متمركز بر «خود» سرچشمه مىگيرد. همچنين، از آنجا كه مىدانيم سازوكار ابتلا به بيمارى و شكلگيرى نشانههاى بيمارى در روانرنجوريهاى انتقال (مسير درونگرايى به واپسروى(21)) به جلوگيرى از سرازير شدن نيروى شهوى متمركز بر مصداق اميال ربط دارد، شناخت دقيقترى از موضوع مهار نيروى شهوىِ متمركز بر «خود» نيز پيدا مىكنيم و مىتوانيم آن را با دو پديده خودبيمارانگارى و هذيانزدگى مرتبط بدانيم.
البته در اينجا كنجكاويمان باعث اين پرسش مىشود كه چرا جمع شدن نيروى شهوى در «خود» مىبايست براى فرد ناخوشايند باشد. به اين پاسخ بسنده مىكنم كه ناخوشايندى همواره تجلّى حدّ بالاترى از تنش است و لذا آنچه اتفاق مىافتد اين است كه كمّيتى در حوزه رخدادهاى مادى در اينجا نيز همچون جاهاى ديگر به كيفيتِ روانىِ ناخوشايندى تبديل مىشود. با اين حال، چهبسا آنچه نقش تعيينكنندهاى در ايجاد ناخوشايندى دارد، نه گستردگى مطلق رخداد مادى بلكه كاركرد خاصى از [ مجموعه كاركردهاى ] آن گستردگى مطلق باشد. در اينجا مىتوانيم جرأت كنيم و به طور گذرا به اين مسأله بپردازيم كه اصولاً چه چيز باعث مىشود كه حيات ذهنى ما از محدوده خودشيفتگى فراتر رود و نيروى شهوى را به مصداقهاى اميال معطوف كند. برحسب استدلال فوق، باز هم پاسخ اين است كه اين ضرورت وقتى ايجاد مىشود كه «خود» بيش از حدِ معينى از نيروى شهوى براى نيروگذارىِ روانى استفاده كرده باشد. خودمدارىِ شديد اقدامى است براى مصونيت از بيمارى، ليكن به عنوان آخرين چاره بايد عاشق شويم تا از بيمارى در امان باشيم و اگر به سبب سرخوردگى نتوانيم عاشق شويم، آنگاه حتماً بيمار خواهيم شد. اين ديدگاه تا حدودى با ابيات هاينه(22) در توصيف پديدآيىِ روانىِ(23) آفرينش همخوانى دارد: «بىترديد بيمارىْ واپسين سبب تمام انگيزه آفرينش بود. از راه آفرينش بهبودى خويش را مىتوانستم به دست آورم. با آفريدن سالم شدم.»
ما دريافتهايم كه دستگاه ذهنمان در درجه نخست براى فائق آمدن بر هيجاناتى طراحى شده است كه در صورت فقدان ذهن، رنجآور مىبودند و يا تأثيراتى بيمارىزا مىداشتند. پرداختن به اين هيجانات در ذهن كمك بزرگى است به تخليه درونى آن هيجاناتى كه يا نمىتوانند مستقيماً به بيرون تخليه شوند و يا تخليه آنها به اين شكل فعلاً نامطلوب است. ليكن در مورد اول [ يعنى امكانناپذير بودن تخليه درونى هيجانات ] ، تفاوتى نمىكند كه آيا اين فرايند درونى پرداختن به هيجانات در مورد مصداقهاى اميال واقعى صورت مىگيرد يا در مورد مصداقهاى خيالى. تفاوت بين اين دو بعدها بارز مىشود، يعنى چنانچه معطوف كردن نيروى شهوى به مصداقهاى اميال غيرواقعى (درونگرايى) منجر به جمع شدن آن گردد. در بيماران هذيانزده، خودبزرگبينى امكان پرداختن درونى به نيروى شهوى بازگشته به «خود» را به نحوى مشابه فراهم مىكند. احتمالاً فقط وقتى كه خودبزرگبينى در اين كار ناموفق مىماند جمع شدن نيروى شهوى بيمارىزا مىشود و فرايند بهبودى را آغاز مىكند، فرايندى كه براى ما نوعى بيمارى به نظر مىرسد.
در اينجا اندكى بيشتر ساز و كار هذيانزدگى را مورد بحث قرار مىدهم و به آن ديدگاههايى اشاره خواهم كرد كه به گمان من درخور بررسىاند. به نظر من، تفاوت ناخوشيهاى هذيانزدگى با روانرنجوريهاى انتقال اين است كه در اولى نيروى شهوىاى كه به سبب سرخوردگى آزاد شده است به مصداقهاى اميال در خيال معطوف نمىماند، بلكه به «خود» بازمىگردد. بنابراين، خود بزرگبينى مطابقت مىكند با غلبه روانى بر اين ميزانِ اخير از نيروى شهوى و لذا قرينه درونگرايى و خيالپردازىاى است كه در روانرنجوريهاى انتقال ديده مىشوند. انجام نشدن اين كاركرد روانى باعث پيدايش خود بيمارانگارىِ هذيانزدگى مىگردد كه وضعيتى مشابهِ اضطراب در روانرنجوريهاى انتقال است. مىدانيم كه اين اضطراب را از طريق كنشهاى روانىِ بيشتر مىتوان برطرف كرد، يعنى از طرق تبديل(24)، واكنش وارونه(25) يا ايجاد وسيله حفاظت (هراس بيمارگونه). فرايند متناظرى كه [ براى رفع اضطراب ] در هذيانزدگان صورت مىگيرد عبارت است از كوشش براى اعاده، و نمودهاى چشمگير بيمارى هم ناشى از همين كوششاند. از آنجا كه هذيانزدگى غالباً ــ اگر نه معمولاً ــ صرفاً موجب انقطاع ناقص نيروى شهوى از مصداقهاى اميال مىشود، در توصيف بالينى آن مىتوان به سه گروه از پديدهها اشاره كرد: 1) آنهايى كه مبيّن وضعيت باقيمانده از يك حالت بهنجار يا يك روانرنجورىاند (پديدههاى باقيمانده)؛ 2) آنهايى كه مبيّن فرايند بيمارگونهاند (انقطاع نيروى شهوى از مصداقهاى اميالش و همچنين خودبزرگبينى، خود بيمارانگارى، بيقرارى عاطفى و انواع واپسروى)؛ 3) آنهايى كه مبيّن اعادهاند و نيروى شهوى در آنها به شيوه هيسترى (در زوال عقل پيشرس يا هذيانزدگى به معناى واقعى كلمه) يا به شيوه روانرنجورى وسواسى (در پارانويا) بار ديگر به مصداقهاى اميال معطوف مىشود. اين نيروگذارىِ شهوىِ تازه از اين حيث با نيروگذارى اول فرق دارد كه در سطحى ديگر و اوضاعى متفاوت آغاز مىشود. از [ بررسى ] تفاوت بين روانرنجوريهاى انتقال كه از اين نيروگذارى شهوى تازه ناشى مىشوند و شكلبنديهاى متناظرى كه در آنها «خود» بهنجار است، مىتوان به ارزشمندترين بصيرتها درباره ساختار دستگاه ذهن بشر نائل شد.
سومين رهيافت براى مطالعه در خصوص خودشيفتگى، عبارت است از مشاهده زندگانى شهوانى انسانها با همه انواع تفاوتهايش در زن و مرد. درست همانگونه كه نيروى شهوىِ متمركز به مصداق اميال در ابتدا نيروى شهوىِ متمركز بر «خود» را از مشاهدات ما پنهان داشت، ايضاً در مورد مصداقگزينىِ نوزادان (و كودكانِ در حال رشد) نيز آنچه ابتدا توجه ما را به خود جلب كرد اين بود كه آنان مصداقهاى اميال جنسىشان را برحسب نحوه ارضا شدنشان برمىگزينند. نخستين ارضاهاى جنسىِ مبتنى بر خودانگيزىِ جنسى در پيوند با كاركردهاى حياتىاى تجربه مىشوند كه هدف از آنها بقاى خود است. غرايز جنسى در بدو امر به ارضاى غرايز «خود» الحاق مىشوند و فقط در مراحل بعدى قائم به ذات مىگردند. ليكن حتى به هنگام استقلال غرايز جنسى، باز هم نشانهاى از الحاق اوليه آنها وجود دارد، زيرا آن كسانى كه عهدهدار غذا دادن و نگهدارى و مراقبت از كودك هستند (يعنى در وهله نخست مادر كودك يا شخص جايگزين مادر)، اولين مصداقهاى اميال جنسى او مىشوند. اما در كنار اين نوع مصداقگزينى و اين منبع مصداقگزينى، كه مىتوان آن را «تكيهگاهجويانه» يا «الحاقى» ناميد، تحقيقات روانكاوانه نوع دومى از مصداقگزينى را آشكار كرده است كه به ذهن ما خطور نمىكرد. ما دريافتهايم كه به ويژه آن كسانى كه رشد نيروى شهوىشان دچار اختلال شده است (مانند منحرفان جنسى و همجنسگرايان)، در گزينش بعدىِ مصداقهاى عشقشان، نه مادرِ خود بلكه نَفْسِ خودشان را الگو قرار دادهاند. آنان به وضوح خودشان را در مقام مصداق عشق مىطلبند و مصداقگزينىشان چنان است كه بايد آن را «مبتنى بر خودشيفتگى» ناميد. مشاهدات ما در اين زمينه مجابكنندهترين دليلى بوده كه ما را به اتخاذ نظريه خودشيفتگى رهنمون شده است.
با اين حال، ما چنين نتيجه نگرفتهايم كه انسانها را ــ برحسب اينكه مصداقگزينىشان از نوع تكيهگاهجويانه است يا از نوع مبتنى بر خودشيفتگى ــ مىتوان به دو گروه كاملاً مجزّا نقسيم كرد. بلكه فرض ما اين است كه هر فردى مىتواند به هر دوى اين شيوهها مصداقگزينى كند، هر چند كه فرد ياد شده ممكن است يكى از اين دو شيوه را بر ديگرى ترجيح بدهد. ما مىگوييم كه انسان در بدو امر از دو مصداق براى اميال جنسىاش برخوردار است (خودش و آن زنى كه از او مواظبت مىكند و شيرش مىدهد) و به اين ترتيب فرض مىكنيم كه خودشيفتگى اوليه به همه انسانها حادث مىشود و ممكن است در برخى موارد خود را به شكلى بارز در مصداقگزينى افراد نشان دهد.
مقايسه دو جنس مذكر و موءنث همچنين نشان مىدهد كه مصداقگزينى آنان اساساً با يكديگر فرق دارد، هر چند كه البته اين تفاوتها همگانى نيستند. عشق كاملاً الحاقى به مصداق اميال، به مفهوم اخصّ كلمه، ويژگى مردان است. مبالغه چشمگير جنسى در اين نوع عشق، يقيناً از خودشيفتگى اوليه كودك ناشى مىشود و لذا با انتقال آن خودشيفتگى به مصداق اميال جنسى تناظر دارد. اين مبالغه جنسى سرچشمه حالت خاص عاشقشدگى است ــ حالتى كه يادآور تمايلى مبرم و روانرنجورانه هم هست ــ و لذا علت آن را در ضعف «خود» (به دليل عدم برخوردارى از نيروى شهوى) و قوّت مصداق محبوب مىتوان جست. در اكثر زنانى كه مىشناسيم (احتمالاً پاكدامنترين و صادقترين زنان)، فرايند متفاوتى رخ مىدهد. با شروع بلوغ، رشد كامل آلات تناسلى زنانه كه تا آن زمان در حالت بالقوّه بودهاند، ظاهراً خودشيفتگى اوليه را تشديد مىكند و اين بر تحقق مصداقگزينىِ واقعى و مبالغه جنسىِ ملازم با آن تأثير نامطلوبى باقى مىگذارد. زنان، به ويژه اگر در بزرگسالى چهرهاى زيبا داشته باشند، ازخودراضى مىشوند و آن محدوديتهاى اجتماعى را كه بر مصداقگزينىشان تحميل مىشود با اين احساس جبران مىكنند. به عبارت دقيقتر، اين قبيل زنان فقط به خويشتن عشق مىورزند، عشقى كه در شدّت و حدّت مانند عشق مردان به آنان است. همچنين آنان نيازى به عشق ورزيدن ندارند، بلكه فقط مىخواهند كه كسى آنان را عاشقانه دوست بدارد و لذا آن مردى كه واجد اين شرط باشد محبوب دل آنها خواهد بود. براى اين نوع زن در زندگانىِ شهوانىِ بشر بايد اهميت بسيار فراوانى قائل شد. مردان به شدت مفتون اين قبيل زنان مىشوند، نه فقط به دليل اينكه زنان يادشده زيبا هستند (چون معمولاً زيباترين زناناند)، بلكه همچنين به سبب مجموعهاى از عوامل جالب روانى، زيرا كاملاً واضح است كه وقتى فردى بخشى از خودشيفتگىِ خود را كنار مىگذارد و عشق به مصداق اميال را مىجويد، خودشيفتگىِ كسى غير از خودش براى او بسيار گيرا خواهد بود. جذابيت بچه به ميزان زيادى از خودشيفتگىِ او ناشى مىشود، از دسترسناپذيرى و حالت ازخودراضىِ او، درست مثل جذابيت برخى حيوانات كه در ظاهر هيچ توجهى به ما ندارند (مانند گربهها و حيوانات درنده بزرگ). در واقع، حتى تبهكاران مشهور و افراد بذلهگو، آنگونه كه در ادبيات نمايانده مىشوند، به اين علت توجه و علاقه ما را به خود جلب مىكنند كه به نحوى مداوم و با خودشيفتگى مىتوانند از هر آنچه «خودِ» آنها را خفيف مىسازد دورى كنند. گويى كه به آنان حسد مىورزيم زيرا قادرند حالت روحىِ خوشى را براى خويش حفظ كنند، وضعيت شهوى زايلنشدنىاى كه خودِ ما مدتها پيش از آن دست شستيم. البته جذابيت فراوان زنان خودشيفته، نقطه مقابل خود را نيز دارد. بخش بزرگى از نارضايتى عاشق، از ترديدهايش درباره صداقت معشوق، از شِكوههايش درباره سرشت معمّاگونه معشوق، ريشه در همين ناسازگارىِ انواع مصداقگزينى دارد.
شايد بجا باشد كه در اينجا اطمينان بدهم اين توصيف درباره شكل زنانه زندگانىِ شهوانى، ناشى از هيچگونه ميل مغرضانه به تحقير زنان نيست. صَرفنظر از اينكه غرضورزى اصلاً در ذات من نيست، مىدانم كه اين مسيرهاى متفاوتِ رشد، با ماهيت متفاوت كاركردهاى [ بدن] در كلّيت زيستشناسانه بسيار پيچيدهاى همخوانى دارند. مضافاً اينكه من اذعان دارم زنان زيادى هستند كه طبق الگوى مردانه عشق مىورزند و همچنين متناسب با آن الگو، مبالغه جنسى نيز مىكنند.
حتى زنان خودشيفته كه به مردان همچنان بىاعتنا باقى مىمانند، راهى براى عشق كامل به مصداق اميال دارند. در فرزندى كه اين زنان به دنيا مىآورند بخشى از بدن خودشان همچون چيزى بيرونى با آنان رويارويى مىكند و آنها سپس ــ با ترك خودشيفتگىشان ــ به عشق كامل به مصداق اميال قادر مىشوند. افزون بر اين، زنان ديگرى نيز هستند كه براى گذار از خودشيفتگى (ثانوى) به عشق به مصداق اميال، نيازى به اين ندارند كه تا زمان بچهدار شدن صبر كنند. آنان قبل از سن بلوغ، احساسى مذكّرانه دارند و كم و بيش به شكلى مذكّرانه رشد مىكنند. وقتى اين زنان به بلوغ موءنّثانه مىرسند و اين روند متوقف مىشود، هنوز هم قادرند كه خواهان كمال مطلوبى مردانه باشند، كمال مطلوبى كه در حقيقت ادامه حيات آن سرشت پسرانهاى است كه آنان خود زمانى از آن برخوردار بودند.
آنچه را تاكنون به اشاره گفتهام مىتوان با خلاصه كردن مسيرهايى كه به انتخاب مصداق اميال منتهى مىشود، چنين جمعبندى كرد:
شخص به دو صورت مىتواند عشق بورزد:
1) برحسب شكلى كه مبتنى بر خودشيفتگى است:
الف. خصلتهاى فعلى خودش (به عبارت ديگر، شخص عاشق خودش مىشود)؛
ب. خصلتهاى قبلى خودش؛
پ. خصلتهايى كه مايل است داشته باشد؛
ت. كسى كه قبلاً بخشى از خود او بوده است.
2) برجسب شكلى كه مبتنى بر تكيهگاهجويى (الحاق) است:
الف. آن زنى كه او را تغذيه مىكند؛
ب. آن مردى كه او را مراقبت مىكند؛
و توالى افرادى كه جايگزين آنان مىشوند. پيش از رسيدن به بخش ديگرى از بحث مقاله حاضر، نمىتوان دليل موجهى براى محلوظ كردن رديف «پ» در الگوى اول ارائه كرد.
اهميت و دلالت مصداقگزينىِ مبتنى بر خودشيفتگى در همجنسگرايى مردان را مىبايست در پيوند با موضوعاتى ديگر مورد بررسى قرار داد.
خودشيفتگى اوليهاى را كه ما فرض كرديم در كودكان وجود دارد ــ و يكى از اصول مسلّم نظريههاى ما راجع به نيروى شهوى است ــ كمتر مىتوان از راه مشاهده مستقيم درك كرد، اما با استنتاج از موضوعى ديگر مىشود بر آن صحّه گذاشت. اگر نگرش والدين مهربان به فرزندانشان را مورد بررسى قرار دهيم، درمىيابيم كه آن نگرش در واقع احيا و باز توليد خودشيفتگىِ خودشان است كه مدتها پيش كنار گذاشته بودند. چنانكه همگى مىدانيم، شاخص مطمئنى كه مبالغه [ جنسى و عاطفى در مورد مصداق اميال ] به دست مىدهد و ما پيشتر آن را نشان خودشيفتگى در مصداقگزينى دانستهايم، بر نگرش عاطفى والدين درباره فرزندانشان غالب است. در نتيجه، آنان به نحوى مبرم تمايل دارند كه همه كمالات را به فرزندشان نسبت دهند ــ و البته مشاهده بدون اغراق، هيچ دليلى براى اين كار به دست نمىدهد ــ و تمام عيب و نقصهاى او را پنهان و فراموش كنند. (در حاشيه بد نيست اشاره شود كه انكار [ والدين در مورد وجود ] تمايلات جنسى در كودكان به همين نكته مربوط است.) علاوه بر اين، آنان تمايل دارند كه تمام اكتسابات فرهنگى را كه خودشيفتگىِ خودِ آنها ملزم به رعايتشان شده است به نفع فرزندشان تعليق كنند و به نيابت از او مجدداً خواهان همان امتيازاتى شوند كه خود مدتها قبل كنار گذاشته بودند. فرزند آنان روزگارى خوشتر از روزگار والدينش خواهد داشت و مجبور به رعايت ضرورتهايى كه به زعم آنان در زندگى فوقالعاده مهم هستند نخواهد شد. بيمارى، مرگ، چشمپوشى از لذت و محدود شدن ارادهاش هرگز او را متأثر نخواهد كرد. براى خشنودىاش، قوانين طبيعت و جامعه ملغى خواهند شد و بار ديگر او واقعاً مركز و كانون جهان هستى خواهد بود: «اعليحضرت بچه»، همانگونه كه زمانى ما خود را تصور مىكرديم. كودك آن روءياهاى آرزومندانهاى را كه والدينش هرگز عملى نكردند تحقق خواهد بخشيد: پسربچه به جاى پدرش مردى متشخّص و قهرمان خواهد شد و دختربچه براى جبرانِ گرچه دير هنگامِ وضع مادرش با يك شاهزاده ازدواج خواهد كرد. در حساسترين نقطه نظام خودشيفتگى، يعنى جاودانگىِ «خود» كه سخت در مضيقه واقعيت است، كودك حكم مأمنى را دارد كه موجب آرامش خاطر والدين مىشود. مهر و محبت والدين، كه بسيار ترحّمانگيز و در اصل بچگانه است، چيزى نيست مگر خودشيفتگىِ احيا شده والدين كه وقتى به عشق به مصداق اميال تبديل مىشود خصوصيات سابق خود را قطعاً برملا مىكند.
پ
اختلالالتى كه خودشيفتگىِ اوليه كودك را در معرض خطر قرار مىدهند، واكنشهاى كودك براى محافظت از خويشتن در برابر آن اختلالات و مسيرهايى كه كودك در نشاندادن اين واكنشها ناگزير به آنها كشانده مىشود ــ اينها موضوعات مهمى هستند كه هنوز مورد تحقيق قرار نگرفتهاند، ولى من قصد دارم فعلاً آنها را مسكوت بگذارم. ليكن مهمترين بخش اين موضوعات را مىتوان با عنوان «عقده اختگى» مشخص كرد (در پسربچهها اضطراب درباره [ از دست دادنِ ] قضيب، در دختربچهها حسرتِ داشتن قضيب) و در پيوند با تأثير منع اوليه از فعاليت جنسى مورد بحث قرار داد. پژوهش روانكاوانه به طور معمول ما را قادر مىسازد بىثباتيهاى غرايز شهوى را (وقتى از غرايز «خود» جدا شده و در تقابل با آنها قرار مىگيرند) ريشهيابى كنيم. ولى در حوزه خاص عقده اختگى، پژوهش روانكاوانه استنتاج وجود دورهاى و وضعيت روانىاى را امكانپذير مىسازد كه هر دو گروهِ اين غرايز هنوز در وحدت با يكديگر كاركرد داشتند و به نحوى جدايىناپذير با يكديگر درآميخته بودند و به صورت علائق ناشى از خودشيفتگى تبلور مىيافتند. آدلر مفهوم «اعتراض مذكّرانه» را بر مبناى همين چارچوب مطرح كرده است. وى اين مفهوم را تقريباً تا حد يگانه نيروى برانگيزاننده در شكلگيرى شخصيت و ايضاً روانرنجورى ارتقا داده است و شالوده آن را ارزشگذارى اجتماعى ــ و نه گرايشى مبتنى بر خودشيفتگى و لذا مربوط به نيروى شهوى ــ مىداند. تحقيقات روانكاوانه از بدو امر وجود و اهميت «اعتراض مذكّرانه» را تشخيص داده، ولى برخلاف آدلر آن را واجد خصوصيات خودشيفتگى و ناشى از عقده اختگى دانسته است. «اعتراض مذكّرانه» در شكلگيرى شخصيت دخيل است و همراه با بسيارى عوامل ديگر آن را ايجاد مىكند، ولى براى تبيين مسائل روانرنجوريها (كه آدلر هيچ جنبه آنها را در نظر نمىگيرد مگر اينكه روانرنجوريها چگونه در خدمت غرايز «خود» قرار مىگيرند) به كلى نامناسباند. به اعتقاد من مبتنىكردن نحوه ايجاد روانرنجورى بر شالوده محدودى همچون عقده اختگىْ كاملاً ناممكن است، صَرفنظر از اينكه عقده يادشده با چه شدّت و حدّتى به صورت يكى از مقاومتهاى(26) مردان به درمان روانرنجورى ممكن است برجسته و مهم شود. در حاشيه اين موضوع را درخور ذكر مىبينم كه برخى بيماران مبتلا به روانرنجورى را سراغ دارم كه در آنها «اعتراض مذكّرانه» ــ يا، به زعم ما، عقده اختگى ــ نقش بيمارىزا ندارد و يا اصلاً به وجود نمىآيد.
مشاهده بزرگسالان بهنجار حاكى از آن است كه خودبزرگبينىِ سابق آنان مهار شده است و آن خصوصيات روانىاى كه نشانه خودشيفتگى كودكانه آنان بود محو شدهاند. نيروى شهوى متمركز بر «خودِ» آنان چه شده است؟ آيا بايد فرض كنيم كه تمام آن نيرو به نيروگذارىِ روانى در مصداق اميال منتقل شده است؟ اين امكان آشكارا با تمام رَوند بحث ما مغايرت دارد؛ با وجود اين، سرنخى از پاسخى ديگر به اين پرسش را مىتوان در روانشناسىِ سركوب(27) يافت.
دريافتهايم كه چنانچه تكانههاى غريزىِ نيروى شهوى با عقايد فرهنگى و اخلاقىِ فرد تعارض پيدا كنند، دچار تغيير و تحول سركوب بيمارىزا مىشوند. البته منظورمان از بيان اين مطلب اين نيست كه فرد ياد شده معرفتى صرفاً فكرى [ يا آگاهانه ] از وجود اين عقايد دارد؛ بلكه منظورمان همواره اين است كه عقايد مورد نظر براى وى حكم معيار را دارند و او به آنچه آن عقايد برايش تعيين مىكنند تن در مىدهد. پيش از اين گفتهايم كه سركوب از «خود» نشات مىگيرد؛ اكنون به نحوى دقيقتر مىتوانيم بگوييم كه سركوب از عزّت نَفْسِ(2 «خود» ناشى مىشود. همان برداشتها، تجربهها، تكانهها و اميالى را كه يك فرد براى خويش روا مىدارد يا دستكم آگاهانه به آنها فكر مىكند، فرد ديگرى ممكن است با نهايت خشم مردود بشمارد يا حتى پيش از ورودشان به ضمير آگاه آنها را منكوب كند. تفاوت اين دو فرد را ــ كه دربرگيرنده عامل مشروط كننده سركوب است ــ مىتوان به سهولت به روشى بيان كرد كه تبيين آن بر اساس نظريه نيروى شهوى را امكانپذير مىسازد. [ بدين ترتيب ] مىتوانيم بگوييم كه يكى از اين دو نفر آرمانى را در خويشتن ايجاد كرده كه محكِ سنجش «خودِ» بالفعل اوست، حال آنكه ديگرى چنين آرمانى ندارد. براى «خود»، شكلگيرى يك آرمان حكم عامل مشروط كننده سركوب را دارد.«خودِ» آرمانى در اين مرحله هدف همان خوددوستىاى است كه «خودِ» بالفعل در كودكى از آن بهرهمند بود. خودشيفتگىِ فرد اكنون در اين «خودِ» آرمانىِ جديد جلوهگر مىشود كه ــ مانند «خودِ» دوره كودكى ــ تصور مىكند همه كمالات ارزشمند را داراست. همچون همه موارد ديگرى كه نيروى شهوى دخيل است، انسان در اين مورد نيز نشان داده است كه نمىتواند از آنچه زمانى مايه ارضاى او بوده دست بشويد. آدمى نمىخواهد از كمال خودشيفته كودكىاش صرفنظر كند و هنگامى كه در حين رشد، سرزنشهاى ديگران و برانگيختهشدن داوريهاى خردهگيرانه خودش باعث تشويش او مىگردند و لذا ديگر نمىتواند آن كمال را براى خويشتن حفظ كند، آنگاه مىكوشد تا آن را در شكلى جديد يعنى به صورت يك «خودِ» آرمانى بازيابد. آنچه وى به عنوان آرمان در برابر خويشتن مىنهد، جايگزينى است براى خودشيفتگىِ از دست رفته كودكىاش، خودشيفتگىاى كه برحسب آن، او آرمان خويشتن بود.
اين بحث قاعدتاً ما را به بررسى رابطه بين شكلگيرى آرمان و والايش رهنمون مىشود. والايش فرايندى مربوط به نيروى شهوىِ متمركز بر مصداق اميال است كه طى آن، غريزه خود را به سمت هدفى غير از ــ و دور از ــ ارضاى جنسى هدايت مىكند. در اين فرايند، بر دور شدن از اميال جنسى تأييد مىشود. آرمانىسازى فرايندى دربرگيرنده مصداق اميال است. از طريق اين فرايند، مصداق مورد نظر بدون آنكه ماهيتش دگرگون شود، در ذهن فردْ بزرگ و متعالى مىشود. آرمانىسازى هم در حوزه نيروى شهوىِ متمركز بر «خود» ميسر است و هم در حوزه نيروى شهوىِ متمركز بر مصداق اميال. براى مثال، مبالغه جنسى درباره يك مصداق اميال، حكم آرمانى ساختن آن را دارد. دو مفهوم «والايش» و «آرمانىسازى» را از اين حيث مىتوان متمايز كرد كه والايش به غريزه مربوط مىشود و آرمانىسازى به مصداق اميال.
شكلگيرى «خودِ» آرمانى غالباً با والايش غريزه اشتباه مىشود و فهم ما را از حقايق با مشكل رو به رو مىكند. نمىتوان گفت كسى كه خودشيفتگىاش را با تكريم يك «خودِ» آرمانى عوض كرده، به صِرف اين كار، لزوماً موفق به والايش غرايز شهوىاش شده است. درست است كه «خودِ» آرمانى چنين والايشى را مىطلبد، اما قادر به تحميل آن نيست. والايش كماكان فرايند خاصى است كه آرمان مىتواند باعث آن شود، ولى اجراى والايش به نحو كاملاً مستقلى انجام مىگيرد. دقيقاً در روانرنجوران است كه بيشترين تفاوت بالقوه را بين رشد «خودِ» آرمانى آنان و ميزان والايش غرايز بدوى شهوىشان مشاهده مىكنيم و به طور كلى متقاعد ساختن انسان آرمانگرا به معطوفكردن نيروى شهوىاش به مصداق نامناسب بسيار دشوارتر از متقاعدساختن فردى معمولى است كه تا آن حد پُرمدّعا نيست. علاوه بر اين، شكلگيرى «خودِ» آرمانى و والايش، ارتباط كاملاً متفاوتى با علت ايجاد روانرنجورى دارند. همانگونه كه پيشتر ديديم، شكلگيرى «خودِ» آرمانى مطالبات «خود» را تشديد مىكند و قويترين حامى سركوب است؛ [ متقابلاً ] سركوب حكم يك راه خروج را دارد، راهى براى اجابت آن مطالبات بدون سركوب.
يافتن يك كنشگر روانى كه ارضاى خودشيفته از «خودِ» آرمانى را تضمين مىكند و به همين منظور دائماً بر «خودِ» بالفعل نظارت دارد و با آن آرمان مىسنجدش، نبايد مايه شگفتى ما باشد. اگر چنين كنشگرى وجود نداشته باشد، امكان ندارد بتوانيم آن را كشف كنيم، بلكه فقط مىتوانيم آن را تشخيص دهيم، زيرا مىتوان انديشيد كه آنچه «وجدان» مىناميم واجد همان خصوصيات لازم است. تشخيص اين كنشگر روانى امكان فهم اين توهّم را كه به اصطلاح «مورد توجه ديگران هستيم» يا به تعبير درستتر «ديگران ما را زير نظر دارند» برايمان فراهم مىكند. توهّم يادشده از جمله نشانههاى بارز بيماريهاى پارانويايى است و مىتواند به صورت يك بيمارى مجزّا و يا همراه با روانرنجورىِ انتقال رخ بدهد. بيمار مبتلا به اين توهّم شِكوه مىكند كه ديگران همه افكار او را مىدانند و ناظر و مراقب اَعمالش هستند. از صداهايى كه مشخصاً با ضمير سوم شخص با بيمار صحبت مىكنند («آن زن حالا باز هم دارد به اين موضوع فكر مىكند»، «آن مرد الآن دارد بيرون مىرود»)، او به كاركرد اين كنشگر پى مىبرد. اين شِكوه، موجّه و مبيّن يك حقيقت است. چنين نهاد قدرتمندى كه ما را زير نظر دارد، افكارمان را كشف مىكند و همه مقصودهايمان را به باد انتقاد مىگيرد، واقعاً وجود دارد. در واقع، اين نهاد به طور معمول در تك تك ما وجود دارد.
توهّمِ زير نظر بودن، اين نهاد قدرتمند را به شكلى واپسروانه به ما مىشناساند و بدينسان خاستگاه و علت عصيان بيمار عليه آن را برايمان روشن مىكند. زيرا آنچه بيمار را به شكلگيرى «خودِ» آرمانى واداشت («خودِ» آرمانىاى كه وجدان به نيابت از آن همچون يك نگهبان عمل مىكند)، از تأثير عيبجويىِ والدين سرچشمه گرفت (عيبجويىاى كه به واسطه اين صدا به بيمار افاده مىشود). با گذشت زمان، آن كسانى كه بيمار را [ در نهادهاى آموزشى] تعليم و تربيت دادند و همچنين مجموعه عظيم و توصيفناشدنى همه ديگر كسانى كه در محيط بلافصل او بودند (انسانهايى مانند خود او) و نيز افكار عمومى، از اين حيث كاركردى شبيه كاركرد عيبجويانه والدين بيمار داشتند.
بدين ترتيب، حجم زيادى از نيروى شهوىِ ذاتاً همجنسگرا در شكلگيرىِ «خودِ» آرمانىِ خودشيفته سهيم مىشود و با حفظ آن، براى خويش مفرّ و مايه ارضا مىيابد. ايجاد وجدان در اصل تجلّىِ نخستْ عيبجويىِ والدين و متعاقباً جامعه است. وقتى منع انجام كارى يا مانعى در راه انجام آن در وهله اول از بيرون در فرد ايجاد مىشود، گرايش به سركوب به وجود مىآيد و اين تكرار فرايندِ شكلگيرىِ وجدان است. بيمارىِ توهّم، اين صداها و نيز افراد زيادى را [ كه در بالا ذكر شد [مجدداً در كانون توجه فرد قرار مىدهد و بدينسان تطوّر وجدان به نحوى واپسروانه تكرار مىشود. ليكن شورش عليه اين «نهاد سانسوركننده» از ميل شخص (ميلى كه با ماهيت اساسى بيمارىاش همخوانى دارد) به آزادساختن خويشتن از قيد و بند تمام اين عوامل ــ و در درجه نخست، تأثير والدين ــ و بازگرداندن نيروى شهوى همجنسگرا از آنها ناشى مىشود. از آن پس، وجدان شخص به نحوى واپسروانه به صورت عاملى متخاصم از بيرون به رويارويى با او مىپردازد.
شِكوههاى هذيانزدگان نيز نشان مىدهد كه در اصل، خودنكوهىِ وجدان با خويشتننگرىاى كه بر آن مبتنى است مطابقت مىكند. بدينسان فعاليت آن ذهنى كه كاركرد وجدان را بر عهده دارد، در خدمت تحقيق داخلى نيز هست و فلسفه از اين راه مطالب لازم براى فعاليتهاى فكرى خود را به دست مىآورد. احتمال دارد كه اين موضوع بر گرايش خصيصهنماى هذيانزدگان به برسازىِ نظامهاى نظر پردازانه تأثيرگذار باشد.(29)
اگر شواهدى دال بر فعاليت اين نهاد ناظر و عيبجو ــ كه با تشديد يافتن، به وجدان و دروننگرىِ فلسفى تبديل مىشود ــ در ساير حوزهها يافت شود، اين قطعاً براى ما اهميت خواهد داشت. در اينجا از آنچه هربرت سيلبرر(30) «پديده كاركردى» ناميده است ذكرى به ميان خواهم آورد كه بىشك از جمله معدود نظرهاى ارزشمندِ افزورده شده به نظريه روءياست. چنان كه مىدانيم، سيلبرر ثابت كرده است كه در حالات بين خواب و بيدارى مىتوانيم تبديل فكر به تصوير بصرى را مستقيماً مشاهده كنيم، اما در اغلب اين موقعيتها ما بازنمايىِ حالات بالفعل كسى كه در مقابل خواب مقاومت مىكند (رغبت، خستگى مفرط، و از اين قبيل) را داريم و نه بازنمايىِ محتواى يك فكر را. وى به طريق اولى نشان داده است كه نحوه پايان يافتن برخى روءياها يا برخى قسمتبنديها در محتواى آنها، صرفاً مبيّن ادراك فرد روءيابين از خواب و بيدارى خودش است. سيلبرر بدينترتيب نقش مشاهده ــ به مفهوم توهّم فرد هذيانزده در مورد اينكه كسانى كه او را زير نظر دارند ــ در شكلگيرى روءيا را معلوم كرده است. مشاهده در همه روءياها چنين نقشى را ايفا نمىكند. بىتوجهى من به اين عامل احتمالاً از آنجا ناشى مىشود كه در روءياهاى خودم مشاهده نقش مهمى ندارد. چه بسا در اشخاصى كه به لحاظ فلسفى باهوشاند و به دروننگرى عادت دارند، مشاهده نقش بسيار بارزى پيدا كند.بجاست متذكر شويم كه بر حسب يافتههاى ما، روءيا تحت سلطه نهاد سانسوركنندهاى شكل مىگيرد كه [ ضمير ناخودآگاه را ] مجبور به تحريف انديشههاى نهفته در روءيا مىكند. ليكن ما اين سانسور را قدرتى ويژه ندانستيم، بلكه اين اصطلاح را براى اشاره به يك جنبه از گرايشهاى سركوبگرى برگزيديم كه بر «خود» سيطره دارند، يعنى همان جنبهاى كه معطوف به انديشههاى نهفته در روءياست. اگر ساختار «خود» را بيشتر مورد بررسى قرار دهيم، مىتوانيم سانسورچى روءيا را نيز در «خودِ» آرمانى و ابرازهاى پوياى وجدان تشخيص دهيم. از اينكه اين سانسورچى حتى به هنگام خوابيدنِ ما تا حدى هشيار است درمىيابيم كه خويشتننگرى و خودنكوهىِ آن (با انديشههايى از قبيل اينكه «اكنون او خوابآلودتر از آن است كه بتواند فكر كند» يا «اكنون دارد از خواب برمىخيزد») چگونه بر محتواى روءيا اثر مىگذارد.(31)
در اينجا مىتوانيم بكوشيم تا درباره نگرش انسانهاى بهنجار و روانرنجوران در خصوص حرمت نَفس(32) اندكى بحث كنيم.
در وهله نخست، حرمت نَفْس مبيّن اندازه «خود» به نظر مىرسد؛ اينكه چه عناصر مختلفى اين اندازه را تعيين مىكنند به بحث ما نامربوط است. هر آنچه يك فرد دارد يا به دست مىآورد، تتمه احساس بدوى قدرت مطلق كه تجربياتش بر آن صحّه گذاردهاند، به افزايش حرمت نَفْسِ او كمك مىكند.در تمايزگذارى بين غرايز جنسى و غرايز «خود»، بايد توجه داشته باشيم كه حرمت نَفْس به ويژه و به ميزان زيادى نيازمند نيروى شهوىِ خودشيفته است. دو حقيقت موءيد اين ديدگاه است: [ نخست] اينكه ابتلا به هذيانزدگى حرمت نَفْس را افزايش مىدهد، حالآنكه در روانرنجورىِ انتقال حرمت نَفْس كاهش مىيابد؛ [ دوم ] اينكه در روابط عاشقانه، مورد مهر و محبت قرار نداشتن احساس حرمت نَفْس را كم مىكند، حال آنكه محبوب بودن آن را تشديد مىكند. چنان كه پيشتر اشاره كرديم، هدف از مصداقگزينىِ مبتنى بر خودشيفتگى و نيز آنچه اين مصداقگزينى را مايه رضايت خاطر مىكند دوست داشته شدن است.
همچنين به سهولت مىتوان ديد كه نيروگذارىِ روانىِ شهوى در مصداق اميال موجب افزايش حرمت نَفْس نمىگردد. پيامد احساس نياز به معشوق، كاهش حرمت نَفْس است: خصلت عاشق، حقير بودن است. به عبارتى، شخص عاشق بخشى از خودشيفتگى خود را فدا [ ى عشق ] كرده است و صرفاً با اين احساس كه خود نيز محبوبِ معشوق است قادر به جبران آن مىشود. از تمام اين جوانب، حرمت نَفْس به عنصر خودشيفتگى در عشق مرتبط به نظر مىرسد.
پى بردن به ناتوانى جنسى ــ به عدم توانايىِ عشق ورزيدن ــ به سبب ناراحتى روحى يا جمسى، به ميزان بسيار زيادى از حرمت نَفْس مىكاهد. به اعتقاد من، در اين زمينه بايد يكى از سرچشمههاى احساس حقارت را بررسى كنيم، احساسى كه به بيمارانِ مبتلا به روانرنجوريهاى انتقال دست مىدهد و آنها بدون هيچگونه رو دربايستى آن را با روانكاوشان در ميان مىگذارند. اما عمدهترين سرچشمه اين احساسات، بىبنيگىِ «خود» بر اثر روىگردانىِ فرد از نيروگذاريهاى بسيار بزرگِ روانىِ شهوى در مصداق اميال است؛ يا به بيان ديگر مىتوان گفت سرچشمه اصلى اين احساسات لطمهاى است كه گرايشهاى جنسىاى كه ديگر مهار نمىشوند به «خود» وارد كردهاند.
آدلر به درستى معتقد است كه وقتى شخص برخوردار از حياتِ ذهنىِ فعال متوجه ناتوانى يكى از اعضاى بدنش مىشود، آن ناتوانى انگيزهاى است براى اينكه وى با كنشِ بيشتر آن را به نحو مفرطى جبران كند. ليكن به كلى مبالغهآميز خواهد بود چنانچه به پيروى از الگوى آدلر بخواهيم هر دستاورد موفقيتآميزى را ناشى از اين عامل (يعنى ناتوانى اوليه يك عضو بدن) بدانيم. نمىتوان مدعى شد كه همه هنرمندان دچار ضعف بينايى هستند؛ نيز نمىتوان گفت كه همه خطيبان در بدو امر از لكنت زبان رنج مىبردهاند. وانگهى، افراد بسيار زيادى را مىتوان مثال زد كه به سبب برخوردارى از اعضاى تواناترِ جسمى به موفقيتهاى چشمگير نائل شدهاند. ناتوانى و رشد ناقص اعضاى بدن نقش مهمى در سبب شناسى روانرنجوريها ايفا نمىكند، بلكه اهميت آن تقريباً در حد نقش ادراكهاى در حال حاضر فعال در شكلگيرى روءياست. اين ناتوانيها حكم بهانهاى براى ايجاد روانرنجورى را دارند، درست همانگونه كه هر عامل مناسب ديگرى هم مىتواند موجب روانرنجورى شود. هنگامى كه خانم روانرنجورى مىگويد به دليل زشتىِ چهرهاش و بدتركيبىِ اندامش و برخوردار نبودن از ملاحت هيچكس عاشقش نمىشود و لذا ناگزير بيمار شده است، چهبسا ترغيب شويم حرفهايش را بپذيريم؛ اما از بيمارِ روانرنجور بعدى به نكته مهمترى پى مىبريم، زيرا اين بيمار [ جديد ] به رغم اينكه بيش از زنان عادى جذاب به نظر مىرسد و ظاهراً بيشتر مورد توجه مردان قرار مىگيرد، باز هم روانرنجور باقىمانده و همچنان از اميال جنسى بيزار است. اكثر زنان مبتلا به هيسترى، در زمره زنان جذاب و حتى زيبا هستند، حال آنكه از سوى ديگر كثرت زشتى و نقص عضو و نا تندرستى در طبقات پائين جامعه ميزان ابتلا به بيمارى روانرنجورى را در ميان آنان افزايش نمىدهد.
رابطه حرمت نَفْس با شهوتطلبى ــ يا به عبارت ديگر، رابطه حرمت نَفْس با نيروگذارىِ روانىِ شهوى در مصداق اميال ــ را به طور خلاصه اينگونه مىتوان بيان كرد. بايد تمايز قائل شويم بين نيروگذارىِ روانىِ شهوانىاى كه «خود پذير» است(33) و نيروگذارىِ روانىِ شهوانىاى كه ــ برعكس ــ دچار سركوب شده است. در حالت اول (يعنى حالتى كه استفاده به عمل آمده از نيروى شهوى «خود پذير» است)، عشق همچون ساير فعاليتهاى «خود» ارزيابى مىشود. عشق ورزيدن فىنفسه، تا آنجا كه مستلزم خاطرخواهى و حرمان است، حرمت نَفْس را مىكاهد؛ حال آنكه دوست داشته شدن ــ يعنى متقابل بودن عشق ــ و بهرهمندى از مصداق عشق، حرمت نَفْس را بار ديگر افزايش مىدهد. سركوب نيروى شهوى باعث مىشود كه فرد نيروگذارىِ روانىِ شهوانى را به صورت ضعف شديد «خود» احساس كند و عشق قادر به ارضاى او نباشد. در اين وضعيت، تقويت دوباره «خود» منوط است به بازگرداندن نيروى شهوى از مصداقها [ يى كه به آنها معطوف گرديده ] . بازگشت نيروى شهوىِ متمركز بر مصداق اميال به «خود» و تبديل آن نيرو به خودشيفتگى، مبيّن اعاده نوعى عشق شادكام است؛ از سوى ديگر، اين نيز صحّت دارد كه عشق شادكام اساساً به حالتى اطلاق مىشود كه نيروى شهوىِ متمركز بر مصداق اميال و نيروى شهوىِ متمركز بر «خود» را نتوان از يكديگر تمايز داد.
اهميت و گستردگى موضوع، دليل موجهى مىتواند باشد براى اينكه چند نكته ديگر را ــ بدون ارتباط چندان تنگاتنگ با يكديگر ــ اضافه كنم.
رشد «خود» منوط به خروج از خودشيفتگى اوليه است و منجر به تلاشى مجدّانه براى اعاده آن وضعيت مىشود. اين خروج نتيجه جابهجايى نيروى شهوى به يك «خودِ» آرمانىِ تحميل شده از بيرون است و تحقق اين آرمان به احساس رضايت مىانجامد.
در عين حال، «خود» در مصداقهاى اميال نيروگذارىِ روانىِ شهوى كرده است. هر قدر اين نيروگذارى بيشتر شود بنيه «خود» ضعيفتر مىگردد، درست همانگونه كه تقويت «خودِ» آرمانى به ضعف «خود» مىانجامد. همچنين، ارضا شدن از مصداق اميال ــ يا به طريق اولى، تحقق بخشيدن به آرمان ــ «خود» را توانمند مىسازد.
بخشى از حرمت نَفْس ماهيتى اوليه دارد، يعنى باقيمانده خودشيفتگىِ كودكانه است و بخش ديگرى از آن نتيجه قدرت مطلقى كه تجربه (تحقق «خودِ» آرمانى) بر آن صحّه مىگذارد. حال آنكه بخش سومى از حرمت نَفْس را ارضا از نيروى شهوىِ متمركز بر مصداق اميال به وجود مىآورد.
«خودِ» آرمانى شروط دشوارى را براى ارضاى نيروى شهوى از مصداقهاى اميال تعيين كرده است، زيرا برخى از آن مصداقها را ناسازگار با خويش مىداند و از طريق سانسور مانع پذيرفتنشان مىگردد. در مواردى كه چنين آرمانى به وجود نيامده باشد، گرايش جنسىِ مورد نظر به صورتى تغييرنيافته در شخصيت و به شكل انحراف جنسى بروز پيدا مىكند. آنچه انسانها سعادت خويش مىپندارند و براى نيل به آن سخت مىكوشند عبارت است از اينكه بار ديگر آرمان خويشتن شوند (هم در مورد گرايشهاى جنسى و هم در مورد ساير گرايشها)، چنانكه در كودكى چنين بودند.
عاشق بودن يعنى فيضان نيروى شهوى متمركز بر «خود» به مصداق اميال. عشق قادر است سركوبها را از ميان بردارد و انحرافات جنسى را اعاده كند. عشق مصداق اميال جنسى را به آرمانى جنسى ارتقا مىدهد. از آنجا كه در عشقِ مصداق اميالى (يا عشق تكيهگاهجويانه) دل باختن فرد نتيجه تحقق شرايط كودكانه عشق ورزيدن است، مىتوانيم بگوييم هر عاملى [ يا مصداقى ] كه واجد آن شرط باشد آرمانى مىگردد.
ممكن است آرمان جنسى وارد رابطه كمكىِ جالبى با «خودِ» آرمانى شود. چنانچه ارضاى خودشيفته با موانع جدى مواجه شود، اين آرمان مىتواند به منظور ارضا از طريق جانشينسازى مورد استفاده قرار گيرد. در آن صورت، شخص بر طبق الگوى مصداقگزينىِ خودشيفته عشق خواهد ورزيد، به آنچه خودش سابقاً بود و اكنون ديگر نيست ــ و در غير اين صورت به عامل برخورد از فضائلى كه او خود هرگز نداشته است ــ تعلق خاطر خواهد يافت (مقايسه كنيد با الگوى «پ» [ از شكلهاى عاشق شدن در بخش قبلى مقاله حاضر ] ).
قاعده همراستا با قاعده ذكر شده در بخش قبلى از اين قرار است: هر آنچه واجد آن فضائلى باشد كه «خود» براى آرمانى شدن نياز دارد، دوست داشته خواهد شد. اين تدبير به ويژه براى بيماران روانرنجور اهميت دارد، زيرا آنان ــ به سبب نيروگذارى مفرط روانى در مصداق اميال ــ «خودِ» ضعيفى دارند و نمىتوانند «خودِ» آرمانىشان را محقق كنند. لذا اين بيماران مىكوشند تا از مصرف اسرافكارانه نيروى شهوى براى مصداقهاى اميال دست بردارند و خودشيفتگىشان را اعاده كنند. به اين منظور، آنان آرمانى جنسى مطابق با الگوى خودشيفتگى و دربردارنده فضائلى كه برايشان دست نيافتنى است برمىگزينند. اين همان درمان از راه عشق است كه بيماران ياد شده به درمان از راه روانكاوى ترجيح مىدهند. در واقع، آنان به هيچ سازوكار ديگرى براى درمان نمىتوانند ايمان داشته باشند؛ [ به همين سبب، ] معمولاً با چنين توقعاتى به درمان روانكاوانه روى مىآورند و مىخواهند كه روانكاو آن توقعات را محقق كند. ناتوانى اين بيماران از عشقورزيدن ــ كه از سركوبهاى مفرطشان ناشى مىشود ــ طبيعتاً مانع برنامه درمان است. وقتى كه بيمار بر اثر درمان تا حدى از سركوب رهايى مىيابد، غالباً نتيجه ناخواستهاى حاصل مىشود: وى از ادامه درمان صَرفنظر مىكند تا مصداقى براى عشق بيابد و بدينترتيب به اين اميد مىبندد كه زندگى مشترك با معشوقش فرايند درمان او را ادامه دهد. اگر اين تصميم خطرات ناشى از اتكاى فلجكننده بيمار به ياورش را به همراه نمىآورد، امكان داشت بتوانيم به اين نتيجه رضايت بدهيم.
«خودِ» آرمانى ابزار مهمى براى فهم روانشناسىِ گروهى در اختيارمان قرار مىدهد. اين آرمان علاوه بر جنبه فردىاش واجد جنبهاى اجتماعى نيز هست. به عبارت ديگر، «خودِ» آرمانى همچنين آرمان مشترك يك خانواده، طبقه اجتماعى يا يك ملت است. [ اين حوزه از روان، ] نه فقط نيروى شهوىِ خودشيفته فرد، بلكه همچنين بخش بزرگى از نيروى شهوىِ همجنسگراى او را ــ كه بدينترتيب به «خود» بازگردانده مىشود ــ مقيّد مىسازد. نياز به ارضا كه از عدم تحقق اين آرمان ناشى مىشود، نيروى شهوىِ همجنسگرا را آزاد مىكند و اين نيرو به حس گناه (اضطراب اجتماعى) تبديل مىگردد. اين حس گنهكارى در بدو امر عبارت بود از هراس از تنبيه شدن به دست والدين، يا ــ به تعبير درستتر ــ هراس از اينكه عشق آنان را از دست بدهيم. بعدها اشخاص بيشمارى جايگزين والدين مىشوند. بدينسان اين را كه چگونه واردشدن لطمه به «خود»، يا سرخوردگى از ارضا در حوزه «خودِ» آرمانى غالباً باعث پارانويا مىشود بهتر مىتوان دريافت، كما اينكه تلاقى شكلگيرى آرمان و والايش در «خودِ» آرمانى و پيچيدگى والايشها و تبديل احتمالى آرمانها در اختلالات هذيانزدگى را نيز همينطور.
اين مقاله ترجمهاى است از :
Freud, Sigmund. “On Narcissism: An Introduction.” 1914. On Metapsychology. Ed. Agnela Richards. The Penguin Freud Library. Vol. 11. London: Penguin, 1991.
مراجع :
Abraham, K. (190 “Die psychosexuellen Differenzen der Hysterie un der Dementia praecox” Zentbl. Nervenheilk., N.F., 19, 521.Ferenczi, S. (1913) Review of C. G. Young’s Wandlungen und symbole der Libido (Leipzig and Vienna, 1912), Int. Z. ärztl. Psychoanal., 1, 391.
Freud, S. (1911 [1910] “Psycho-Analytic Notes on an Autobiographical Account of a Case of Paranoia (Dementia Paranoides)”, Standard Ed., 12, 3; P.F.L., 9, 129.
Jung, C.G. (1911-12) “Wandlungen und symbole der Libido”, Jb. Psychoanalyt. Psychopath. Forsch., 3, 120 and 4, 162; in book form, Leipzig and Vienna, 1912.
ـــــــ, (1913) “Versch einer Darstellung der paychoanalytischen Theorie”, Jb. Psychoanalyt. Psychopath. Forsch., 5, 307; in book form, Liipzig and Vienna, 1913.
--------------------------------------------------------------------------------
ارغنون / 21 / بهار 13821.فرويد در يكى از زيرنويسهاى كتابش [ با عنوان سه مقاله درباره نظريه جنسيت ] در سال 1920 نوشت كه انتساب نخستين كاربرد اصطلاح «خودشيفتگى» به پل ناك [Paul Näcke] در مقاله حاضر اشتباه بوده است و مىبايست نام هَولاك اليس [Havelock Ellis] را ذكر مىكرد. ليكن خود اليس متعاقباً (در سال 1927) در مقالهاى كوتاه تصحيح فرويد را با اين استدلال تصحيح كرد كه در واقع او و ناك هر دو را بايد ابداعكننده اين اصطلاح دانست. بنا به توضيح اليس، وى اصطلاح «نارسيسوسگونه» را در سال 1898 براى توصيف نگرشى روانى به كار برده بود و ناك در سال 1899 اصطلاح «نارسيمسوس» [Narcismus] را براى معين كردن نوعى انحراف جنسى ابداع كرد. فرويد كلمه آلمانى «نارتزيسموس» [Narzissmus] را به كار مىبُرد. او در مقالهاش راجع به [ نحوه درمان بيمارى به نام ] شربر (Schreber) ، خوشآوايى «نارتزيسموس» را دليل مرجح بودن آن بر كلمه احتمالاً صحيحتر «نارتزيسيسموس» [Narzissimus] مىداند. [ توضيح از ويراستار انگليسى. توضيحات مترجم فارسى، با حرف (م) مشخص شدهاند. ]
2. Sadger
3.Kraepelin (1926-1856)، روانپزشك آلمانى. (م)
4. dementia praecox
5.Bleuler (1939-1857)، روانپزشك سوئيسى. (م)
6. paraphrenic
7.در باره اين موضوع رجوع كنيد به بحث من درباره «آخر زمان» در [ بخش سوم ] تحليل شربر؛ همچنين رجوع كنيد به آبراهام، 1908. [ يادداشت فرويد ]
8. object-libido
9.فرويد اصطلاح «خود» (ego) را براى اشاره به حوزهاى از روان به كار مىبرد كه تحت سيطره «اصل واقعيت» قرار دارد و «مظهر خرد و مآلانديشى» است، زيرا تحريكات غريزى را تعديل مىكند. (م)
10.معطوف شدن «نيروى شهوى» (libido) به چيزى يا كسى غير از خودِ شخص، در روانكاوى «نيروگذارىِ روانى در مصداق اميال» (object-cathexis) ناميده مىشود. (م)
11.مراجعه كنيد به آن بخشهايى از كتاب من با عنوان توتم و تابو (13-1912) كه به همين موضوع مىپردازند. [ يادداشت فرويد ]
12.انديشه «آخر الزّمان»، دو سازوكار دارد: در يك حالت، تمام نيروگذارىِ روانى شهوى به مصداق اميالى انتقال مىيابد كه شخص به او دل باخته است؛ در حالت ديگر، تمام اين نيروگذارى به «خود» بازمىگردد. [ يادداشت فرويد]
13.«انتقال» (transference) كه غالباً به طور ناخودآگاهانه صورت مىگيرد، عبارت است از يكى پنداشتن شخصيتى كه بيمار در محيط بلافصل خود مىشناسد (به ويژه روانكاو معالجش) با شخص ديگرى كه در گذشته مىشناخته و برايش مهم بوده است. «انتقال» فرايندى است كه هم در ذهن بيمار مىتواند رخ دهد و هم در ذهن روانكاو. (م)
14. Ferenczi
15.«والايش» (sublimation) يا تصعيد يكى از گونههاى مختلف مكانيسمهاى دفاعى روان است كه در آن، فرد به سبب ناكام ماندن در تحقق اهدافى كه ضمير آگاه آنها را ناپذيرفتنى مىشمارد، ناخودآگاهانه همان اهداف را به شكلى متفاوت اما پذيرفتنى محقق مىكند. (م)
16.«تكانه» يا «سائقه» (impulse) نامى است كه در روانكاوى به هرگونه ميل قوى و ناگهانى اطلاق مىشود، به ويژه به اميال نشأتگرفته از «نهاد». در نظريه فرويد، «نهاد» (id) حوزهاى از روان در ضمير ناخودآگاه است كه تحت سيطره «اصل لذت» قرار دارد و نقش آن سيراب كردن غرايز لذتطلبانه انسان بدون توجه به قيد و بندهاى اخلاقى، اجتماعى يا قانونى است.(م)
17.«خودبيمارانگارى» (hypochondria) عبارت است از اضطراب و نگرانىِ مفرط درباره سلامتى خويش كه در آن، بيمار دائماً نشانههاى امراض مختلف را در خود مىيابد.(م)
18.Wilhelm Busch (1908-1832)، نويسنده آلمانى. (م)
19.«ضعف اعصاب» (neurasthenia) اصطلاحى است در روانكاوى براى اشاره به روانرنجورى توأم با خستگى مفرط بدنى، سردردهاى شديد و ناتوانى انجام هر كار. (م)
20.«واپسروى» (regression) زمانى رخ مىدهد كه «خود» قادر نيست تكانههاى نيروى شهوى را بر مبناى آنچه فرويد «اصل واقعيت» مىنامد مهار كند و لذا فرد رفتار يا طرز فكر كودكانهاى را در پيش مىگيرد كه متعلق به مراحل قبلى رشد روانى اوست.(م)
21.Heine (1856-1797)، شاعر آلمانى. (م)
22. psychogenesis
23.«تبديل» (conversion) در نظريه روانكارى عبارت است از بروز كشمكشهاى روانى به صورت عارضههاى جسمانى، مانند درد، بىحسى موضعى و فلج. (م)
24.«واكنش وارونه» (reaction formation) يكى از مكانيسمهاى دفاعى است كه طى آن به منظور كاهش اضطراب، مجموعهاى از تكانهها يا احساسات، سركوب و تكانهها و احساسات متباين با آن مجموعه برجسته مىشوند. به بيان ديگر، فرد نگرشهايى اتخاذ مىكند كه به كلى با اميال ناخودآگاه او تضاد دارند. براى مثال، فرزندى كه در كودكى احساس تنفر به مادرش را سركوب كرده است، به نحوى مفرط نگران سلامت مادر خود مىشود. (م)
25.«مقاومت» (resistance) مكانيسمى دفاعى است كه بخش سركوب شده «خود» (ego) مورد استفاده قرار مىدهد تا وضعيت روانى فرد را همانگونه كه هست حفظ كند و مانع ورود اميال يا خاطرات ناخودآگاهانه وى به ضمير آگاهش شود. پيامد مقاومت، احساس اضطراب است. (م)
26.«سركوب» (repression) مكانيسمى دفاعى است كه از طريق آن، راه ورود سائقهها و اميال ناپسند يا افكار و خاطرات ناراحتكننده به ضمير آگاه سد مىگردد تا به ضمير ناخودآگاه واپس رانده شوند. (م)
27. self-respect
28.مايلم صرفاً در حد يك اشاره و نه به تفصيل اضافه كنم كه ايجاد و تقويت اين نهاد ناظر، ممكن است تكوين بعدى حافظه (ذهنى) و عامل زمان را (كه اين آخرى هيچ كاربردى در فرايندهاى ناخودآگاهانه ندارد) در خود ملحوظ داشته باشد. [ يادداشت فرويد ]
29. Herbert Silberer
30.در اين مرحله از بحث هنوز نمىتوانيم تعيين كنيم كه آيا تمايزگذارى بين نهاد سانسوركننده و بقيه [ ساختار [ «خود»، مىتواند شالوده تمايز فلسفى بين ضمير آگاه و ضمير ناخودآگاه باشد يا خير. [ يادداشت فرويد ]
31. self-regard
32.«خود پذير» (ego-syntonic) به آرمانها و اميالى گفته مىشود كه «خود» (ego) آنها را مجاز مىداند.(م)
زیگموند فروید
در نظر سنجی پیشگو برای بررسی میزان وسطح اعتماد در جامعه شرکت کنید
By درمانگر
قبلا” از همکاری و قبول زحمت شما در پرکردن این پرسشنامه سپاسگذاریم (برای پر کردن پرسشنامه نظر سنجی به اینجا مراجعه کنید.)
مقدمه:توضیح و تعریف اعتماد و اعتماد کردن:
اعتماد یعنی باور به درستی و درستکاری فرد یا گروهی ,برای سپردن ,یا انجام کار بدون داشتن نگرانی ,یا نیاز به تحقیق اولیه یا نظارت و کنترل و تردید در عواقب آن.چند مثال برای درک موضوع :
در عمل اعتماد داشتن ,یعنی مثلا اگر به کسی چیزی عادی و معقول گفتید.طرف مقابل قبول کند و به گفته شما شک نکند.
اگر به اداره ای رفتید ,مدرکی خواستند وشما همانجا کپی در آورده ودادید .بپذیرند. و بهانه نیاورند و…
یااگر قصد معامله با کسی دارید نه شما بلافاصله فکر بد در باره نادرستی و خیانت و.. طرف کنید به او .شک نداشته باشید ونه طرف مقابل مثل شما در فکر شک و..سخت گیری و محکم کاری باشید وقبول کند شما هم مثل خودش راست می گویید و تقلب و دروغی در کار ندارید .و تظاهر به اغتماد هم نباشد بلکه در دل و واقعا به هم اعتماد کنند .
یا اعتماد به ادارات یعنی مثلا :شما قبل از ورود به ادارات به عنوان یک ارباب رجوع نگرانی ندارید که نکند کار شما حل نشودیا خراب شود ؟یا کارمندی لجبازی کند… یا به هر دلیل از انجام نشدن کار تان بترسید .ازاینرو , دنبال آشنا و پارتی باشیدو..
و اعتماد به اداره یعنی وقتی کاری در آنجا دارید و با خیال راحت و بدون نگرانی وارد شده و مطمئن باشید کار شما به سرعت حل می شود.ویا قانون دقیق رعایت می شود .پارتی بازی نیست.درادارات حق به حقدار می رسد و..وبه عکس ادارات هم در کار جزیی و کلی به مردم اعتماد داشته باشندودر عمل نه در شعار نشان دهند .
ناتواني جنسي
By درمانگر
كافي است يك بار در اينترنت عبارت درمان كاهش قواي جنسي را جستجو كنيد تا با درياي بيكراني از رژيمهاي درماني مختلف روبهرو شويد. همچنين ممكن است گاه و بيگاه تبليغات اين محصولات را در صندوق پست الكترونيك خود ديده باشيد. البته مشكل عمده اين محصولات اينترنتي اين است كه بسياري از آنها براي سلامت خطرناكند، اما از آنجا كه تبليغات گستردهاي روي اين محصولات ميشود، بسياري از مردم فكر ميكنند اين محصولات از نظر بهداشتي مورد تاييدند و آنها را مورد استفاده قرار ميدهند.
اين استفاده كوركورانه موجب صرف هزينه بالا به منظور خريد محصولاتي ميشود كه تاثير آنها توسط مطالعات علمي تاييد نشده است. بيشتر شركتهاي توليدكننده رژيمهاي خوراكي افزايش قواي جنسي هزينهاي براي انجام تحقيقات تكميلي روي محصول و بررسي فوايد و زيانهاي توليدات خود صرف نميكنند.
تاريخچه رژيمهاي افزايشدهنده قواي جنسي
قرنهاست محصولاتي با نامهاي تجاري مختلف، افزايش قواي جنسي را نويد ميدهند. ظهور اين نوع محصولات به اوايل سال 1800 ميلادي بازميگردد. از خصوصيات اين محصولات ادعاهاي عجيب و غريب و اغراقآميز در خصوص فوايد و تاثير آن بر قواي جنسي بوده است. البته اين محصولات معمولا بدون توجه به ايمني و تاثير مناسب توسط سازندگان بيپروا به فروش ميرفتند.
علت كاهش قواي جنسي
در دوره آندروپوز يا به اصطلاح يائسگي مردانه، سطح تستسترون در مردها كاهش مييابد كه دليل اصلي آن كاهش قواي جنسي در مردها به شمار ميرود. در زنها نيز در دوره يائسگي سطوح استروژن و پروژسترون دستخوش تغيير ميشوند كه در كاهش فعاليت جنسي در اين دوره موثرند.
براي درمان كاهش قواي جنسي، بهترين راه استفاده از درمانهاي مناسبي چون تستسترون، sildenafil است، اما بيشتر افرادي كه دچار آندروپوز ميشوند معمولا اين درمانها را انتخاب نميكنند و به سراغ رژيمهاي خوراكي دارويي تجاري ميروند. اين گونه رژيمها حتي گاهي توسط افرادي كه جوان هستند و هنوز به دوره آندروپوز يا يائسگي در مردان نرسيدهاند نيز مصرف ميشوند. اين افراد فكر ميكنند توان جنسي پاييني دارند و با خوردن اين مواد قادر خواهند بود به سطح بالاتري از فعاليت جنسي برسند؛ در حالي كه اين گونه نخواهد شد. بيشتر اين تفكرات منشأ رواني دارند و بيشتر افراد تسليم تبليغات دروغين اين محصولات ميشوند.
راه شناخت محصولات تقلبي چيست؟
Federal Trade Commission) FTC) مركزي است كه به منظور جلوگيري از فعاليتهاي فريبنده و گمراهكننده شركتهاي توليدكننده محصولات افزايشدهنده قواي جنسي و آموزش مصرفكنندگان فعاليت ميكند. اين مركز اقدام به تهيه دستورالعملي با عنوان «حقيقت درباره ادعاهاي درمان ناتواني جنسي» كرده است كه شامل چند مورد ميشود:
محصولاتي كه براي درمان ناتواني جنسي تبليغ ميشوند، نبايد بدون نسخه پزشك مورد استفاده قرار گيرند.محصولاتي كه با عنوان «تحولي نو» در جهت درمان ناتواني جنسي تبليغ ميشوند، نيازمند مشورت با پزشك براي اطمينان از صحيح بودن ادعا هستند.
بعضي از توليدكنندگان دست به تاسيس كلينيكهاي مشاوره تلفني يا انستيتوهاي ساختگي به منظور ترويج درمانهاي قلابي افزايش قواي جنسي ميزنند. مصرفكنندگان بايد پيش از استفاده از درمانهاي توصيه شده توسط اين موسسات، درباره قانوني بودن موسسه تحقيق كنند.
بعضي از فروشندگان تقويتكنندههاي قواي جنسي ادعا ميكنند موثر بودن محصولات آنها به طرق علمي اثبات شده است. هنگامي كه چشمتان به جمله «مطالعات علمي تاثير اين محصول را تاييد ميكنند» افتاد، احتياط كنيد؛ زيرا اين ادعاها معمولا دروغ است. همچنين ادعاهايي مبني بر «ميزان موفقيت بالا» بياساس است.
هنگامي كه درخصوص درمانهاي افزايش قواي جنسي از واژه «گياهي» يا «صدردرصد طبيعي» استفاده ميشود، بايد از مصرف آن محصول اجتناب كرد، زيرا هيچ گياهي يا درمان صددرصد طبيعي براي افزايش قواي جنسي شناخته نشده است.
علاوه برآن، FTC توصيه كرده است به جاي اعتماد كردن به افراد ناآشنا و تبليغات فريبنده، براي انتخاب درمان مناسب با پزشك مشورت كنيد. ( FDAموسسه نظارت بر غذا و داروي آمريكا) سال 2006، 17 تركيب رژيمي كه براي افزايش فعاليت جنسي در اينترنت تبليغ ميكردند را مورد بررسي قرار داد. FDA دريافت بعضي از اين محصولات غيرقانوني و حاوي مواد خطرناكي مانند سيلدنافيل يا آنالوگهاي سيلدنافيل يا واردنافيل هستند. اين تركيبات عبارتند از: زيماكن، ليبيدوس، نئوفار، ويگور 25، آكتا RX و 4 اورون. FDA از مردم خواست كه از مصرف اين تركيبات خودداري كنند.
نقش تحقيقات
از آنجا كه لزوم تحقيقات در زمينه محصولات موثر بر قواي جنسي مشخص شده است، بايد نگاهي موشكافانه به تحقيقات در حال انجام مبذول داشت تا مطمئن شد اين مطالعات از روش درستي براي انجام تحقيق استفاده ميكنند و نتايج به دست آمده از طريق آنها ارزشمند است.
دو مطالعه به بررسي اثرات پودر Kyo Green روي اختلال جنسي در مردان و زنان و اثر Argin Max برافزايش قواي جنسي در مردان پرداختهاند و هر دو مدعي شدند كه اين دو محصول اثري مثبت دارند؛ در حالي كه در بررسيهاي بيشتر ارزش اين دو مطالعه زير سوال رفت، زيرا در هيچكدام از اين دو بررسي از گروه كنترل كه بايد از دارونما استفاده ميكردند و با گروه اول مقايسه ميشدند خبري نبود. اينجاست كه اهميت نظارت بر مطالعات در حال انجام مشخص ميشود، زيرا بعضي از مطالعات هدفي از پيش تعيينشده دارند و به گونهاي هدايت ميشوند تا نتيجه دلخواه به دست آيد و به فروش هر چه بيشتر محصول كمك كند.
نبود مدارك كافي مبني بر ايمني و تاثير رژيمهاي تكميلي افزايشدهنده قواي جنسي، مصرفكنندگان را با خطر مواجه كرده است، زيرا اين محصولات محتوي موادي هستند كه اثر درماني شناختهشدهاي ندارند. پس، پيش از انتخاب هر درمان بهتر است ابتدا با پزشك خود مشورت كنيد.
منابع:
www.medscape.com
ذهنيت واختلاف میان نسلى
By درمانگر
[ديدگاهى روانكاوانه درباره اختلاف نسلها]نوشته كريستوفر بالِس
ترجمه حسين پاينده
ورا بريتن1 در پيشگفتار كتابش با عنوان گواه جوانى، ضمن يادآورىِ جنگ جهانى اول (19-1914)، مىنويسد: «هرچه بيشتر ضرورت نوشتن مطلبى را احساس مىكنم كه نشان دهد مردان و زنان نسل من… چه تصورى از كل اين عالَم داشتهاند.»(11) شايد او به اين علت ضرورى مىديد نسل خود را در آثار ادبى نشان بدهد كه نسل جديد (بريتن آثار خود را در سالهاى 33-1929 نوشت) تفاوتهاى زيادى با نسل او داشت. بريتن معتقد بود كه «جوانان زرنگ و باهوشِ اين دوره و زمانه (كه بىهيچ تشويشى واقعگرايند، مسائل جنسى را بىرودربايستى و به طور كامل مىدانند، و با انبوه تجربيات ما نياكان نفرينشدهشان آشنايند)» حتى «يك دهم ضربه جسمى و روحيى را كه جنگ جهانى اول به دختران عصر جديد در سال 1914 وارد كرد» تحمل نكردهاند(45).
بريتن در دورهاى بزرگ شده بود كه «از نظر گرايش قوى به ماديّات و برخوردارى از رفاه و بىدغدغه بودن» هرگز سابقه نداشت، يعنى در دوره مدارس خصوصى در مكانهاى دنج خارج از شهر، در دنياى حفاظتشدهاى كه اروس (eros) را به شكل آئين رقص در مدرسه شامل مىشد و حكم حلقههاى واسطى را داشت كه آرمان نوجوانانِ آن دوره ــ يعنى مشاركت در جامعهاى دلسوز ــ را محقق مىكرد و لذا دنيايى دلپذير و گيرا بود(50). حتى اگر بگوييم كه بريتن نيز، همچون همه نوجوانان، آرمانهايش را در مخالفت با نسلهاى قبلى شكل داده بود، بايد پذيرفت كه او و معاصرانش در واقع به دنبال احياى نگرش غالب در دوره ويكتوريا بودند. وى در كتاب گواه جوانى مىنويسد: «نخستين بار در شانزده سالگىام اين فكر به ذهنم خطور كرد كه مردان و زنانِ نسل من ــ و از جمله خود من به عنوان چهرهاى برجسته در جمع مشاهير آن دوره ــ رنسانسى نوين و بس عظيم را آغاز خواهيم كرد.»(42) پس چندان جاى تجب نيست كه مردان جوان آن دوره با اين تصور به جنگ رفتند كه جنگ جهانى نوعى مسابقه ورزشى است و طى آن قهرمانان به ميدان رزم مىروند تا رهبرانِ مطلوبِ آينده مشخص شوند. آزبرت سيتوِل2 در اين زمينه مىنويسد: «ما هنوز در صلحى بوديم كه يكصد سال بين دو جنگ بزرگ دوام آورده بود. جنگهايى كه طى آن يكصد سال رخ دادند، نه جنگهايى گسترده و فراگير بلكه صرفاً شكلى زودگذر و مسلحانه از بازيهاى المپيك بودند. يك دور شما برنده مىشديد و دورِ بعد دشمنتان. در اين نبردها همانقدر از قلع و قمع يا جنگ تا پيروزى صحبت مىشد كه در يك مسابقه مشتزنى» (در كتاب فاسِل، 25). انگليسيهاى سال 1914 با اين اعتقاد كه آرمانها و ارزشهاى برترشان براى شكست دادن آلمانيها كفايت مىكند (گويى كه فضيلت به طور كاملاً طبيعى به توانايىِ جسمى تبديل مىشود)، جنگ جهانى را نوعى ورزش تلقى مىكردند. آنان حتى جنگ را به بازى كريكِت تشبيه مىكردند و اين ادعاى لُرد نورتكليف كه آلمانيها در جنگ بازنده مىشوند چرا كه «فوتبال ــ يعنى ورزشى كه فرديت را رشد مىدهد ــ كموبيش در سالهاى اخير در آلمان اشاعه يافته است»، ديدگاهى افراطى تلقى نمىشد (در كتاب فاسِل، 26).
نسل سردرگمِ سالهاى 19-1914، كه به سبب نابخردىِ سنگدلانه نسل قديميتر از خود قلع و قمع شده بود (كيپلينگ3 در يكى از مقالاتش مىنويسد: «اگر كسى علت هلاكت ما را پرسيد، بگوييد دليلش دروغگويىِ پدرانمان بود»، 150)، ذهنيت غربى را از بيخ و بن دگرگون كردند. منتقد ادبى آلفرد كزين در مقالهاى پس از جنگ جهانى دوم نوشت: «دهشتهاى ناشناخته به قدرى زياد بودند، امكان وقوع بسيارى جنگهاى ديگر تا حدى قوى بود، نكبت و بلاى همهگير آنچنان دائمى مىنمود كه “اين جنگ” [ يعنى جنگ جهانى دوم ] به سرعت به جنگى در تمام مكانها و زمانها تبديل شد، جنگى كه هرگز پايان نيافته است، جنگ به منزله تجربه مستمر انسان در قرن بيستم» (در كتاب فاسِل، 74).
اگر جنگ جهانى اول ذهنيت يك نسل را ظرفِ دو سال (از 1914 تا 1916) دگرگون كرد و اگر «مردانِ جوان همچون گل چيده شدند و بر ساقه خشكيدند»، آنگاه بخشى از آن معصوميت كوركورانهاى كه ميدان جنگ را زمين فوتبال تلقى مىكرد، ناشى از بيقرارى نسلى است كه ديگر تحمل دنياى كمگوى اروپاى اواخر قرن نوزدهم را نداشت (ريد، 159). هرچند كه اين نسل احترام زيادى براى نسل 1890 قائل بود، اما به قول هيوز، «در جستجو براى يافتن چيزى جالبتر و جزمانديشانهتر از آنچه افراد كهنسال ارائه كرده بودند،… و برخلاف نويسندگان دهه 1890 كه صرفاً امكانات بالقوه خِرَد را مورد ترديد قرار داده بودند، نسل جوانِ 1905 آشكارا خِردَناباور و حتى خِرَدستيز شدند… اين مردان جوان نحوه تربيت موءدبانه بزرگترها را ديگر رضايتبخش نمىدانستند. آنان همهجا در جستجوى آرمان و ايمان بودند.»(339) نسل جديد به شكوفا كردن خُلق و خوى خاص خود مشغول بود، خُلق و خويى كه در آن بابِلِ توصيفناپذيرِ ديالكتيك تاريخى، بىترديد به صورت آنچه فاسِل «رژههاى بلاهتبارِ» جنگ جهانى اول مىنامد تبلور يافت.
آن سوى اقيانوس اطلس [ در آمريكا ] و در زمانه نسلى متفاوت، آرتور ميلر4 در دهه 1930 وارد سنين كهولت شد. ميلر در زندگينامهاش معمولاً براى توصيف نسل خود، تفاوتهاى آن نسل با نسلهاى بعد را برمىشمرَد. وى در سال 1965 سخنرانيى در تالار هيْل در دانشگاه ميشيگان ايراد كرد و به عنوان مردى پنجاه ساله از دوران تحصيل خود در همان دانشگاه در اواسط دهه 1930 سخن گفت. سالهاى دهه 1930 و دهه 1960، دوره رفتار بنيادستيزانه، عصر آرمانگرايى و فعاليتهاى [ دانشجويىِ ] پرشور و شوق بود. ليكن تفاوت اين دو دهه در چيست؟ ميلر در پاسخ گفت كه حال و هواى حاكم بر دوره جديد، به طرز عجيبى آكنده از شادى است. ليكن وقتى از او خواسته شد كه عقايدش را بيان كند، او مضطربانه فرياد زد كه احتمالاً عوامل اف. بى. آى. در ميانشان حضور دارند و آنان روزى به خاطر آن جلسه بازخواست خواهند شد. «هنگام شكوفايىِ جنبشى شكوهمند براى پايان دادن به جنگى ناعادلانه، در زمانى كه اين نسلْ تازه مىكوشيد صداى خود را به ديگران برساند و يارانى براى اعتراضاتش بيابد؛ در آن موقع نبايد چنين حرفهايى زده مىشد.» (100) اما بايد توجه داشته باشيم كه ميلر خاطرات خود از دهه 1950 را به ياد مىآوَرد، يعنى زمانى كه «كميته بررسى فعاليتهاى غيرآمريكايى» در مجلس نمايندگان آمريكا، او را به دليل عقايد سياسىاش در دهه 1930 مورد بازخواست قرار داد. اين بازخواست نوعى اِعمال خشونت نسلى بود كه ميلر در نمايشنامه بوته آزمايش آن را هنرمندانه نشان داد، نمايشنامهاى كه عمدتاً حمله يك نسل به نسلى ديگر را شرح مىدهد.
با دقت در احوال نسلى كه در دهه 1960 در حال شكلگيرى بود، ميلر دريافت كه «اين ديگر نسل دهه 1930 نيست» كه بدون قرار داشتن در معرضِ خطرِ آتىِ هيتلر به «لفاظىِ ايدئولوژيكِ نمادين» مشغول باشد. جوانان دهه 1960 بيش از قلمفرسايى به جانفشانى در جبهه جنگ علاقه داشتند: به علت خدمت وظيفه اجبارى، «آنان شخصاً جانشان را در كف نهاده بودند.» ميلر سپس به ناكامىِ نسل دهه 1960 در «انتقال ديدگاههاى فاجعهآميزشان به نسلِ بىاعتناى جديد» مىانديشد، يعنى همان نسلى كه در دهه 1970 موجوديت خود را تثبيت كرد(397).
ميلر در سال 1915 متولد شد و به هنگام بحران مالىِ سال 1929 چهارده سال داشت، در طى ركود اقتصادى آمريكا [ از سال 1929 تا سال 1939 ] سنينِ نوجوانى خود را مىگذراند، و در دوران احياى اقتصادى و اصلاحات اجتماعىِ دولتِ روزولت دانشجوى دانشگاه بود. باربارا راسكين، نويسنده رمانِ Hot Flashes ، در دهه 1930 متولد شد و از چهرههاى معروف دهه 1950 است. ويژگيهاى مردمشناسنانه نسل راسكين را با جزئيات كامل مىتوان در آثار او تشخيص داد. در واقع، شخصيت اصلى رمان او، دايانا سارجنت، مردمشناسِ چهل و هشت سالهاى است كه مىگويد: «من جمع را در فرد مىبينم، و تجربههاى مشترك يك نسل را در خصوصياتِ فردىِ يك شخص خاص. جزء نشاندهنده كل است.»(2) اما اين تجربههاى مشترك، چگونه تجربياتى هستند يا بودند؟
هميشه در فرودگاه سر و وضعمان مرتب بود.
ــ در دهه پنجاه، چون نمىدانستيم چه كار ديگرى بكنيم، چينىآلات، ظروف شيشهاى و نقش و نگار ظروف نقرهاىمان را به دقت انتخاب مىكرديم، در نزديكترين فروشگاههاى بزرگ نام مىنوشتيم، و ازدواج مىكرديم تا از زندگى عقب نمانيم.
ــ چندين بار سقط جنين كردهايم.
ــ تعداد انگشتشمارى از ما بچههاى زيادى داشتند. سه اولاد معمولاً كافى تلقى مىشد.
ــ بىاختيار براى خودمان غم و غصه به جان مىخريديم و زندگى مشترك با همسرانمان را با رفتارهاى ناراحتكننده خراب مىكرديم.
ــ برخلاف نسل بعدى، كمتر با زنان همجنسگرا ارتباط مىگرفتيم.
ــ همچنين از قرص دكسِدرين خوشمان مىآمد. ياد قرصهاى رژيم غذايى به خير. هيچوقت نمىتوانستيم آنقدر كه دلمان مىخواست لاغر شويم. مىخواستيم كه وقتى در ساحلِ شنى كنار دريا مىايستيم، رانهايمان به هم نچسبد.
ــ برخلاف زنان اطوارىِ دهه 1920، ما جمعى الكىخوش نبوديم… عده زيادى از ما سر به زير بوديم و در قلب و ذهن و صورت بعضى از ما شادى به شكلهاى مختلف نمايان بود.
و سرانجام همين شخصيت درباره نسل بعدى چنين مىگويد:
ــ دختران ما نگران اين هستند كه اگر حقوقدان يا فضانورد شوند، ممكن است اجاقشان كور شود. پسرانمان همفكر و ذكرشان اين است كه مدرك اِم. بى. اِى. [ كارشناسى ارشد در رشته مديريت بازرگانى ] ، ماشينِ بى. ام. و. و كامپيوترِ آى. بى. اِم. به دست آورند. اكنون آنها با برنامه كامپيوترىِ نمودارِ روندنما كار مىكنند، درباره آپارتماننشينى يا كاندوم گفتگو مىكنند، ميانگين سهام دوْ جونز [ ميانگين سهام سى شركت بزرگ صنعتى كه در بازار سهام آمريكا هر روز محاسبه مىشود ] را بازگو مىكنند، به جاى نوشيدن كوك [ مخفف نام نوشابه كوكاكولا ] آن را توليد مىكنند، و از شهرهاى بزرگ و تابلوهاى پُرنور خوششان مىآيد (14-2).
داستان راسكين شرحى مستوفى خطاب به نسل خودِ اوست و او اين شرح را در نثرش تقريباً به صورت نوعى نيايش زمزمه مىكند. كيم نيومن، منتقدِ خوشذوقِ فيلم، آنقدر جوان است كه مىتوان او را جاى پسر راسكين دانست. وى كه در سال 1959 تولد يافت، در نوجوانى با فرهنگ تلويزيون و بعدها ويديو بزرگ شد و تا پيش از بيست و پنج سالگى تعداد بسيار زيادى فيلم تماشا كرد. نيومن در مقدمه كتاب نقدش درباره فيلمهاى ترسناك (فيلمهاى كابوسآور)، براى معين كردن اينكه خود به كدام نسل تعلق دارد، عقايد معاصرانش را در خصوص فيلمهاى هولناك (از معدود فيلمهاى موردپسند والدينش تا آن فيلمهايى كه او تصور مىكند موردپسند نسل بعدى باشد) مقايسه مىكند و مىنويسد: «حتماً كودكى هست كه با فيلمهاى فِرِدى و جِيسن بزرگ شده باشد و نه فيلمهاى دراكولا و فرانكشتاين و اكنون در دانشگاه كتابهاى استيون كينگ و كلايو باركر را مىخواند و فيلمهاى آنان را مىبيند. اين شخص قطعاً امپاير و ترونا را بهتر از هَمِر و كُرمن مىشناسد.» (صفحه 13 از مقدمه فيلمهاى كابوسآور ). نيومن ضمن يادآورى اينكه پسندهاى نسلِ خودش چگونه شكل گرفت، مىنويسد: «در اوان نوجوانى، فيلمهاى شركت يونيورسال، فيلمهاى ترسناكِ هَمرِ، و فيلمهايى را كه راجر كُرمن با اقتباس از داستانهاى ادگار النپو ساخته بود تماشا كردم… فيلم جنگير را وقتى ديدم كه هنوز دانشآموز دبيرستان بودم. فيلم سوسپيريا را در اولين هفته تحصيلاتم در دانشگاه ساسكس تماشا كردم… فيلم جمعه، سيزدهمِ ماه را در سال 1980 در لندن ديدم و آن زمانى بود كه بيكار و بىخانمان بودم.» (صفحه 11)
همه نويسندگان فوق ــ ورا بريتن، آرتور ميلر، باربارا راسكين و كيم نيومن ــ به تعلق خود به نسلى خاص، عميقاً وقوف دارند. آنان مىتوانند تعريف روشنى از نسل خويش ارائه كنند، بين آن نسل و نسلهاى قديميتر يا جوانتر تمايز قائل مىشوند، و از برخى جهات به تحليل اين موضوع مىپردازند كه خصوصيات نسل خودشان از كجا ناشى مىشود. بر اين اساس، مىتوان گفت آنان واجد ذهنيتى نسلى هستند و قادرند اين ذهنيت را همچون محكى براى معلوم كردن جايگاه خود در تاريخ و نيز سهم خودشان در فرهنگ اجتماعى به كار ببرند.
در مقاله حاضر، قصد دارم رئوس نظريهاى درباره ذهنيت نسلى را مطرح كنم. البته بررسى عميقتر در اين خصوص را ــ كه كارى است ضرورى ــ ناچار بايد به فرصت ديگرى در آينده موكول كنم، ليكن حتى كوششى مقدماتى در حد اين مقاله نيز، به گمان من، مىتواند در چارچوب نظريه روانكاوى صورت بگيرد، زيرا نويسندگان، فيلمسازان و هنرمندانِ زمانه ما دستاندركارِ آنند كه هويت ناخودآگاه يك نسل را به نحوى بسيار جدّى و همهجانبه به خودآگاهى تبديل كنند.
منظور از نسل چيست؟
اما قبل از هر كار بايد به اين پرسش جواب داد كه منظور از نسل چيست؟ پاسخ دادن به اين پرسش، كارى آسان نيست. از برخى جهات مىتوان گفت كه يك نسل عبارت است از فاصله ميان والدين با فرزندانشان. بدينترتيب، اگر سن بچهدار شدن را مثلاً بين بيست الى بيست و پنج سالگى فرض كنيم، آنگاه هر بيست تا بيست و پنج سال يك نسل جديد پا به عرصه حيات مىگذارد. بسيارى از مردم، در طول عمر خويش شاهد حضور سه نسل هستند: پدربزرگها و مادربزرگها، خودشان و فرزندانشان.
ناگفته پيداست كه ميل به بچهدار شدن در همه ما رأس هر بيست يا بيست و پنج سال قوت نمىگيرد تا زمان توليدمثلمان به طور منظم و دقيق مشخص شود و گروههاى همنسلى از كودكان به وجود آيند و ربع قرن بعد همگى براى توليدمثل به بلوغ برسند. در واقع، نظريهپردازان فرهنگ عامه و نيز تاريخنگاران كه براى معين كردن تفاوتهاى معنادار در برهههاى تاريخى، پژوهشهايشان را به دههها (1950، 1960، 1970، 1980) محدود مىكنند، اعتقاد دارند كه ظاهراً در حدود هر ده سال شكل جديدى از ذهنيت نسلى ظهور مىكند.
با وجود اين، گرچه زوجى كه در سال 1948 ازدواج كرده و در سال 1950 بچهدار شدهاند، حدوداً در سال 1970 است كه شكلگيرىِ نسلِ فرزندانشان را شاهد مىشوند، اما بديهى است كه در اين فاصله يك نسل ميانى نيز به وجود خواهد آمد. زوجى كه ده سال زودتر از زوج يادشده فوق، يعنى در سال 1938، ازدواج كرده و در سال 1940 بچهدار شدهاند، در سال 1960 شكلگيرىِ نسلِ فرزندانشان را شاهد مىشوند. اگر به اين شكل موضوع را در نظر بگيريم، آنگاه هيچ نسلى به لحاظ زيستشناختى باعث حيات نسل بعدى نمىشود. همواره نسلى ميانى وجود خواهد داشت كه از والدينى متفاوت به دنيا آمده است و فرهنگى متفاوت با نسل قبلىِ خود دارد.
البته اين نتيجهگيرى را نمىتوان به طور مطلق مطرح كرد. درست همانگونه كه بسيارى از ويژگيهاى بنيادستيزىِ دهه 1960 را در جنبش بيتنيكهاى5 دهه 1950 مىتوان يافت، ايضاً در هر نسلى مىتوان عناصرى را تشخيص داد كه آن نسل از نسلى ديگر به ميراث برده است. موضوع سرايت افكار و عقايد يك نسل به نسلى ديگر را بعداً مورد بحث قرار خواهم داد، اما اكنون مايلم ساختارى اختيارى را مطرح كنم كه به فهم بحث حاضر كمك مىكند زيرا با دريافت ما از مفهوم تجديد حيات نسلها همخوانى دارد. حدوداً در هر ده سال، ما از فرهنگ، ارزشها، پسندها، علائق هنرى، ديدگاههاى سياسى و قهرمانهاى اجتماعىِ خود تعريفى جديد ارائه مىكنيم. اين مجموعه هر يك دهه به نحوى بارز دگرگون مىشود و لذا مىتوان عناصر آن را به نحو معنادارى مشخص كرد. به نظر مىرسد كه دهه، تقريباً كوچكترين واحد زمانى است كه به عنوان شاخص براى تعيين فرهنگِ جمعى مىتوان به كار بُرد. وقتى دهه 1950 را با دهه 1960 مقايسه مىكنيم، يا وقتى تفاوتهاى فرهنگ دهه 1940 با فرهنگ دهه 1980 را برمىشمريم، ظاهراً همه مىدانيم كه اين كار به چه معناست؛ اما احتمالاً به دشوارى مىتوان دريافت كه منظور از مقايسه اوايل دهه 1950 با اواخر آن دهه، يا اوايل دهه 1980 با اواخر آن دهه، دقيقاً چيست. بىترديد اگر مثلاً سال 1953 را با سال 1968، يا 1962 را با 1967 مقابله كنيم، آنگاه هريك از ما برداشت متفاوتى از اين كار خواهيم داشت.
برخى نظريهپردازان استدلال مىكنند كه نسلها را نمىتوان بر مبناى مفهوم دهه به سهولت تعريف كرد. براى مثال، مارك بلاك مىنويسد: «مفهوم يك نسل، مفهومى بسيار انعطافپذير است… اين مفهوم با واقعياتى كه ما كاملاً ملموس مىانگاريم همخوانى دارد… نسلهايى هستند كه [ آراء و افكارشان ] مدتها تداوم مىيابند و متقابلاً برخى نسلها ديرى نمىپايند. فقط از راه مشاهده است كه مىتوانيم ببينيم اين منحنى در كدام نقاط مسيرش را عوض مىكند.» (در كتاب هيوز، 18). همچنين هيوز مدعى است كه گرچه نسلهاى مختلف ممكن است به طور همزمان وجود داشته باشند و لذا تعريف ما از آنها تعريفى اختيارى است، اما «در عين حال، آنها برحسب تجربيات مشتركشان تعريفى از خود به دست مىدهند. حول اين تجربيات است كه [ افراد گرد هم مىآيند و [ "جمع" شكل مىگيرد.18..»
شايد دقيقتر اين باشد كه بگوييم حدوداً در هر ده سال، امكان پيدايش يك نسل جديد به طور بالقوه وجود دارد. جنگى ويرانگر، از قبيل جنگ جهانى اول در سالهاى 18-1914، چه بسا ظاهراً به نابودىِ تمام آحاد يك نسل بينجامد، به نحوى كه به نظر مىرسد زنان و مردانِ جوانِ اواسط دهه 1920 (يعنى كسانى كه در زمان جنگ جهانى اول، كودكانى در دوره نهفتگى6 بودند) بىهيچ دغدغه خاطر، فرهنگى را براى نسلِ معاصرِ خود پايهريزى كردند كه تفاوت فاحشى با سرنوشت دردناك نسلِ پيش از آنان دارد. خاطره نسل دهه 1960 گويى كه در اذهان ما تا به ابد نقش بسته است، ليكن جوانان دهه 1970 را كمتر به ياد مىآوريم، و در طليعه دهه 1990 نسل دهه 1980 را با سهولت كمترى مىشد درك كرد.
با اين حال ترديد نبايد داشت كه گذشت زمان و تأمل در گذشته، هر سه نسل را قادر خواهد كرد كه به تعريف مشتركى از ويژگيهاى نسلىِ هر دهه دست يابند و اين نخستين نشانه شكلگيرىِ ذهنيتِ نسلِ جديد خواهد بود. در واقع، دقيقاً به اين سبب كه ما هنوز بسيار خرافاتى هستيم (يعنى هنوز به خدايگان گوناگون و ارواح مقدس اعتقاد داريم، هنوز [ براى مصون ماندن از نظرِ بد [ به تخته مىزنيم، جمعه سيزدهم ماه را بديُمن مىدانيم، و از اين قبيل، مايليم هر دهه را در روانِ خودمان به مفهوم اُبژهاى درونى و جمعى درك كنيم. هريك از ما برداشتى از ملاكهاى دهه 1950 ، 1960 و 1970 دارد كه تداعيها و خاطرات پيچيدهاى را در ذهنش زنده مىكند.
بنابراين، هر دهه را يك نسل جديد به وجود مىآورَد، هرچند كه نسلهاى ديگر نيز همان دهه را برحسب عقايدِ خود تفسير خواهند كرد. همچنين از آنجا كه همواره نسلى ميانى وجود خواهد داشت، در هر برههاى از زمان همواره دو مجموعه از سلسلههاى نسلى وجود خواهند داشت. براى مثال، اگر پدربزرگ و مادربزرگ من در سال 1900 متولد شدند، در سال 1918 ازدواج كردند و والدينِ مرا در سال 1920 به دنيا آوردند، و والدين من نيز در سال 1938 با يكديگر آشنا شدند و عقد ازدواج بستند و متعاقباً در سال 1940 مرا به دنيا آوردند و فرزند من نيز مثلاً در سال 1960 متولد شد، آنگاه مىتوان گفت كه ما سلسلهاى نسلى را به وجود آوردهايم كه از نظر توليدِمثلِ نسلى برحسب اين دههها مشخص مىشود: 1920 ، 1940 و 1960 . همزمان، سلسله نسلىِ ديگرى نيز وجود دارد كه مجموعه سه دهه 1930 ، 1950 ، 1970 را به يكديگر مرتبط مىكند. هريك از اين مجموعههاى نسلى، خود را متعلق به دهه خاصى مىداند. كودكانى كه در دهه 1940 متولد شدند، در دهه 1960 به احساس همعصر بودن با يكديگر دست يافتند و از اين طريق والدين و نيز پدربزرگها و مادربزرگها خويش را به دهه 1960 مرتبط كردند. به اين دليل، مىتوان گفت كه والدين و پدربزرگها و مادربزرگهاى آنان سهم بيشترى در آن دهه داشتهاند تا سلسله نسلىِ بدون فرزندى كه چون در آن سن هنوز داراى فرزندان بالغ نيست، سهم كمترى در ايجاد فرهنگ در آن زمان دارد.
شكلگيرىِ نسلها
هر نسلى آن زمانى به «دهه خاص خودش» مىرسد كه پس از طى كردنِ دوره كودكى، به آهستگى خود را شكل داده باشد. نسل والدينْ فرهنگِ پدر و مادرىِ خاصِ خودش را ايجاد مىكند، و اين فرهنگ عبارت است از همان محيطى كه كودكان در آن مىزيند و خود را مىشناسند. من در دهه 1950 بزرگ شدم؛ به عبارت دقيقتر، متولد 1943 هستم و در سال 1953 ده ساله بودم. اُبژههاى سياسيى كه به من و معاصرانم ارائه شد عبارت بودند از آيزنهاور، استيونسون7 و ريچارد نيكسون. رياستجمهورىِ ترومن را به ياد ندارم، ليكن نخستين رقابت استيونسن و آيزنهاور در انتخابات رياستجمهورى آمريكا را مىتوانم به خاطر آورم. پدربزرگها و مادربزرگهايم اهل سياست نبودند، ولى خاطراتشان از جوانى خود در اوايل قرن بيستم را براى من بازمىگفتند. آنها درباره شهرهاى كوچك آمريكا، باغهاى مركبات كاليفرنيا، باغستانهاى آووكادو، كاروانهاى بزرگ اروپائيان در جادههاى پُرپيچ و خم، و مهاجرانِ سختكوشِ نواحى شمال مركزى آمريكا با من سخن مىگفتند. والدين من با نسلِ خودشان «همنوا» بودند. تاسكانينى8، تى. اِس. اليوت، راخمانينوف9 و استيونسون همگى جزو اُبژههاى خوب محسوب مىشدند و نيكسون، شركت جنرال موتورز، خواهران مكگوايِر، و HUAC جزو اُبژههاى بد. به گمانم هريك از ما كه در سال 1950 ، ده الى هفده ساله بود، مىتوانست هزاران اُبژه فرهنگى از اين قبيل را ــ كه براى همگىِ ما آشنا بودند ــ برگزيند. اين اُبژهها را والدينمان و نيز نسلهاى كهنسالتر گاهى به عنوان اُبژههاى مطلوب و گاه به عنوان اُبژههاى نامطلوب به ما ارائه كرده بودند و ما نيز آن اُبژهها را به شكلى متفاوت مورد استفاده قرار مىداديم.
در اينجا مايلم تعريفى از اُبژههاى نسلى ارائه كنم كه به اعتقاد من زيرگونه (subspecies) اُبژههاى فرهنگىاند: مىتوان گفت اُبژههاى نسلىْ آن پديدههايى هستند كه براى ايجاد حسِ هويتِ نسلى به كار مىبريم. اين اُبژهها چهبسا توسط نسلهاى قبلى نيز استفاده شده باشند، اما براى آنان حكم چارچوب شكلدهنده يك نسل را نداشتهاند؛ حال آنكه، براى كودكانى كه بعدها در سنين جوانى با تجربه كردن اين اُبژهها به نحوى ناخودآگاهانه احساس همبستگى [ نسلى ] مىكنند، چنين حكمى را دارند.
اگر كسانى را كه با يكديگر همسفره مىشوند رفيقِ هم بدانيم، آنگاه مىتوان گفت كه نسل عبارت است از مجموعهاى از انسانها كه در اُبژههاى نسلى با يكديگر سهيم شدهاند، يعنى كسانى كه از اُبژههاى معينى برخوردار شده، آن اُبژهها را به خوبى درك كردهاند و در نتيجه اكنون به آهستگىْ بينشى درباره واقعيت اجتماعى براى خود به وجود مىآورند. هر بار كه اُبژهاى توسط آحاد يك نسل به خوبى درك مىشود، در واقع عملى ويرانگرانه در ابعادى كوچك رخ مىدهد. كودكان اُبژههاى والدين را دگرگون مىكنند و بىترديد درباره بسيارى از اُبژههاى ارائهشده به خود همواره همان احساسى را دارند كه درباره اضطرابهاى دوره كودكى. نسل پدر و مادرها در هراس از تجاوزگرىِ روسيه دورانِ استالين، نحوه مصون ماندن از بمبارانهاى هوايى را با كودكانِ دهه 1950 تمرين كردند. در اين تمرين كه چندين بار در سال تكرار مىشد، ما زير ميزهاى تحرير مىنشستيم، و اين نوعى «تحصنِ» مضحك بود. ليكن در آن زمان هيچكس نمىدانست كه دفعه بعد (در بركلى در سال 1964)، با انجام اين تحصن مىخواستيم نشان بدهيم كه قصد دگرگون كردن اُبژههاى نسلى را داريم. در سال 1954 والدينمان از ما خواستند زير ميزهاى تحريرمان بنشينيم تا از خطر بمب در امان بمانيم؛ در 1964 ما بار ديگر كلاسهاى درس را اشغال كرديم، ميزهاى تحرير را كنار كشيديم و اعلام كرديم كه از فرط خشم منفجر شدهايم.
ما به اين موضوع وقوف داريم كه دوره نوجوانى اصولاً زمانى است كه نسلى خشونت خود را به نسلى ديگر اِعمال مىكند، به اين ترتيب كه نسل نوظهور بايد والدين و اُبژههاى آنان را «دور بريزد» تا بتواند بينشى درباره دوره خود به وجود آوَرَد. ليكن گمان نمىكنم كه نوجوانان به ذهنيتِ نسلى دست يابند، زيرا فرهنگِ كودكىِ آنان هنوز دستخوش تغييرى بنيانى است تا از نو تعريف شود و لذا هنوز شكلى نهايى به خود نگرفته است.
اگر اشياء داخل اتاقهاى فرزندانمان را به دقت بنگريم، مىتوانيم زير و رو شدن اُبژهها در مرحله پيشانسلى را تا حدودى مشاهده كنيم. (در واقع، بررسى روانشناسى نسلها از ديدگاهى واقعاً مردمشناسانه مستلزم موزهاى عظيم از اتاقهاى كودكان است، موزهاى كه نشان بدهد جمع برگزيدهاى از كودكانِ معمولى در طول دوره كودكى با چه اشيائى اتاقهايشان را تزئين كردند. در چنين موزهاى، با مقايسه كودكان دهه 1930 ، 1950 و 1960 ، مىتوانيم ببينيم كه اُبژههاى فرهنگيى كه بخشى از ديرينهشناسىِ ذهنيت نسلىاند، چگونه زير و رو شدند.) يك سال پيش، بر روى ديوارهاى اتاق دخترخوانده پانزده ساله من، عكسهاى جيمز دين، سيْد ويشِس، سكس پيستولز، مريلين مونرو و امثال آنان را مىشد ديد. اكنون هيچيك از آن عكسها بر جاى خود قرار ندارد. در عوض، يكى از ديوارهاى اتاق با پارچهاى پوشيده شده كه نقش و نگارهاى هندى از طريق چاپ مومى بر آن نقش بسته است؛ بر ساير ديوارها نيز پوسترى از رائول دافى، پوستر انجمن دوستداران جوئن كالينز و چندين پارچه تكهكارىشده به چشم مىخورَد. كليه اين اشياء را خودِ دخترخواندهام براى تزئين اتاقش برگزيده است. اشياء داخل اتاق پسر يازده سالهام ــ كه درست در مجاورت اتاق دخترخواندهام قرار دارد ــ نشان مىدهد كه والدينش تأثير مستقيمترى در تزئين فضاى داخل اتاق او داشتهاند. پسرم يك پوستر پيانو، يكى دو پوستر كونگفو، و يك بومرَنگ [ كمانهاى چوبى كه پس از پرتاب به نقطه اول بازمىگردد ] بر روى ديوارهاى اتاقش قرار داده است؛ من و همسرم نيز مجموعهاى از كدوها و تبرهاى سرخپوستان آمريكا، نمودارى از تكامل تدريجىِ دايناسورها و چند شىء ديگر در اتاقش گذاشتهايم. يكى دو سال ديگر پسرم محق خواهد بود كه اتاقش را كاملاً متعلق به خود بداند و طى ساليان آتى اين نگارخانه كوچك، تكامل تدريجىِ فرهنگ نسل او را پيش از آنكه اين نسل به [ تفاوتِ ] خود وقوف يابد، نشان خواهد داد. اتاق هر بچهاى، فضايى بينابينى است (بينابينِ فرهنگ والدين آن بچه و دنياى خود او) كه هم نسل نوظهور و هم والدين در تزئين آن سهم دارند.
جوانان فقط هنگامى احساس مىكنند نسلى كاملاً مستقلاند كه از سالهاى دگرگونكننده نوجوانى «خارج» شوند و به بيست و چند سالگى برسند. ناگفته پيداست كه اين احساس تا حدى ناشى از اين است كه در آن سن و سال، آنان ديگر از خانه والدينشان مىروند و زندگىِ جداگانه خود را آغاز مىكنند. در واقع، هر نوجوانى درمىيابد كه جايگاه او، بينابينِ خانوادهاش و گروههاى كوچكى (از قبيل همسر، فرزندان و همكارانش) است كه آينده او را به وجود مىآورند. اين حسِ تكافتادگى مىتواند براى هر جوانى جانفرسا باشد، ليكن وقوف به اين امر كه وى جزئى از يك مجموعه (يعنى خردهفرهنگ نوجوانى) است، او را تسلى مىدهد. فرهنگ تودهاىِ نوجوانان، بر اثر شكاف نسلها و زمانى شكل مىگيرد كه نوجوان فرآيند ناخودآگاهانه تبديلِ خودش از كودك به فردِ بالغ را از سر مىگذراند. پيدايش هر گروه موسيقىِ راك را مىتوان به جار زدن شروع عصرى جديد تعبير كرد، زيرا توانايى موسيقايى نخستين استعدادى است كه كودكان از آن برخوردار مىگردند. همچنين كودكان به مدد موسيقى مىتوانند حضور خود را ماهرانهتر بيان كنند تا به مدد ساير شكلهاى بازنمايى. گفته ريچارد پويرير درباره گروه موسيقى بيتلها، كموبيش در مورد ساير گروههاى موسيقىِ راك نيز مصداق دارد: هويت فردى به بخشى از هويت جمعىِ به مراتب فراگيرترى تبديل مىشود. از اين لحاظ، گروه راك منعكسكننده زندگىِ گروهىِ نوجوانان است و گرچه شركتهاى ضبط و تكثير موسيقى ممكن است در دست نسلهاى قبلى باشد، اما مصرفكنندگانِ نوجوان با به كارگيرى منطقى كه در قدرت مصرفْ نهفته است، آنچه را در معرض فروش است براى ايجاد گرايشى [ جديد ] در سبك و سياق موسيقى مورد استفاده قرار خواهند داد.
براى ايجاد هويت نسلى، اِعمال خشونت نسلى امرى ضرورى است. در واقع، فقط زمانى كه نسلى نوظهور سليقههاى نسل قبلى را به وضوح نقض مىكند مىتوان فهميد نسلى جديد ظهور كرده است. اين نكته تعريف مطلوب من از نسل را (يعنى تعريفى كه مطابق آن هر ده سال يك نسل جديد به وجود مىآيد) به ميزان زيادى تعديل مىكند، زيرا بررسى ماهيت هر نسلى، مستلزم ژرفنگرى در ماهيت تحول نسلهاست. نسلى كه در حال شكلگيرى است، جايگاه خود را در ارتباط با نسلهاى قبلى چگونه تعيين مىكند؟ نسل نوظهورى كه به جنگ گسيل مىشود و در معرض خطر نابودى قرار مىگيرد، در وابستگيهاى بيننسلىاش فرق خواهد داشت با نسلى كه در بازارِ كار برايش امكان اشتغال فراهم آورده مىشود. نسل نوظهور به نوبه خود ممكن است نسلهاى قديميتر را به شدت بهتزده كنند. در دهه 1960 كموبيش همينطور شد: جوانان موهايشان را بلند كردند، در نافرمانىِ مدنى خبره شدند، رابطه جنسىِ بىثبات را ستودند، و يكديگر را به ترك تحصيل توصيه كردند. شايد علت پرطرفدار بودن بيتلها اين بود كه گرچه آنان ارزشهاى طبقه متوسطِ نسل قبلى را به سخره گرفتند، اما ــ همانگونه كه پويرير نيز متذكر مىشود ــ به سوى همه نسلها دست يارى دراز كردند. در عكس روى جلد صفحه گرامافونى كه بيتلها در سال 1967 روانه بازار كردند، چهره شصت و دو نفر به چشم مىخورد، از جمله چهره اسكار وايلد10، ه . ج. ولز11، يونگ و جانى ويزمولر12. به اعتقاد من، چاپ عكس اين اشخاص مختلف اين فكر را در ذهن القا مىكرد كه بىكس بودن جوانان در فاصله بين گذشته و آيندهشان ــ يعنى فكرى كه قطعاً مخلّ آرامش ذهن است ــ از بىكس بودن همه ابناء بشر حكايت مىكند. شعله گرمابخشِ زندگى خانوادگى اين حس انسانى را تحتالشعاع قرار مىدهد، ليكن آدمى در همه عمر ناگزير از آن رنج مىبَرَد.
اُبژههاى نسلى
«همگان بدانند… كه نسل نوينى از آمريكاييان مشعل را به دست گرفته است، نسلى كه در اين قرن ديده به دنيا گشوده، در جنگ آبديده شده، به دليل صلحى دشوار و ناگوار منضبط گرديده است و به ميراث باستانىمان مباهات مىكند.» اين سخنان را جان كندى در يكى از روزهاى سرد ژانويه 1960 در آغاز رياستجمهورىاش بيان كرد. بعدها كندى بيش از هر رئيسجمهور ديگرى در آمريكا در قرن بيستم به عنوان شخصيتى نسلى شناخته شد. وى اعتقاد داشت كه آينده را نسل جديد به نحو متفاوتى رقم خواهد زد و در سخنرانىِ يادشده بالا نيز ويژگيهاى شاخص همين نسل را برشمرد. تاد گيتلين در كتاب درخشانى كه درباره دهه 1960 نوشته است، سخنرانى كندى را با «مانيفست چپ نو» ــ يا بيانيه پورت هوران (Port Huron) ــ مقايسه مىكند كه فقط يك سال و نيم بعد از سخنرانى كندى منتشر شد: «ما مردمانى از اين نسل هستيم، دستكم در راحتى و آسايش مدرن بار آورده شدهايم، اكنون در دانشگاهها سكنى داريم، و با ديدگانى مضطرب به دنيايى كه به ارث بردهايم مىنگريم.» گيتلين با اشاره به نسل كندى مىنويسد: «مغروران به قدرت رسيدهاند، ليكن مضطربان آرام آرام گرد يكديگر مىآيند.»(66)
هر نسلى آن اُبژههاى نسلى، اشخاص، رويدادها و چيزهايى را برمىگزيند كه براى هويت آن نسل داراى معنايى خاص هستند. اُبژههاى هر نسلى همچنين به طور بالقوه براى نسلى ديگر واجد اهميتاند (مثلاً گروه موسيقى بيتلها را در نظر بگيريد)، اما اين اُبژههاى نسلى معمولاً معنايى متفاوت مىيابند. ساير اُبژهها، به ويژه اُبژههاى تاريخى، واجد معنايى دقيقترند. من جنگ جهانى دوم را چندان به ياد نمىآورم و نسلِ متولد 1953 هيچ خاطرهاى از آن ندارد؛ آنان زمانى به دنيا آمدند كه اين جنگ به پايان رسيده بود. با اين همه، جنگ جهانى دوم يگانه اُبژه بسيار مهم و مشترك جوانانى است كه در زمان رخ دادنِ آن بيست و چند ساله شدند و شخصيتشان شكل گرفت.
وقتى ترانههاى پرطرفدارِ اوايل دهه 1940 را مىشنوم، آنها را با علاقه به ياد مىآورم زيرا آن ترانهها از جمله اُبژههاى عزيزِ نسل والدينم بودند. ليكن نسلِ بعد از سال 1953 چنين احساسى نسبت به ترانههاى دهه 1940 نمىتواند داشته باشد.
وقتى دوره شكل گرفتن نسل خود را به ياد مىآوريم، هريك از ما مىتواند ترانهها، اشخاص و رويدادهايى را كه با دوره و زمانه خودمان تداعى مىكنيم، به دقت به ياد آوَرَد. اُبژههاى نسلى به ذهن كمك مىكنند تا خاطرات گذشته را به ياد آوريم؛ به عبارت ديگر، هر اُبژه نسلى بخشى از تجربه ما از دوره و زمانهمان را در خود نگه مىدارد، اما اين اُبژهها خصوصيت فردى ندارند، يعنى برداشتى را كه از دوره نسلِ خودمان داشتهايم براى ما بازمىآفرينند. از اين لحاظ، اُبژه نسلى با ساير اُبژههايى كه نقش يادآورنده دارند (مانند خاطراتمان از خانهها يا شهرهايى كه قبلاً در آنها زندگى كردهايم، يا خاطراتى كه از اعضاى خانوادهمان داريم)، متفاوت است.
پس مىتوان گفت اُبژه نسلى عبارت است از شخص، مكان، شىء يا رويدادى كه از نظر فردْ مبيّنِ نسلِ اوست و به ياد آوردنش احساسى از نسلِ خودِ او را در ذهنش زنده مىكند.
هويت نسلى
هر نسلى ظرف ده سال به هويت خود نائل مىشود، يعنى زمانى كه آحاد آن نسل تقريباً بيست الى سى سالهاند. به سخن ديگر، هويت نسلى در فاصله بين عصيان نوجوانى و سى سالگى شكل مىگيرد. سى سالگى زمانى است كه فرد مىتواند دوران كودكى، نوجوانى و جوانى خود را به صورت يك رشته متصل در نظر بگيرد. فرد سى ساله خود را جزئى از نسل خويش مىداند و چند سال بعد متوجه مىشود كه نسل جديدى دستاندركار شناساندن خود است. اين نسل جديد به گونهاى اعلام موجوديت مىكند كه فرد سى ساله قادر است بين آن نسل و نسلِ خودش تمايز قائل شود.
اگرچه هر نسلى عمرش را به شيوه خاصى طى مىكند، تعبير خاصى از حياتش دارد و موجوديتش را به نحو خاص خودش اعلام مىكند، اما خصوصيات بنيانى آن نسل در بيست سالگىاش شكل مىگيرند. اين نسل در ادامه حياتش همچنان اُبژههاى جديدى را تجربه و تعابير خاصى از آنها ارائه مىكند، ليكن اين اُبژهها به مفهوم اخص كلمه اُبژههايى نسلى نيستند زيرا براى معين كردن خصوصيت مميز ذهنيت آن نسل اهميت اساسى ندارند. اين اُبژهها بيش از آنكه ذهنيت نسلها را نشان دهند، نقش خاطره پوشان13 را ايفا مىكنند و مبيّنِ حيات روانىِ نسلها هستند. هر اُبژه نسلى ــ براى دهه 1960، گروه موسيقى بيتلها، مارتين لوتركينگ، برنامه اكتشافات فضايى ناسا، و از اين قبيل ــ موجد خصوصيت پيچيده تجربيات خاصِ همان دوره و زمانه است. اين اُبژهها، بىآنكه ما بدانيم، درونمان جاى مىگيرند؛ به عبارتى، اُبژههاى يادشده در ضمير ناخودآگاه ما جاى مىگيرند، يعنى در دنيايى درونى، دنيايى كه هر اُبژهاى در آن حكم حلقه مولدى را دارد كه ارتباط با مردمِ زمانه ما را ميسر مىسازد.
همه ما در برههاى از نوجوانى به مشاركتمان در فرآيندى جمعى وقوف مىيابيم، فرآيندى كه تعبيرى از دوره و زمانهمان ارائه مىكند. در نحوه تزئين اتاقهايمان، مُدِ لباسهايى كه مىپوشيم، نوع موسيقىاى كه مىپسنديم، كلمات يا تعابيرى كه در زبانمان ابداع مىكنيم و همچنين به واسطه آن اشخاص مشهورى كه همچون قهرمان مىستائيمشان، در واقع تعبيرى از جايگاه تاريخىِ نسل خود به وجود مىآوريم. نوجوانان براى دانستن اينكه از جايگاهِ جمعىِ خاصى در تاريخ برخودارند، نيازى به فردِ ميانسالِ چاق و چله و بشّاشى ندارند كه اين موضوع را در جشن پايان تحصيلشان به آنان يادآور شود؛ آنان خودْ اين حقيقت را احساس مىكنند.
در اواخر دوره نوجوانى، متوجه مىشويم كه اُبژهها در زندگىمان حضور و مشاركت دارند: هريك از ما پارهاُبژهاى (يا شايد بايد گفت پارهسوژهاى) در تأويلى [ يا هرمنوتيكى ] جمعى است، چرا كه جمع بزرگ ما اُبژهها، برهههاى تاريخى، مردم، رويدادها و اشياء را نشانههاى علائقمان مىشمارد. البته محتمل است كه به اين [ فرآيند تأويلى ] وقوف [ آگاهانه ] نداشته باشيم؛ با اين حال، به زودى درمىيابيم كه دستاندركارِ خلقِ معناييم و آن معانى را در طول عمر به صورت اُبژه به كار مىبريم.
تفاوت نسلها
نسلها با يكديگر متفاوتاند و اين تفاوت به برداشتى كه آحاد هر نسل از دوره و زمانه خود دارند، شدت و حدّت مىبخشد. راسكين، از زبان شخصيت داستانىاش به نام دايانا سارجنت، مىگويد: «تفاوتهاى نسل ما و نسل دخترانمان، فوقالعاده زياد است. ما در كيفهاى زنانه گوچى (Gucci) “يادداشتهاى زيرزمينى” ــ جزوههاى ممنوعه فمينيستى ــ و كاردهاى نظامىِ سوئيسى را حمل مىكنيم، اما دخترانمان بايد بستههاى ليزِ كاندوم و دستكشهاى چسبان طبى بخرند و در كيفِ پولشان حمل كنند.»(343)
دقيقاً به سبب اين تفاوتِ نسلها و اُبژههاى متفاوتشان، پيدايش هر نسل جديد بررسى موشكافانهترِ نسلِ خودمان را براى ما امكانپذيرتر مىكند. اگر نسل ما هنگام بيست الى سى سالگىمان شكل مىگيرد، احتمالاً بين سى تا چهل سالگى (و از آن پس تا پايان عمر) هرچه بيشتر وقوف مىيابيم كه محصول چه زمانهاى هستيم و در آينده چه تعبيرى از زمانه ما وجود خواهد داشت.
هر نسلى قدرتِ فرهنگىِ خود را تا چه حد به نسلى جديد و داراىِ ملاكهاى فرهنگىِ متفاوت وامىگذارد؟ گيتلين معتقد است كه نسلِ شكل گرفته در ركود اقتصادى آمريكا [ از سال 1929 تا سال 1939 ] ، خواه ناخواه با نسلهاى بعدى ــ كه به هنگام رفاه و ثروتمندىِ طبقه متوسط متولد شدند ــ اختلاف داشت. اگر چنين باشد، آنگاه يك نسل مىتواند به اينكه نسل بعدى وارث رفاهِ ايجادشده توسط آن نسلِ سختىكشيده است، حسد بورزد. در واقع، حسد شايد از جمله خصوصياتِ ذاتىِ توليدمثلِ نسلى باشد. اين حسادت، احساسى خلاف انتظار و لذا مضحك است كه، از برخى جهات، به حسادت مادر به شير خوردن نوزاد از سينه او شباهت دارد. انبوه آرمانهايى كه به نسل جوانان تحصيلكرده و پردرآمد آمريكا نسبت داده مىشود، شايد تا حدى ناشى از حسادت به توانايىِ چشمگيرِ اين نسل براى به جريان انداختن امور در نظام سرمايهدارى آمريكا باشد. آنان فرزندان واقعى آمريكا هستند و شايد قضاوت در اين خصوص زود باشد كه آيا ــ آنگونه كه اكنون گفته مىشود ــ به سبب اين موفقيت اوليه، آنها چنان حريص شدهاند كه به تمايلات نوعدوستانه (از قبيل مددكارىِ اجتماعى) بىاعتنا هستند.
شكلگيرى هر نسل جديد، خواهناخواه نسلهاى قبلى را بهتزده مىكند. گذشت زمان در ما اضطراب مىآفريند چرا كه ما را و نيز دوستانمان، عزيزانمان و دوره و زمانهمان را به انقراض نزديكتر مىكند. تمايل ما تاكنون اين بوده است كه درباره اين اضطراب برحسب روانشناسىِ فردىْ مفهومسازى كنيم (مثلاً مفهوم بحرانِ ميانسالگى) و نه برحسب روانشناسىِ اجتماعى. زيرا وقتى زايايىِ فرهنگىِ كسى را نسلهاى بعدى تعريف كنند (يعنى نسلهايى كه بينش متفاوتى درباره واقعيت اجتماعى دارند)، آنگاه بحرانهاى نسلى رخ مىدهند. مىتوان با اطمينان گفت كه هر نسلى آن اُبژههاى مهمى را كه آشكارا بر فرهنگ آتى تأثير خواهند گذاشت، به نسل بعدى منتقل مىكند. جيمز دين، مريلين مونرو و الويس پرسلى تجسم بينشهايى پيچيده درباره زمانه خودشان هستند كه همچنان براى نسلهاى بعدى جذابيت دارند. كدام شخصيتهاى مشهور از نسل خود بيشتر عمر مىكنند تا از يك عصر به عصرى ديگر انتقال يابند؟ فقط با گذشت زمان مىتوان اين پرسش را پاسخ گفت. چارلى چاپلين شخصيتى است كه به نسلهاى ديگر انتقال يافته است، اما معلوم نيست كه آيا به عصرى ديگر نيز انتقال خواهد يافت يا خير.
فناپذيرىِ حيات را مىتوان در فرجامِ اُبژههاى نسلى ديد. اُبژههاى گرانمايه ما به زبالهدان تاريخ ريخته مىشوند و از اين منظر، توليدمثلِ نسلى، عملى همجنسخوارانه است: نسل جديد با مثله كردنِ نسلهاى قديميتر، آن قسمتهايى از وجودشان را كه مىخواهد، براى تغذيه خود مورد استفاده قرار مىدهد و فقط اسكلت آنها را باقى مىگذارد.
كجايند آن اتومبيلهاى زيبا كه قسمت عقبشان به شكل بالههاى ماهى بود؟ كجايند آن همبرگرفروشيهاى كوچك و آن سينماهايى كه مىشد با اتومبيل به آنها وارد شد و فيلم تماشا كرد؟ كجايند آن بچههايى كه در كوچه جلوى درِ منزل مىنشستند؟ اين اُبژههاى نسلى چه شدند؟ اين اُبژهها ديگر وجود ندارند، مگر در خاطراتِ مشتركِ ميليونها انسانى كه آنها را به وجود آوردند و مورد استفاده قرار دادند. به همين دليل، هرگاه كه از بابت تمام شدنِ دوره جوانى حسرت مىخوريم، ناگزير در ماتمِ يك نسل احساس سوگوارى مىكنيم. همچنان كه دوره و زمانه ما به پايان خود نزديك مىشود، آن اُبژههايى كه خلق كرده بوديم نيز عمر كوتاهشان به سر مىآيد.
تحرك نسلها
در حدود ميانسالگى، به اين موضوع وقوف مىيابيم كه نسلمان چگونه در زمان به پيش مىرود. هر نسلى رويدادهاى مهمِ زمانه خود را تعبير و آن تعابير را ابراز مىكند. براى مثال، من كاملاً آگاهم كه كتاب اخير اريك اريكسون با عنوان مشاركت حياتى در كهولت، معرف طرز تفكر نسل او درباره نحوه زندگى در مراحل مختلف عمر است. وقتى نوجوان بودم، پدرم كتاب جنس دوم نوشته سيمون دو بوار را به من داد تا با خواندنش معلوماتم را بيشتر كنم. اكنون كه كتاب اريكسون را مىخوانم، احساس مىكنم به لحاظ نسلى، در جايگاه مشابهى قرار گرفتهام، زيرا آثار اعضاى نسلى كهنسالتر را مىخوانم كه روش بسيار خاصى براى ژرفانديشى در باب زندگىِ خود دارند.
آدمى در مرحله معينى ــ به گمانم در ميانسالگى ــ متوجه مىشود كه با مرگ والدينش، او آخرين شخص در يك مثلث نسلى است، چرا كه معمولاً در آن هنگام سالها از مرگ پدربزرگها و مادربزرگهايش مىگذرد. اگر در گذشته شاهد اين بوديم كه فرهنگ نسلهاى بعدى جايگزين فرهنگ ما شد، اكنون مىبينيم كه كل يك مثلث نسلى در معرض نابودى خواهد بود مگر اينكه سرگذشت اين خانواده و ذهنيتِ نسلهاى قبلى را به نسلهاى جديد منتقل كنيم. مايكل ايگناتىيِف (متولد 1947) در شرح سرگذشت خانوادهاش مىنويسد:
پدرم كه آخرين فرد از آن نسل است، در فوريه 1917 چهار ساله بود… حافظهاش صرفاً دو سوى اين مغاك را به ياد مىآوَرَد، يعنى همهچيز را به قبل و بعد از انقلاب تقسيم مىكند. اما من [ فردى از ] واپسين نسلى هستم كه نسل او را مىشناسد، واپسين نسلى كه قادر است به كُنه خاطراتشان پى ببرد و حضور گذشته آنان را در طنين صدايشان و در نگاه خيرهشان به گذشته احساس كند.(5)
شرلى ويليامز در مقدمهاى بر كتاب [ ورا بريتن با عنوان ] گواه جوانى، مىنويسد:
اين كتاب شرح حال خودم است و نيز مرثيهاى براى يك نسل… اميدوارم نسلى نوين كه با جنگ جهانى اول فاصله بيشترى خواهد داشت، [ با خواندن اين كتاب ] درد و دلهره جوانان شصت سال پيش را كشف و از راه اين كشف آن را درك كند.(11)
گواه جوانى از جمله كتابهايى بود كه پدر من در تحقيق براى نگارش زندگينامه خويش مجدداً خواند. او زندگينامهاش را نه به منظور انتشار، بلكه صرفاً براى فرزندانش به رشته تحرير درآورد. وى كتاب گواه جوانى را به همسرم هديه كرد و پشت جلد آن نوشت :
سوزان عزيز، اين كتاب كمك مىكند كه دريابى پدربزرگها و مادربزرگهايت چه روزگارى را از سر گذراندند و چگونه انگلستانِ سال 1914 تدريجاً تغيير كرد و ــ چه بخواهيم و چه نخواهيم ــ به انگلستانِ امروز تبديل شد. اگر همه آن مردان شريف در فرانسه جان نداده بودند و آن ضربههاى هولناك روحى به همه آن زنان وارد نشده بود، امروز وضع انگلستان چگونه مىبود؟ يكى از تحولاتى كه رخ داد قطعاً مايه خرسندى تو است: سياست دانشگاه آكسفورد در مورد تحصيلات زنان به كلى تغيير كرد!14
با مهر،
ساشا
نسلى كتابى را به نسلى جوانتر مىدهد تا زندگانى پدربزرگها و مادربزرگها را، كه اغلب بدرود حيات گفتهاند، بشناساند. ليكن اين ستايشها همچنين نشانه تعمق نسلِ كهنسالتر درباره آن چيزهايى است كه ديگر وجود ندارند: يادآورىِ بىدغدغه خاطرات نسلى كه از صفحه روزگار پاك شده است.
پس مىتوان نتيجه گرفت كه انتقالِ [ فرهنگِ ] نسلها، طى مراحلى مجزا صورت مىگيرد:
1. والدين با معرفى خويشتن و نيز اُبژههايشان به فرزندانِ خردسالشان، فرهنگى از اُبژهها را ارائه مىكنند كه نوجوانان با استفاده از آن، ذهنيتِ زمانه خودشان را به وجود مىآورند.
2. وقتى نسلى درمىيابد كه نسل نوظهورى دستاندركارِ غصب جايگاه اوست، مىتواند يا فرهنگزايانه تسليم شود و يا با خصومت و توسل به فرآيندهايى مخرب با عصر جديد روبهرو شود.
3. هنگامى كه نسلهاى كهنسالتر زوال مىيابند، نسل ماقبلِ آخر ممكن است روح عصر پيشين را به جوانان منتقل كند يا نكند. اگر چنين انتقالى صورت بگيرد، گذشته با زمان حال و نيز با آيندهاى كه ناگزير آن نسل را شامل نخواهد شد، پيوند مىخورَد.
فضاى بالقوه نسلها
اگر بخواهيم مفاهيم [ نظريههاى روانكاوانه ] وينيكات را به كار ببريم، مىتوانيم بگوييم ذهنيت هر نسلى، فضايى است بالقوه كه در آن مىتوان اُبژههاى نسلى را خلق كرد و به مدد آنها تجربيات و ديدگاههاى جمعىِ قشر جوان را بنياد نهاد و تا حدودى درباره آن تجربيات و ديدگاهها مداقه كرد. در شرايط مطلوب، هر نسلى مىتواند با اُبژهها «بازى» كند تا نهايتاً فرهنگ خاص خود را بنيان گذارَد. اگر نسل دهه 1960 توانست با روشهايى كاملاً بىسابقه خود را به نسلى بنيادستيز تبديل كند، اين بدان سبب بود كه نسل قبلىْ گروه بيتلها، شورشيانِ بىآرمان، موسيقى راك، مجله مَد [ به معناى «بىعقل» ] ، آرتور ميلر و ك. رايت ميلز15 را به وجود آورده بود. درست است كه دهه 1960 آراء و عقايد نسل دهه 1950 را نپذيرفت، اما بنيانستيزىِ آن عصر را به ارث بُرد. محق بودن نسل دهه 1960 به بازى با اُبژههاى نسلى را انتقالِ فرهنگ دهه 1950 تضمين كرد، و اين شايد تساهلآميزترين انتقالِ فرهنگى در دوره مدرن بود. ممكن است نسلى واجد مكان، زمان يا اقتدار لازم براى بازى با اُبژههاى نسلى نباشد. نسلِ سردرگمِ سالهاى 18-1914 از چنين مكانى محروم بود.
اگر هدفمان بررسىِ همهجانبه اين روانشناسىِ نسلها بود، آنگاه جالب مىبود كه ماهيت فضاهاى بالقوه نسلى را با يكديگر مقايسه كنيم، ببينيم كدام اُبژهها به عنوان نشانههاى ذهنيت نسلها برگزيده مىشوند، و حوزه اين قبيل اُبژهها را ــ به منزله باورهايى ناخودآگاه كه ممكن است بيمارگونه و يا زايا باشند ــ مورد تحليل قرار دهيم. تأسيس سازمان جوانان هوادار هيتلر [ در آلمان نازى ] ثابت كرد كه ذهنيتِ جمعىِ همه آحاد يك نسل مىتواند بيمارگونه باشد. ليكن براى دانستن اينكه آيا فرآيندهاى نسلى در تكاملِ تدريجىِ قدرت هيتلر نقشى بسزا داشتند يا خير، به اطلاعات بيشترى درباره روابط نسلها در آلمان نياز داريم. براى مثال، به اين پرسشها بايد پاسخ دهيم كه آيا در مثلث هر نسل، مسئوليتى ساختارى نيز وجود دارد؟ وقوع بحران درونى و فروپاشىِ اين مثلث چه پيامدهايى خواهد داشت؟ (بايد در نظر داشت كه چنين رخدادى، تفاوتهاى نسلها را محو مىكند، يعنى همان تفاوتهايى كه ــ به هنگام مشقت اجتماعى ــ يك نسل با استفاده از آنها نسلهاى ديگرى را وارسى و متعادل مىكند.) آيا ساختارى نسلى در آلمانِ زمانِ هيتلر فرو ريخت؟
اُبژههاى نسلى، همچون خاطراتِ پوشان، تعبير نسل جديد از هويتش را در شىء (يا رويدادى) واقعى متبلور مىكنند. هويت هر نسل، آميزهاى عجيب و غريب از مفاهيمى است كه يا توسط همان نسل ابداع شده و يا به آن تحميل گرديده است، زيرا پسندهاى اشخاص در زمينه موسيقى و نيز تعابيرى كه در زبان ابداع مىكنند، با رويدادهاى خارج از كنترلشان سنخيت دارد (رويدادهايى مانند جنگ، بحران اقتصادى و نظاير آن). با اين همه، اُبژههاى نسلى همچون اُبژههاى هنرِ عوامپسندانه باب روزند، دقيقاً به اين دليل كه با زمان تاريخى در هم مىآميزند. دوره نوجوانى است كه به نحو شگفتآورى با ديالكتيكِ «شخصى/ اجتماعى»، «مسئولانه/ نامعقول» و «عمدى/ اتفاقى» در زندگىِ انسان همخوانى دارد. هرگز نمىتوان به كُنه واقعيتِ اين جهان و پيچيدگىِ رويدادهاى آن پى بُرد. آشفتگىِ مطلقِ اين رويدادها همواره سامانطلبىِ ما را تا حدى نقض مىكند. نوجواناناند كه اين تنش را به كاملترين شكل آن به نحوى بسيار جدّى تجربه مىكنند و ــ پس از تجديد قوا در سنينِ بيست الى سى سالگىشان ــ تعابيرى را درباره فرهنگ و جامعه ارائه مىكنند كه مبيّنِ تجربه جمعىِ آنان از زندگى است.
هر نسلى اُبژههايى را به وجود مىآوَرَد كه حاكى از تاريخ دوران كودكىِ آحادِ آن نسل است. اين اُبژهها بيانگرِ ديدگاهى درباره سرگذشتِ جمعىِ عده كثيرى از انسانهاست كه توقع داشتند (و هم از آنان توقع مىرفت) كه تاريخساز شوند و در عين حال واقف بودند كه زندگى مملو از رويدادهايى است كه سامانِ منسجمشان را تاريخ در واقع نمىتواند بربتابد.
بنابراين، ذهنيتِ نسلى نشاندهنده برداشتى است كه نسلها از جايگاه خود در تاريخ دارند؛ به عبارت ديگر، ذهنيتِ نسلى مجموعهاى از روءياست كه از تأثير واقعيت بر آحاد هر نسل سرچشمه مىگيرد. من اعتقاد دارم كه بحرانهاى تاريخى (از قبيل جنگ، وخيم شدنِ وضعِ اقتصاد، ترور، بلاياى طبيعى) مسبب كارِ نسلى مىشوند، چرا كه نسل جديد با استفاده از تعابيرِ ناخودآگاهانهاش از رويدادها، اُبژههاى نسلىِ آگاهانهاى را پديد مىآوَرَد. به اين صورت است كه بحران، ذهنيت مىآفريند.
هنگامى كه رهبران جهان، رويدادهاى جهان و فرآيندهاى جهانى يوغِ حساسيتِ نسلى را بر ما مىنهند، واقعيت نيز احساسات ما را (خواه در زمان كودكى و خواه در نوجوانى يا جوانى) به بازى مىگيرد. وقايع و فرآيندهايى كه ناگزير نابخردانهاند، ما را وامىدارند كه به سرنوشت احتمالىِ خود بينديشيم و به همين سبب به ايفاى نقشى تاريخى فراخوانده مىشويم. در مواقع بحران، به نظر مىرسد كه هر نسلى بيش از پيش بر اُبژههاى خود (به ويژه در ترانهها و آثار ادبى) تأكيد مىورزد. اين تأكيد به نوبه خود باعث مىشود كه اُبژههاى نسلى به طرزى واضحتر ماهيت آن نسل را معلوم كنند و آن را از نسلهاى قبلى و بعدى متمايز سازند؛ حال آنكه نسلهاى شكل گرفته در زمانهاى عارى از تجربياتِ دشوار و ذهنيتآفرين، تا به اين حد با ساير نسلها مرزبندى ندارند. مقايسه نسلهاى دهه 1970 و دهه 1980 به همين دليل دشوارتر از مقايسه نسلهاى دو دهه 1950 و 1960 است، چرا كه بحرانهاى تاريخى دهههاى 1950 و 1960 «كارِ نسلى» را افزايش دادند و از اين طريق ذهنيت نسلى را تشديد كردند. در حقيقت، شايد بتوان گفت كه نسلهاى دو دهه 1970 و 1980 از جمله به اين دليل موسيقى و هنرپيشگان معروف و غيره دهههاى 1950 و 1960 را براى خود اختيار كردند كه نسلهاى اين دو دهه [ 1950 و 1960 ] چندان خود را از ساير نسلها متمايز نساختند و ذهنيتِ خود را به ميزانى بسيار اندك مشابه ذهنيتِ نسلى ديگر مىدانند. البته اين نظر مىتواند جاى بحث داشته باشد، زيرا فاصله كمِ ما با دهههاى 1970 و 1980 مانع از آن است كه درك روشنى از هويتِ نسلىِ اين دو دهه داشته باشيم و لذا برداشت ما دقيق نيست. اما اينكه اين نسلها همان سبك موسيقى و خاطراتِ دهههاى 1950 و 1960 را احيا كردهاند، نشاندهنده الهامبخش بودنِ فوقالعاده دهه 1960 است، به نحوى كه نسلهاى بعدى سوق داده شدند به اينكه آن دهه را به منزله اُبژه نسلىِ خودشان تا حدودى بازآفرينى كنند. به اين ترتيب، دهه 1960 به مثابه اُبژه نسلىِ دهه 1980، عمدتاً اُبژهاى موسيقايى، يا مجموعهاى از مُد، خطمشى سياسى و اتفاقات تاريخى است. اين مجموعه دهه 1960 را چنان سامانمند مىسازد كه حضور مرتب و منظمِ آن دهه، مىتواند دلالت بر اُبژه «غير ما» داشته باشد (به رغم اينكه نسل دهه 1980 ، دهه 1960 را به منزله اُبژهاى نسلى اختيار كرد).
براى آن دسته از ما كه در دهه 1960 «پا به سن گذاشتيم»، تا حدى تعجبآور (و در عين حال عبرتآموز) است كه نسل دهه 1980 اُبژه دهه 1960 را برگزيد. در اينجا به نحو روشنترى مىتوانيم ببينيم كه اُبژههاى نسلى، شكل نامگذاريهاى جمعىِ ناخودآگاهانه، و نيز شكل تخيلات و روءياهايى را به خود مىگيرند كه از راه تبديل اُبژههاى تاريخى به خاطراتِ پوشان، جنبهاى اسطورهاى به زندگىِ معاصر مىدهند. نسل دهه 1980 به گونهاى دهه 1960 را بازآفرينى مىكند كه روحيه مبارزهطلبى به طرز عجيبى از آن حذف شده است.
هر نسلى، پيوستن خود به تاريخ را شاهد مىشود. همچنان كه برخى از اُبژههاى نسلىِ ما (يعنى همان اُبژههايى كه نشانه شورمندىِ تجربياتِ عملى ما و لذا واقعيت عاطفى است) به اُبژههاى تاريخى تبديل مىشوند، كاركردشان نيز تغيير مىكند. ما كه مارتين لوتركينگ يا گروه بيتلها اُبژههاى نسلمان بودند، به چشم خود شاهديم كه اُبژههايمان ــ به همراه خودمان ــ به اُبژههايى تاريخى استحاله مىيابند و ديگر صرفاً از نظر دلالتهاى تاريخى اهميت دارند. بدينترتيب، پيش از مرگ شاهديم كه نسلهاى بعدى ما را به تاريخ مىسپرند و همزمان با رخ دادنِ اين فرآيند طبيعى، همگىِ ما از ناهمخوانىِ اجتنابناپذيرِ اُبژههاى نسلمان با منزلت جديدشان به عنوان اُبژههاى تاريخى آگاه مىگرديم.
نسل جديد (وقتى كه آحادِ آن بيست الى سى سالهاند) مىتواند دچار اين توهّم باشد كه فرهنگ معاصر را به تنهايى ايجاد و تعريف خواهد كرد؛ ليكن نسلهاى ميانى (يعنى آنهايى كه بين چهل تا شصت سال دارند) «هيچ توهّمى» درباره توانايىِ فرهنگسازى نخواهند داشت. در واقع، آنان شاهدند كه همزمان با قرار گرفتنشان در تاريخ، بينش نوينى در خصوص فرهنگ و واقعيت اجتماعى جايگزين بينش آنان مىشود. به كمك اين حقيقتِ انكارناپذير بايد بتوانيم جنبههاى اجتماعى و روانشناختىِ بحران ميانسالگى را بررسى كنيم، چرا كه چنين بحرانى نه فقط از درونِ فرد به وجود مىآيد، بلكه همچنين فرهنگ نيز آن را مجاز مىشمرَد: بدون اينكه خود واقف باشيم، از نسلهاى زمانهمان تبديل مىشويم به يادگارهايى ملى، به يادداشتهايى سيار درباره تاريخ، [ يا به تعبيرى سادهتر ] به افرادى مسن.
چندين سال پيش، زمانى كه متأسفانه در هتلى بيش از حد نزديك به محوطه دانشگاه كاليفرنيا اقامت داشتم، شدت گرفتنِ فرهنگ جوانان تا حدى مرا متألم كرد. براى مثال، متوجه شدم كه اين نسل نوين، به طرز جديد و عجيبى با يكديگر سلام و عليك مىكنند: به جاى دست دادن، آنان با مشتهاى گره كرده به نرمى به يكديگر مشت مىزدند، آنگاه ــ ايضاً به نرمى ــ دست يكديگر را مىگرفتند و پس از گره كردن انگشتانشان در يكديگر، مجدداً با دستهايشان به يكديگر فشار مىآوردند. شايد توالىِ اين طرزِ سلام و عليك را من به طور دقيق بازنگفته باشم، اما مثال خوبى براى روشن شدن اين بحث است، زيرا يقيناً آن عده از ما كه به دهه 1960 تعلق دارند آئينهاى سلام و عليك كردنِ آن زمان را به ياد دارند، به ويژه نشان دادن علامت V با انگشتهاى دست به نشانه پيروزى را كه از ديدگاهى منفى زبانزدِ همگان شده بود. بارى، آن آئينها اكنون كجايند؟ آن هنرِ سلام و عليك كردن، سرانجامش چه شد؟ آن نشانههاى همبستگىِ نسلى كه تبلورش محكم گرفتن دستان ديگران است، چه سرانجامى يافتند؟
وقتى سنّمان به سى الى چهل سال مىرسد، اين آئينهاى سلام و عليك كردن محو و نابود مىشوند تا اينكه بين چهل تا شصت سالگى به روشِ متعارفِ سلام و عليك كردن ــ يعنى دست دادن ــ تسليم مىشويم، درست همانطور كه كاربرد تعابيرِ زمانىِ عجيب و غريب نيز (مانند «حاليمه» يا «دود از سر آدم بلند مىشه») جاى خود را به عبارات و تعابيرِ متعارف مىدهند («درك مىكنم» يا «چه شگفتآور»). هنگامى كه ما حقِ خود ــ در مقامِ خالقانِ پديدههاى منحصر به نسلِ خودمان ــ را به نسل نوظهور مىبازيم، به آداب و رسومِ متعارف نيز تن درمىدهيم. پيدايش هر نسل مبيّنِ نشانههاى فراوانى از تجربه جمعىِ ذهنى كردنِ واقعيت است، زيرا يك نسل متشكل از «برادران» و «خواهرانى» است كه در زمانه خود با يكديگر پيوند مىيابند. ليكن با گذشت زمان، و همچنان كه ظهور نسل جديد چارچوب زمان را دگرگون مىكند، نشانههاى سلام و عليك كردنِ برادران و خواهران (كه بر دوستىِ پنهانىِ آحاد هر نسل دلالت دارد) جاى خود را به رسوم اجتماعى مىدهند و اين زمانى است كه ما ديگر به نسلهاى قبلى ملحق مىشويم.
بدينترتيب، [ شكلگيرى ] هر نسلِ جديد مترادف است با رخ دادن فرآيندهاى ذهنى شديد؛ يا به عبارتى ديگر، در اين دوره نَفْسِ مفرد خود را بخشى از فرآيندى جمعى مىداند كه او را همراهِ خود به پيش مىبَرَد. موسيقى، مُدِ لباس، اصطلاحات و تعابير زبانى، و نحوه رفتار اجتماعى ظاهراً ترجمانِ بلافصلِ آن اجزائى از نَفْساند كه جايگاه خود را در انبوه اُبژههاى نسلى مىيابند. با گذشت زمان و به واسطه زمان، اين دوره غوطهورشدنِ نَفس در فرهنگ، جاى خود را به نَفْسِ پيچيدهاى مىدهد كه اين نَفْسها را در مكانى كموبيش عينيتپذير گرد هم مىآوَرَد، و اين زمانى است كه انسان آن نَفْسها را به منزله اُبژه مورد تعمق قرار مىدهد. در جريان گذارِ هر نسل، آحاد آن نسل كمتر در فرهنگ اجتماعى غوطهور مىشوند، رفتارشان بيشتر متعارف است تا غيرمتعارف، و گرايش فزايندهاى به مشاهده روشنتر نَفْس و اُبژههايش دارند. معناى حكمت، از جمله همين است: حكمت آن درايتى است كه از راه تأمل در تجربياتِ قبلى حاصل مىآيد.
براى آن كسانى كه به نسلهاى ميانى تعلق دارند و اكنون در مقامِ نَفْسهايى مفرد كمتر در فرآيند فرهنگ غوطهورند و بيشتر حكم اُبژههايى عينىشده در تاريخ را دارند، اين دوره مترادف است با زمانِ دگرگون شدن از نَفْسِ مفرد (كه درون فرآيندى به ظاهر دربرگيرنده اجزاى نَفْس قرار دارد) به نَفْسى پيچيده كه نَفْس را درونِ زمانِ تاريخى مىبيند. من اين سِيرِ تكاملى را مشابه گذار از دنياى خواب و روءيا (يعنى زمانى كه آدمى نَفْسى ساده در اين فرآيند است) به نَفْسِ بيدارشده و آگاه مىدانم، همان نَفْس پيچيدهاى كه تجربههاى روءيايش را به منزله يك اُبژه مورد تعمق قرار مىدهد. ليكن تجربه روءيا را هرگز نمىتوان از طريق ضمير آگاه بازآفرينى كرد. با توجه به اين اصل، بايد نتيجه گرفت كه تجربه مشاركت در شكلگيرىِ يك نسل، موضوعى نيست كه بتوان آن را به صورت روايتى آگاهانه بيان كرد، اما اين تجربه با گذشت زمان همچنان درون [ ذهن ] كسانى كه آن نسل را به وجود آوردند به صورت اُبژهاى درونى باقى مىمانَد، اُبژهاى كه همواره عزيزتر مىشود.
بنابراين، مىتوان گفت تكامل هر نسل با گذار از مراحلى صورت مىگيرد كه عبارتاند از :
1. نسل نوظهور در كودكى با اُبژههايى بازى مىكند كه نسل والدين در اختيارش مىگذارند. برخى از اين اُبژهها نشاندهنده دلمشغوليهاى نسل والدين در دوره و زمانه خودِ آنهاست. والدين با فراهم كردنِ اين اُبژهها، هويت جمعىِ خود را ناخودآگاهانه به فرزندان منتقل مىكنند.
2. در همان حال، بحرانهاى تاريخى (يا رويدادها و شخصيتهاى مهم) نيز به كودكان عرضه مىشوند. كودكان با فرهنگ همسالانه خود اين رويدادها و شخصيتها را به وقايعى كه همگى در آن سهيم هستند تبديل مىكنند و بدينترتيب نخستين اُبژههاى نسلى به وجود مىآيند.
3. نسل جديد در نوجوانى آهسته آهسته ــ و تا حدودى در مخالفت با فرهنگ والدين ــ به هويت جمعىِ خود پى مىبَرَد.
4. هر فردى در اوايل دهه دومِ عمرش دچار خودشيفتگىِ نسلى مىشود و در همان حال كه اين خودشيفتگىِ نسلى فرهنگ را به تصويرى از آن نسل تبديل مىسازد، فرد يادشده [ همچون ساير آحادِ نسلِ خود ] خيال مىكند كه بينش [ جديدى ] را شكل مىدهد. اين زمانى است كه نَفْسِ مفردِ نسلى در فرآيند [ اُبژهسازى ] غوطهور است.
5. بين بيست تا سى سالگى هر چه بيشتر به حد و مرزِ نسلِ خويش واقف مىشويم، حد و مرزى كه نسل جديد با اشغال فزاينده فضاى نسلى ايجاد كرده است.
6. بين چهل تا پنجاه سالگى و نيز پنجاه تا شصت سالگى تشخيص مىدهيم كه اُبژههاى نسلىِ ما ــ همان اُبژههايى كه براى شكلگيرى هويت نسلىمان و درك ما از اين هويت بسيار ارزشمندند ــ دوره زمانىِ خاص خود را دارند. در اين مرحله، فرد شاهد تبديل نسلِ خود به شيئى تاريخى مىشود، و اين حركتى است از ذهنيتى عميقاً مشاركتجويانه (نَفْسِ مفرد) به امر عينيتيافته.
7. در شصت الى هشتاد سالگى، به شيئى تاريخى تبديل مىشويم كه جايگزينِ خودِ ما خواهد شد و به همين دليل احساسمان اين است كه از تجربه عملىِ نسلمان گذار مىكنيم و به تاريخ مىپيونديم.
به اين ترتيب، آحاد هر نسل همچون واحدى در زمان با يكديگر سفر مىكنند، همچون واحدى از زمان كه در بحبوحه اوضاعى كه يكپارچگى تأويلى را برنمىتابد، اجزاء خود را گرد هم مىآوَرَد تا معنادار شود. همچنان كه رويدادهاى جهانى با نوعى آشفتگىِ آشنا يكى پس از ديگرى حادث مىشوند، اُبژههايى را برمىگزينيم تا به صورت جمعىِ هويتدار گرد هم آييم، هرچند كه ممكن است خودمان هم از دلالت اين انتخابها آگاه نباشيم. چه بخواهيم و چه نخواهيم، سرنوشت هر نسلى اين است كه بر خود دلالت داشته باشد، كه دالهايش را برگزيند: ما از آن اَشكال (موسيقى، كتابها، مُد) به منظور عينيت دادن به هويت نسلمان استفاده مىكنيم. بر اين اساس، ذهنيتِ نسلى نوعى تعيينِ هويتِ جمعى است. هر فرد درونِ حوزهاى از اُبژههاى نسلى زندگى مىكند كه تفسيرى ناخودآگاهانه از نظر اشخاصى همچون او درباره تجربهشان از زمان و مكان ارائه مىكند. من بخشى از نسلِ خود هستم و اُبژههاى نسلىِ زمانِ من، مرا با نحوه تشكيل گروه همسالانم در ارتباط قرار مىدهند. من شباهت خاصى با اُبژههاى نسلِ خويش ندارم، ليكن ــ همانگونه كه پيشتر اشاره كردم ــ انتخاب اُبژهها (يعنى آن اُبژههايى كه نشانههاى هويتِ نسلى قلمداد شدهاند) نه از ميلِ فردى بلكه از تفسير ناخودآگاهانه تجربياتِ عملىِ جمعى سرچشمه مىگيرد.
پس آيا همه رويدادهاى تاريخى، الزاماً اُبژههايى نسلى نيستند؟ به گمان من، خير. برخى «رويدادها» به يادآورنده يا نشاندهنده پنداشت يك عصرند. اشغال آبراه سوئز توسط نيروهاى نظامىِ غرب و پرتاب ماهواره اسپوتنيك به فضا، تقريباً در يك مقطع زمانى رخ دادند. اينها وقايعى تاريخىاند، ليكن موفقيت اتحاد شوروى در پرتاب اسپوتنيك به فضا احساسى را در نسل من در پى داشت كه نه اشغال آبراه سوئز قرين آن بود و نه حتى انقلاب مجارستان.
من با دوست دخترم به جشنى رفته بودم و آنجا بود كه كسى خبر پرتاب اسپوتنيك را به جمعِ ما گفت. جشن متوقف شد. هيچكس نمىدانست اين واقعه را چگونه تعبير كند. ما تبديل به نسلى ديگر در تاريخ شديم كه مىبايست با ديدگانى جديد به آسمان نگاه مىكرد. اينك آسمان شامل ستارگانى كوچك و به ظاهر مصنوعى مىتوانست باشد (و عملاً هم بود) كه به دور سياره ما مىگشتند و حاكى از مسابقه تسليحاتى بودند. چرخ گردون ديگر نمىتوانست همچون گذشته باشد.
اسپوتنيك يك واقعه بود، اما در آن زمان تأثيرى بسيار تكاندهنده بر ما بر جاى گذاشت. براى نسل من كه در آن سالها به ميانه نوجوانى رسيده بود و تازه در حال شكل گرفتن بود، اين واقعه باعث انجام كارهاى جدّى در سطح گروه همسالان شد. ما مدتها و مدتها درباره پرتاب اسپوتنيك به فضا صحبت كرديم. در آن جشن، يكى از دخترها چنان گريست كه گويى دنيا به آخر رسيده است. يك فوتباليست بلندپرواز هم گفت كه اين [ دستاورد شوروى ] مهم نيست، زيرا آمريكا به زودى ماهوارهاى در مدار زمين قرار خواهد داد.
با اين حال، ما همگى اين احساس را داشتيم كه به دنبال اين واقعه، به خدمت زير پرچم فراخوانده شدهايم، فرصت زيادى نداريم، با علم به اينكه از ما انتظار مىرفت متقابلاً كارى بكنيم. در مطبوعات و تلويزيون، آمريكا با اين احساس كه [ از شوروى ] عقب افتاده است، شتابزده درباره اين موضوع سخن مىگفت كه آينده اين كشور را نسل جديدى رقم خواهد زد كه قادر است اين عقبافتادگى را جبران كند.
ليكن من جنبه ديگرى از اين موضوع را نيز به ياد مىآورم: اينكه آن روز و در آن جشن، اين رويداد، به رغم اعلان خبرش، چگونه آتشِ هيجان مرا واقعاً خاموش كرد. ميل جنسىِ من و دوست دخترم [ ... ] ، يا به عبارتى دنياى شهوانى ما را دنياى پُرماجراى بيرون بر هم زد. نه ورودِ حادثهسازِ يكى از والدين كه با تنه زدن راه خود را باز كند و بپرسد ما در آنجا چه غلطى مىكرديم، بلكه ورود عجيب و غريب چيزى جديد و غيرعادى جشن ما را خراب كرد: خودِ تاريخ و آينده ما به داخل آن اتاق آمدند و محفل ما را به هم ريختند.
فرهنگ گاهى شكل كاركردى روانى، يا بازنمايىِ موضوعاتِ اجتماعى و رويدادهاى تاريخى را به خود مىگيرد. در سال 1957، نمايشِ موزيكالِ موسوم به West Side Story اثر لئونارد برنستاين16 در تماشاخانههاى برودوِى17 اجرا شد و بسيار مورد استقبال قرار گرفت. اين نمايش، اُبژهاى فرهنگى بود كه تا اندازهاى به موضوع تعارض اجتماعى در نيويورك و آمريكا مىپرداخت. شايد ترانه «آدمخوارِ بنفش»، كه در سال 1958 پرفروشترين ترانه پاپ شد، مبيّنِ هراس سفيدپوستان بود؛ نه هراس از اينكه جاندارى بنفشرنگ آنها را بخورد، بلكه هراس از بلعيده شدن توسط سياهپوستانِ خشمگينى كه نارضايىشان هرچه بيشتر آشكار مىشد. آيا مىتوان گفت كه يكى ديگر از ترانههاى پرفروشِ سال 1958، به نام «به چنگ آور شهابى ثاقب را»، به اين دليل طرفداران كثيرى پيدا كرد كه اين اُبژه فرهنگى تجربه مربوط به اسپوتنيك در سال قبل را [ مانند يك «خاطره پوشان» ] پوشاند؟ آيا مىتوان گفت برخى اُبژههاى فرهنگى حكم اُبژههايى پوشان را دارند كه امر واقعى را بر امر درونى [ ذهنى ] اِعمال مىكنند، يا امر واقعى را مجدداً با امر تخيلى در هم مىآميزند، و اينكه حاصل اين كار دلالت بر اثرِ جمعىِ انديشه دارد كه با هستىِ جمعى ربط داده شده است؟ پس مىتوان نتيجه گرفت كه هنر گهگاه حوزهاى پوشان است كه اُبژههايى پوشان فرامىآوَرَد، اُبژههايى كه تأثير فرهنگ بر امر واقعى را منعكس مىكنند.
بدينترتيب، از ميان شمارِ زيادِ اُبژههاى فرهنگىِ سال 1958، مىتوان يكى دو ترانه را يافت كه با پوشاندنِ امر واقعى، آن را به اُبژهاى ويژه تبديل مىكنند. همچنين بايد توجه داشت كه اُبژههاى فرهنگىِ فوقالعاده ويژهاى نيز وجود دارند (از قبيل ترانه «به چنگ آور شهابى ثاقب را») كه با دادنِ هويتى خاص به نسلى نوظهور، موجب همبستگىِ آحاد آن نسل در زمان مىشوند (و اين كاركردِ اُبژههاى نسلى است).
مشاركت ما در امور نسلمان، صرفاً بخشى از زندگىِ فرهنگىِ ما را در بر مىگيرد. درست همانطور كه همه ما، به درجات مختلف، نيازمنديم كه به دوره و زمانه خودمان تعلق داشته باشيم، به همان ترتيب نياز داريم كه در فرهنگ ماوراى نسلِ خود نيز سهيم شويم. منظورم اين است كه ما در جستجوى اُبژههاى فرهنگى با قدمتى چندصدساله و حتى چندهزارسالهايم، دقيقاً به اين سبب كه به نظرمان مىآيد اين اُبژهها از مشاركت ما در نظمى كيهانى حكايت مىكنند. هنگامى كه در تالارهاى موزه اوفيتسى18 يا موزه لوور به تابلوها و اشياء به نمايش گذاشته شده خيره مىشويم، هنگامى كه در خيابانهاى شهر رم قدم مىزنيم، وقتى به سمفونيهاى بتهوون گوش مىكنيم، يا وقتى نمايشنامههاى سوفكل را مىخوانيم، در واقع در فضايى ماوراى نسلى به سر مىبريم كه نياز ما به بودن در نظمى كيهانى را برآورده مىسازد.
پس اگر فضاى نسلىِ بالقوهاى با اُبژههايى نسلى وجود دارد كه ما را در زمانه خودمان همبسته مىسازد، نظم كيهانىِ بالقوهاى با اُبژههايى همگانى نيز وجود دارد كه با رهانيدن ما [ از زمان و مكان خاصمان ] امكان مشاركتمان در فضايى بىزمان را فراهم مىآوَرَد.
هر يك از ما ميزان مشاركتش [ در فرهنگ نسلِ خويش ] را تعيين مىكند. برخى از ما استثنائاً از سهيم شدن در ذهنيت نسلمان اكراه داريم و در نتيجه از ترانههاى عامهپسند، ادبيات معاصر، امورِ سياسىِ جارى، و از اين قبيل خوشمان نمىآيد. براى مثال، برخى شخصيتهاى اسكيزوئيد19 ظاهراً زمانه خودشان را فراموش مىكنند؛ به نظر مىرسد كه آنان به نحو عجيب و غريبى از دوره و زمانه خود منقطع شدهاند و صرفاً در نظم كيهانى حركت مىكنند. يكى از بيماران من، كه محققِ ادبيات يونان و رومِ باستان است، هرگز هيچيك از آثار ادبى معاصر را نخوانده بود، روزنامه نمىخوانْد، از فرهنگ معاصر به كلى بىاطلاع بود و هيچ ميل و كششى به نسلِ خود نداشت. يا دستكم ظاهراً چنين وضعى داشت. او با توجه به روحيه جدّىِ خود، فرهنگ معاصر را مشمئزكننده تلقى مىكرد. از دوره كودكى، فرهنگ همسالانِ خويش را نپذيرفته بود و با كيف چرمى و نخستين نشانههاى نظم كيهانى (مانند كتابهاى شعر، متون ادبيات باستان، لباسهايى كه شكل لباسهاى متداول را نداشت و او را از عصر خويش منقطع مىكرد) در حياط مدرسه قدم مىزد. در مقاله حاضر لزومى نيست كه بيش از اين درباره اين بيمار بحث شود و قصد من هم صرفاً اشاره به او بود؛ يقيناً همه ما با اين قبيل اشخاص آشناييم.
بنا بر آنچه گفته شد، انسان به شكلهايى بسيار گوناگون مىتواند با نسلِ خود و جايگاه خويش در زمانه نسلش ارتباط برقرار كند: برخى افراد با كمال ميل جايگاه نسلىشان را مىپذيرند و خود مظهر آن مىشوند؛ برخى نيز به كلى به نظم كيهانى پناه مىبرند.
همچنين هر طبقه اجتماعى، نژاد و جنسيتى، جايگاهى متفاوت در ذهنيتِ غالب در زمانهاش براى خود قائل مىشود. اينها عواملى است كه هم برداشت هر كس از نسلِ خودش را بغرنجتر مىسازد و هم اينكه در عين حال با پيچيدگى مواضع آحاد آن نسل، بر غناى اين شكل از ذهنيت مىافزايد.
ديالكتيكِ بين نسلى، همه ما را در خشونت، پذيرش و زايشِ فرهنگى درگير مىكند. ما با افرادِ بزرگتر از خودمان تخالف مىورزيم، آنها هم با ما مقابله مىكنند. آنها راهى براى پذيرفتن ما ــ يعنى مجال دادن به تولد نسل ما ــ نمىيابند و يا مىيابند، همانگونه كه ما اُبژههاى نسلىِ آنان را از آنِ خود مىكنيم، به برخى از آن اُبژهها جنبهاى تاريخى مىبخشيم، و در نظمى كيهانى كاربردپذيرشان مىسازيم، نظمى كه ممكن است يك نسل را در جايگاهى ماوراى نسلى قرار دهد.
اين ديالكتيكِ بين نسلى، هرچند كه ممكن است دردناك و سبعانه باشد، اما لذتى راستين نيز مىتواند در بر داشته باشد. چند ماه پيش، به ضيافت شامى فكر مىكردم كه مشتاق شركت در آن بودم و بدون آنكه متوجه باشم، افكارم را به زبان مىآوردم و با خود حرف مىزدم. دخترخوانده پانزده سالهام پرسيد: «حالا چه كسانى قرار است به آن مهمانى بيايند؟» چند نفرى را نام بردم. او گفت: « اى بابا، باز هم اين آدمهاى عُنُق!» دريافتم كه با چه شدتى با آن افراد ضدّيت مىورزد و پرسيدم: «عُنُق ديگر يعنى چه؟» پاسخ داد: «خود شما آدمِ عُنُقى هستيد.» گفتم: «آخر عُنُق يعنى چه؟» دخترخواندهام با خنده گفت: «خُب مىدانيد ديگر، خودِ شماها.» من هم جواب دادم: «منظورت ما ميانهسالها هستيم؟» و او به نشانه تأييد سرش را تكان داد. پرسيدم: «بگو ببينم چه چيزِ ديگر ما را عُنُق مىكند؟» جواب داد: «پُرچين و چروك بودنِ پوستتان.» و من دريافتم كه چين و چروكِ پوست واقعاً نشانه كهولت است. در واكنش به او گفتم: «شماها چه؟ شما چه هستيد؟» گفت: «ما نام نداريم.» جواب دادم: «كملطفى مىفرماييد، البته كه نام داريد، شماها هم نازك نارنجى هستيد.» اين جمله او را برافروخت و به ديالكتيكِ بيننسلى واداشت، ديالكتيكى كه اينك در كنار «عُنُقها» و «پُرچين و چروكها» نام ديگرى هم يافته بود.
اين مقاله ترجمه فصل يازدهم از كتاب زير است :
Bollas, Christopher. Being a Character: Psychoanalysis and self Experience., London: Routledge, 1993.
يادداشتها :
1.Vera Brittain (1970-1893)، نويسنده و شاعر انگليسى. او در جنگ جهانى اول، كه باعث مرگ نامزدش شد، به صورت پرستار شركت كرد. كتاب گواه جوانى، كه نخستينبار در سال 1933 انتشار يافت، شرح تأثرانگيزى است از دوران نوجوانى بريتن و تلاش او براى تحصيل و نيز تجربيات او در جنگ جهانى اول. دو كتاب معروف ديگر او، گواه دوستى و گواه تجربه، به ترتيب در سالهاى 1940 و 1957 منتشر شدند. (م)
2.Osbert Sitwell (1969-1892)، نويسنده انگليسى كه در جنگ جهانى اول شركت كرد. (م)
3.Rudyard Kipling (1936-1865)، رماننويس و شاعر انگليسى. (م)
4.Arthur Miller (متولد 1915)، نمايشنامهنويس آمريكايى. (م)
5.«بيتنيكها» كسانى بودند كه در دهه 1950 و اوايل دهه 1960 ، براى ابراز مخالفت با اخلاقيات حاكم بر جامعه و تأكيد گذاشتن بر متفاوت بودنِ خودشان، لباسهايى غيرمتعارف مىپوشيدند و رفتارى مغاير با رفتار مورد پسندِ جامعه در پيش مىگرفتند. (م)
6.در نظريه روانكاوى، «دوره نهفتگى» (latency) به چهارمين مرحله از رشد روانى ـ جنسىِ كودك اطلاق مىشود كه شروع آن در حدود پنج سالگى است و تا آغاز دوره بلوغ ادامه مىيابد. در اين دوره، انگيزهها و نشانههاى توجه به امور جنسى در فردْ آشكار نيست. (م)
7.Adlai (Ewing) Stevwnson (1965-1900)، سياستمدار آمريكايى. وى از جمله رجال سياسى بود كه در سال 1946 سازمان ملل متحد را بنيانگذارى كردند. استيونسون در انتخابات رياست جمهورى سال 1952 و 1956 با آيزنهاور به رقابت پرداخت و در هر دو نوبت شكست خورد. (م)
8.Arturo Toscanini (1957-1867)، موسيقيدان ايتاليايى كه اركستر ملى راديو و تلويزيون آمريكا را در سال 1937 بنيانگذارى كرد. (م)
9.Sergey Vasilyevich Rachmaninoff (1943-1873)، آهنگساز و پيانو نواز روسى كه يك سال پس از انقلاب 1917 به آمريكا رفت و تا آخر عمر در همانجا زندگى كرد. (م)
10. Oscar Wilde (1900-1854)، نمايشنامهنويس و شاعر ايرلندى. (م)
11. H.G. Wells (1946-1866)، رماننويس انگليسى. (م)
12. Johnny Weissmuller (84-1904)، شناگر و بازيگر سينما در آمريكا. (م)
13. «خاطره پوشان» (screen memory) در روانكاوى به خاطرهاى مطبوع و كماهميت از دوره كودكى اطلاق مىشود كه ناخودآگاهانه به منظور جلوگيرى از يادآورىِ خاطرهاى مهم و نامطبوع به ذهن متبادر مىشود. (م)
14. اشارهاى است به اينكه تا پيش از جنگ جهانى اول، دانشگاه آكسفورد از پذيرش دانشجويان موءنث در برخى رشتهها خوددارى مىكرد. (م)
15. C. Wright Mills (62-1916)، جامعهشناس آمريكايى. وى از سال 1956 تا پايان عمر، استاد جامعهشناسى در دانشگاه كلمبيا بود. ميلز از جمله جنجالبرانگيزترين چهرههاى علوم اجتماعى در آمريكا بود و ديدگاهى بسيار انتقادى درباره نظريات غالب در جامعهشناسىِ آن زمان كشورش داشت. با اين حال قشر جوان به نوشتههاى او بسيار اقبال كرد. (م)
16. Leonard Bernstein (1990-1918)، رهبر اركستر، آمريكايى. (م)
17. Broadway ، نام خيابانى مشهور در شهر نيويورك كه تماشاخانههاى متعددى در آن واقعاند. (م)
18. Uffizi ، نام موزهاى در شهر فلورانس (واقع در شمال ايتاليا) كه مجموعه نفيسى از تابلوهاى نقاشى مربوط به قرنهاى سيزدهم الى هجدهم در آن به نمايش گذاشته شده است. (م)
19. schizoid ، نوعى اختلال در شخصيت كه نشانههاى آن عبارتاند از : ناتوانى در برقرارىِ روابط اجتماعى، عزلتگزينى، رفتار نامهربانانه و بىاعتنايى به احساسات ديگران. (م)
مراجع :
Brittain, Vera. Testament of Youth. 1933. New York: Wideview, 1980.Fussel, Paul. The Great War and Modern Memory. Oxford: Oxford, 1975.
Gardner, Brian. Up the Line to Death. London: Methuen, 1986.
Gitlin, Todd. The Sixties. New York: Bantam, 1987.
Hughes, H. Stuart. Consciousness and Society. New YOrk: Vintage, 1958.
Ignatieff, Michael.The Russian Album. 1987. London, Penguin, 1988.
Kipling, Rudyard. “Common Form.” In B. Gardner, 150.
Miller, Arthur. Timebends. London. Methuen, 1987.
Newman, Kim. Nightmare Movies. 1984. London: Bloomsbury, 1988.
Poirier, Richard. “Learning from the Beatles.” 1967. In The Performing Self. By Richard Poirier. New York: Oxford, 1971. 86-111.
Raskin, Barbara. Hot Flashes. New York: St. Martin’s, 1987.
Read, Herbert. “A Short Poem for Armistice Day.” In B. Gardner, 151-52
به نقل از:نشریه ار مجلات >ارغنون>شماره 19
ترجمه حسين پاينده
چگونه هويت جنسي نوجوانان انکار ميشود؟
نويسنده: بهزاد اذرنيوشان چهارشنبه 8/3/1387 ساعت 1:37 ع
چگونه هويت جنسي نوجوانان انکار ميشود؟
سه شنبه 30 اکتبر 2007
گفتوگو با دکتر عفتالسادات مرقاتي خويي، متخصص رفتارشناسي جنسي
تکامل جنسي بخش مهمي از روند رشد و تکامل طبيعي نوجوانان است. اگرچه اکثر نوجوانان مرحلة بيولوژيکي اين روند را بدون مشکل طي ميکنند، ناآگاهي افراد جامعه و خانواده از چگونگي شکلگيري هويت و نقش جنسي نوجوانان گاه سلامت آنها را به خطر مياندازد. حدود يکسوم جمعيت جوانان جهان در سنين 10 تا 24 سالگي هستند که چهارپنجم آنان در کشورهاي درحالتوسعه، ازجمله ايران، زندگي ميکنند. نيمي از جمعيت کشور ما در سنين 15 تا 25 سال هستند که از نظر جنسي بحرانيترين دوره بهشمار ميرود. لذا پرداختن به مشکلات جنسي اين گروه سني ضروري بهنظر ميرسد. اهميت دسترسي نوجوانان و خانوادههاي آنان به اطلاعات صحيح و کافي در مورد تکامل جنسي، رفتارهاي جنسي و نيز خدمات بهداشتي مناسب در اين زمينه بهقدري مورد توجه است که مراکز معتبر جهاني فعال در حوزة بهداشت و سلامت نظير سازمان جهاني بهداشت و يونيسف و سازمانهاي مشابه بخش وسيعي از برنامههاي خود را به آن اختصاص دادهاند. دکتر عفتالسادات مرقاتي خويي، دانشآموختة رفتارشناسي جنسي (سکسولوژيست) از استراليا، در ادامة بحثهاي قبلي دربارة رفتارهاي جنسي انسان، پس از شرح شکلگيري هويت و ادراک جنسي در دوران کودکي، در اين شماره و شمارة آتي، به سؤالات متداولي که دربارة تکامل جنسي نوجوانان در دوران بلوغ، رفتارهاي جنسي نوجوانان و مشکلات جنسي اين دوره وجود دارد پاسخ ميدهد.
? خانم دکتر، در جلسة گذشته دربارة رشد هويت جنسي در کودکان و باورهاي غلطي که در اين زمينه در جامعه و برخي از خانوادهها وجود دارد صحبت کرديد و اينکه درک جنسي ناکافي در دوران کودکي، زندگي جنسي را در بزرگسالي مخدوش خواهد کرد. بهطورکلي، شکلگيري صحيح هويت و نقش جنسي در فرد در سنين کودکي و نوجواني چه اهميتي دارد؟ ? با در نظر داشتن تأثير ويژگيهاي فردي و بافت اجتماعي در هويت و نقش جنسي، بهنظر متخصصان، شکلگيري هويت و نقش جنسي معمولاً بين 12 تا 20 سالگي کامل ميشود. به همين دليل ناپايداري، تنش و اضطراب از ويژگيهاي اين دورة سني است. براساس نظر اريکسون، شکلگيري «خودانگاره» (self-concept) هدف مهم اين دوره است. بهنظر وي، اگر شخص خودش را بين 12 تا 20 سالگي از نظر جنسي نشناسد، به هدف تکاملياش نرسيده است. در اين سنين، تحولات زيستشناختي که بلوغ ناميده ميشود، نوجوان را با نقشهاي متفاوتي روبهرو ميکند. يکي از مهمترين اين نقشها نقش جنسيتي (دختر يا پسر بودن) است که قبلاً دربارة آن بهتفصيل بحث شده است. دختر بودن و به تبع آن، مجموعهاي از رفتارهاي جنسي زنانة تعريفشده در عرف، دو مفهوم کاملاً عجينشده با هم است. بايد متذکر شوم که تغييرات فيزيکي دوران بلوغ هميشه باعث نهايي شدن شکلگيري نقش جنسيتي و هويت جنسي در نوجوان نميشود. يعني به صرف قاعده شدن يک دختر يا رشد موهاي صورت يک پسر، نميتوان گفت که او نقش خود را بهعنوان دختر يا پسر در جامعه پذيرفته است، يا آن دختر توانايي رفتارهاي جنسي سالم زنانه و آن پسر قابليت شروع فعاليت جنسي سالم مردانه را يافته است. ? اين نظر همة نظريهپردازان است؟ ? بله. مثلاً فرويد معتقد است که با بلوغ، رفتارهاي جنسي بزرگسال در انسانها شکل ميگيرد. البته نظرية فرويد جاي بحث دارد و همه با اين ايدة او موافق نيستند. فاصلة زماني بين تغييرات بيولوژيکيـجسماني ناشي از بلوغ و شکلگيري هويت جنسي، چالشهايي را در اين زمينه ايجاد کرده است. برخي از اين چالشها عبارتاند از: ـ تعارض در پنداشت نوجوان از هويت جنسي خود؛ ـ نقشي که فرهنگ جامعه به محض بروز علائم بلوغ براي او تعريف ميکند؛ ـ دشواري آموزش مسائل جنسي به نوجوانان. تأکيد ميکنم که با بلند شدن قد يک پسر نوجوان و رشد موهاي صورتش يا با رشد پستانها در دختر و بروز قاعدگي، نبايد هويت جنسي نوجوان را تکامليافته دانست. هرچند برخي از جوامع در اين مورد طرفدار اعتقادات فرويدي هستند و بر تغييرات زيستشناختي دوران بلوغ متمرکز ميشوند و بلوغ را مرحلة نهايي تکامل جنسي ميشمارند؛ و از همين رو، والدين و مراقبان و معلمان، بلافاصله پس از بلوغ جسمي نوجوان، به قضاوت و در نتيجه کنترل غيراصولي رفتارهاي جنسي فرد نوجوان ميپردازند. ? در مبحث قبلي اشاره داشتيد که افکار و ادراکات جنسي در خانواده و براساس فرهنگ حاکم بر جامعه شکل ميگيرد. به اين ترتيب، آيا روند تکامل هويت و نقش جنسي يک نوجوان ممکن است با همسالانش متفاوت باشد؟ ? بله. گروهبندي نوجوانان با تکية صرف بر علائم بلوغ کاملاً نادرست است و مشکلاتي را ايجاد خواهد کرد. فرض کنيد که ميخواهيم محتواي آموزش جامع جنسي متناسب با تکامل نوجوانان را طراحي کنيم. همة نوجوانان يک کلاس ممکن است از نظر جسمي بالغ شده باشند اما درک يکساني از مفاهيم جنسي نداشته باشند. پس بلوغ و ادراک جنسي هرکدام از دانشآموزان روند متفاوتي خواهد داشت. متأثر از محيطي که هر نوجوان در آن زندگي ميکند، ممکن است اين روند تکاملي براي يکي در 10 سالگي شروع شود و براي ديگري از 14 سالگي؛ حتي اگر سطح تحصيلات آنها و سن مدرسهايشان يکسان باشد. آنها در خانوادههاي متفاوت، با سطح آگاهي، باورها، ارزشها و هنجارهاي متفاوت زندگي ميکنند که اين عوامل بر روند تکاملي نوجوان تأثير بسيار دارند. ? برخي از نوجوانان در اين سنين رفتارهاي گوناگون و بيثباتي از خود نشان ميدهند. آيا چنين رفتارهايي در مسير تکامل هويت جنسي آنها طبيعي است؟ ? دليل رفتارهاي مختلف و متغير نوجوانان رويارويي آنها با نقشهاي مختلف و خيالپردازيهاي ويژة اين دوران است، مثل تغيير پيدرپي نوع و مدل پوشش و آراستن مو در آنان. اين بيثباتي در روند تکامل هويت جنسي آنها هم مشاهده ميشود که البته اين موضوع بهسادگي تغيير مدل لباس يا موي سر نوجوان نيست و عموماً سلامت او را به خطر مياندازد. ? برخي از خانوادهها، در دوران بلوغ فرزندشان، اختيار و آزادي روابط را صحيح ميدانند و گروهي ديگر اعمال محدوديت را. شما کدام روش را توصيه ميکنيد؟ ? در اين دوران، آزادي بيش از حد باعث سردرگمي بيشتر نوجوان در شکل دادن به هويت و شخصيت جنسياش ميشود و اعمال محدوديت زياد هم مضر است زيرا مانع از آن ميشود که وي نقشهاي مختلف خود را در سطح جامعه کشف کند، که لازمة تکامل هويت جنسي است. در نتيجه، وي در زندگي جنسي بزرگسالياش دچار مشکل خواهد شد. بر طبق پيشنهاد اريکسون، آزادي معتدل همراه با توصيههاي روشن و حسابشدة والدين، به نوجوان کمک خواهد کرد که نقش جنسيتياش را بهسلامت در موقعيتهاي مختلف به تجربه بگذارد و هويت واقعياش را شکل دهد. در اغلب خانوادهها، والدين شيوة پنهانکاري را بهکار ميبرند. دلايل مختلفي براي توجيه تئوري پنهانکاري بيان شده است که شايد شرح همة آنها از حوصلة خوانندگانتان خارج باشد. مثلاً در بريتانيا، تا قبل از دورة ويکتوريا، صحبت کردن در مورد سکس و مسائل جنسي گناه شمرده ميشد. برخي از افراد اين را که نبايد دربارة موضوعات جنسي صحبت کرد يک باور مذهبي ميدانند و معتقدند که انسانها را به گناه آلوده ميکند. درحاليکه اگر بتوانيم موضوعات جنسي را به صورت تخصصي و علمي و اجتماعي تجزيه و تحليل کنيم، نهتنها انسانها را به سمت گناه نميکشد، بلکه قداست رابطة جنسي را براي افراد روشن ميکند، چيزي که باور دارم مطابق تعاليم دين مقدس اسلام است. اگر ارزشهاي جنسي هر فرد را به خودش بشناسانيم، قداست رابطة جنسي در قالب ارزشهاي فرهنگي، اجتماعي و مذهبي حاکم بر هر جامعه تعريف خواهد شد. ? آيا در قرآن به قداست رابطة جنسي اشاره شده است؟ ? من علاقهمندم که جلسهاي را به بررسي مسائل جنسي از ديدگاه اسلام اختصاص دهيم. بهنظر من، قداست اين مسئله در قرآن حتي از ساير کتابهاي آسماني واضحتر است. من در يک کنفرانس بينالمللي در امريکا دربارة قداست رابطة جنسي از ديدگاه قرآن سخنراني کردم و متخصصان حاضر در آن کنفرانس شگفتزده شدند. در پاکستان هم در يک کارگاه آموزشي دربارة کاهش رفتارهاي پرخطر جنسي با راهکارهاي قرآني صحبت کردم. من مدعي هستم که قرآن بهزيبايي بيان کرده است که بهاصطلاح غرايز جنسي چگونه ميتوانند انسان را به تکامل برسانند. ? به بحث اصلي برگرديم. تکامل هويت و نقش جنسي در نوجوانان و جوانان دختر و پسر چه تفاوتهايي با يکديگر دارد؟ ? پسران و دختران با ورود به دورة نوجواني و جواني دچار تحول شخصيتي ميشوند. بر طبق يافتههاي علمي، افزايش ترشح هورمونهاي مردانه، بالاخص تستوسترون، در دوران بلوغ، انگيزش و افکار و تحريکات جنسي ايجاد ميکند که به بروز رفتارهاي جنسي غيرآميزشي در نوجوانان مذکر منتهي ميشود. تحقيقات علمي نشان دادهاند که شروع فعاليت جنسي در پسران بيشتر وابسته به هورمونهاي جنسي است و ارتباط ضعيفي با عوامل اجتماعي دارد. درحاليکه شروع فعاليت جنسي در دختران بيشتر به فاکتورهاي اجتماعي وابسته است تا به هورمونهاي جنسي. سن شروع اولين فعاليت جنسي در نوجوانان به جنس فرد بستگي دارد. در جوامعي که نظام دومعياري در آنها حکمفرماست، يعني فعاليت جنسي براي جوان مذکر قابل قبول و براي جوان مؤنث ممنوع است، پسران زودتر از دختران فعاليت جنسي خود را آغاز ميکنند. براي مثال، ارزشي مانند بکارت که در جوامع دومعياري فقط براي دختر مطرح است، در دنياي غرب، براي پسر و دختر يکسان است و به کسي باکره اطلاق ميشود که هرگز تجربة جنسي نداشته است. ? پس به نظر شما بايد مفهوم بکارت در ايران هم تغيير کند؟ ? بله. در کشور ما، مفهوم بکارت به يک علامت تبديل شده و آن علامت پردة بکارت است که مختص دختران است. حال آنکه اگر با هدف کاهش رفتارهاي پرخطر، خودداري از برقراري رابطة جنسي را تا زمان ازدواج توصيه ميکنيم، بايد هر دو جنس را در نظر بگيريم. اينجاست که توصيه ميکنم بکارت از علامت به ارزش تبديل شود. بنابراين بهنظر من، عموميت دادن به مفهوم بکارت براي دختران و پسران جامعة ما ضروري است. ? حاکم بودن نظام دومعياري بر فرهنگ جامعه چه آثاري بر رشد موجوديت جنسي نوجوانان خواهد داشت؟ ? در چنين جوامعي شاهديم که دختران نوجوان، پس از بلوغ، عموماً خودشان را موجود جنسي نميشناسند اما جامعه آنان را موجوداتي جنسي ميداند. جامعه دختر نوجوان را موجودي جنسي ميبيند که اگر بدون کنترل وارد جامعه شود، باعث برهم خوردن نظام سلامت جنسي آن خواهد شد. در نتيجه، معيارهايي اجتماعي وجود دارد که براي کنترل دختران نوجوان در جامعه اعمال ميشوند، مثلاً اينکه وقتي دختر بالغ شد، کمتر بايد در انظار عموم حضور فعال داشته باشد. اما پسر بعد از بلوغ ميتواند وارد جامعه شود و مردانگي خود را به معرض نمايش بگذارد. اين معيارها افکاري را در ذهن دختران نوجوان القا ميکند که باعث ميشود از موجوديت جنسي خودشان شرمگين باشند. اين طرز تفکر احتمالاً دختر را وادار به انکار موجوديت جنسياش ميکند. اين يکي از عوارض حکمفرمايي نظام دومعياري بر جوامع است. از ديگر عواقب برقراري اين نظام، شيوع بيشتر اجبار و آزار و تجاوزات جنسي است. دختر نوجواني را در نظر بگيريد که از موجوديت جنسياش احساس شرم دارد. وجود اين احساسات و افکار کنترلي در ضمير ناخودآگاه دختر نوجوان باعث ميشود که اگر روزي مورد آزار و تجاوز جنسي قرار گرفت، از بيان آن شرمگين باشد. از سوي ديگر، در مراحل اولية بلوغ، آگاهي نوجوانان ما دربارة آزار و اجبارهاي جنسي اندک است. در نتيجه، آنها را مشکل تلقي نميکنند. ? اشاره داشتيد که رفتارهاي جنسي نوجوانان پسر تأثيرپذيري اندکي از عوامل اجتماعي دارد، حال آنکه رفتارهاي جنسي نوجوانان دختر بيشتر متأثر از عوامل اجتماعي است. اين دوگانگي چه مشکلاتي را در روابط ميان دختران و پسران نوجوان ايجاد ميکند؟ ? در جوامع با نظام دومعياري، پسران نوجوان به دختران نوجواني دسترسي دارند که ناآگاه از مسائل جنسي و چهبسا شرمزدهاند و از رشد بدنيشان خجالت ميکشند، اما تحت تأثير هورمونها احساسات جنسي را تجربه ميکنند. نتيجه، بروز مشکلاتي است که امروزه شاهدش هستيم. ? رفتارهاي جنسي در دوران نوجواني و جواني چه تفاوتي با رفتارهاي جنسي بزرگسالان دارد؟ ? در دوران نوجواني، بازيهاي جنسي دورة کودکي جاي خود را به رفتارهاي جنسي با مفاهيم متفاوت و درک متفاوت از آن رفتارها ميدهد. به اعتقاد من، مفاهيم و رفتارهاي جنسي اين دوران هم با مفاهيم دورة بزرگسالي متفاوت است. در مراحل اولية تکامل جنسي، رفتارهاي جنسي گوناگون بين نوجوانان اتفاق ميافتد. براي مثال، از عوامل تحريککننده مانند عکس و فيلم براي خودارضايي استفاده ميکنند يا ستايش از بدن يک دختر نوجوان در مرحلة بلوغ ممکن است باعث شود او ناخواسته درگير يک رابطة جنسي پرخطر شود. بنابراين، امروزه بر يادگيري رفتارهاي صحيح جنسي در دوران نوجواني تأکيد زيادي ميشود. اکثر متخصصان معاصر، بهويژه جامعهشناساني نظير گگنن و سايمون، معتقدند که نقشهاي اولية جنسي و دستورالعملها براي اجراي آن نقشها بهتدريج در دوران نوجواني شکل ميگيرند. در اين دوران، فرد جوان با نمايشنامة جنسياي که جامعه براي اين قشر طراحي ميکند آشنا ميشود. دستورالعملهاي جنسي متفاوت رايج ميان همسالان از طرف ديگر به شکلگيري خيالپردازيهاي جنسي کمک ميکند و در نهايت به تعاملات جنسي ميانجامد. مواجهه با سناريوهاي مختلف جنسي در جامعه، نوجوان را در معرض تجربه و پذيرش خطرات جنسي قرار ميدهد. ? آيا فرهنگ جنسي نوجوانان امروز با والدينشان متفاوت است؟ ? بله، شکاف بزرگي ميان فرهنگ جنسي نسل حاضر و نسلهاي گذشته وجود دارد. شايد تفاوت تفسير و تعبير مفاهيمي مانند اخلاق، عفت و شرافت در بين نسلها، در شروع يا عدم شروع زودرس فعاليتهاي جنسي مؤثر بوده است. بههرحال، احترام به حقوق جنسي نوجوانان و جوانان فرصت نزديک شدن به دنياي جنسي آنها را به والدين و متخصصان خواهد داد و بايد از اين فرصتها براي همگونسازي ارزشها و مفاهيم جنسي دو نسل سود جست. اگر به اين شکاف بزرگ فرهنگي آگاه نباشيم، در مديريت رفتارهاي جنسي نوجوانانمان دچار اشتباهات جبرانناپذيري خواهيم شد. ? چرا برخي از والدين تمايل دارند که فرزندانشان دير بالغ شوند و دير به تکامل جنسي برسند؟ ? بسياري از والديني که به من مراجعه ميکنند چنين خواستهاي دارند. وقتي علت اکراهشان را ميپرسم ميگويند که نميخواهند فرزندشان زود وارد دنياي جنسي شود. آنها ميخواهند تکامل جنسي نوجوانشان را به تعويق بيندازند. همانطور که ميدانيم، يکي از عوامل دخيل در شروع زودرس فعاليتهاي جنسي، بلوغ جسمي است. شايد به همين دليل است که خانوادهها فکر ميکنند اگر جلو بلوغ جسمي فرزندشان را بگيرند، از فعاليتهاي جنسي او هم جلوگيري خواهند کرد. اما واقعيت آن است که بلوغ جسمي فقط بخش بسيار کوچکي از تکامل جنسي و افکار جنسي نوجوان را به خود اختصاص ميدهد و موجوديت جنسي بخشي از هستي فرد است. ? آموزشهاي صحيح جنسي در دوران نوجواني، بخصوص به دختران نوجوان، چه تأثيراتي در زندگي و سلامت جنسي آنان در آينده خواهد داشت؟ ? اين بر عهدة والدين و متصديان آموزش و پرورش جامعه است که به دختران نوجوان بياموزند که چگونه با مسائل جنسي خودشان کنار بيايند. بايد به اين گروه آموزش داده شود تا بتوانند در آينده انتخابهاي جنسي درستي داشته باشند و در دوران بزرگسالي از موجوديت جنسي خود لذت ببرند. در برخي از جوامع، اجتماعي شدن نوجوانان در رابطه با نقش جنسيتيشان بسيار پيچيده است و چارچوب روشن و قابل قبولي براي بيان و ابراز احساسات جنسي تعريف نشده است. دختران نوجوان پيامهاي متضاد و متفاوتي از اطراف خود دريافت ميکنند. آنها در معرض پيامهاي اعضاي خانواده، همسالان و افراد جامعه قرار دارند. من بهعنوان متخصص در اين رشته معتقدم که مراقبتهاي بهداشت جنسي بايد جزئي از نظام سلامت کشورمان باشد. مشاورههاي جنسي براي نوجوانان، بخصوص به شکل جلسات پرسش و پاسخ با متخصصان اين رشته، بايد در برنامههاي کشوري گنجانده شود. مطالعات نشان دادهاند که نوجوانان ازجمله گروههاي فراموششدة جوامعاند و آگاهي و اطلاعات کافي دريافت نميکنند. خانوادهها هم در مرحلة اول بايد بپذيرند که نوجوانانشان داراي موجوديت جنسي هستند و بايد به حقوق جنسي آنها احترام گذاشته شود. خانوادههاي ما درحالحاضر قبول کردهاند که نوجوانانشان از فرهنگ جنسي متفاوتي تبعيت ميکنند. پس بايد بتوانند راهکارهاي متناسب با فرهنگ حاکم را هم بپذيرند و به هدف پرورش جنسي صحيح فرزندانشان دست يابند.?
جنبش اروپای آهسته »الگوهای رفتاری و فرهنگ
By درمانگر
مطلب انتخاب شده از کتاب : نقش فرهنگ در تحول دين و دولت مسلمانان نوشته : آقاي علي باقري است.
الگوهاي رفتاري و فرهنگ : هر فرهنگ مرکب از هزاران الگوي رفتاري است که معمولاً توسط افراد يک جامعه به يک شکل صورت مي گيرد ، الگوي رفتاري کوچک ترين واحد فرهنگ است ، مثل غذا خوردن مردم در سه وعده ، تفاوت غذاي سه وعده ، تسليت گفتن ، عزاداري ، و غيره ، که به شکل ميراث از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود . الگوي رفتاري دو گونه است الگوي رفتاري يا کنشي که بي واسطه قابل مشاهده است . دوم الگوهاي مفهومي که غير مستقيم و ذهني است . مثل اين که گفته شود ، بايد حرمت پيران را نگهداشت . جوانان هميشه تندرو و افراطي هستند . پيران محافظه کارند ، جامعه از مردم انتظار فداکاري دارد . الگوهاي رفتاري کلي و عمومي معمولاً در جامعه دوام بيشتري دارد . اين الگوها با عادات شخصي تفاوت دارد مثل غذا خوردن خوابيدن ، کم خوردن ، کم خوابيدن ، گريستن ، خنديدن ، عرق کردن ، خميازه کشيدن ، خوردن يا نخوردن يک ميوه ، يا سبزي يا غذا ، ناخن گرفتن در صحبت ، الگوي رفتاري گاه بيروني است لذا قابل مشاهده و قابل اندازه گيري است ، همچنين تکرار مي شود ، ميان عده زيادي از مردم مشترک است . داراي مفهوم اجتماعي است . مثلاً غذا خوردن که خود يک نياز زيستي است ، اما داراي الگوهاي خاصي است . چگونه خوردن ، آداب غذا خوردن ، رعايت حرام و حلال ، استفاده از دست يا دو چوب يا چنگال ، اول مردان بخورند بعد زنان بعد بچه ها . اينها در هر جامعه اي تفاوت دارد .
الگوهاي رفتاري نه ثابت هستند ، و نه مطلق ، لذا با تحولات اجتماعي قابل تغيير هستند بنابر اين نسبي تلقي مي شوند ، تحولات اجتماعي از جمله عوامل تغيير هستند ، در يک مقطع زماني در جامعه ايراني زن حق بيرون آمدن از خانه را نداشته و بيرون رفتن زن مذموم بود ، اما به تدريج اوضاع جامعه و ارزشهاي آن تغيير کرد .
خرده فرهنگها در هر جامعه نشانه اي از تغييرات در الگوهاي رفتاري است مثل وضع زندگي مردم در شمال و جنوب شهر ، روستا و شهر ، عشاير ، در امر ازدواج ، نحوه تحصيل دختر و پسر دانش آموز ، نحوه ازدواج ، مراسم قبل و بعد از ازدواج ، که نوعي خرده فرهنگ را نشان مي دهد . هر قشر اجتماعي ويژگي هاي خاصي براي خود دارد بنابر اين تعلق داشتن به يک قشر اجتماعي ، خود سبب تفاوت در رفتار مي شود . الگوهاي رفتاري مجموعه اي از چيزها نيستند که تصادفاً بوجود آمده باشند ، بلکه مثلاًبراي نگهداري طفل و غذا دادن و لباس پوشاندن به او و …….. را به عنوان يک ترکيب معنا دار از الگوي رفتار مي شود. هر نقش در واقع حاوي تعداد زيادي الگوست ، و هر نقش در برابر نقش ديگر داراي ساختار خاص است ، رفتار پدر با فرزند ، مثل رفتار افسر با سرباز نيست ، يا روابط دوست و دشمن ، رقابت ، و ابعاد آن از اين مقوله است .
در تأسيس نهادها و سازمانها هم ، رفتارها و نقش ها داراي نظم و سازمان خاص هستند ، مثل توليد ، توزيع و مصرف ، اگر در يکي از مراحل آن اشکالي باشد به کل نهاد منتقل مي شود . و سيستم آن را مختل مي کند .
فرهنگ ساختار کامل سازمان يافته تمام الگوهاي رفتاري يک ملت در زيستبوم يا سرزمين خود است . زيستبوم جائي است که مردم در آن زندگي مي کنند و شامل اشياء ، منابع ، جغرافياي محيط و روش هايي است که فرد با آنها زندگي کرده و ادامه حيات مي دهد . در يک محيط زيست خاص که ماهي زياد باشد ، مردم به ماهيگيري پرداخته از طريق آن امرار معاش و تغذيه مي کنند . مردم اين منطقه در ساخت قايق و وسايل صيد و بندر و غيره مهارتهاي خاص داشته و اصول زندگي را بر آن بنا مي کنند . زيستبوم فرهنگ مي سازد فرهنگ رفتارهاي اجتماعي را شکل مي دهد، انسان دوست دارد حس کند ، که محيط خود را کنترل مي نمايد . فرهنگ حس کنترل بر محيط را افزايش مي دهد ، براي انسانها ، رسوم ، اسطوره ها ، هنجارهايي فراهم مي کند که به آنها اجازه مي دهند ، تا نسبت به خود حس کنترل بر محيط را افزايش مي دهد ، براي انسانها ، رسوم ، اسطوره ها ، هنجارهايي فراهم مي کند که به آنها اجازه مي دهند تا نسبت به خود حس خوشايند داشته باشند
بوسیدن هنر است ، این هنر را در روابط زناشویی بکار ببرید
By درمانگر
فواید بوسه در روابط زناشویی: اگر چشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب هم راهرو ذهن اسـت. مــا افکار خود را با یک لبخند انتقال می دهیم، عشق را در کلمـات می گنجانیم و علایق خود را با بوسه ابراز می نماییم. در یک بوسه مطالب عمیقی وجود دارد که بیان آن ها فرای لغات و کلمات است…
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از وب ، نـویسنده کتاب “عشق و رابـطه جنسی”، دکتــر جان فری مـعتقد است: “بوسیدن هنر است و نشان دهنده یک نوع بیان فردی و کاملاً شخصی از عشق و محبت می باشد.”
بوسه زمانی ایجاد می شود که زوجین برای اولین بار به هم نزدیک می شوند، پس کاملاً طبیعی است که دو طرف کمی مضطرب شده و عصبی شوند.
از یک منبع با نویسنده بی نام”کتاب بوسه ها” اینطور برداشت می شود که: “بوسه یک عمل کاملاً دو طرفه بوده؛ تا ندهید نمی توانید بگیرید و بالعکس.”
در یک کتاب دیگر هم اینطور نوشته شده که زمانیکه احساس میکنید تمایل دارید تا همسرتان را ببوسید این کار را انجام دهید، لازم نیست حتماً صبر کنید تا او را بهتر بشناسید، او را ببوسید و به مرور زمان می توانید او را بهتر بشناسید. یکی از مواردی که زیبایی بوسه را چند برابر می کند این است که در همه ی زبان ها و مذاهب قابل درک می باشد.
پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تکزاز اظهار می دارد که: “اولین بوسه عاشقانه برمی گردد به ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در هند. پیش از این زمان هیچ مدرک دیگری دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. کلیه این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های روی پوست حیوانات بدست آمده است.
بیرنت معتقد است که تماس نزدیک و فشار بینی ها به یکدیگر از همان ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح مرسوم بوده است.
اما بوسه ای که امروزه به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار در میان رومی ها شهرت پیدا کرد. رومی ها در هنگام سلام کردن یکدیگر را می بوسیدند، انگشتر و حلقه ای که بر دست رهبران قومشان بوده را می بوسیدند و مجسمه های خدایان خود را نیز می بوسیدند و با این کار مطیع بودن و حس احترام خود را به طرف مقابل انتقال می دادند.
رومی ها به سرعت متوجه شدند که بوسه در شرایط مختلف می تواند معانی متفاوتی را در بر داشته باشد، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، نام های مختلفی انتخاب کردند. به عنوان مثال اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم: بوسه از روی احساس عشق و محبت، و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها به French Kiss مشهور شده است.
از آن به بعد بود که ادیان مختلف شروع به تحریم بوسه نموده و آنرا به عنوان یک گناه نابخشودنی اعلام کردند، اما به هر حال قدرت بوسه بیشتر بود و همچنان به قوت خود باقی مانده است.
اگر بخواهیم این پدیده را از نظر علمی ریشه یابی کنیم، می توانیم بگوییم که بوسیدن به طور طبیعی باعث می شود تا ذهن آکسی توسین بیشتری ترشح کند، این هورمون سبب می شود در هنگام بوسیدن احساس خوبی به ما دست بدهد و دانشمندان معتقدند که ماهیت وجودی انسان به گونه ای است که در صورت تجربه یک بوسه منتظر بوسه ی بعدی خواهد بود. زمانیکه در وضعیت بوسیدن قرار می گیرد، غدد موجود در داخل دهان و جداره لب ها ماده شیمیایی را ترشح می کنند که همین ماده سبب ایجاد تمایل فرد به ادامه بوسیدن می شود.
در تحقیقی که در سال ۱۹۹۷ در دانشگاه پرینستون انجام شد، محققان به این نتیجه دست پیدا کردند که مغز انسان دارای سلول های عصبی است که فرد را قادر می سازد تا در تاریکی لب های معشوقه اش را پیدا کند. تعجبی وجود ندارد که چرا بسیاری از زوج ها از بوسیدن یکدیگر در مکان های تاریک و کم نور لذب بیشتری می برند.
پزشکان و روانپزشکان آلمانی در پی پژوهش های گسترده خود در این باره به این نتیجه رسیده اند که افرادی که هر روز صبح قبل از ترک کردن خانه، همسر خود را میبوسند کمتر دچار بیماری می شوند.
همچنین افرادی که پس از بوسیدن خانه را ترک می کنند، کمتر احتمال وقوع تصادف دارند، ۲۰ تا ۳۰ درصد درآمد بیشتری نسبت به سایرین دارند و به طور متوسط ۵ سال بیش از هم سن و سال های خود عمر می کنند. دکتر آرتور سازبو یکی از افرادی که در در این تحقیقات نقش فعالی داشته معتقد است یکی از دلایل اصلی موفقیت تعداد بسیار زیادی از افراد این است که روز خود را با یک نگرش مثبت و دلچسب شروع میکنند و چه چیز می تواند مانند یک بوسه در انسان یک نگرش مثبت ایجاد کند.
بنابراین اگر شما می خواهید خوشحال، سلامت، و موفق، بوده و عمر طولانی داشته باشید، باید کسی را که دوستش می دارید هر روز صبح، پیش از اینکه خانه را به قصد محل کار خود ترک کنید، ببوسید.
سایر مزایا:
محافظت از دندان ها و جلوگیری از پوسیدگی
دکتر پیتر گوردن رئیس اتحادیه دندانپزشکان انگستان اظهار می دارد: “پس از غذا خوردن، دهان پر از مواد شیرین شده و بزاق دهان حالت اسیدی پیدا می کند، این امر باعث بوجود آمدن پلاک بر روی دندان ها می شود. بوسیدن یک فرایند پاک کننده طبیعی است که به حفظ سلامت دندان ها کمک می کند، جریان بزاق دهان را افزایش بخشیده، و درصد ایجاد پلاک بر روی دندان ها را تا حد بسیار زیادی کاهش می دهد.” من خودم این سوال ر از دندانپزشکم پرسیدم، او در ابتدا قدری خجالت کشید، اما نهایتاً صحت گفته های مرا تایید کرد.
از بین بردن استرس
یک بوسه عاشقانه، بهترین روش برای ریلکس شدن و از بین بردن استرس محسوب می شود. مایکل کی مکناب، مشاور روانی معتقد است: “زمانیکه لب ها در حالت بوسیدن قرار می گیرند، تقریباً دهان حالت لبخند زدن را به خود می گیرد، و از آنجایی که احساسات و حرکات بدنی انسان با هم ارتباط نزدیکی دارند، تقریباً غیر ممکن است که یک نفر هم لبخند بزند و هم استرس داشته باشد. در عین حال باید به این نکته هم توجه داشت که تنفس در زمان بوسیدن عمیق تر می شود، عضلات چشم شل شده و در راحت ترین حالت خود قرار می گیرند. این امر بهترین تکنیک برای قطع ارتباط با دنیای پر هیاهوی بیرونی و ریلکس شدن است.
کاهش وزن
چه مدت می توانید این کار را انجام دهید؟ برای اینکه تنها نیم کیلو وزن کم کنید باید ۳۰۰۰ کالری بسوزانید، یعنی چیزی در حدود ۳۰۰۰۰دقیقه یا همان ۵۰۰ ساعت. یک بوسه عمیق و طولانی به شدت متابولیسم بدن را افزایش می دهد و سبب می شود تا مواد قندی با سرعت بیشتری در بدن سوزانده شوند. میزان کالری مصرفی، به شدت بوسه بستگی دارد، اما به طور متوسط می توان گفت که در هر ۱۰ دقیقه ۱۰ کالری مصرف می شود.
تاخیر در فرایند پیری
این مورد یکی از مهم ترین مزایای بوسیدن به شمار می رود. بوسیدن به شما کمک میکند تا قدرت ماهیچه های فک و چانه همچنان حفظ شود، به همین دلیل میزان ایجاد چین و چروک در آنها پایین کاهش پیدا می کند.
ایجاد و افزایش تناسب اندام
خوب بهانه ای خوبی برای ورزش نکردن دستتان دادیم! در حین بوسیدن، قلب تند تر می تپد و ضربان آن افزایش پیدا می کند، در این زمان آدرنالین بیشتری آزاد شده و خون با سرعت بیشتری به تمام نقاط بدن پمپاژ می شود. می توان اظهار داشت که بوسیدن از جمله بهترین تمرین های قلبی – عروقی است.
تکلیفتان را با طرف مقابل روشن می کند
در حین بوسیدن می توانید نیازهای جنسی همسرتان را ارزیابی کنید و ببینید تمایلی به ادامه ارتباط دارد یا خیر. روانشناسان معتقدند که اولین بوسه این امکان را برای شما فراهم می آورد که ببینید آیا با طرف مقابل همخوانی دارید یا نه. به نظر می رسد که “بو” تاثیر به یاد ماندنی در ضمیرناخودآگاه انسان ها بر جای می گذارد، بنابراین با تجربه اولین بوسه می توانید تشخیص دهید که فریون شما با شخص مقابل هماهنگی دارد یا خیر و اگر اینچنین نبود در همان آغاز می توانید ارتباط خود را با او خاتمه بخشید.
افزایش اعتماد به نفس
البته اول مطمئن شوید که دندان هایتان ارتودنسی ندارند چون امکان آسیب رسیدن به دندان های خودتان و دهان طرف مقابل وجود دارد. به هر حال یک بوسه عاشقانه می تواند حس خوبی را در شما ایجاد کند. به صورت تئوری می توان این موضوع را اینچنین توضیح داد که در زمان بوسیدن، خوشحال هستید، و وقتی هم که خوشحال باشید احساس خوبی نسبت به خودتان پیدا خواهید کرد و این امر سبب افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس شما می شود.
شعر سیف فرغانی رادر دوره مغول با دقت بخوانید
هم مرگ برجهان شما نیز بگذرد ..هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب…بردولت آشیان شمانیز بگذرد
بادخزان نکبت ایام ناگهان ……برباغ و بوستان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران نماند ورفت ..این عوعوی سگان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلو گیر خاص و عام ..برحلق و بردهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چونیزه برای ستم دراز ..این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد..بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست..گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت..هم برچراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت..پس نوبت کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن..تاثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید..نوبت زناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دوروز بود از آن دگر کسان ..بعداز دوروز از آن شما نیز بگذرد
برتیر جورتان زتحمل سپر کنیم ..تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دیگران بود مدتی ..این گل زگلستان شما نیز بگذرد
آبی است ایستاده درین خان مال و جاه ..این آب از ناودان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع..این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا به حکم اوست..هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف //یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
خدای تورا بیامرزذ
نقش چشم ها (نگاه کردن) در سلامتی روح و نفس »
آموزش مسائل جنسی به کودک
By درمانگر
Error savingBottom of Form
Top of Form
p of Form
پیشگو :با توجه به محدودیتها و مشکلات فرهنگی در جامعه ما و توسعه فساد و نیاز به آموزش صحیح مقاله ذیل ارائه می شود.امید مفید فایده افتد.
غرايز بشر براي تداوم حيات ، خدا انسان را براي زندگي در زمين خلق کرده است. بشر بايد در اينجا به زندگي ادامه دهد.و پيشرفت و تکامل داشته باشد.از اين رو براي ادامه حيات به رفتارهاي صحيح نباز مند است.اين رفتارها بخشي از غرايز او را تامين ميکند. از جمله مي توان به غريزه جنسي اشاره کرد.غريزه جنسي از مسايلي است که هرچند بايد بعد از سن بلوغ به آن توجه کرد,ولي به عقيده برخي روانشناسنان چنين نبوده و بايد از سنين قبل از بلوغ آن را مورد توجه و بحث قرار داد.زيرا اين غريزه را در انسان نيرومند مي يابند. وبا استناد به نظر فرويدمدعي هستند که لمس کردن و يا نوازش پشت يا آلت جنسي کودکان هم براي آنان خوشايند است. وآنان در واقع لذت جنسي مي برند .در حالي که کودک تا قبل از سن بلوغ درکي از مسله جنسي ندارد . و اگر به ديد عده اي
برخي از بازيها را انجام مي دهد که نشانه اي از توجه به مسايل جنسي است بيشتر براي کنجکاوي است. چون از سوي پدر و مادر همواره با نوعي تحريم و ممنوعيت و اين که بايد حتما آن قسمت را نديد و نشان نداد و پوشاند و مخفي کرد و… روبرو شده و مي شود ,لذا کودک بيشتر کنجکاو مي شود و مي کوشد از اين موضوع سر در آورد. و اين مطلب اورا به سوي رفتارها و بازيهايي سوق مي دهد که از اين مطلب سر درآورد. يا استدلال شده است که اطفال از مالش و نوازش آن دو محل لذت مي برند و اين به معناي درک از لذت جنسي است. در حالي که در همه دوره ها انسان از نوازش لذت مي برد.اما اگر پدر يا مادري مثلا گوشهاي فرزند خود را به شکل مداوم لمس ,و نوازش بيشتر کنند ,حتي در سنين بالاتر هم اين فرد به گوش خود حساس و تحريک پذيري بيشتر مي يابد.و اگر از دست زدن به اندامهاي جنسي لذت مي برد براي درک کلي او از مفهوم نوازش و محبت است. نه بحث ويژه جنسي که هنوز شکل نگرفته است.
Bottom of Form
در دختران تا حدود دوازده سالگي و در پسران تا حدود پانزده سالگي ميل جنسي وجود ندارد ,البته محيط تربيتي و ژن افراد هم متفاوت است و مي تواند اين زمان را کمي جا به جا کند.لذا مي توان متوسط اين سن را پانزده سال گرفت.محيط تربيتي هم بسته به اطلاعات داده شده به کودک ميتواند بر کنجکاوي او افزوده يا آن را بکاهد.البته جوامع تفاوت رفتاري دارند. در جامعه غربي معمولا بوسيدن افراد در ملا عام چيزي عادي است. اما در جامعه ما حتی ا زن و شوهرها ,هم در مقابل فرزندان يکديگر را نمي بوسند و آن را زشت و ممنوع مي دانند.و به طريق اولي سخن گفتن از آن امور هم سخت و دشوار مي شود .وآیا کودک چگونه باید بیاموزد درباره چیزی که اکثر افراد به آن کنجکاو بوده و رفتار عجیب دارند؟
پس به نظر می رسد که چگونگي آموزش جنسي به کودکان ,توسط والدین ,خود از لحاظ روانشناختي نياز به آموزش و رعايت برخي نکات دارد. مسایلی چون نیاز و غریزه و آلت و چگونگی انجام و بچه و حاملگی و…نیز يکي از موارد بارز در اين زمينه، مساله بلوغ و مسایل آن از جمله خود ارضايي کودکان است،
به هر حال آنچه حائز اهميت است، آگاهي به رفتار جنسي کودکان در سنین مختلف ,وروشن کردن آنهاقبل از وقوع به کودکان و ترغيب آنها به انجام درست آن مي باشد؛ تا مبادا کودکان ناچار شوند از مجاری تجربی یا نادرست اطلاعات گرفته و با رفتار خود ,بعدها در اين زمينه احساس گناه، عذاب وجدان و حقارت نمايند. وظیفه شما چیست ؟در وهله اول بگذاريد و خودتان به او یاد دهید تا با کنجکاوي بدن خود را بشناسد و از انجام اين کار اورا سرزنش نکنید بلکه بداند عضو جنسی هم مثل گوش و..است احساس خوبي داشته باشد؛ وگرنه در آينده در ابراز علايق، احساسات و خواستهاي جنسي اش دچار مشکل خواهد شد. فراموش نکنيد تنبيه در اين گونه موارد عقده مي سازد.
بدين ترتيب شما در عین حال به او مي آموزيد که اجازه لمس و لذت بردن از بدنش تنها در اختيار “اوست”، و در صورت عدم تمايلش هيچ کس اجازه تعدي و تجاوز به آن را ندارد. مشکل اصلي والدين اين است که با فرزندان خود دوست صميمي نيستند، اين لازمه را حتي در,امکان صحبت کردن پيرامون موارد جنسي است. و تنها زماني کودک اتفاقات را براي شما تعريف خواهد کرد که اين اطمينان و اعتماد و نزديکي را به شما داشته باشد. چه بسيار کودکاني که حتي در محيط خانواده قرباني سوء استفاده هاي جنسي افراد فاميل مي شوند وليکن جرات صحبت کردن راجع به آن را ندارند.
اين حق بچه هاست که در مورد اين امور اطلاعات صحيح از موضوع را داشته باشند و چه کسي بهتر از والدين است؟ پس چه بهتر که اين آگاهي توسط خانواده به آنها برسد، تا اينکه توسط دوستان و يا فيلم هاي سوپر؛ یا منابعي غير قابل اعتماد که ممکن است بينش او را نسبت به امور جنسي منفي نمايند. این کار خیلی ساده است,مثلا با ابراز عشق به همسر یا بوسیدن او در حضور کودکان به آنها بفهمانيد که بوسيدن و محبت و نوازش امري عاطفي و مطلوب است. یا از بوسيدن و ناز کر دن آنها در مقابل ديگران خجالت نکشيد، بگذاريد مهر ورزيدن، برايشان امري طبيعي شود،
يکي ديگر از معضلات والدين برخورد صحيح و پاسخ “مناسب” به سوالات بي پايان کودکان در زمينه مسائل جنسي و توليد مثل است. کودکان تا سن هفت سالگي علاقه زيادي به پرسش در مورد چگونگي توليد مثل و اندام تناسلي دارند سعي کنيد در پاسخ به سوالات کودکان داستان بافي نکنيد و یا وعده بعدا ندهید . حقيقت امر را به نحوي نه اغراق آميز و نه بيش از حد خلاصه شرح دهيد
. برای مقدمه چینی خوب مي توان کار را از غیر انسانها شروع کرد.از موجودات ديگر مثل گياهان و با جانوران شروع کرد و سپس کم کم به انسان رسيد. یک سوال مهم این است :برای توضیح و نام بردن از اعضا تناسلی حال از چه واژه هايي استفاده بايد نمود؟ برخي از روانشناسان معتقدند بکارگيري واژه هاي صحيح علمي مانند : واژن، رحم، چُل، خايه، باسن، پستان، ، جنين، زاييدن و … بهتر از بکارگيري واژه هاي عاميانه است. عدهای اصطلاحات مودبانه تر را به کار می برند برخي نيز واژه هاي عاميانه را کم دردسرتر مي دانند.به هر حال بايد گزينش کرد,يا بچه از مجاري غير رسمي اطلاعات يابد.يا پدر و مادر اورا آگاه کنند. دومي خيلي بهتر است.
از هفت تا چهارده سالگي، دوره اي است که کودک بتدريج پا به دوران بلوغ گذاشته و کنجکاوي و ماجراجويي خاصي در مورد چگونگي انجام امور جنسي دارد. حال محتواي سوالات عبارتند از احساسات، تکنيک ها، عکس العمل ها، لذات و خطرات. اطلاعات در مورد پريود، آميزش و راههاي جلوگيري از بارداري مي بايست در برنامه آموزشي اين دوره قرار گيرد. البته با مرور زمان تجربيات شخصي خود آنها از اين عمل بهترين نوع خود آموزي خواهد بود، اما کاري که از عهده والدين برمي آيد همانا مجهز کردن آنها به اطلاعات کافي در مورد امور جنسي و پيشگيري از ابتلاشان به بيماريهاي جنسي است.
کودکان در اخذ و ضبط عکس العملها بسيار حساس و ماهرند. کوچک ترين رفتار والدين، حتي يک نگاه خاص مي تواند حامل و حاوي پيامي باشد که اثر آن در ذهن کودک حتي براي مدتي طولاني باقي مي ماند. در اين زمينه روش پاداش و تنبيه, مبتني بر خوب يا بد بودن اعمال مفيدتر است.
بينش والدين نسبت به اهميت آموزش جنسي
نياز به آموزش فعال کودکان در دوره طفوليت امري ضروري است، زيرا اگر شروع آن به سنين بلوغ واگذار شود، ايفاي آن بمراتب مشکل تر خواهد بود. بسياري از والدين در مورد مسائل جنسي بي توجه هستند و يا در صورت اهميت، مردد از اينکه چه رفتاري صحيح و مناسب در اينگونه مواقع است.- نظر فروید در زمان خودش (حدود 1930) این بود که اگر کودکی بطور اتفاقی شاهد هم آغوشی و آمیزش جنسی والدینش باشد، دچار آسیب روانی می شود. به نظر فروید وقتی کودک صداهایی از جانب والدینش می شنود، فکر می کند که آنان در حال جنگ و نزاع با هم هستند و وقتی از نزدیک شاهد این صحنه باشد، به طریقی این تصورات تأیید میگردد. زیرا در آن لحظه پدر و مادرش را در حالتی می بینند که، به عقیده ی فروید، برای کودک حالتی عصبی و خشمگینانه است. و اگر کودک چند روز بعد به طور اتفاقی چشم اش به نوار بهداشتی مصرف شده ی آغشته به خون بیافتد، پیش خود یقین می کند که در این اتاق اتفاق ناجوری بین پدر و مادرش رخ داده است. و هنگامی که کودک یک بار شاهد چنین صحنه هایی باشد و پس از آن با در قفل شده مواجه شود، این ذهنیت در او تقویت می گردد..اما باید دانست برخلاف نظر فروید باید دوستی و محبت میان پدر و مادر برای کودک ملموس شود تا او احساس امنیت کند.ونیز در مسایل جنسی والدین حس بد نیابد در غیر این صورت به والدین یا یکی از آنها بدبین خواهد شد . هر چند عده ای
هر چند عدهای نظزات فروید را وحی می دانند اما واقع این است اگر این نظر او غلط نباشد که هست غلط انداز است و به علاوه امروزه مردم در این مورد طور دیگری می اندیشند. اگر نظریه ی فروید درست باشد، پس طی قرون متمادی بسیاری از مردم باید دچار آسیب روانی شده باشند، زیرا در گذشته ی نه چندان دور همه ی اعضای خانواده در یک اتاق کنار هم می خوابیدند. در مورد پستانداران چنین است که کوچک تر ها با مشاهده ی جفت گیری بزرگ تر ها، طریقه ی زاد و ولد را می آموزند. خو شبختانه انسان ها بسیاری چیزها را بر اساس تجربه ی شخصی خود می آموزند. به علاوه بچه ها چگونگی رفتار جنسی را از روی نمونه ها و مثال هایی که می بینند، یاد می گیرند. این نمونه ها ممکن است مستقیما از طریق پدر و مادر نباشد و مثلا می تواند از طریق تلویزیون به آنان منتقل شود.یا در روستاها معمولا آمیزش حیوانات دیده می شود یا کمبود جا مساله است .اما بحران کمتری نسبت به شهریها دارند.
اگر کودکی که مدام از این امور منع شده باشد و هم او ناخواسته شاهد همآغوشی پدر و مادرش باشد ولی نتواند این مشاهدات خود را در چهارچوب مشخصی معنا کند این مشاهدات میتواند در کودک احساس ناخوشایندی ایجاد کند. اما اگر برای کودکان توضیح درست و کافی داده شود که هم آغوشی بین بزرگسالان برای خود آنان چیزی طبیعی و نیاز جسمش است، و آنان به این طریق است که به هم نشان می دهند که یکدیگر را خیلی دوست دارند، و یکدیگر را می بوسند و نوازش می کنند و می خندند، هم چنان که فرزندان را می بوسند آنگاه برای کودکان روشن می شود که چیزی که بطور اتفاقی شاهدش بوده است،موضوع ناراحت کننده ای نبوده نبوده و پدر و مادرش قصد آزار ودرگیری با یکدیگر را ندارند، بلکه همدیگر را خیلی هم دوست دارند و آدم بزرگ ها وقتی همدیگر را دوست دارند و عاشق هم هستند، این کار ها را انجام می دهند.در عین حال تذکر به چند چیز هم ضروری است.:
فراموش نکنید اول به کودک آموزش دهید به هر جایی می رود یا وارد می شود سرزده نرفته و حتما اول در بزند یا صدا کند و با این حال اگر کودک شما ناگهان وارد اطاق خوابتان شد و شما را در حال هم آغوشی دید، سعی کنید عکس العملی که ناشی از وحشت و دستپاچگی است، از خود نشان ندهید. بهتر است که کودک را نزد خود بیاورید و به او توجه نشان دهید. اگر سئوال کرد که شما مشغول چه کاری هستید، میتوانید به همان ترتیبی که در بالا اشاره شد، برایش توضیح دهید و آنگاه دوباره او را به اطاقش راهنمائی کنید.
در آموزش مسایل جنسی : در کل تصمیم بگیرید که:کودکان را به سرنوشت خود رها نکنيد.از صحبت و توضیح در امور خودداری نکنید . زيرا طفره رفتن و دودلي شما آنها را نسبت به جنسيت، تمايلات و رفتارهاي جنسي شان بيشتر نامطمئن و شرمگين خواهد نمود. آنهم بدليل ناسازگاري و کشمکشي که ميان «عملکرد طبيعي بدن» و در مقابل «رفتار و قضاوت والدين» در ذهنشان بوجود مي آيد. همانند احساس شرم و عذاب وجداني که بسياري پس از انجام خودارضايي دارند. شانه خالي کردن و يا بينش منفي والدين در دستاويز شدن با مسائل جنسي کودکان ريشه در نگراني و واهمه آنان از «غير عادي» شدن و کودکان دارد. بسياري معتقدند خودارضايي باعث مي شود فرد در آينده از لحاظ جسمي و روحي دچار ضعفي در اعضا یا کل بدن شده يا در رفتار ,کاملا نامتعادل و يا افراطي شوند و حتي دست به خشونت و تجاوز بزنند. که تا حد.ودی هم درست است.برخي روانشناسان وجود رابطه مستقيمي بين سرکوب نيازهاي جنسي در دوران کودکي و خشونت را تاييد کرده اند. مثلا فرد به هنگام تجاوز براي رهايي يافتن از عقده هاي جنسي اش آنها را با اعمال خشونت بر سر ديگري خالي مي کند. مکانيزم رفتارهاي جنسي مانند پرخاشگري است. فردي که احساسات خود را به درستي مي شناسد و آنها را به راحتي نشان مي دهد، به هنگام خشم ,عصبانيت خود را تحت کنترل دارد و به ديگران آسيبي نمي رساند. اما فردي که هميشه تظاهر مي کند که فردي آرام و خونسرد است ,ولي در عمل خشم را در خود فرو مي ريزد، ممکن است در شرايط خاص تعادل خود را کاملا از دست داده و به ديگران تعرض وتعدي نمايد. یا این که شدیدا عصبی و پرخاشگر می شود.بنابراين بعيد است فردي که با نيازهاي واقعي بدن خود آشنا است و به آنها پاسخ منطقي مي دهد،رفتار ناپسندي از خود نشان دهد.
سوالات کودکان
به سادگی مي توانید پاسخگوي سوالات او باشيد. نمونه سوالاتي که معمولا براي کودکان مطرح است:
چرا من آلت جنسي دارم؟ اسم آن چيست؟آیا همه دارند .؟به چه کار می آید ؟
چرا اندام تناسلي من چنين عملکردي از خود نشان مي دهد؟ اسم عملکرد چيست؟
من چگونه بدنيا آمده ام؟ یا این خانم چگونه بچه در شکم برده است؟و از اين قبيل سئوالات.
پاسخها بايد ساده و از لحاظ علمي درست باشند. دروغ نگوييد. اگر فکر مي کنيد کودک از لحاظ سني معني واژه هاي علمي را نمي فهمد از اصطلاحات عاميانه تر استفاده کنيد. اگر کنجکاوي در اين مورد نمي بينيد خود به اندام جنسي کودک اشاره کرده و نام آن را به ايشان بياموزيد.ولی بهترین راه گیاه و حیوان و فلسفه ادامه حیات در زمین است.
بازيهاي جنسي در میان کودکان
بازيهاي جنسي کودکان با يکديگر نه تنها زيان آور نيست، بلکه براي رشد هويت جنسي آنها لازمه اي است. شايد تا بحال کودکان را حين اين گونه بازيها از قبيل «دکتر بازي» و يا تقليد از نقش پدر و مادر ديده ايد، که چگونه با استفاده از اشياء مختلف به “معاينه” بدن يکديگر مي پردازند . نکته اي که شايد بيشتر از خود اين بازيها ذهن والدين را نگران مي کند اين است که شريک بازي بچه ها معمولا هم جنسشان مي باشد. اما اين بازيها هم چون رفتارها ,تنها از روي کنجکاوي آنهاست و هيچ ارتباطي به هويت جنسي آينده شان ندارد. بازي از آنجا مثبت است که به کودک مي آموزد:
در مورد تمايلات، احساسات و کنجکاويهاي جنسي شان تنها نيستند.
اين تمايلات و احساسات از جانب ديگري مورد تاييد قرار مي گيرند.
به عقيده زيگموند فرويد سن شش تا نه سالگي زماني است که کودک از لحاظ جنسي غير فعال است و در صورت درگيري با مسائل جنسي شديدا تحت تاثير عواقب منفي آن قرار خواهد گرفت. البته صحت اين تئوري تاييد نشده است. دراين دوره اي است که سوالات و کنجکاويهاي کودکان در مورد ازدواج، سکس و حاملگي نمايان مي شود.
در نهايت با نزديک شدن سن بلوغ، تاثير هورمونها و رشد سريع کودکان، رفتارها و تمايلات جنسي شان نيز شدت مي يابد. تعداد استشهادها بيشتر شده و بسياري از کودکان از مجلات و يا فيلم هاي پورنوگرافي براي تحريک خود استفاده مي کنند. گفتني است که پانوراماي رفتارهاي جنسي کودکان عمدتا به فرهنگ خانواده و جامعه اي که در آن پرورده مي شوند و همين طور ميزان مشاهده و کسب اطلاعات آنها از محيط پيرامونشان وابسته است.
بلوغ یعنی چه؟
بلوغ رسیدن به سن رشد است. یعنی پسر شما مرد و دختر شما زن می شود. در طی بلوغ، تغییرات سریعی در وضعیت جسمی و روحی فرزند شما رخ می دهد که در اثر آن قدرت باروری پیدا می کند و رفتار و احساس فرزند شما تغییر می کند.
دوره ی بلوغ چه اهمیتی دارد؟
گفتیم که بلوغ یعنی اینکه فرزند شما قدرت باروری پیدا می کند و رفتارهای جنسی او شکل می گیرد؛ پس بلوغ زیربنای زندگی بزرگسالی اوست. جامعه امروز نسبت به زمانی که شما دوره ی بلوغ را طی می کردید بسیار تغییر کرده است. فرزند شما به وسایل ارتباط جمعی بسیاری از جمله اینترنت و ماهواره دسترسی دارد؛ حتی اگر شما در خانه تان به آنها دسترسی نداشته باشید. همچنین بچه های امروز در سن پایین تری نسبت به گذشته بالغ می شوند در حالی که سن ازدواج افزایش یافته است. نفوذ شما روی فرزند جوان تان کمتر از نفوذی است که پدر و مادرتان روی شما داشتند. همه ی اینها موجب شده که رابطه جنسی قبل از ازدواج افزایش یابد.
ابتلا به بیماری های مقاربتی، ازدواج ناموفق، حاملگی ناخواسته و مشکلات روانی از همین دوره ممکن است شروع شود. لذا دوره بلوغ از اهمیت خاص برخوردار است.
مهمترین تغییرات روانی دوران بلوغ
الف- رشد ذهنی و عقلی
از سن 12- 15 سالگی فکر منطقی، عینی و قدرت استدلال و نتیجهگیری در نوجوان شکل میگیرد.
ب – رشد هیجانی و عاطفی:
احساسات و عواطف متعدد قوی و غیرقابل پیشبینی در نوجوان وجود دارد که گاه در تضاد با یکدیگرند و سبب نوسانات واضح خلقی و رفتاری زیر میشود:
1- اضطراب : به دلایل پیدایش علائم بلوغ، ترس از شکست در تحصیل، ترس از بروز بیماری، ترس از تنها شدن و از دست دادن دوستان.
2- خشم : ناسازگاری و پرخاشگری در نوجوان به دلائل زیر ممکن است ایجاد شود. برخورد با موانع و مشکلات، اختلال در قضاوت¬های تجربه شده نوجوان، مواجه شدن با سلب آزادی، محرومیت، سرزنش مکرر، تبعیض در محیط خانه و مدرسه، انتقاد و دخالت والدین.
3- افسردگی : به دلیل شکست در رسیدن به اهداف تحصیلی، عدم مقبولیت اجتماعی، وجود خلاء روانی، کاهش علائق درسی، احساس بی¬ارزشی و پوچی.
ت – رشد اجتماعی :
وجه اصلی رشد اجتماعی به خصوص در سال¬های ابتدائی نوجوانی حضور نوجوان در گروه همسالان است. تشکیل این گروه¬ها در جهت کسب استقلال و فرار از تسلط بزرگترهاست اما فشارهای گروهی همیشه مثبت نیستند و نوجوان باید بیاموزد تا با کمک خانواده توان مبارزه با خواست¬های منفی گروه را کسب نماید و به انحراف کشیده نشود. از ویژگی¬های دیگر نوجوان تلاش در جهت کسب محبوبیت است. در پسران عواملی مانند فعال بودن در فعالیت¬های دسته¬جمعی، مهارت در بازی¬ها، ورزش¬ها، شوق وذوق و شوخ¬طبعی، شاد بودن، رفتار دوستانه پایدار از جمله عوامل کسب محبوبیت در میان همسالان است و به تدریج گرایش به همجنسان تبدیل به گرایش¬به جنس مخالف می¬شود گر چه بسیاری از هر گونه ارتباط با جنس مخالف اجتناب می¬کنند اما برخی نیز ممکن است روابطی برقرار و روابط جنسی را تجربه کنند که می¬تواند عواقب ناخوشایندی داشته باشد.
ث – رشد اخلاقی :
رشد اخلاقی با رشد اجتماعی ارتباط نزدیکی دارد. خانواده و جامعه در کسب صفات اخلاقی مطلوب مؤثرند. توجه به انگیزه و نیت اعمال در دوره بلوغ به تدریج افزایش می¬یابد و نوجوان به وجدان، عدالت و رفتار منصفانه بها می¬دهد و نسبت به عدم رعایت اصول اخلاقی از جانب بزرگترها واکنش نشان می¬دهد و به تدریج با تأثیرات اکتسابی از محیط صفات اخلاقی پسندیده مانند راستگوئی، امانتداری، درستکاری، حق¬طلبی، عزت نفس، رعایت حقوق دیگران، پذیرش مسئولیت و… در نوجوان شکل می¬گیرد و یا برعکس صفات نامطلوب در او رشد می¬کنند.
ج – رشد شخصیت و رفتار :
مجموعه گرایش¬ها و حالات رفتاری نوجوان کم¬وبیش وضعیت ثابتی دارند. واکنش¬های فرد در مقابل آنچه که در محیط پیرامون او اتفاق می¬افتد و مجموعه احساسات و نگرش¬های وی شخصیت او را می¬سازند که در نوجوانی به صورت چشمگیری رشد می¬کنند. احساس مسئولیت، نوع پیوند و رابطه با بزرگسالان، روابط با همسالان، طرز مقابله با خواهش¬ها و تمایلات نوظهور و خاص، فراگیری انتظارات جامعه از فرد به عنوان ویژگی¬های شخصیتی نوجوان شکل می¬گیرد.
فشارهای روانی دوره نوجوانی :
همزمان با دوره نوجوانی نگرانی¬های خاص اجتماعی پسران نوجوان را تهدید می¬کنند. نگرانی در مورد آینده تحصیلی، خدمت سربازی، آینده شغلی و وضع مالی با افزایش سن نوجوان و نزدیک شدن به سال¬های پایانی نوجوانی افزایش می¬یابد و او را در پاسخ به سؤالات مربوط به شناخت هویت خودش درمانده می¬سازد. نوجوان که در سال¬های نوجوانی به دنبال کسب استقلال خود را در معرض تهدید برخی عوامل اجتماعی می¬بیند. لزوم پذیرش فرامین بی¬قیدوشرط مافوق در سربازی، احتمال عدم موفقیت در کنکور ورودی به دانشگاه¬ها و عواقب اجتماعی احتمالی آن، مواجه شدن با آینده مبهم شغلی و… سردرگمی¬های نوجوان را افزایش می¬دهند نوجوان باید با اتکاء به نفس و استفاده از حمایت اطرافیان و مشاوره با افراد توانمند از پیدایش عواقب ناخوشایند روانی و فشارهای اجتماعی پیشگیری کند.
تغییرات جسمانی ناشی از بلوغ
بلوغ شامل یكسری تغییرات متوالی است كه در فاصله زمانی ۱۶ _ ۹ سالگی رخ می دهند. چنانچه این تغییرات قبل از ۹ سالگی آغاز شوند، تحت عنوان «بلوغ زودرس» و اگر بعد از ۱۶ سالگی شروع شوند، «بلوغ دیررس» نامیده می شوند.
اولین نشانه بلوغ در یك دختر، رشد جوانه سینه ای است كه بین سنین ۱۳ _ ۹ سالگی(به طور متوسط ۱۱ سالگی) شروع می شود و تقریباً به طور همزمان با رشد موهای زیر بغل و ناحیه شرمگاهی ظاهر می شود. برخی از دخترها شروع به عرق كردن می كنند و هرچه بزرگ تر می شوند ، بوی عرق آنها نیز فرق می كند. معمولاً آخرین تغییری كه در سیر تكاملی بلوغ رخ می دهد، «قاعدگی» یا «عادت ماهیانه»(menstruation) است كه نشان می دهد دختر به حداكثر رشد نوجوانی و بلوغ خود رسیده است. مجموعه این تغییرات ناشی از ترشح هورمون استروژن تخمدان ها است كه منجر به تخمك گذاری و خونریزی های ماهیانه می شود. تخمك گذاری معمولاً ۲ _ ۱ سال بعد از شروع قاعدگی ایجاد می شود و دختر را برای ازدواج و حاملگی آماده می كند. دستگاه تولیدمثل در دخترها شامل، رحم (محلی كه جنین در آن رشد می كند)، مهبل (مجرایی كه از رحم به خارج كشیده می شود)، دهانه رحم (مجرای اتصالی از رحم به مهبل)، تخمدان ها ( اندام هایی كه همه تخمك ها در آن نگهداری می شوند) و لوله فالوپ كه از تخمدان ها تا رحم امتداد یافته اند، است. در هریك از تخمدان های بدن دختر تقریباً ۴۰۰۰۰۰ تخمك وجود دارد كه از هنگام تولد دختر در تخمدان های كوچك او وجود دارند. هر تخمك به اندازه سر سوزن است و در زمان معینی از تخمدان و لوله های تخمدانی (فالوپ) حركت می كند و خود را به رحم می رساند. با نزدیك شدن بلوغ، تخمدان ها با تاثیر گرفتن از هورمون های ترشح شده از مغز، شروع به فعالیت می كنند. نخستین نشانه فعالیت تخمدان ها این است كه تقریباً هر ماه یكی از تخمك ها شروع به رشد، بلوغ و حركت به سوی رحم می كند و پریودهای ماهیانه آغاز می شود. هم زمان با حركت تخمك از تخمدان، رحم شروع به ساختن آستری از بافت خونی تازه می كند تا فضای رحم را برای باروری تخمك آماده سازد. چنانچه عمل باروری در این هنگام رخ ندهد، تخمك در رحم نمی ماند و به همراه آستر رحم (بافت خونی) از طریق دهانه رحم وارد مهبل می شود و از بدن خارج می گردد. حدود دو هفته بعد تخمك دیگری به همین ترتیب از تخمدان دیگر آزاد می شود و پس از طی همین سیكل، مجدداً دفع می شود. ریزش خون درون رحم حدود ۸ _ ۲ روز طول می كشد كه در خانم ها و دخترها متفاوت است. مقدار آن به طور متوسط ۳۰ میلی متر (۶ _ ۴ قاشق غذاخوری) است. طول مدت پریود در دخترها (و البته در خانم ها) متغیر است و از ۲۲ روز تا ۳۵ روز طبیعی تلقی می شود، ولی به طور متوسط این فاصله ۲۸ روز است.
نخستین پریودهای ماهانه
سن شروع پریودهای ماهیانه به طور دقیق قابل پیش بینی نیست، اما در اغلب موارد تابع الگوی خانوادگی است، یعنی اگر پریود مادر زود شروع شده باشد، این احتمال وجود دارد كه فرزند دختر هم زود پریود شود. در صد سال گذشته، سن شروع پریود در دخترها كم شده است. ممكن است این امر به دلیل تغذیه بهتر و سلامت جسمانی دخترها باشد. امروزه سن میانگین شروع پریودهای ماهیانه حدود ۱۲ _ ۱۱ سالگی است. هنگامی كه اولین پریودها آغاز می شوند، ترشحات آن رنگ قرمز و روشن نیست، بلكه متمایل به قهوه ای و به مقدار كم است و غالباً منظم هم نیست. برای بیشتر دخترها یك سال و یا حتی ۱۸ ماه طول می كشد تا خون ریزی ماهیانه آنها مرتب شود. بیشتر دخترها در حین روزهای پریودشان دچار دردهای جسمانی مثل دل درد، سرگیجه، سردرد، كمر درد و… می شوند. بیماری های عمده این دوره عبارتند از : قاعدگی دردناك (دیس منوره)، سندرم پیش از قاعدگی (پی.ام.اس) و عدم قاعدگی (آمنوره).
قاعدگی دردناك
برخی از دخترها در طول روزهای پریود خود دچار انقباض های دردناك عضلانی می شوند كه از حالات بسیار ضعیف تا شدیدترین حالت را دربر می گیرد. علت این امر ترشح بیش از اندازه هورمون پروستاگلاندین است. این هورمون با ایجاد انقباض های منظم و قوی در رحم موجب بیرون راندن جنین از رحم، هنگام زایمان می شود. برای تسكین این گونه دردها می توان با تجویز پزشك قرص های مسكن (مثل ایبوبروفن و یا مفنامیك اسید) استفاده نمود.
سندرم پیش از قاعدگی
برخی از دخترها در روزهای پریود خود كج خلق، افسرده، بی حال، عصبانی و بسیار حساس می شوند. علت این امر بسیار پیچیده است؛ زیرا در روزهای پریود چندین عضو بدن و هورمون های مختلف آن دچار تغییرات گوناگونی می شوند. تقریباً نیمی از دخترهایی كه احساس افسردگی می كنند، دچار كمبود نسبی ویتامین B6می شوند كه می توان با مراجعه به پزشك علت دقیق و درمان آن را جویا شد.
تاخیر در قاعدگی
عدم وقوع قاعدگی اگر به دلیل حاملگی نباشد، معمولاً ناشی از بیماری های دستگاه سوخت و ساز بدن، ناهنجاری های كروموزومی، كم اشتهایی و یا بی اشتهایی مرضی است. پریود نشدن تا ۱۴ سالگی (و حتی تا ۱۷ سالگی) طبیعی است، اما در غیر این صورت باید به پزشك متخصص مراجعه نمود.
اضطراب در دوران بلوغ
به گزارش خبرگذاری مهراضطراب در حد معمول زمینه مناسب برای حرکت و تلاش در افراد به ویژه نوجوان است اما اگر از حد معمول آن فراتر رود ، زمینه خوشی های زودگذر را برای نوجوان و جوان فراهم می آورد و فرد را دچار خطاهای ادراکی می کند. دکتر علیرضا عراقیه ، متخصص علوم رفتاری در گفتگو با خبرنگار مهر افزود: اضطراب یک نوع ترس مبهم از آینده و نوعی تلقین منفی در افراد است که موجبات خود مشغولی و حواس پرتی را در افراد پدید می آورد.
وی گفت: وقتی فردی در ارتباط با کارایی و توانایی های خود دچار تشویش می شود ، عملکرد فرد کاهش یافته و بعضا اضطراب در ویژگی های جسمی فرد نمایان می شود به طور معمول افراد مضطرب دارای علائمی مانند تپش قلب، تند شدن سرعت نفس کشیدن، دل پیچه، دستپاچگی، وحشت از اتفاقاتی که قرار است در آینده اتفاق بیفتد، ناخن جویدن، بی اشتهایی، بازی کردن بیش از حد با موها هستند.
عراقیه ادامه داد: البته نمی توان تمامی این علائم را معلول اضطراب های فردی دانست چرا که این واکنش ها در افراد مختلف ، متفاوت است اما در اغلب موارد دیده شده بر اثر اضطراب زیاد انحرافاتی در زمینه مسائل جنسی، دندان قروچه کردن، بی توجهی به وضع ظاهر، پرخوابی زیاد، پرخوری یا کم خوری، گرفتگی یا انقباض ماهیچه ها در ناحیه سینه ، پرش های عضلانی ، خشکی دهان و اختلالات گوارشی در افراد به وجود می آید.
به اعتقاد این متخصص تعلیم و تربیت ، اضطراب در حد معمول مطلوب بوده و سبب حرکت و پویایی در افراد می شود مانند دانش آموزی که چند روز پیش از شروع امتحان اضطراب داشته و تلاش برای موفقیت در آزمون می کند اما اگر میزان این اضطراب از حد متعادل خود خارج شود باعث کاهش تمرکز در افراد شده و نوعی نگرش منفی در فرد نسبت به محیط پیرامون ایجاد می شود.
وی بیان داشت: با شناختن علائم اضطراب در افراد ، باید ویژگی های سنی افراد مضطرب نیز مورد بررسی قرار گیرد به گونه ای که در دوره نوجوانی و بلوغ نوعی انقلاب درونی در افراد ایجاد شده و برخی تغییرات فیزیولوژیکی در بدن نوجوانان باعث می شود تا آرامش و تعادل عاطفی و روحی روانی فرد دستخوش تغییرات اساسی شود.
این متخصص علوم رفتاری تصریح کرد: وقتی بدن نوجوان از تعادل سابق خود خارج می شود، نگرانی هایی در نوجوان ایجاد و در ابعاد روحی و روانی او تاثیر گذار بوده و آرامشی که نوجوان در پیش از سن بلوغ داشته کاهش چشمگیر می یابد. ضمن اینکه نوجوان فی نفسه دارای حالات خاص روحی و روانی می شود.
وی ادامه داد: برای اینکه نوجوانان با موفقیت این دوره را پشت سر گذاشته و وارد سنین جوانی شوند نیازمند محیط خانوادگی سرشار از آرامش هستند چرا که اضطراب و نا آرامی را به صورت ذاتی در خود دارد بنابراین به معلمان و والدین توصیه می شود در برخورد با نوجوان و جوان رفتارهای صحیحی را در پیش گیرند تا برقراری ارتباط آنها با نوجوانان دچار مشکل نشود.
این متخصص علوم رفتاری معتقد است: نوجوان به اندازه کافی در سنین بلوغ آمادگی تحریک شدن را دارد بنابراین نباید اطرافیان و بزرگ ترها در مقابل او رفتارهایی را از خود بروز دهند که محرکی برای نشان دادن اضطراب های درونی و احیانا گستاخی و پرخاشگری نوجوان در مقابل آنها باشد.
به گفته عراقیه ، سن نوجوانی سن خود محوری و نوعی همه چیزدانی است و چون آستانه تحریک در این سنین پایین است، لذا توصیه می شود با درک این شرایط والدین سعی در فراهم آوردن محیطی عاری از اضطراب و تشویش برای نوجوان خود داشته باشند زیرا تنش بیش از حد در خانواده باعث از تعادل خارج شدن حالات روحی و روانی نوجوان شده و زمینه تمایل به انجام هرگونه انحرافی در نوجوان پدیدار می شود.
وی تصریح کرد: یکی از مهمترین علل فرار دختران جوان و نوجوان وجود محیط های زندگی پر از تنش و تعارض است طوریکه افراد خانواده توانایی تحمل تعارضات را نداشته و نوجوان بعد از مدت طولانی تحمیل تعارضات خانوادگی، قادر به تحمل این اضطراب ها و تعارضات نبوده و ناچار به فرار از خانه می شود. حال هر چه سطح اضطراب و تنش را در محیط های خانوادگی کاهش دهیم امکان فرار نوجوانان کمتر می شود.
عراقیه با بیان اینکه علاوه بر مشکلات روحی و روانی، اضطراب در نوجوان می تواند زمینه ساز مشکلات جسمی هم باشد، اظهار داشت: نوجوانی که اضطراب بیش از حد دارد همواره با ناراحتی های جسمانی نظیر حالت تهوع، تعریق بیش از حد دست ها، دل پیچه، سر درد، تیک های عصبی، ناخن جویدن، کندن پوست لب، کندن جوش های صورت مواجه است.
وی ادامه داد: در خانواده هایی که سطح اضطراب بالاست نوجوان که به لحاظ ویژگی سنی خود از قدرت تجزیه و تحلیل خوبی برخوردار است در ارتباط با مسائل تحصیلی به شدت دچار مشکل می شود. حتی این امر در میان کودکان دبستانی نیز مشهود است به گونه ای که در خانواده هایی که مشکلات زیاد خانوادگی وجود دارد میزان توانایی درسی فرزندان به شدت افت می کند.
چرا دختران بیشتر افسرده می شوند؟
در دوران کودکی میزان افسردگی بین دختران و پسران تفاوت چندانی ندارد. ولی در دوران نوجوانی و جوانی تعداد دختران افسرده به مراتب بیشتر از پسرهاست و مشابه الگوی افسردگی بزرگسالی است و تقریباً میزان آن دو به یک است که این را ناشی از تاثیر استرس و مکانیسم های سازگاری بدن انسان می دانند. این میزان در تمامی جوامع صرف نظر از سوابق قومی و نژادی و یا موقعیت های اقتصادی آنها یکسان است. دکتر مجدفر معتقد است: «قبل از بلوغ اختلاف قابل توجهی در میزان افسردگی بین دختران و پسران دیده نمی شود. اما در سنین بین 11 تا 13سال میزان افسردگی در دختران افزایش می یابد و تا سن 15 سالگی در دختران 2 برابر پسران می شود. تا جایی که دختران به علت وضعیت اجتماعی خاصی که در این سنین در آن قرار می گیرند، نسبت به افسردگی آسیب پذیرتر می شوند. برای مثال تحقیقات نشان می دهد. درحالی که بسیاری از پسران از تغییر اوضاع بدنی خود در سن بلوغ خرسند می شوند، دختران غالباً از تغییرات جدیدی که در بین آنها رخ می دهد دچار ناآرامی می شوند»
در هر حال، فشارهای دوران بلوغ شامل شکل گیری هویت جنسی، جدا شدن از الگو ها همراه با دیگر تغییرات هورمونی ذهنی و جسمی باعث تمایل به افسردگی می شود که در دختران بیشتر نمود افسردگی را به همراه دارد. حتی برخی کارشناسان معتقدند که تربیت سنتی دختران در رابطه با نقش جنسی و بلوغ می تواند موجب بروز این گونه خصوصیات شده و احتمالا عاملی در جهت افزایش ابتلاء دختران به افسردگی باشد.
در مراحل بالاتر، دختران جوان باز هم وقایع استرس زای بیشتری را نسبت به مردها تجربه می کنند. در بیشتر موارد آنها دارای درآمد کمتر، موقعیت شغلی پایینتر و کنترل کمتر بر سرنوشت خود هستند؛ برحسب مکانیزم های سازش، مردان جوان براحتی از مسائل چشم پوشی می کنند در حالی که دختران بیشتر به مساله می اندیشند.
چه جوانانی بیشتر در معرض بیماری افسردگی و خطر خودكشی قرار دارند؟
پاسخ به این سؤال چندان ساده نیست . ولی نسبت دخترانی كه دست به خودكشی می زنند بیشتر از پسران است. چرا كه افسردگی در دختران نسبت بالاتری دارد و بیشتر آنها در كشتن خودشان موفق می گردند .
برخی از پژوهشگران چنین عقیده دارند كه سه گروه از نوجوانان در معرض خطر خودكشی قراردارند.
گروه اول : نوجوانانی هستند كه نشانه هایی از افسردگی مانند : غم ، اندوه و ناامیدی دارندو اغلبنیز درگیر این حالت خودهستند .
گروه دوم : نوجوانانی هستند كه احساس می كنند خصوصیات ممتاز و برتری نسبت به دیگران دارند و به همین دلیل فكر می كنند كه در مقایسه با دیگران در درجات بالاتری قرار دارند و در نتیجهیچنین فكری،قوانین و مقررات خاص رفتاری و فكری را عمل می نمایند. بیشتر اینها دچار اضطراب بوده و به دلیل گوشه گیری از اجتماعات دوری می كنند.
گروه سوم : نوجوانانی هستند كه حالت افسردگی خودشان را با رفتارهای تهاجمی مانند: به سوی خطر رفتن ، مصرف بعضی از داروها و درگیری با بزرگترها نشان می دهند و حالت خود را طبیعی دانسته و منكر افسردگی خودهستند . این گروه در معرض خطر خودكشی بیشتری قرار دارند و اگر اقدام به خودكشی نمایند ، دوست دارند كه در انجام آن موفق گردند .
علائم آگاه دهنده خودكشی
· راجع به مرگ صحبت كردن و رفتارهای توأم با خود آزاری .
· اضطراب و ترس های مرضی مزمن.
· بی خوابی متناوب.
· ظاهر سازی در حفظ شخصیت طبیعی و خوب.
· تغییرات در خواب و خوراك.
· رسیدن به مراحل پوچی و بی هدفی.
· احساس ازدست دادن .
چه نوجوانی افسرده می شود؟
در این رابطه باز هم پاسخ واضح و روشنی وجود ندارد.شاید بهترین پاسخ به این پرسش این باشد:به همان دلیلی كه فردی دچار سرماخوردگی می شود و دیگری نمی شود.با وجود این به همین سادگی هم نیست.بروز یك بیماری عوامل و علت های فراوانی می تواند داشته باشد كه بعضی از این عوامل تاكنون مشخص شده و در مورد بعضی از عوامل دیگر احتمال داده می شود و پژوهشگران در مورد روشن شدن عوامل دیگر در حال تحقیق می باشند .
مهمترین علت ها وعوامل مؤثر در بروز بیماری افسردگی یا افسردگی در نوجوانان عبارت اند از :
فشارهای روانی گوناگون ، شكست های پی در پی،هر نوع اعتیاد ،رفتار پدر ومادر در برخورد با فرزندان ، برخی از بیماری های جسمی ، اختلافات و مشكلات خانوادگی ، از دست دادن عزیزان ، عامل ارث ، اختلال در كاركرد مواد شیمیایی بین سلولی مغز، استفاده از بعضی داروها بدون تجویز و یا نظر پزشك ، مشروبات الكلی و …
چگونگی شروع یك برنامه درمانی :
بسیاری از نوجوانان و جوانان می توانند از یك برنامه ریزی درمانی صحیح و درست استفاده ببرند :
-مراجعه به پزشك متخصص ( روان پزشك ) برای تشخیص و تعیین روش درمانی و انجام دقیق توصیه های دارویی و …
-كمك گرفتن از پزشك خانوادگی نوجوان ، زیرا پزشكی كه از دوران كودكی با نوجوان و خانواده وی آشنا می باشد ، بهترین فردی است كه می تواند در دادن اطلاعات و كمك كردن به انجام برنامه های درمانی بسیار مفید باشد.-انجام جلسات مشاوره و روان درمانی برای نوجوان افسرده.
-جلسات مشاوره و یا روان درمانی با تمام افراد خانواده.
مشاوره یا روان درمانی :
مشاوره یا روان درمانی به عنوان صحبت درمانی یا گفتار درمانی نیز شناخته شده است . به طور تخصصی”گفتار درمانی” در مورد كودكانی به كار برده می شود كه دچار مشكلات گفتاری مانند لكنت زبان می باشند . صحبت درمانی به معنایارائهراهنمایی های لازمواستفاده از بعضی تلقینات مفید مانند حفظ آرامش و داشتن استقامت در برخورد با دشواری های زندگی در مورد نوجوانان و جوانان مؤثر خواهد بود.گروه درمانی نیز به دلیل این كه نوجوان و یا جوان در یك گروه ِ درمانیاز نزدیك شاهد شنیدن مشكلات نوجوانان و جوانان دیگر است متوجه می گردد كه افراد دیگر نیز دچار مشكلات هستند و این به نوبه خود می تواند موجب التیام دردهای او گردد . علاوه بر این گروه درمانی فرصتی مناسب برای بیان بسیاری از احساسات ، خواسته ها ، نیازها ، دشواری های زندگی و … می باشد.
دارو درمانی :
دارو درمانی در بیماری افسردگی جایگاه خاص و مهمی دارد .البتهاین تشخیص روان پزشك است كه كدام داروی انتخابی می تواند برای بیمار افسرده مؤثر باشد . در اینجا اشاره به دو نكته ضروری است؛اول این كه هیچ كدام از داروهای ضد افسردگی اعتیاد آور نیستند . دوم این كه خود درمانی و یا استفاده از داروی دیگران برای درمان افسردگی خود بدون مشورت با پزشك،مشكلات فراوانی در پی خواهد داشت .
شوك درمانی:
استفاده از این نوع درمان بر عهده پزشك معالج است كه در افسردگی های نسبتاً شدید و یا شدید مورد استفاده قرار می گیرد وهیچ خطری در پی نخواهد داشتو موجب می گردد كه بهبودی،سریع تر حاصل گردد.
احساس بهتر
پس از شروع برنامه های درمانی كه شرح داده شد شاهد این حالت خواهیم بود كه به تدریج در نوجوان و یا جوان افسرده،احساسی بهتر و یا احساسی خوب نسبت به شناخت از خود،زندگی،نزدیكان و .. به وجود آمده است. این برنامه های درمانی به آن میزانبایدادامه یابد تا متوجه گردیم كه افسردگی به طور چشمگیری بهبود یافته است . لازم به ذكر است كه این بهبودی پایان افسردگی و یا پایان دادن به برنامه های درمانی نیست،بلكه ضروری است بنا به نظریه و صلاحدید پزشك معالج،درمان های ضروری ادامه یابد. به این امید كه با رفع عوامل بیماری زا و با كمك خانواده ها و مسئولان كشوری در بهبود شرایط اجتماعی و رفع هرگونه فشارهای اجتماعی ، اقتصادی و …،نوجوانان و جوانان افسرده كمتری در كشور عزیزمان داشته باشیم .
خودارضايي کودکان
بنابر آمار روانشناسان حدود هشتاد درصد پسران و پنجاه درصد دختران پانزده ساله ، اگر نه بيشتر به خود ارضايي مي پردازند.آیا کودکان هم می توانند عمل خودارضایی داشته باشند؟
ین بستگی دارد به اینکه شما چه درک و برداشتی از خود ارضایی داشته باشید. اگر درک شما از خودارضایی محدود به آن چیزی است که، بزرگسالان برای ارضا جنسی خود انجام می دهند، باید بگوئیم که شما در کودکان غالبا به چنین چیزی برخورد نمی کنید. اما چنانچه خودارضایی را به معنای لمس آلت جنسی، تحریک آن و یافتن احساس خوشایندی از اینکار معنی کنید، آنگاه خواهید دید که در کودکان این رفتار دیده میشود
تحقیقات نشان میدهد که 30 تا 40 در صد از کودکان زیر 12 سال، چنین خودارضایی را تجربه میکنند. اما در این تحقیقات ذکر نشده که عمل خودارضایی در این کودکان دقیقا چگونه است؛ آیا فقط لمس کردن و خاراندن دستگاه تناسلی است یا همچنین تحریک طولانی مدت آن؟ بسیاری از بزرگسالان کلمه ی خودارضایی را مربوط به بزرگسالان می دانند، بنابراین بهتر است از این عبارت استفاده نکنیم. خصوصا که در مورد کودکان این عمل محدود به لمس آلت جنسی میشود.
به نظر متخصصین، عمل خود ارضایی دربزرگسالان به منظور کاهش اضطراب های جنسی، رفع خستگی ها، سرپوش نهادن بر عصبیت و نگرانی ها، فائق آمدن بر اتفاقات و پیشامدها ، به خواب رفتن و یا صرفا وسیله ای برای کسب لذت است.
بچه ها روی آلت تناسلی خود می نشینند، زیرا این کار برایشان احساس جالب و لذت بخشی به همراه دارد، و گاهی هم برای کاهش اضطراب یا به خواب رفتن به این عمل می پردازند.
طبق گزارش این متخصصان به نظر می رسد 10 درصد کودکان زیر دوازده سال گاهی به مرحله ی ارگاسم می رسند و گاها شما نشانه هایی از آن را مشاهده می کنید. تنفس آنان تندتر می شود و گاهی همزمان ادرار می کنند. هنگامی که پسربچه ها ارگاسم می شوند، اسپرم از آنها خارج نمی شود، چون اسپرم سازی از مرحله ی بلوغ آغاز می شود.
برچسبها: جامعه شناسی., حکمت و عرفان نوین
This entry was posted on جولای 31, 2007 at 11:03 ب.ظ and is filed under اندیشه در خشم و خشونت, روانشناسی, روشهای ما در درمان بیماریها. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.
نقش چشم ها (نگاه کردن) در سلامتی روح و نفس »
آموزش مسائل جنسی به کودک
By درمانگر
Error savingBottom of Form
Top of Form
p of Form
پیشگو :با توجه به محدودیتها و مشکلات فرهنگی در جامعه ما و توسعه فساد و نیاز به آموزش صحیح مقاله ذیل ارائه می شود.امید مفید فایده افتد.
غرايز بشر براي تداوم حيات ، خدا انسان را براي زندگي در زمين خلق کرده است. بشر بايد در اينجا به زندگي ادامه دهد.و پيشرفت و تکامل داشته باشد.از اين رو براي ادامه حيات به رفتارهاي صحيح نباز مند است.اين رفتارها بخشي از غرايز او را تامين ميکند. از جمله مي توان به غريزه جنسي اشاره کرد.غريزه جنسي از مسايلي است که هرچند بايد بعد از سن بلوغ به آن توجه کرد,ولي به عقيده برخي روانشناسنان چنين نبوده و بايد از سنين قبل از بلوغ آن را مورد توجه و بحث قرار داد.زيرا اين غريزه را در انسان نيرومند مي يابند. وبا استناد به نظر فرويدمدعي هستند که لمس کردن و يا نوازش پشت يا آلت جنسي کودکان هم براي آنان خوشايند است. وآنان در واقع لذت جنسي مي برند .در حالي که کودک تا قبل از سن بلوغ درکي از مسله جنسي ندارد . و اگر به ديد عده اي
برخي از بازيها را انجام مي دهد که نشانه اي از توجه به مسايل جنسي است بيشتر براي کنجکاوي است. چون از سوي پدر و مادر همواره با نوعي تحريم و ممنوعيت و اين که بايد حتما آن قسمت را نديد و نشان نداد و پوشاند و مخفي کرد و… روبرو شده و مي شود ,لذا کودک بيشتر کنجکاو مي شود و مي کوشد از اين موضوع سر در آورد. و اين مطلب اورا به سوي رفتارها و بازيهايي سوق مي دهد که از اين مطلب سر درآورد. يا استدلال شده است که اطفال از مالش و نوازش آن دو محل لذت مي برند و اين به معناي درک از لذت جنسي است. در حالي که در همه دوره ها انسان از نوازش لذت مي برد.اما اگر پدر يا مادري مثلا گوشهاي فرزند خود را به شکل مداوم لمس ,و نوازش بيشتر کنند ,حتي در سنين بالاتر هم اين فرد به گوش خود حساس و تحريک پذيري بيشتر مي يابد.و اگر از دست زدن به اندامهاي جنسي لذت مي برد براي درک کلي او از مفهوم نوازش و محبت است. نه بحث ويژه جنسي که هنوز شکل نگرفته است.
Bottom of Form
در دختران تا حدود دوازده سالگي و در پسران تا حدود پانزده سالگي ميل جنسي وجود ندارد ,البته محيط تربيتي و ژن افراد هم متفاوت است و مي تواند اين زمان را کمي جا به جا کند.لذا مي توان متوسط اين سن را پانزده سال گرفت.محيط تربيتي هم بسته به اطلاعات داده شده به کودک ميتواند بر کنجکاوي او افزوده يا آن را بکاهد.البته جوامع تفاوت رفتاري دارند. در جامعه غربي معمولا بوسيدن افراد در ملا عام چيزي عادي است. اما در جامعه ما حتی ا زن و شوهرها ,هم در مقابل فرزندان يکديگر را نمي بوسند و آن را زشت و ممنوع مي دانند.و به طريق اولي سخن گفتن از آن امور هم سخت و دشوار مي شود .وآیا کودک چگونه باید بیاموزد درباره چیزی که اکثر افراد به آن کنجکاو بوده و رفتار عجیب دارند؟
پس به نظر می رسد که چگونگي آموزش جنسي به کودکان ,توسط والدین ,خود از لحاظ روانشناختي نياز به آموزش و رعايت برخي نکات دارد. مسایلی چون نیاز و غریزه و آلت و چگونگی انجام و بچه و حاملگی و…نیز يکي از موارد بارز در اين زمينه، مساله بلوغ و مسایل آن از جمله خود ارضايي کودکان است،
به هر حال آنچه حائز اهميت است، آگاهي به رفتار جنسي کودکان در سنین مختلف ,وروشن کردن آنهاقبل از وقوع به کودکان و ترغيب آنها به انجام درست آن مي باشد؛ تا مبادا کودکان ناچار شوند از مجاری تجربی یا نادرست اطلاعات گرفته و با رفتار خود ,بعدها در اين زمينه احساس گناه، عذاب وجدان و حقارت نمايند. وظیفه شما چیست ؟در وهله اول بگذاريد و خودتان به او یاد دهید تا با کنجکاوي بدن خود را بشناسد و از انجام اين کار اورا سرزنش نکنید بلکه بداند عضو جنسی هم مثل گوش و..است احساس خوبي داشته باشد؛ وگرنه در آينده در ابراز علايق، احساسات و خواستهاي جنسي اش دچار مشکل خواهد شد. فراموش نکنيد تنبيه در اين گونه موارد عقده مي سازد.
بدين ترتيب شما در عین حال به او مي آموزيد که اجازه لمس و لذت بردن از بدنش تنها در اختيار “اوست”، و در صورت عدم تمايلش هيچ کس اجازه تعدي و تجاوز به آن را ندارد. مشکل اصلي والدين اين است که با فرزندان خود دوست صميمي نيستند، اين لازمه را حتي در,امکان صحبت کردن پيرامون موارد جنسي است. و تنها زماني کودک اتفاقات را براي شما تعريف خواهد کرد که اين اطمينان و اعتماد و نزديکي را به شما داشته باشد. چه بسيار کودکاني که حتي در محيط خانواده قرباني سوء استفاده هاي جنسي افراد فاميل مي شوند وليکن جرات صحبت کردن راجع به آن را ندارند.
اين حق بچه هاست که در مورد اين امور اطلاعات صحيح از موضوع را داشته باشند و چه کسي بهتر از والدين است؟ پس چه بهتر که اين آگاهي توسط خانواده به آنها برسد، تا اينکه توسط دوستان و يا فيلم هاي سوپر؛ یا منابعي غير قابل اعتماد که ممکن است بينش او را نسبت به امور جنسي منفي نمايند. این کار خیلی ساده است,مثلا با ابراز عشق به همسر یا بوسیدن او در حضور کودکان به آنها بفهمانيد که بوسيدن و محبت و نوازش امري عاطفي و مطلوب است. یا از بوسيدن و ناز کر دن آنها در مقابل ديگران خجالت نکشيد، بگذاريد مهر ورزيدن، برايشان امري طبيعي شود،
يکي ديگر از معضلات والدين برخورد صحيح و پاسخ “مناسب” به سوالات بي پايان کودکان در زمينه مسائل جنسي و توليد مثل است. کودکان تا سن هفت سالگي علاقه زيادي به پرسش در مورد چگونگي توليد مثل و اندام تناسلي دارند سعي کنيد در پاسخ به سوالات کودکان داستان بافي نکنيد و یا وعده بعدا ندهید . حقيقت امر را به نحوي نه اغراق آميز و نه بيش از حد خلاصه شرح دهيد
. برای مقدمه چینی خوب مي توان کار را از غیر انسانها شروع کرد.از موجودات ديگر مثل گياهان و با جانوران شروع کرد و سپس کم کم به انسان رسيد. یک سوال مهم این است :برای توضیح و نام بردن از اعضا تناسلی حال از چه واژه هايي استفاده بايد نمود؟ برخي از روانشناسان معتقدند بکارگيري واژه هاي صحيح علمي مانند : واژن، رحم، چُل، خايه، باسن، پستان، ، جنين، زاييدن و … بهتر از بکارگيري واژه هاي عاميانه است. عدهای اصطلاحات مودبانه تر را به کار می برند برخي نيز واژه هاي عاميانه را کم دردسرتر مي دانند.به هر حال بايد گزينش کرد,يا بچه از مجاري غير رسمي اطلاعات يابد.يا پدر و مادر اورا آگاه کنند. دومي خيلي بهتر است.
از هفت تا چهارده سالگي، دوره اي است که کودک بتدريج پا به دوران بلوغ گذاشته و کنجکاوي و ماجراجويي خاصي در مورد چگونگي انجام امور جنسي دارد. حال محتواي سوالات عبارتند از احساسات، تکنيک ها، عکس العمل ها، لذات و خطرات. اطلاعات در مورد پريود، آميزش و راههاي جلوگيري از بارداري مي بايست در برنامه آموزشي اين دوره قرار گيرد. البته با مرور زمان تجربيات شخصي خود آنها از اين عمل بهترين نوع خود آموزي خواهد بود، اما کاري که از عهده والدين برمي آيد همانا مجهز کردن آنها به اطلاعات کافي در مورد امور جنسي و پيشگيري از ابتلاشان به بيماريهاي جنسي است.
کودکان در اخذ و ضبط عکس العملها بسيار حساس و ماهرند. کوچک ترين رفتار والدين، حتي يک نگاه خاص مي تواند حامل و حاوي پيامي باشد که اثر آن در ذهن کودک حتي براي مدتي طولاني باقي مي ماند. در اين زمينه روش پاداش و تنبيه, مبتني بر خوب يا بد بودن اعمال مفيدتر است.
بينش والدين نسبت به اهميت آموزش جنسي
نياز به آموزش فعال کودکان در دوره طفوليت امري ضروري است، زيرا اگر شروع آن به سنين بلوغ واگذار شود، ايفاي آن بمراتب مشکل تر خواهد بود. بسياري از والدين در مورد مسائل جنسي بي توجه هستند و يا در صورت اهميت، مردد از اينکه چه رفتاري صحيح و مناسب در اينگونه مواقع است.- نظر فروید در زمان خودش (حدود 1930) این بود که اگر کودکی بطور اتفاقی شاهد هم آغوشی و آمیزش جنسی والدینش باشد، دچار آسیب روانی می شود. به نظر فروید وقتی کودک صداهایی از جانب والدینش می شنود، فکر می کند که آنان در حال جنگ و نزاع با هم هستند و وقتی از نزدیک شاهد این صحنه باشد، به طریقی این تصورات تأیید میگردد. زیرا در آن لحظه پدر و مادرش را در حالتی می بینند که، به عقیده ی فروید، برای کودک حالتی عصبی و خشمگینانه است. و اگر کودک چند روز بعد به طور اتفاقی چشم اش به نوار بهداشتی مصرف شده ی آغشته به خون بیافتد، پیش خود یقین می کند که در این اتاق اتفاق ناجوری بین پدر و مادرش رخ داده است. و هنگامی که کودک یک بار شاهد چنین صحنه هایی باشد و پس از آن با در قفل شده مواجه شود، این ذهنیت در او تقویت می گردد..اما باید دانست برخلاف نظر فروید باید دوستی و محبت میان پدر و مادر برای کودک ملموس شود تا او احساس امنیت کند.ونیز در مسایل جنسی والدین حس بد نیابد در غیر این صورت به والدین یا یکی از آنها بدبین خواهد شد . هر چند عده ای
هر چند عدهای نظزات فروید را وحی می دانند اما واقع این است اگر این نظر او غلط نباشد که هست غلط انداز است و به علاوه امروزه مردم در این مورد طور دیگری می اندیشند. اگر نظریه ی فروید درست باشد، پس طی قرون متمادی بسیاری از مردم باید دچار آسیب روانی شده باشند، زیرا در گذشته ی نه چندان دور همه ی اعضای خانواده در یک اتاق کنار هم می خوابیدند. در مورد پستانداران چنین است که کوچک تر ها با مشاهده ی جفت گیری بزرگ تر ها، طریقه ی زاد و ولد را می آموزند. خو شبختانه انسان ها بسیاری چیزها را بر اساس تجربه ی شخصی خود می آموزند. به علاوه بچه ها چگونگی رفتار جنسی را از روی نمونه ها و مثال هایی که می بینند، یاد می گیرند. این نمونه ها ممکن است مستقیما از طریق پدر و مادر نباشد و مثلا می تواند از طریق تلویزیون به آنان منتقل شود.یا در روستاها معمولا آمیزش حیوانات دیده می شود یا کمبود جا مساله است .اما بحران کمتری نسبت به شهریها دارند.
اگر کودکی که مدام از این امور منع شده باشد و هم او ناخواسته شاهد همآغوشی پدر و مادرش باشد ولی نتواند این مشاهدات خود را در چهارچوب مشخصی معنا کند این مشاهدات میتواند در کودک احساس ناخوشایندی ایجاد کند. اما اگر برای کودکان توضیح درست و کافی داده شود که هم آغوشی بین بزرگسالان برای خود آنان چیزی طبیعی و نیاز جسمش است، و آنان به این طریق است که به هم نشان می دهند که یکدیگر را خیلی دوست دارند، و یکدیگر را می بوسند و نوازش می کنند و می خندند، هم چنان که فرزندان را می بوسند آنگاه برای کودکان روشن می شود که چیزی که بطور اتفاقی شاهدش بوده است،موضوع ناراحت کننده ای نبوده نبوده و پدر و مادرش قصد آزار ودرگیری با یکدیگر را ندارند، بلکه همدیگر را خیلی هم دوست دارند و آدم بزرگ ها وقتی همدیگر را دوست دارند و عاشق هم هستند، این کار ها را انجام می دهند.در عین حال تذکر به چند چیز هم ضروری است.:
فراموش نکنید اول به کودک آموزش دهید به هر جایی می رود یا وارد می شود سرزده نرفته و حتما اول در بزند یا صدا کند و با این حال اگر کودک شما ناگهان وارد اطاق خوابتان شد و شما را در حال هم آغوشی دید، سعی کنید عکس العملی که ناشی از وحشت و دستپاچگی است، از خود نشان ندهید. بهتر است که کودک را نزد خود بیاورید و به او توجه نشان دهید. اگر سئوال کرد که شما مشغول چه کاری هستید، میتوانید به همان ترتیبی که در بالا اشاره شد، برایش توضیح دهید و آنگاه دوباره او را به اطاقش راهنمائی کنید.
در آموزش مسایل جنسی : در کل تصمیم بگیرید که:کودکان را به سرنوشت خود رها نکنيد.از صحبت و توضیح در امور خودداری نکنید . زيرا طفره رفتن و دودلي شما آنها را نسبت به جنسيت، تمايلات و رفتارهاي جنسي شان بيشتر نامطمئن و شرمگين خواهد نمود. آنهم بدليل ناسازگاري و کشمکشي که ميان «عملکرد طبيعي بدن» و در مقابل «رفتار و قضاوت والدين» در ذهنشان بوجود مي آيد. همانند احساس شرم و عذاب وجداني که بسياري پس از انجام خودارضايي دارند. شانه خالي کردن و يا بينش منفي والدين در دستاويز شدن با مسائل جنسي کودکان ريشه در نگراني و واهمه آنان از «غير عادي» شدن و کودکان دارد. بسياري معتقدند خودارضايي باعث مي شود فرد در آينده از لحاظ جسمي و روحي دچار ضعفي در اعضا یا کل بدن شده يا در رفتار ,کاملا نامتعادل و يا افراطي شوند و حتي دست به خشونت و تجاوز بزنند. که تا حد.ودی هم درست است.برخي روانشناسان وجود رابطه مستقيمي بين سرکوب نيازهاي جنسي در دوران کودکي و خشونت را تاييد کرده اند. مثلا فرد به هنگام تجاوز براي رهايي يافتن از عقده هاي جنسي اش آنها را با اعمال خشونت بر سر ديگري خالي مي کند. مکانيزم رفتارهاي جنسي مانند پرخاشگري است. فردي که احساسات خود را به درستي مي شناسد و آنها را به راحتي نشان مي دهد، به هنگام خشم ,عصبانيت خود را تحت کنترل دارد و به ديگران آسيبي نمي رساند. اما فردي که هميشه تظاهر مي کند که فردي آرام و خونسرد است ,ولي در عمل خشم را در خود فرو مي ريزد، ممکن است در شرايط خاص تعادل خود را کاملا از دست داده و به ديگران تعرض وتعدي نمايد. یا این که شدیدا عصبی و پرخاشگر می شود.بنابراين بعيد است فردي که با نيازهاي واقعي بدن خود آشنا است و به آنها پاسخ منطقي مي دهد،رفتار ناپسندي از خود نشان دهد.
سوالات کودکان
به سادگی مي توانید پاسخگوي سوالات او باشيد. نمونه سوالاتي که معمولا براي کودکان مطرح است:
چرا من آلت جنسي دارم؟ اسم آن چيست؟آیا همه دارند .؟به چه کار می آید ؟
چرا اندام تناسلي من چنين عملکردي از خود نشان مي دهد؟ اسم عملکرد چيست؟
من چگونه بدنيا آمده ام؟ یا این خانم چگونه بچه در شکم برده است؟و از اين قبيل سئوالات.
پاسخها بايد ساده و از لحاظ علمي درست باشند. دروغ نگوييد. اگر فکر مي کنيد کودک از لحاظ سني معني واژه هاي علمي را نمي فهمد از اصطلاحات عاميانه تر استفاده کنيد. اگر کنجکاوي در اين مورد نمي بينيد خود به اندام جنسي کودک اشاره کرده و نام آن را به ايشان بياموزيد.ولی بهترین راه گیاه و حیوان و فلسفه ادامه حیات در زمین است.
بازيهاي جنسي در میان کودکان
بازيهاي جنسي کودکان با يکديگر نه تنها زيان آور نيست، بلکه براي رشد هويت جنسي آنها لازمه اي است. شايد تا بحال کودکان را حين اين گونه بازيها از قبيل «دکتر بازي» و يا تقليد از نقش پدر و مادر ديده ايد، که چگونه با استفاده از اشياء مختلف به “معاينه” بدن يکديگر مي پردازند . نکته اي که شايد بيشتر از خود اين بازيها ذهن والدين را نگران مي کند اين است که شريک بازي بچه ها معمولا هم جنسشان مي باشد. اما اين بازيها هم چون رفتارها ,تنها از روي کنجکاوي آنهاست و هيچ ارتباطي به هويت جنسي آينده شان ندارد. بازي از آنجا مثبت است که به کودک مي آموزد:
در مورد تمايلات، احساسات و کنجکاويهاي جنسي شان تنها نيستند.
اين تمايلات و احساسات از جانب ديگري مورد تاييد قرار مي گيرند.
به عقيده زيگموند فرويد سن شش تا نه سالگي زماني است که کودک از لحاظ جنسي غير فعال است و در صورت درگيري با مسائل جنسي شديدا تحت تاثير عواقب منفي آن قرار خواهد گرفت. البته صحت اين تئوري تاييد نشده است. دراين دوره اي است که سوالات و کنجکاويهاي کودکان در مورد ازدواج، سکس و حاملگي نمايان مي شود.
در نهايت با نزديک شدن سن بلوغ، تاثير هورمونها و رشد سريع کودکان، رفتارها و تمايلات جنسي شان نيز شدت مي يابد. تعداد استشهادها بيشتر شده و بسياري از کودکان از مجلات و يا فيلم هاي پورنوگرافي براي تحريک خود استفاده مي کنند. گفتني است که پانوراماي رفتارهاي جنسي کودکان عمدتا به فرهنگ خانواده و جامعه اي که در آن پرورده مي شوند و همين طور ميزان مشاهده و کسب اطلاعات آنها از محيط پيرامونشان وابسته است.
بلوغ یعنی چه؟
بلوغ رسیدن به سن رشد است. یعنی پسر شما مرد و دختر شما زن می شود. در طی بلوغ، تغییرات سریعی در وضعیت جسمی و روحی فرزند شما رخ می دهد که در اثر آن قدرت باروری پیدا می کند و رفتار و احساس فرزند شما تغییر می کند.
دوره ی بلوغ چه اهمیتی دارد؟
گفتیم که بلوغ یعنی اینکه فرزند شما قدرت باروری پیدا می کند و رفتارهای جنسی او شکل می گیرد؛ پس بلوغ زیربنای زندگی بزرگسالی اوست. جامعه امروز نسبت به زمانی که شما دوره ی بلوغ را طی می کردید بسیار تغییر کرده است. فرزند شما به وسایل ارتباط جمعی بسیاری از جمله اینترنت و ماهواره دسترسی دارد؛ حتی اگر شما در خانه تان به آنها دسترسی نداشته باشید. همچنین بچه های امروز در سن پایین تری نسبت به گذشته بالغ می شوند در حالی که سن ازدواج افزایش یافته است. نفوذ شما روی فرزند جوان تان کمتر از نفوذی است که پدر و مادرتان روی شما داشتند. همه ی اینها موجب شده که رابطه جنسی قبل از ازدواج افزایش یابد.
ابتلا به بیماری های مقاربتی، ازدواج ناموفق، حاملگی ناخواسته و مشکلات روانی از همین دوره ممکن است شروع شود. لذا دوره بلوغ از اهمیت خاص برخوردار است.
مهمترین تغییرات روانی دوران بلوغ
الف- رشد ذهنی و عقلی
از سن 12- 15 سالگی فکر منطقی، عینی و قدرت استدلال و نتیجهگیری در نوجوان شکل میگیرد.
ب – رشد هیجانی و عاطفی:
احساسات و عواطف متعدد قوی و غیرقابل پیشبینی در نوجوان وجود دارد که گاه در تضاد با یکدیگرند و سبب نوسانات واضح خلقی و رفتاری زیر میشود:
1- اضطراب : به دلایل پیدایش علائم بلوغ، ترس از شکست در تحصیل، ترس از بروز بیماری، ترس از تنها شدن و از دست دادن دوستان.
2- خشم : ناسازگاری و پرخاشگری در نوجوان به دلائل زیر ممکن است ایجاد شود. برخورد با موانع و مشکلات، اختلال در قضاوت¬های تجربه شده نوجوان، مواجه شدن با سلب آزادی، محرومیت، سرزنش مکرر، تبعیض در محیط خانه و مدرسه، انتقاد و دخالت والدین.
3- افسردگی : به دلیل شکست در رسیدن به اهداف تحصیلی، عدم مقبولیت اجتماعی، وجود خلاء روانی، کاهش علائق درسی، احساس بی¬ارزشی و پوچی.
ت – رشد اجتماعی :
وجه اصلی رشد اجتماعی به خصوص در سال¬های ابتدائی نوجوانی حضور نوجوان در گروه همسالان است. تشکیل این گروه¬ها در جهت کسب استقلال و فرار از تسلط بزرگترهاست اما فشارهای گروهی همیشه مثبت نیستند و نوجوان باید بیاموزد تا با کمک خانواده توان مبارزه با خواست¬های منفی گروه را کسب نماید و به انحراف کشیده نشود. از ویژگی¬های دیگر نوجوان تلاش در جهت کسب محبوبیت است. در پسران عواملی مانند فعال بودن در فعالیت¬های دسته¬جمعی، مهارت در بازی¬ها، ورزش¬ها، شوق وذوق و شوخ¬طبعی، شاد بودن، رفتار دوستانه پایدار از جمله عوامل کسب محبوبیت در میان همسالان است و به تدریج گرایش به همجنسان تبدیل به گرایش¬به جنس مخالف می¬شود گر چه بسیاری از هر گونه ارتباط با جنس مخالف اجتناب می¬کنند اما برخی نیز ممکن است روابطی برقرار و روابط جنسی را تجربه کنند که می¬تواند عواقب ناخوشایندی داشته باشد.
ث – رشد اخلاقی :
رشد اخلاقی با رشد اجتماعی ارتباط نزدیکی دارد. خانواده و جامعه در کسب صفات اخلاقی مطلوب مؤثرند. توجه به انگیزه و نیت اعمال در دوره بلوغ به تدریج افزایش می¬یابد و نوجوان به وجدان، عدالت و رفتار منصفانه بها می¬دهد و نسبت به عدم رعایت اصول اخلاقی از جانب بزرگترها واکنش نشان می¬دهد و به تدریج با تأثیرات اکتسابی از محیط صفات اخلاقی پسندیده مانند راستگوئی، امانتداری، درستکاری، حق¬طلبی، عزت نفس، رعایت حقوق دیگران، پذیرش مسئولیت و… در نوجوان شکل می¬گیرد و یا برعکس صفات نامطلوب در او رشد می¬کنند.
ج – رشد شخصیت و رفتار :
مجموعه گرایش¬ها و حالات رفتاری نوجوان کم¬وبیش وضعیت ثابتی دارند. واکنش¬های فرد در مقابل آنچه که در محیط پیرامون او اتفاق می¬افتد و مجموعه احساسات و نگرش¬های وی شخصیت او را می¬سازند که در نوجوانی به صورت چشمگیری رشد می¬کنند. احساس مسئولیت، نوع پیوند و رابطه با بزرگسالان، روابط با همسالان، طرز مقابله با خواهش¬ها و تمایلات نوظهور و خاص، فراگیری انتظارات جامعه از فرد به عنوان ویژگی¬های شخصیتی نوجوان شکل می¬گیرد.
فشارهای روانی دوره نوجوانی :
همزمان با دوره نوجوانی نگرانی¬های خاص اجتماعی پسران نوجوان را تهدید می¬کنند. نگرانی در مورد آینده تحصیلی، خدمت سربازی، آینده شغلی و وضع مالی با افزایش سن نوجوان و نزدیک شدن به سال¬های پایانی نوجوانی افزایش می¬یابد و او را در پاسخ به سؤالات مربوط به شناخت هویت خودش درمانده می¬سازد. نوجوان که در سال¬های نوجوانی به دنبال کسب استقلال خود را در معرض تهدید برخی عوامل اجتماعی می¬بیند. لزوم پذیرش فرامین بی¬قیدوشرط مافوق در سربازی، احتمال عدم موفقیت در کنکور ورودی به دانشگاه¬ها و عواقب اجتماعی احتمالی آن، مواجه شدن با آینده مبهم شغلی و… سردرگمی¬های نوجوان را افزایش می¬دهند نوجوان باید با اتکاء به نفس و استفاده از حمایت اطرافیان و مشاوره با افراد توانمند از پیدایش عواقب ناخوشایند روانی و فشارهای اجتماعی پیشگیری کند.
تغییرات جسمانی ناشی از بلوغ
بلوغ شامل یكسری تغییرات متوالی است كه در فاصله زمانی ۱۶ _ ۹ سالگی رخ می دهند. چنانچه این تغییرات قبل از ۹ سالگی آغاز شوند، تحت عنوان «بلوغ زودرس» و اگر بعد از ۱۶ سالگی شروع شوند، «بلوغ دیررس» نامیده می شوند.
اولین نشانه بلوغ در یك دختر، رشد جوانه سینه ای است كه بین سنین ۱۳ _ ۹ سالگی(به طور متوسط ۱۱ سالگی) شروع می شود و تقریباً به طور همزمان با رشد موهای زیر بغل و ناحیه شرمگاهی ظاهر می شود. برخی از دخترها شروع به عرق كردن می كنند و هرچه بزرگ تر می شوند ، بوی عرق آنها نیز فرق می كند. معمولاً آخرین تغییری كه در سیر تكاملی بلوغ رخ می دهد، «قاعدگی» یا «عادت ماهیانه»(menstruation) است كه نشان می دهد دختر به حداكثر رشد نوجوانی و بلوغ خود رسیده است. مجموعه این تغییرات ناشی از ترشح هورمون استروژن تخمدان ها است كه منجر به تخمك گذاری و خونریزی های ماهیانه می شود. تخمك گذاری معمولاً ۲ _ ۱ سال بعد از شروع قاعدگی ایجاد می شود و دختر را برای ازدواج و حاملگی آماده می كند. دستگاه تولیدمثل در دخترها شامل، رحم (محلی كه جنین در آن رشد می كند)، مهبل (مجرایی كه از رحم به خارج كشیده می شود)، دهانه رحم (مجرای اتصالی از رحم به مهبل)، تخمدان ها ( اندام هایی كه همه تخمك ها در آن نگهداری می شوند) و لوله فالوپ كه از تخمدان ها تا رحم امتداد یافته اند، است. در هریك از تخمدان های بدن دختر تقریباً ۴۰۰۰۰۰ تخمك وجود دارد كه از هنگام تولد دختر در تخمدان های كوچك او وجود دارند. هر تخمك به اندازه سر سوزن است و در زمان معینی از تخمدان و لوله های تخمدانی (فالوپ) حركت می كند و خود را به رحم می رساند. با نزدیك شدن بلوغ، تخمدان ها با تاثیر گرفتن از هورمون های ترشح شده از مغز، شروع به فعالیت می كنند. نخستین نشانه فعالیت تخمدان ها این است كه تقریباً هر ماه یكی از تخمك ها شروع به رشد، بلوغ و حركت به سوی رحم می كند و پریودهای ماهیانه آغاز می شود. هم زمان با حركت تخمك از تخمدان، رحم شروع به ساختن آستری از بافت خونی تازه می كند تا فضای رحم را برای باروری تخمك آماده سازد. چنانچه عمل باروری در این هنگام رخ ندهد، تخمك در رحم نمی ماند و به همراه آستر رحم (بافت خونی) از طریق دهانه رحم وارد مهبل می شود و از بدن خارج می گردد. حدود دو هفته بعد تخمك دیگری به همین ترتیب از تخمدان دیگر آزاد می شود و پس از طی همین سیكل، مجدداً دفع می شود. ریزش خون درون رحم حدود ۸ _ ۲ روز طول می كشد كه در خانم ها و دخترها متفاوت است. مقدار آن به طور متوسط ۳۰ میلی متر (۶ _ ۴ قاشق غذاخوری) است. طول مدت پریود در دخترها (و البته در خانم ها) متغیر است و از ۲۲ روز تا ۳۵ روز طبیعی تلقی می شود، ولی به طور متوسط این فاصله ۲۸ روز است.
نخستین پریودهای ماهانه
سن شروع پریودهای ماهیانه به طور دقیق قابل پیش بینی نیست، اما در اغلب موارد تابع الگوی خانوادگی است، یعنی اگر پریود مادر زود شروع شده باشد، این احتمال وجود دارد كه فرزند دختر هم زود پریود شود. در صد سال گذشته، سن شروع پریود در دخترها كم شده است. ممكن است این امر به دلیل تغذیه بهتر و سلامت جسمانی دخترها باشد. امروزه سن میانگین شروع پریودهای ماهیانه حدود ۱۲ _ ۱۱ سالگی است. هنگامی كه اولین پریودها آغاز می شوند، ترشحات آن رنگ قرمز و روشن نیست، بلكه متمایل به قهوه ای و به مقدار كم است و غالباً منظم هم نیست. برای بیشتر دخترها یك سال و یا حتی ۱۸ ماه طول می كشد تا خون ریزی ماهیانه آنها مرتب شود. بیشتر دخترها در حین روزهای پریودشان دچار دردهای جسمانی مثل دل درد، سرگیجه، سردرد، كمر درد و… می شوند. بیماری های عمده این دوره عبارتند از : قاعدگی دردناك (دیس منوره)، سندرم پیش از قاعدگی (پی.ام.اس) و عدم قاعدگی (آمنوره).
قاعدگی دردناك
برخی از دخترها در طول روزهای پریود خود دچار انقباض های دردناك عضلانی می شوند كه از حالات بسیار ضعیف تا شدیدترین حالت را دربر می گیرد. علت این امر ترشح بیش از اندازه هورمون پروستاگلاندین است. این هورمون با ایجاد انقباض های منظم و قوی در رحم موجب بیرون راندن جنین از رحم، هنگام زایمان می شود. برای تسكین این گونه دردها می توان با تجویز پزشك قرص های مسكن (مثل ایبوبروفن و یا مفنامیك اسید) استفاده نمود.
سندرم پیش از قاعدگی
برخی از دخترها در روزهای پریود خود كج خلق، افسرده، بی حال، عصبانی و بسیار حساس می شوند. علت این امر بسیار پیچیده است؛ زیرا در روزهای پریود چندین عضو بدن و هورمون های مختلف آن دچار تغییرات گوناگونی می شوند. تقریباً نیمی از دخترهایی كه احساس افسردگی می كنند، دچار كمبود نسبی ویتامین B6می شوند كه می توان با مراجعه به پزشك علت دقیق و درمان آن را جویا شد.
تاخیر در قاعدگی
عدم وقوع قاعدگی اگر به دلیل حاملگی نباشد، معمولاً ناشی از بیماری های دستگاه سوخت و ساز بدن، ناهنجاری های كروموزومی، كم اشتهایی و یا بی اشتهایی مرضی است. پریود نشدن تا ۱۴ سالگی (و حتی تا ۱۷ سالگی) طبیعی است، اما در غیر این صورت باید به پزشك متخصص مراجعه نمود.
اضطراب در دوران بلوغ
به گزارش خبرگذاری مهراضطراب در حد معمول زمینه مناسب برای حرکت و تلاش در افراد به ویژه نوجوان است اما اگر از حد معمول آن فراتر رود ، زمینه خوشی های زودگذر را برای نوجوان و جوان فراهم می آورد و فرد را دچار خطاهای ادراکی می کند. دکتر علیرضا عراقیه ، متخصص علوم رفتاری در گفتگو با خبرنگار مهر افزود: اضطراب یک نوع ترس مبهم از آینده و نوعی تلقین منفی در افراد است که موجبات خود مشغولی و حواس پرتی را در افراد پدید می آورد.
وی گفت: وقتی فردی در ارتباط با کارایی و توانایی های خود دچار تشویش می شود ، عملکرد فرد کاهش یافته و بعضا اضطراب در ویژگی های جسمی فرد نمایان می شود به طور معمول افراد مضطرب دارای علائمی مانند تپش قلب، تند شدن سرعت نفس کشیدن، دل پیچه، دستپاچگی، وحشت از اتفاقاتی که قرار است در آینده اتفاق بیفتد، ناخن جویدن، بی اشتهایی، بازی کردن بیش از حد با موها هستند.
عراقیه ادامه داد: البته نمی توان تمامی این علائم را معلول اضطراب های فردی دانست چرا که این واکنش ها در افراد مختلف ، متفاوت است اما در اغلب موارد دیده شده بر اثر اضطراب زیاد انحرافاتی در زمینه مسائل جنسی، دندان قروچه کردن، بی توجهی به وضع ظاهر، پرخوابی زیاد، پرخوری یا کم خوری، گرفتگی یا انقباض ماهیچه ها در ناحیه سینه ، پرش های عضلانی ، خشکی دهان و اختلالات گوارشی در افراد به وجود می آید.
به اعتقاد این متخصص تعلیم و تربیت ، اضطراب در حد معمول مطلوب بوده و سبب حرکت و پویایی در افراد می شود مانند دانش آموزی که چند روز پیش از شروع امتحان اضطراب داشته و تلاش برای موفقیت در آزمون می کند اما اگر میزان این اضطراب از حد متعادل خود خارج شود باعث کاهش تمرکز در افراد شده و نوعی نگرش منفی در فرد نسبت به محیط پیرامون ایجاد می شود.
وی بیان داشت: با شناختن علائم اضطراب در افراد ، باید ویژگی های سنی افراد مضطرب نیز مورد بررسی قرار گیرد به گونه ای که در دوره نوجوانی و بلوغ نوعی انقلاب درونی در افراد ایجاد شده و برخی تغییرات فیزیولوژیکی در بدن نوجوانان باعث می شود تا آرامش و تعادل عاطفی و روحی روانی فرد دستخوش تغییرات اساسی شود.
این متخصص علوم رفتاری تصریح کرد: وقتی بدن نوجوان از تعادل سابق خود خارج می شود، نگرانی هایی در نوجوان ایجاد و در ابعاد روحی و روانی او تاثیر گذار بوده و آرامشی که نوجوان در پیش از سن بلوغ داشته کاهش چشمگیر می یابد. ضمن اینکه نوجوان فی نفسه دارای حالات خاص روحی و روانی می شود.
وی ادامه داد: برای اینکه نوجوانان با موفقیت این دوره را پشت سر گذاشته و وارد سنین جوانی شوند نیازمند محیط خانوادگی سرشار از آرامش هستند چرا که اضطراب و نا آرامی را به صورت ذاتی در خود دارد بنابراین به معلمان و والدین توصیه می شود در برخورد با نوجوان و جوان رفتارهای صحیحی را در پیش گیرند تا برقراری ارتباط آنها با نوجوانان دچار مشکل نشود.
این متخصص علوم رفتاری معتقد است: نوجوان به اندازه کافی در سنین بلوغ آمادگی تحریک شدن را دارد بنابراین نباید اطرافیان و بزرگ ترها در مقابل او رفتارهایی را از خود بروز دهند که محرکی برای نشان دادن اضطراب های درونی و احیانا گستاخی و پرخاشگری نوجوان در مقابل آنها باشد.
به گفته عراقیه ، سن نوجوانی سن خود محوری و نوعی همه چیزدانی است و چون آستانه تحریک در این سنین پایین است، لذا توصیه می شود با درک این شرایط والدین سعی در فراهم آوردن محیطی عاری از اضطراب و تشویش برای نوجوان خود داشته باشند زیرا تنش بیش از حد در خانواده باعث از تعادل خارج شدن حالات روحی و روانی نوجوان شده و زمینه تمایل به انجام هرگونه انحرافی در نوجوان پدیدار می شود.
وی تصریح کرد: یکی از مهمترین علل فرار دختران جوان و نوجوان وجود محیط های زندگی پر از تنش و تعارض است طوریکه افراد خانواده توانایی تحمل تعارضات را نداشته و نوجوان بعد از مدت طولانی تحمیل تعارضات خانوادگی، قادر به تحمل این اضطراب ها و تعارضات نبوده و ناچار به فرار از خانه می شود. حال هر چه سطح اضطراب و تنش را در محیط های خانوادگی کاهش دهیم امکان فرار نوجوانان کمتر می شود.
عراقیه با بیان اینکه علاوه بر مشکلات روحی و روانی، اضطراب در نوجوان می تواند زمینه ساز مشکلات جسمی هم باشد، اظهار داشت: نوجوانی که اضطراب بیش از حد دارد همواره با ناراحتی های جسمانی نظیر حالت تهوع، تعریق بیش از حد دست ها، دل پیچه، سر درد، تیک های عصبی، ناخن جویدن، کندن پوست لب، کندن جوش های صورت مواجه است.
وی ادامه داد: در خانواده هایی که سطح اضطراب بالاست نوجوان که به لحاظ ویژگی سنی خود از قدرت تجزیه و تحلیل خوبی برخوردار است در ارتباط با مسائل تحصیلی به شدت دچار مشکل می شود. حتی این امر در میان کودکان دبستانی نیز مشهود است به گونه ای که در خانواده هایی که مشکلات زیاد خانوادگی وجود دارد میزان توانایی درسی فرزندان به شدت افت می کند.
چرا دختران بیشتر افسرده می شوند؟
در دوران کودکی میزان افسردگی بین دختران و پسران تفاوت چندانی ندارد. ولی در دوران نوجوانی و جوانی تعداد دختران افسرده به مراتب بیشتر از پسرهاست و مشابه الگوی افسردگی بزرگسالی است و تقریباً میزان آن دو به یک است که این را ناشی از تاثیر استرس و مکانیسم های سازگاری بدن انسان می دانند. این میزان در تمامی جوامع صرف نظر از سوابق قومی و نژادی و یا موقعیت های اقتصادی آنها یکسان است. دکتر مجدفر معتقد است: «قبل از بلوغ اختلاف قابل توجهی در میزان افسردگی بین دختران و پسران دیده نمی شود. اما در سنین بین 11 تا 13سال میزان افسردگی در دختران افزایش می یابد و تا سن 15 سالگی در دختران 2 برابر پسران می شود. تا جایی که دختران به علت وضعیت اجتماعی خاصی که در این سنین در آن قرار می گیرند، نسبت به افسردگی آسیب پذیرتر می شوند. برای مثال تحقیقات نشان می دهد. درحالی که بسیاری از پسران از تغییر اوضاع بدنی خود در سن بلوغ خرسند می شوند، دختران غالباً از تغییرات جدیدی که در بین آنها رخ می دهد دچار ناآرامی می شوند»
در هر حال، فشارهای دوران بلوغ شامل شکل گیری هویت جنسی، جدا شدن از الگو ها همراه با دیگر تغییرات هورمونی ذهنی و جسمی باعث تمایل به افسردگی می شود که در دختران بیشتر نمود افسردگی را به همراه دارد. حتی برخی کارشناسان معتقدند که تربیت سنتی دختران در رابطه با نقش جنسی و بلوغ می تواند موجب بروز این گونه خصوصیات شده و احتمالا عاملی در جهت افزایش ابتلاء دختران به افسردگی باشد.
در مراحل بالاتر، دختران جوان باز هم وقایع استرس زای بیشتری را نسبت به مردها تجربه می کنند. در بیشتر موارد آنها دارای درآمد کمتر، موقعیت شغلی پایینتر و کنترل کمتر بر سرنوشت خود هستند؛ برحسب مکانیزم های سازش، مردان جوان براحتی از مسائل چشم پوشی می کنند در حالی که دختران بیشتر به مساله می اندیشند.
چه جوانانی بیشتر در معرض بیماری افسردگی و خطر خودكشی قرار دارند؟
پاسخ به این سؤال چندان ساده نیست . ولی نسبت دخترانی كه دست به خودكشی می زنند بیشتر از پسران است. چرا كه افسردگی در دختران نسبت بالاتری دارد و بیشتر آنها در كشتن خودشان موفق می گردند .
برخی از پژوهشگران چنین عقیده دارند كه سه گروه از نوجوانان در معرض خطر خودكشی قراردارند.
گروه اول : نوجوانانی هستند كه نشانه هایی از افسردگی مانند : غم ، اندوه و ناامیدی دارندو اغلبنیز درگیر این حالت خودهستند .
گروه دوم : نوجوانانی هستند كه احساس می كنند خصوصیات ممتاز و برتری نسبت به دیگران دارند و به همین دلیل فكر می كنند كه در مقایسه با دیگران در درجات بالاتری قرار دارند و در نتیجهیچنین فكری،قوانین و مقررات خاص رفتاری و فكری را عمل می نمایند. بیشتر اینها دچار اضطراب بوده و به دلیل گوشه گیری از اجتماعات دوری می كنند.
گروه سوم : نوجوانانی هستند كه حالت افسردگی خودشان را با رفتارهای تهاجمی مانند: به سوی خطر رفتن ، مصرف بعضی از داروها و درگیری با بزرگترها نشان می دهند و حالت خود را طبیعی دانسته و منكر افسردگی خودهستند . این گروه در معرض خطر خودكشی بیشتری قرار دارند و اگر اقدام به خودكشی نمایند ، دوست دارند كه در انجام آن موفق گردند .
علائم آگاه دهنده خودكشی
· راجع به مرگ صحبت كردن و رفتارهای توأم با خود آزاری .
· اضطراب و ترس های مرضی مزمن.
· بی خوابی متناوب.
· ظاهر سازی در حفظ شخصیت طبیعی و خوب.
· تغییرات در خواب و خوراك.
· رسیدن به مراحل پوچی و بی هدفی.
· احساس ازدست دادن .
چه نوجوانی افسرده می شود؟
در این رابطه باز هم پاسخ واضح و روشنی وجود ندارد.شاید بهترین پاسخ به این پرسش این باشد:به همان دلیلی كه فردی دچار سرماخوردگی می شود و دیگری نمی شود.با وجود این به همین سادگی هم نیست.بروز یك بیماری عوامل و علت های فراوانی می تواند داشته باشد كه بعضی از این عوامل تاكنون مشخص شده و در مورد بعضی از عوامل دیگر احتمال داده می شود و پژوهشگران در مورد روشن شدن عوامل دیگر در حال تحقیق می باشند .
مهمترین علت ها وعوامل مؤثر در بروز بیماری افسردگی یا افسردگی در نوجوانان عبارت اند از :
فشارهای روانی گوناگون ، شكست های پی در پی،هر نوع اعتیاد ،رفتار پدر ومادر در برخورد با فرزندان ، برخی از بیماری های جسمی ، اختلافات و مشكلات خانوادگی ، از دست دادن عزیزان ، عامل ارث ، اختلال در كاركرد مواد شیمیایی بین سلولی مغز، استفاده از بعضی داروها بدون تجویز و یا نظر پزشك ، مشروبات الكلی و …
چگونگی شروع یك برنامه درمانی :
بسیاری از نوجوانان و جوانان می توانند از یك برنامه ریزی درمانی صحیح و درست استفاده ببرند :
-مراجعه به پزشك متخصص ( روان پزشك ) برای تشخیص و تعیین روش درمانی و انجام دقیق توصیه های دارویی و …
-كمك گرفتن از پزشك خانوادگی نوجوان ، زیرا پزشكی كه از دوران كودكی با نوجوان و خانواده وی آشنا می باشد ، بهترین فردی است كه می تواند در دادن اطلاعات و كمك كردن به انجام برنامه های درمانی بسیار مفید باشد.-انجام جلسات مشاوره و روان درمانی برای نوجوان افسرده.
-جلسات مشاوره و یا روان درمانی با تمام افراد خانواده.
مشاوره یا روان درمانی :
مشاوره یا روان درمانی به عنوان صحبت درمانی یا گفتار درمانی نیز شناخته شده است . به طور تخصصی”گفتار درمانی” در مورد كودكانی به كار برده می شود كه دچار مشكلات گفتاری مانند لكنت زبان می باشند . صحبت درمانی به معنایارائهراهنمایی های لازمواستفاده از بعضی تلقینات مفید مانند حفظ آرامش و داشتن استقامت در برخورد با دشواری های زندگی در مورد نوجوانان و جوانان مؤثر خواهد بود.گروه درمانی نیز به دلیل این كه نوجوان و یا جوان در یك گروه ِ درمانیاز نزدیك شاهد شنیدن مشكلات نوجوانان و جوانان دیگر است متوجه می گردد كه افراد دیگر نیز دچار مشكلات هستند و این به نوبه خود می تواند موجب التیام دردهای او گردد . علاوه بر این گروه درمانی فرصتی مناسب برای بیان بسیاری از احساسات ، خواسته ها ، نیازها ، دشواری های زندگی و … می باشد.
دارو درمانی :
دارو درمانی در بیماری افسردگی جایگاه خاص و مهمی دارد .البتهاین تشخیص روان پزشك است كه كدام داروی انتخابی می تواند برای بیمار افسرده مؤثر باشد . در اینجا اشاره به دو نكته ضروری است؛اول این كه هیچ كدام از داروهای ضد افسردگی اعتیاد آور نیستند . دوم این كه خود درمانی و یا استفاده از داروی دیگران برای درمان افسردگی خود بدون مشورت با پزشك،مشكلات فراوانی در پی خواهد داشت .
شوك درمانی:
استفاده از این نوع درمان بر عهده پزشك معالج است كه در افسردگی های نسبتاً شدید و یا شدید مورد استفاده قرار می گیرد وهیچ خطری در پی نخواهد داشتو موجب می گردد كه بهبودی،سریع تر حاصل گردد.
احساس بهتر
پس از شروع برنامه های درمانی كه شرح داده شد شاهد این حالت خواهیم بود كه به تدریج در نوجوان و یا جوان افسرده،احساسی بهتر و یا احساسی خوب نسبت به شناخت از خود،زندگی،نزدیكان و .. به وجود آمده است. این برنامه های درمانی به آن میزانبایدادامه یابد تا متوجه گردیم كه افسردگی به طور چشمگیری بهبود یافته است . لازم به ذكر است كه این بهبودی پایان افسردگی و یا پایان دادن به برنامه های درمانی نیست،بلكه ضروری است بنا به نظریه و صلاحدید پزشك معالج،درمان های ضروری ادامه یابد. به این امید كه با رفع عوامل بیماری زا و با كمك خانواده ها و مسئولان كشوری در بهبود شرایط اجتماعی و رفع هرگونه فشارهای اجتماعی ، اقتصادی و …،نوجوانان و جوانان افسرده كمتری در كشور عزیزمان داشته باشیم .
خودارضايي کودکان
بنابر آمار روانشناسان حدود هشتاد درصد پسران و پنجاه درصد دختران پانزده ساله ، اگر نه بيشتر به خود ارضايي مي پردازند.آیا کودکان هم می توانند عمل خودارضایی داشته باشند؟
ین بستگی دارد به اینکه شما چه درک و برداشتی از خود ارضایی داشته باشید. اگر درک شما از خودارضایی محدود به آن چیزی است که، بزرگسالان برای ارضا جنسی خود انجام می دهند، باید بگوئیم که شما در کودکان غالبا به چنین چیزی برخورد نمی کنید. اما چنانچه خودارضایی را به معنای لمس آلت جنسی، تحریک آن و یافتن احساس خوشایندی از اینکار معنی کنید، آنگاه خواهید دید که در کودکان این رفتار دیده میشود
تحقیقات نشان میدهد که 30 تا 40 در صد از کودکان زیر 12 سال، چنین خودارضایی را تجربه میکنند. اما در این تحقیقات ذکر نشده که عمل خودارضایی در این کودکان دقیقا چگونه است؛ آیا فقط لمس کردن و خاراندن دستگاه تناسلی است یا همچنین تحریک طولانی مدت آن؟ بسیاری از بزرگسالان کلمه ی خودارضایی را مربوط به بزرگسالان می دانند، بنابراین بهتر است از این عبارت استفاده نکنیم. خصوصا که در مورد کودکان این عمل محدود به لمس آلت جنسی میشود.
به نظر متخصصین، عمل خود ارضایی دربزرگسالان به منظور کاهش اضطراب های جنسی، رفع خستگی ها، سرپوش نهادن بر عصبیت و نگرانی ها، فائق آمدن بر اتفاقات و پیشامدها ، به خواب رفتن و یا صرفا وسیله ای برای کسب لذت است.
بچه ها روی آلت تناسلی خود می نشینند، زیرا این کار برایشان احساس جالب و لذت بخشی به همراه دارد، و گاهی هم برای کاهش اضطراب یا به خواب رفتن به این عمل می پردازند.
طبق گزارش این متخصصان به نظر می رسد 10 درصد کودکان زیر دوازده سال گاهی به مرحله ی ارگاسم می رسند و گاها شما نشانه هایی از آن را مشاهده می کنید. تنفس آنان تندتر می شود و گاهی همزمان ادرار می کنند. هنگامی که پسربچه ها ارگاسم می شوند، اسپرم از آنها خارج نمی شود، چون اسپرم سازی از مرحله ی بلوغ آغاز می شود.
برچسبها: جامعه شناسی., حکمت و عرفان نوین
This entry was posted on جولای 31, 2007 at 11:03 ب.ظ and is filed under اندیشه در خشم و خشونت, روانشناسی, روشهای ما در درمان بیماریها. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.
بسم الله الرحمن الرحیم
Behavioral Theory تئوری رفتاری
این نظریه به توسط دو تن از تئوری پردازان امریکایی 1در سال 1990 در توجیه و تفسیر جرائم جنسی مطرح شده است. البته بنیان گذار این تظریه را « جان. بی. واتسون روانشناس امریکایی در سال 1913 میدانند 2. او معتقد بود رفتار فرد ناشی از شرطی شدن است که این عمل خود براثر تجربه بدست می آید و علم و شناخت فرد نسبت به هر چیز ناشی از همان تجریه است. برای اینان تمرین و ممارست و تکرار از اهمیت خاصی بر خودار است. از میان هوادران این نظریه گروهی به افراط رفته و تمامی رفتارهای انسان را محصول شرطی شدن می دانند و هرگونه اندیشه، تفکر و تصمیم آگاهانه به معنای عام آن را رد کرده و آن ها هم محصول همین شرطی شدن می دانند. آنان در حقیقت انسان را ماشینی فارع از هرگونه توانمندی رفتار سازی مستقل می دانند. آنچه اینان می گویند خارج از بحث ما است زیرا در جرائم جنسی مجرم دارای «مسئولیت جزایی» است چون مرتکب رفتار آگاهانه شده است و باید پاسخگو باشد. در قانون جزای اسلام به اختیار و اراده آگاهانه انسان چنان اهمیت داده می شود که بجز کودکان صغیر، دیگر کودکان در هر گروه سنی که باشند، باید در مقابل رفتار های خلاف قانون و اخلاق خود، پاسخگو باشند هر چند از مجازت جرم معاف هستند.
بظور کلی از دهه 1980 به بعد که انقلاب جنسی شروع شده است3 علمای علوم اجتماعی و انسانی اعم از جرم شناسان و جامعه شناسان برای مقابله با هرزه دری ها در غرب دست به تئوری سازی و بررسی عوامل ریشه ای این پدیده برآمدند که تئوری فوق یکی از آنهاست. این تئوری تشریح می کند انحراف جنسی از طریق آموزش پدید می آید. ابداع کنندگان این نظریه معتقدند که ما از همان راه و روشی که مسائل سالم جنسی را فرا می گیریم، انحرافات جنسی را هم آموزش می بینیم. این مدل به دو بخش تبدیل می شود که به قسمت اول آن فرایند اکتسابی و به قسمت دوم آن فراینده نگهدارنده می گویند. این تئوری از 6 اصل تشکلیل شده است که عبارتند از:
1- پاولوفیسم یا شرطی شدن که منسوب به پائولوف روان شناس مشهور روسی است.
. 2-شرایط موثر 3- اطفاء 4- مجازات 5- اختلاف نتایج 6- سلسله رفتارها
بر اساس این نظریه، هر تغییری در رفتار یک فرد بر اثر یادگیری و آموزش رفتار جدید امکان پذیر است. همانطور که « پائولوف » با آزمایش مشهور خود بر روی سگ به تغییر رفتار او دست یازید. درحقیقت رفنار ها با یادگیری و آموزش جایگزین می شوند. فرد با واکنش نشان دادن در برابر رفتار جدید آن را جایگزین رفتار پیشین می کند. پس باید این کنش و عمل نو و جدید برای او جاذبه کافی داشته باشد تا او آن را جایگزین رفتار قبلی کند.
این تئوری امروز به دو نوع
الف) کلاسیک یا شرطی شدن غیر ارادی
ب)جدید یا شرطی سازی عامل تقسیم می شود.
نوع کلاسیک آن همان است که پاولوف پایه گذاری کرده است. از مهمترین مشخصه آن غیر اختیاری بودن آن است. در آزمایش معروف او، سگ مورد نظر بعد از آن که مدتی به همراه غذا خوردن صدای زنگی را می شنید بعدا با شنیدن آن بی اختیار بزاق دهانش ترشح می کرد و این در حالی بود که هیچ غذایی به سگ داده نمی شد تا لازم باشد بزاق دهان او مانند زمان غذا خوردن ترشح کند. پس رفتار جدید سگ غیر ارادی و بی احتیار بروز می کرده است. در مورد انسانها هم ما شاهد چنین رفتارهای غیر ارادی هستیم. کسی که با مزه ترشی آشنا شده است به محض شنیدن یا دیدن آن بزاق دهانش ترشح می کند. یا با شنیدن نام کسی بدون اراده در او دلهره و اضطراب مخصوصی بوجود می آید. 4 به این اقدام شرطی سازی کلاسیک هم گفته می شود که پیوند دادن دو محرک است وقتی در کنار هم قرار می گیرند البته با تداوم لازم. «پس ار انکه محرک خنثی (محرک شرطی) چند بار با محرک غیر خنثی (محرک غیر شرطی)، محرکی که بطور طبیعی و ثابت پاسخی ایجاد می کند، همراه شد، از خنثی بودن ساقط می شود و می تواند به تنهایی همان پاسخ را ایجاد کند، مثلا نوزاد یاد می گیرد که دیدن پستان مادر ، چشیدن شیر را در پی دارد.» 5
ب)شرطی شدن عامل که رفتار های تقویت شده را در ابتدا یاد می گیرد سپس به تکرار آن می پردازد. در رشد و تو سعه رفتار های نیک و بد، این تئوری کاربرد فراوان دارد. باید اذعان داشت بسیاری از جرائم از جمله خلاف جنسی از همین طریق گسترش می یابد.
« ارگانیسم یاد می گیرد که رفتار تقویت شده را تکرار کند. اولین پاسخ های درست با کوشش و خطایی تصادفی یا با راهنمایی فیزیکی یا کلامی حاصل می شود، رفتار های تقویت شده، با فراوانی بیشتر ظاهر می شوند. مثلا کودک می آموزد که کتک زدن خواهر یا برادر سرزنش والدین را به همراه دارد.»6
براساس این تئوری فرد به علت اطلاعات غلط و تحریف شده نسبت به مسائل جنسی و همچنین عقایدنادرست به انخراف جنسی کشیده می شود.7 وقتی شخصی بر اساس تکرار و شنیدن یا دیدن عمل جنسی غیر عادی شرطی می شود او خود به آن عمل کشیده می شود و آن را می پذیرد. در حقیقت جهان بینی شخص با آن تکرار مکررات تغییر می کند و او بدین طریق به اعتقادات جدید روی می آورد.
اگر کودکی مکرر مورد سوء استفاده جنسی بخصوص از نوع رابطه دخولی آن قرار بگیرد در او این موضوع که سکس و رابطه جنسی یک عمل غیرمعمول و نا مناسب است، تقوقت می شود. این آموزش از طریق تکرار و یادگیری حاصل میشود. درک غلط کودک از مسئله جنسی موچب انحراف او و پیش گیری روش غیر معمول جنسی خواهد شد. اوممکن در بزرگسالی از برقراری هرگونه رابطه جنسی با دیگران پرهیز کند و یا خود بصورت فردی منحرف و دارای رابطه جنسی ناسالم یا دیگران شود. درک این نوع کودکان از مسابل جنسی حتی از جنسیت اعم از کودک یا زن متفاوت از افراد عادی است. او در دوران بلوغ به این نتیجه می رسد که رفتار جنسی مجرم اقدامی عادی بوده و آنچه که خود او انجام می دهد نیز عملی عادی است نه خلاف جنسی.
از آنجا که یاد گیری عامل مهم ایجاد رفتار است بررسی اصول و قانومندهای آن موجب می شود ما دلایل بروز یک رفتار را درک کنیم. این شیوه در کالبد شکافی رفتارهای نابهنجار و ضد اجتماعی هم موثر است. با تقییر در برنامه های آموزشی کودکان می توان به آنها رفتارهای جدید آموخت تا آن را جانشین رفتارهای گدشته کنند.
خانم «وولف » یکی از محققین امریکایی که از هوادارن تئوری رفتاری است می گوید: « وقتی کودکی مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرد او با روحیه مقاومت پذیری کمتر و همچنین حساسیت ضعیفتری وارد دوران بلوغ و بزرگسالی می گردد. او به محرک های انحرافی پاسخ مثبت می دهد.»8 البته این نظر ثابت شده است زیرا بخش ریادی از افراد بالغ که از سوءاستفاده کنندگان جنسی کودک هستند خود در دوران کودکی مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته اند. خانم «وولف» معتقد است تجارب اولیه کودک پتاسیل هایی هستند که رقتارها و گرایشات آینده او را شکل می دهتد. پس هرگونه حادثه جنسی نامناسب در گرایشات آینده جنسی آنها موثر است.
معتقدین به این تئوری از جمله گورون. سی. ناگایاما از دانشگاه « کنت استیت» در مقاله ای تحت عنوان «فرضیه هایی بنا شده بر اساس ارزیابی و معالجه و شیو ه های پیشگیری در سوء استفاده جنسی از کودک» برای درمان مجرم در جرائم جنسی که غالبا بزرگسال هستند چند مرحله عملی را بیان داشته اند که عبارت است از:
1- تنفر سازی: در این مرحله که نخستین گام برای درمان محسوب می شود متخصص سعی دارد با شناخت نوع تمایل انحرافی بیمار یک احساس تنفر نسبت به این گرایش و تمایل ایجاد کند. اولین نتیجه این اقدام کاهش دلبستگی بیمار به عمل مورد علاقه است مثلا رابطه جنسی داشتن با کودک. با بیان اینکه نتیجه اقدام ضد اخلاقی چه تاثیر بدی روی کودک دارد و جامعه با چه احساس تنفری به آن نگاه می کند و مجازات سخت قضایی تدوین شده برای این عمل و مخالفت شدید خداوند با آن از راه کارهایی است می تواند وجدان خفته مجرم را بیدار کند.
2- آموزش مسائل حنسی: اینان معتقد هستند در مرحله دوم باید مجرم و هم کودک را با مسائل جنسی به نحو صحیح آشنا کرد. زیرا آنان پیشتر امور جنسی را به شکل انحرافی آشنا شده اند.
3- افزایش مهارت های اجتماعی: برای آنکه مجرم با نرم ها و آداب و رسوم مثبت جامعه بیشتر آشنا شود باید به ان آموزش داد زیرا بیشتر آنان قادر به برقراری رابطه اجتماعی درست با همنوعان خود نیستند. این آموزش باید به نحوی باشد که کودک فریب را از نزدیک شدن به کودکان باز دارد بلکه او را تشویق کند تا از میان هم سن وسالهای خود دوسنانی را انتحاب کند. افزایش مهارت در ایجاد روابط اجتماعی سالم موجب خواهد شد مجرم بیشتر با کسانی هم زیستی کند که از نظر اخلاقی سالم هستند و خود آنها به نوبه خود برای او نقش معلم را ایفا می کنند.
4- کاهش انگیزه های انحرافی:مهمترین کاری که باید بر روی منجرف جنسی انجام داد این است که دیدگاه او نسبت به جامعه خصوصا کودک و همچنین اجتماع تغییر داد. وقتی یک مجرم جنسی در دوران کوکی خود مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته باشد بویژه اگر این رابطه برای او بسیار غم انگیز و رنج اور بوده باشد نظر وی نسبت به جامعه با خشم و نفرت همراه خواهد بود. او در بزرگسالی با چنین روحیه ایی خود یک مجرم جنسی و کودک فریب خواهد شد. تا چنین روحیه در او وجود دارد اقدامات تربیتی موثر نخواهد بود.
نقد این تئوری
بزرگترین نقیصه این تئوری چه در نوع کلاسیک آن و چه در نوع شرطی سازی عامل این است که شرایطی را که مجرم برای اولین بار دست به این عمل می زند را بیان نداشته است. چه عاملی باعث می شود که کودک به سمت یک مجرم جنسی جذب شود حال آنکه پیشتر او نه آموزش جنسی انحرافی دیده بود و نه مورد سود استفاده قرار گرفته بود. در واقع هیج اقدام شرطی بر روی کودک انجام نشده است. البته این تئوری در آنجا که یادگیری و شرطی شدن فرد را در انجام اعمال خلاف جنسی موثر می داند صحیح می باشد. تداوم و تکرار یک عمل موجب خواهد شد که آن عمل عادی و حتی لازم الاجرا به نظر برسد. کودک و یا مجرمی که عمل خلاف جنسی را مکرر انجام داده است دیگر از انجام آن ابایی ندارد و تا روزی که دستگیر نشده باشد آن را مرتکب می شود بدون آنکه احساس بدی ار ارتکاب آن داشته باشد9. این فرضیه در باره افراد بالغی که در دوران کودکی خود مورد سوء استفاده قرار گرفته اند و بعد ها خود از سوء استفاده کنندگان جنسی از کودک خواهند بود صادق است. آنان نسبت به ارتکاب عمل شرطی شده اند و آن را بطور عادی انجام می دهند و حتی از نظر عقیدتی قوانین بازدارنده را ناحق و غیر عادلانه می شمارند. شرطی شدن یا به زبان ساده عادت کردن به انجام عملی، البته از خصوصیات موجود زنده است. هر چه این موجود تکامل یافته تر باشد او را بهتر می توان عادت داد. انسان که کاملترین موجود مادی است، اعتیاد او بانجام عمل نیک و بد به یک شکل است وپس از مدتی تکرار آن را پذیرفته و از انجام آن ابایی ندارد.
به نظر من مراحل پذیرش یک عمل خلاف چه در« جدان فردی» چه در « وجدان جمعی » را می توان به دوره های زیر تقسیم کرد.
1- شرم، در این مرحله شخص از انجام عمل زشت در نزد وجدان خود شرمنده است و از عیان شدن آن هراس دارد. در حقیقت آشکار شدن آن رسوای محسوب شده و خود نوعی مجازات برای مرتکب است.
2- پذیرش شخصی، در این مرحله او عمل را برای خود حق می داند و از ارتکاب آن هیچ عذاب وجدان نداشته و حتی لذت هم می برد.
3- نیمه عیانی، در این مرحله نرم های اجتماعی را در می نوردد واز عریان شدن آن هراسی به دل راه نمی دهد. عمل زشت خود را نیمه عریان انجام می دهد و در محافل دوستان و آشنایان از ارتکاب صحبت و از آن دفاع می کند.
4- در ملاء عام، در ابن مرحله به راحتی او از ارتکاب عمل زشت هیچ احساس بدی ندارد. نظریات دیگران راجع به آن را تمسخر می کند
5- افتحار، آخرین مرحله سقوط منحرفین جنسی همین مرحله است. عملی که برای اسلاف ننگ بود حالا برای اخلاف آنها افتخار آمیز است. آنها براحتی از عمل ارتکابی دفاع می کنند و به انجام آن افتخار می کنند. امروزه راهپیمایی تحت عنوان « راهپیمایی غرور» برپا می کنند و از اینکه این عمل را مرتکب می شوند به آن افتحار می کنند. آنها مصمم می شوند تا همه افراد جامعه را به آن سمت سوق دهند. به مراحل رشد و توسعه همجنس بازی و روابط آزاد جنسی دختر و پسر و همچنین غمار بازی توجه کنید متوجه خواهید شد که این اعمال چنین مسیر هایی را پیموده است . سوء استفاده از کودک و رابطه جنسی آزاد با او نیز در غرب همین مسیر را طی می کند و فعلا در دوره نیمه علنی است. صداهای شوم بعضی از تئوری پردازان بلند شده است که رابطه جنسی با کودک هم باید مانند بزرگسال آزاد باشد و منع قانونی آن برداشته شود. نمونه آن کشور انگلستان و ژاپن است که در اولی سن رایطه همجس بازی از 22 سال به 18 سال و در دومی رابطه آراد جنسی از 18 سال به 13 سال کاهش یافته است. در آخرین مرحله که مربوطه به افتخار کردن نیبت به ارتکاب عتل انحرافی است تکرار و تبلغ موجب سرطی شدن تعداد زیادی از افراد جامعه حواهد شد به مرور افراد زیادی را جذب خواهد کرد. منحرفین یارگیری خود را با شرطی کردن آن شروع و با اعتیاد مردم به آن به پیش می برند.
پاورقی
1-D. R. LAWS and W. L. MARSHAL, A Conditioning theory of the etiology and maintenance of deviant sexual preference and behavior. Printed in USA همجنین خود مارشال کتابی به تنهایی به Handbook of sexual assault, Issues, theories and treatment, and of hr offender. در سال 1990 در شهر نیویورک به چاپ رسیده است و شما برای اطلاعات بیشتر می توانید به صفحان 209 تا 230 آن مراجعه کنید.
2- البته بعضی ها « بروس فدریک اسکینر» که در سال 1904 د رایالت «پنسیلوانیای» امریکا به دنیا آمد و در سال 1990 ازدنیا رفته است را بنیانگذار این مکتب روانشناسی می دانند.
3-آنچه از آن به عنوان انقلاب جنسی نام برده می شود چیزی نیست جز کنار گذاشتن معیارهای اخلاقی و انسانی در رابطه جنسی با افراد و جایگرین کردن مقززات حیوانی در برخوردهای جنسی میان دو انسان. از دهه 80 والبته با تهیه مقدمات آن از دهه 60 نوعی نگرش جدیدی در تبیین رابطه جنسی میان افراد انسانی در غرب به خصوص در امریکا بوجود آمد و آن شکستن تمامی حرمت ها و ارزش های فرهنگی بود که نسل های بشری آن را بوجود آورده بود. نیتجه این حرکت ضد انقلابی به سرعت دامن برپا کنندگان آن را گرفته است. از هر دو دختر دانشجو در دانشگاه کالیفرنیا یک نفر از آنان تا پیش از رسیدن به سن 18 سالگی حداقل یک بار مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است. دکتر راسل معتقد است که تعداد افراد باید بیشتر از این باشد زیرا آمار او براساس مصاحبه حضوری بوده لذا تعدادی از دختران این دانشگاه شرم داشته اند که تجربه جنسی خود را بیان دارند. برای اطلاعات بیشتر به کتاب این محقق امریکایی تحت عنوان « استثمار جنسی از کودک» مراجعه کنید.
4-شناخت این فانون روانی شناسی به ما کمک می کند تا از رفتار های خاصی که کودک بدون اختیار و غیر اداری با دیدن فرد مجرم یا وارد شدن به مکانی که جرم در آن واقع شده است از خود نشان می دهد به وجود جرم پی ببریم. این حالت روانی به کودکان کم سن وسال اختصاص ندارد بلکه نوجوانان هم چنین رفتارهایی از خود نشان می دهند به ویژه در زمانی که ماهیت جرم رخ داده شده تجاوز به عنف باشد. هر چه کودک از زمان و مکان و فرد مجرم خاطره غم انگیز تری داشته با شد این عکس العمل در او عیان تر و طولانی تر است.
مادری که به رفتارهای کودک خود آشنا است در صورت وقوع این جرم به توسط افراد نزدیک و عکس العمل های روانی کودک در برخورد با مجرم یا محل وقوع جرم می تواند از وقوع آن با اطلاع شود. من بعد ها در این باره توضیح خواهم داد.
-5http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.
-6http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.
7-انحراف جنسی چیست؟ دانشمندان غربی آن را اقدامی برخلاف نرم های اجتماعی می دانند. با این تعریف « عمل انحرافی و قبیح» به زمان و مکان مریوط است. ممکن است عملی امروز با نرم های اجتماعی مغایرت داشته باشد و به عنوان انحراف جنسی تلقی شود اما در زمان دیگر خود یک نرم اجتماعی باشد و پسندیده. نخستین کسانی که از انحرافات جنسی در جرم شناسی سخن به میان آوردند همان بنیان گذاران این علم بودند. دانشمند ایتالیایی بنام «سزار مارکوس بکاریا» متولد شهر میلان در سال 1738 و نویسنده کتاب «جرائم و مجازات ها» و دیگری دانشمند جرم شناس انگلیسی «جرمی بنتهام» متولد لندن در سال1748 است. این دانشمند از اولین مدافعان حقوق حیوانات هم محسوب می شود.
اما در منطق الهیون عمل انحراف جنسی تعریف قطعی و یقینی و دائمی دارد و آن شامل انجام «عمل جنسی برخلاف احکام دین و طبیعت انسانی» است. رابطه جنسی طبیعی و غیر انحرافی تنها رابطه ای است که از طریق آلت به آلت میان دو غیر همجنس ( مذکر و مونث) واقع شود. هر نوع رابطه جنسی که به غیر از شکل گفته شده انجام بگیرد از نظر الهیون رابطه جنسی انحرافی محسوب می شود. اعمالی چون سکس دهانی، مقعدی، پورنوگرافی .....در گروه اعمال منحرف شده در رفتار جنسی قرار دارند.
8- Victimology, An International Journal 10, “A Multifactor Model of Deviant Sexuality P. 350-374 by Dr. S. C. Wolf, printed in USA on 1985.
9-این تئوری شباهت زیادی به نظریه علمای اخلاق در اسلام دارد که تکرار عمل را موجب «ملکه شدن» در فرد می دانند خواه این عمل نیکو باشد خواه از اعمال قبیحه. در نظر اینان، انسان موجودی است که عمل را بر اثر آموزش یاد می گیرد و تکرار آن برای او عادی شده و زمانی می رسد که آن را بدون اختیار انجام می دهد. به همین جهت به افراد توصیه می کنند که رفتار های نیک را در حضور کودکان انجام بدهند حتی اگر آنان را به انجام این عمل توصیه نکنند صرف دیدن مکرر، موجب رغبت و تمایل آنان به انجام عمل نیک خواهد شد. مثلا کودکی که دائما می بیند مادر او نماز می خواند با در نظر گرفتن فاکتور های دیگر از جمله رابطه صمیمانه او با مادر موجب خواهد شد که او در بزرگسالی خود نماز خواندن را شروع کند و یا حداقل فایده ایی که دارد این است که کودک نسبت به نماز و مذهب موضع گیری خصمانه ای نحواهد داشت.
Permalink | Trackback
پرسشهای جنسی کودکان را پاسخ دهیم؟برخورد با سئوالات جنسی نوجوانان،نقش مشاوران در پاسخ به پرسشهای جنسی،بهداشت بلوغ نوجوانان ،مسایل بلوغ دختران،بلوغ پسران،چالش های سلامت نوجوانان،
نحوه برخورد با پرسشهای جنسی کودکان و نوجوانان
نقش والدین و مربیان در بهداشت نوجوانان
بلوغ درلغت به معنی رسیدگی و پختگی است . باتوجه به تعریف سلامت، بلوغ درابعاد جسمانی، روانی عاطفی، معنوی و اجتماعی و درسنین نوجوانی پی ریزی می شود. امروزه سلامت نوجوانان به عنوان مطلبی مستقل مطرح می گردد؛ این امر مخصوصاً از کنفرانس بین المللی جمعیت و توسعه – قاهره ۱۹۹۴ (ICPD ) به بعد مورد تاکید ویژه ای قرار گرفته است و هر روز مطلب جدیدی در مورد آن نتوشته و گفته می شود. شایان ذکر است که برطبق تعریف نوجوانی سنین بین ده تا نوزده سال را شامل می شود.
چرا بهداشت نوجوانان اهمیت دارد؟
• دنیای امروز ، نوجوانان بیشتری نسبت به سایر زمان ها دارد .
طبق سرشماری سال ۱۳۷۵ ، ۲۵% جمعیت کشور ایران را افراد ۱۹-۱۰سال تشکیل می دهند . این تعداد افزون بر ۱۶ میلیون نفر جمعیت میباشد.
• تاثیر دوره جوانی بر بقیه سالهای زندگی حیاتی است.
• نوجوانی زمان گذر از کودکی به بزرگسالی و آمادگی برای بزرگسالی است. نوجوانی زمان اکتساب باروری، اکتساب خصوصیات عاطفی هیجانی بزرگسالی، زمان کسب هویت فردی و اجتماعی … می باشد. بلوغ فیزیکی، روانی و عاطفی در نوجوانی متحول شده و ادامه می یابد .
• بسیار از مشکلات جسمانی، روانی، اجتماعی و رفتارهای ناسالم ریشه در زمان نوجوانی دارند.
ازدواج های ناموفق، حاملگی های پرخطر، مرگ و میر ها، عادات و رفتارهای ناسالم از این زمان شدت می گیرند . تحقیقات نشان می دهند که بیشتر افراد سیگاری اولین سیگار را در زمان بلوغ تجربه کرده اند .
• نوجوانان آینده سازان جامعه هستند.
نوجوانان کنونی جامعه و دنیاز دهه های آینده را اداره خواهند کرد . پس پرداختن به سلامت نوجوانان سرمایه گذاری برای آینده است .
• چالشهای سلامت در دوران نوجوانی چیست؟
با اینکه نوجوانی درفرهنگ ها اغلب با جشن و شادی همراه است ولی نوجوانان برداشت خوبی از بلوغ و بزرگ شدن ندارند. یک نظر سنجی از دختران روستایی نشان داد که اکثر دختران نگرش منفی و احساس ترس و نگرانی از بلوغ دارند و اکثراً رفتارهای ناسالم بهداشتی درباره قاعدگی از خود نشان می دهند. یافته های مطالعه دیگری نشان داد که حدود ۱۹-۱۶% دختران و ۱۹% پسران، بلوغ را حادثه ای خوشحال کننده و امیدوار کننده می دانند.
نوجوان تغییراتی در جسم و روح خود احساس می کند. سئوالاتی برای او مطرح میشود و دچار اضطراب می گردد. به خود می گوید این علائم چیست که درمن رخ می دهد؟ آیا این تغییرات طبیعی است؟ آیا در همه اتفاق می افتد؟ چه تغییراتی طبیعی هستند؟ من کی ام ؟ ….. او نیاز به تطابق با این تغییرات دارد.
سئوالات مطرح شده درصدای مشاور سازمان بهزیستی، طیف گسترده ای از این سؤالات را در رابطه با بلوغ و مسایل مربوط به آن نشان داد. انواع و اقسام سئوالات از قبیل شرایط و وضعیت عادات ماهیانه، بیماریهای عفونی، ایدز، حاملگی و … مطرح شده بود و این امر نشان دهنده نیاز نوجوان به دانستن و کسب آگاهی از تحولاتی است که درخود و اطرافش می گذرد .
دردنیا نیمی از نوجوانان درمقابل ایدز و بیماریهای مقاربتی و حاملگی حفاظت کافی ندارند؛ درمعرض روابط جنسی ناسالم و حفاظت و حمایت نشده، مصرف مواد، بیماریهای مقاربتی، روابط جنسی فارغ از مسئولیت، حاملگی زودرس، خشونت، شکست در درس و مدرسه و موارد مربوط به سلامت فردی، تغذیه، ورزش … هستند.
از مسائل دیگر آن است که دختران رفتارهای سلامت مناسبی در ضمن قاعدگی ندارند. عموماً منبع اکتساب اطلاعات آنان، دوستان، کتب و مجلات …. می باشد؛ به نظر می رسد که نحوه برداشت افراد جامعه از جنسیت و نقش جنسیتی خود سالم نیست و این امر موجب تظاهرات مختلف، اختلالات سلامت جسمانی، روانی، عاطفی و اجتماعی می شود .
درایران طبق سرشماری سال ۱۳۷۵، ۴.% دختران ۱۴-۱. ساله و ۱۹% دختران ۱۹-۱۵ ساله ازدواج می کنند. یعنی حدود ۲۳% دختران زیر ۲۰ سال ازدواج می نمایند و درمعرض حاملگی زودرس و عواقب آن قرار می گیرند. متاسفانه تنها ۳۳% از این افراد، از روشهای پیشگیری از بارداری استفاده می کنند و یک سوم این نوجوانان در سال اول ازدواج باردار می شوند .
اولین علت مرگ نوجوانان جراحات و تصادفات است. درمرحله بعدی، خودکشی و قتل قراردارد و سپس تومورها، بیماری های قلبی و ناهنجاریهای مادرزادی هستند .
پس بصورت خلاصه می توان نتیجه گرفت که توجه به مقوله بهداشت در این سنین و بخصوص بهداشت بلوغ و باروری هم اولویت بهداشتی و هم دارای نتایج طولانی مدت برای سرمایه های آینده و آینده سازان جوامع است..
توجه داشته باشیم که نوجوان در سنین بلوغ نیاز مبرمی به اطلاعات صحیح در زمینه بدن و سلامت خود دارد . بدیهی است اگر نوجوان اطلاعات صحیح را از منابع سالم دریافت نکند، اطلاعات خود را از منابع ناسالم کسب خواهد کرد و در این صورت صدمات طولانی مدت خواهد دید
نقش والدین مربیان و اولیای امور
• عدم درک نوجوان از طرف افراد با صلاحیت ، باعث سوق پیداکردن نوجوان ، به طرف منابع ناصالح میشود و اغلب زیر بنای رفتارهای ناهنجار ،دربزرگسالی را فراهم می آورد . نقش حیاتی افراد کلیدی فوق به قرار زیر است:
• احترام به نوجوان
• ابراز علاقه و محبت به نوجوان، به ترتیبی که نوجوان خود را شایسته دوست داشتن احساس کند
• درکنار او و نه درمقابل او بودن
• دوست بودن با نوجوان به جای ارباب و دشمن او بودن
• ایجاد عزت نفس در نوجوان
• دادن شخصیت به نوجوان به ترتیبی که نوجوان نیاز به نشان دادن خود به طریق رفتارهای پرخطر و ماجراجویانه نداشته باشد . ممکن است که مصرف مواد مخدر از طرف نوجوان به دلیل دستیابی به احساس استقلال از والدین و مخالفت صریح در مقابل معیارهای جامعه و مقابله با اضطراب، گوشه گیری و افسردگی یا پذیرفته شدن از طرف گروه همسال باشد. فرار از خانه می تواند یکی از نشانه های مهم استرس های محیطی برروی نوجوان باشد . عواقب این اقدام بر روی سلامت فرد واضح و روشن است. والدین و اولیاء با حمایت نوجوان می توانند از این امر جلوگیری کنند .
• حمایت از نوجوان با ایجاد فضایی آرام، پر محبت، به دور از مناقشات و قهر و غضب
• مشورت با نوجوان به جای قهر و تحکم ، راهنمایی برای انتخاب صحیح
• درک وضعیت بحرانی بلوغ
• کمک به هدایت نوجوان، برای عبور از مرحله نوجوانی و پذیرفتن مسئولیتهای بزرگسالی، نقطه اتکا بودن برای او، پشتیبان او بودن
• دانش و درک از خصوصیات و شرایط زیستی و فیزیولوژیک بلوغ نوجوان
• شناخت مسائل و مشکلات و نحوه برخورد صحیح با آن
• ایجاد اعتماد در نوجوان به ترتیبی که او والیدین و افراد ذیصلاح را مورد اعتماد ترین و معتبرترین افراد بداند .
• راهنمایی و هدایت نوجوان درانتخاب دوستان مناسب
• رابطه همدلانه و صمیمانه به جای تمسخر او
• دردسترس بودن برای مشاوره و یاری رساندن به او
• ایجاد سرگرمی سازنده درمنزل و خارج از منزل
• تشویق برای فعالیت درگروههای همسال ازقبیل فعالیت های ورزشی ، هنری ، درسی و تحصیلی ، تفریحی، آموزشی
• نظارت بر نیازمندی های بهداشت و سلامتی ازقبیل تغذیه ، ورزش ، رفتارهای سالم
• دادن اطلاعات مورد لزوم درباره تصمیمات مهم زندگی از قبیل ازدواج ، بارداری ، دوستیابی و دانش جنسی و جنسیتی ، جایگاه ها ، حقوق و احترام افراد
• جلوگیری از خشونت و رفتارهای مخرب ، کنترل انگیزه های رفتارهای ناسالم
• کمک به ایجاد اعتماد به نفس و تحت تاثیر دیگران نبودن، به نحوی که نوجوان توان تجزیه و تحلیل شرایط و شهامت گفتن « نه » را داشته باشند
http://www.pezeshk.us/?p=6856
***********
سؤالهاي پرخطر، بپرسند يا نپرسند؟(سئوالات جنسی کودکان و نوجوانان)
كودكان هر لحظه ممكن است از والدين درباره منشأ تولد، چگونگي به دنيا آمدن، جنسيت و... بپرسند. متاسفانه بسياري از والدين در اين هنگام دست و پاي خود را گم ميكنند و با تشويش و نگراني به اين ميانديشند كه آيا فرزند كوچك آنها دچار انحراف خطرناكي شده است؟ بعضي والدين سعي ميكنند اين قبيل پرسشها را مسكوت بگذارند، برخي نيز پاسخهاي انتزاعي و فانتزي به كودك ميدهند، اما برخورد درست والدين با اين پرسشها چگونه بايد باشد؟
فرزندان ما در زندگي چند نوع رشد را تجربه ميكنند: رشد جسماني، رشد شناختي (تغيير در شيوه تفكر)، رشد اخلاقي (شناخت خير و شر و تشخيص خوبي و بدي)، رشد اجتماعي (جدا شدن فرزند از خانواده و رفتن او به سمت اجتماع)، رشد رواني (اعتماد به نفس، تقويت اراده و ...) و رشد جنسي (تحولات هورمونها و فعاليت غدد جنسي).
شروع كنجكاويهاي جنسي
يك روانشناس دراين باره ميگويد: فردي كه در دوران كودكي هيچ تجربهاي از تحولات جنسي، تمايلات جنسي، ترشحات جنسي و ... را ندارد پس از بلوغ اين حالات را تجربه ميكند. كودكي كه به سمت رشد جنسي ميرود از نظر رشد شناختي نيز تغيير ميكند و اين هر دو منجر به پرسشها و كنجكاويهايي درباره مسائل جنسي خواهد شد.
به عبارت ديگر، كودكي كه رشد شناختي ندارد و هنوز در مرحله نوباوگي و نوزادي است طبيعتا هيچ پرسشي درباره مسائل جنسي ندارد، اما هر چقدر رشد ميكند و تحولات را در خودش ميبيند كنجكاويهايش نيز به همان ميزان بيشتر ميشود؛ البته اوج اين كنجكاويها در دوره بلوغ اتفاق ميافتد.
شايد به همين علت است كه اين سنين را سن بحراني زندگي ميشناسيم. تغييرات فيزيكي بدن در اين دوره ميتواند براي فرد ابهام ايجاد كند.
دكتر حسين ابراهيمي مقدم ميافزايد: خانوادههايي كه ارتباط مناسبي بين والد و فرزند وجود ندارد شاهد هستيم اين مسائل (پرسشهاي جنسي) در گروه همسال بررسي ميشود كه چه بسا به دليل نداشتن اطلاعات درست، موجبات گمراهي را فراهم ميكند بنابراين بسيار حياتي است كه والدين با در نظر گرفتن مقطع سني كودك به پرسشهاي او پاسخ دهند وگرنه فرزندشان به سمت دوستان و همسالان خود گرايش يافته و در فضايي نامطلوب اطلاعات گمراه كنندهاي دريافت خواهد كرد.
هر چند بتازگي آموزشهاي محدودي در مدارس و دانشگاهها در اين باره ارائه ميشود، اما اولا مطالب عنوان شده بسيار ناقص است و از سويي ارائه چنين مطالبي در دوران دانشگاه دير به نظر ميرسد.
تبعات دروغ به كودك
به گفته وي والدين بايد به خاطر داشته باشند هيچگاه نبايد در هيچ مقطع سني به كودكان پاسخ غلط داده شود. در دوران كودكي، فرزندان ما بسيار زودباور هستند. اگر به آنها گفته شود شما را از بيمارستان خريدهايم يا خدا شما را از آسمان براي ما فرستاده است و ... به احتمال زياد باور ميكنند و در خيالپردازيها و فانتزيگريهايشان به كار ميبرند اما آنها به طور مسلم با بزرگ تر شدن خود پي به نادرستي اين اطلاعات ميبرند و حكم صادر ميكنند: «پدر و مادر من دروغ گفتهاند، در نتيجه پدر و مادر من دروغگو هستند بنابراين ميتوانند دروغهاي ديگري هم بگويند و اتفاقا به خاطر اين كه ميتوانند دوباره دروغ بگويند پس غيرقابل اعتماد هستند. پس من بعد از اين مشكلات و سوالاتم را با آنها در ميان نخواهم گذاشت.»
همان طور كه در اين نتيجهگيريهاي سلسلهاي ميبينيد موضوع جديتر از آن است كه تصور ميكنيم. يك دروغ به نظر مصلحتي كه شايد اهميت چنداني براي والدين نداشته باشد در درازمدت ميتواند ريشه جدايي فرزند از كانون خانواده باشد.
چرا مسائل جنسي به تابو تبديل ميشود؟
آموزش و راهنمايي در دوره بلوغ اهميت بسيار زيادي دارد. واقعا والدين بايد به ضرورت اين راهنماييها پي ببرند و تغييرات جسمي و ذهني دوره بلوغ را در فضايي مثبت و با ادبياتي صحيح براي فرزندانشان شرح دهند.
چه اشكالي دارد والدين ما ورود فرزندشان از دوره كودكي به دوره نوجواني و جواني را به او تبريك بگويند. نكته مهمي كه والدين بايد به آن توجه كنند اين است كه اگر واقعا پاسخي به پرسشها و ابهامات فرزندشان ندارند او را نزد مشاور و روانشناس ببرند.
خيلي مهم است كه در اين دوره فرزند ما آگاهيهاي صحيحي درباره مسائل جنسي داشته باشد تا آنها به تابويي در ذهن او تبديل نشوند وگرنه دريافت نكردن اطلاعات درست ميتواند تاثير منفي در زندگي زناشويي او داشته باشد از طرفي به تحريك كنجكاويهاي او در دوره كودكي نيز منجر ميشود.
نيازي به بازگويي جزييات نيست
دكتر ابراهيمي مقدم دراين باره ميافزايد: والدين بايد درباره توضيحات و رفتارهاي جنسيشان بسيار محتاطانه عمل كنند. متاسفانه بعضي والدين از آن طرف بام ميافتند و توضيحاتي ميدهند كه نيازي به آن حجم از ورود به جزييات نيست.
اين مساله درباره رفتارهاي جنسي والدين نيز صدق ميكند كه به هيچ عنوان نبايد در حضور كودك انجام شود؛ البته اين سخن به آن معنا نيست كه والدين به همديگر ابراز علاقه و عاطفه نكنند. اتفاقا كودك در خانواده ابراز علاقه به همسر را از والدينش ياد ميگيرد، چرا كه دوست داشتن، اكتسابي و ياد گرفتني است و اگر فرد در خانواده دوست داشتن را ياد نگيرد در آينده نيز نخواهد توانست همسرش را دوست داشته باشد، همچنان كه بسياري از زوجها حتي در بيان نيازها و خواستههاي خود با هم مشكل دارند.
به عنوان مثال واقعا نميتوانند وقتي باهم حرف ميزنند از كلمات محبتآميز و زيبا استفاه كنند، در عوض موجي از توهين در گفتگوهايشان رد و بدل ميشود.
لزوم آگاهي والدين به دورههاي رشد
وي ميگويد: قبول داريم كه پاسخ به پرسشهاي جنسي كودك و نوجوان تا اندازهاي دشوار است، اما تجربيات موجود نشان ميدهد والدين ميتوانند با پاسخهاي درست خود به كودك كمك كنند سريعتر و سالمتر به آگاهيهاي جنسي برسد. به عنوان مثال كودكان نوپا وقتي برهنه هستند بيشتر بدن خود را لمس ميكنند. در اين مرحله از تكامل، آنها از برهنه بودن خود هيچ شرم و حيايي ندارند.
واكنش والدين نيز در اين مرحله بايد پذيرش اين رفتارهاي كودكانه باشد. والدين بيهوده دست و پايشان را گم نكنند و نترسند. كودك در اين مرحله نه تفكر جنسي دارد و نه به رشد هورمونهاي جنسي رسيده است. فكر نكنيد كه كودك با لمس بدن خود احساسهاي جنسي پيدا ميكند. البته به رفتارهاي كودك كه ممكن است به زياده روي منجر شود، محتاط باشيم.
مثالهايي براي پرسشهاي كودكان
والدين بتدريج ميتوانند از كلمات واقعي و صحيح براي بيان بخشهايي از بدن استفاده كنند. بسته به اين كه كودك چند سال دارد ميتوان به او گفت مثلا يكي از تفاوتهاي دختر با پسر اين است كه در شكم دخترها دو كيسه كوچك وجود دارد كه پسرها آن را ندارند. فرزند شما بعدها كه بزرگ ميشود ميبيند شما درست گفتهايد.
ميتوانيد به فرزندتان بگوييد كودك از يك تخم كوچك در شكم مادر رشد ميكند. در اينجا مادر به شكم خود اشاره كند. بعدها هم كه كودك بزرگ ميشود ميبيند شما دروغ نگفتهايد. هيچ لزومي ندارد كه به كودكان درباره اعمال جنسي چيزي گفته شود. ميتوانيد بگوييد وقتي يك زن و مرد با هم ازدواج ميكنند خداوند اراده ميكند آنها صاحب فرزند شوند. بسياري از كودكان زير 6 سال اين پاسخ را ميپذيرند، وقتي هم كه بزرگ شدند متوجه ميشوند شما دروغ نگفتهايد.
زمان پاسخگويي
ازسوي ديگر پزشكان متخصص معتقدند وقتي والدين به پرسشهاي كودكانشان اهميت ميدهند و پاسخهاي سنجيدهاي براي ابهامهاي آنها دارند، ذهن فرزندانشان به سمت آرامش سوق مييابد، در صورتي كه فرار از سوال يا پاسخهاي فانتزي ذهن كودك را بيشتر درگير موضوع ميكند.
فراموش نكنيد صحبت درباره اين موضوع تنها زماني بايد باشد كه كودك كنجكاوي نشان ميدهد يا سوالاتش را ميپرسد، بنابراين وقتي كودك سوالي درباره مسائل جنسي نميپرسد نيازي به توضيح دادن نيست.
البته اگر احساس كرديد كودك يا نوجوان شما به مرحلهاي از رشد رسيده كه بايد سوالاتي در اين باره بپرسد، اما چيزي را مطرح نميكند ميتوانيد به بهانههاي ديگري او را نزد يك روانشناس يا مشاور ببريد. (البته پيش از مراجعه حتما موضوع را با مشاور يا روانشناس در ميان بگذاريد.) روانشناس بخوبي ميتواند پلهاي مورد نظر را برقرار و مطالب مورد نياز را به نوجوان شما منتقل كند.
شكوفه شيباني به نقل از سايت جام جم ٥/٧/١٣٨٧
کودک آزاري نوعي از رفتار والدين است
خبرنگار آفرينش کرمان - سرپرست سالن تشريح اداره کل پزشکي قانوني استان کرمان گفت : ساليانه چندين ميليون نفر از بزرگسالان نسبت به کودکان خود مرتکب خشونت فيزيکي مي شوند و تعداد بسيار بيشتري از بزرگسالان از تجارب بدرفتاري با خود در دوران کودکي پرده بر مي دارند. اوحدي اظهار داشت: رويدادهاي ناخوشايند دوران کودکي نظير سهل انگاري و بد رفتاري سبب افزايش احتمال بروز رفتارهايي مي شوند که عوارض مرگ و مير زودهنگام را در دوران بزرگسالي افزايش دهند. وي تصريح کرد: بد رفتاري و سهل انگاري نسبت به کودکان نتيجه مجموعه اي از رفتارهاي پيچيده ميان عوامل خطر ساز فردي - خانوادگي و اجتماعي است گرچه برخي عوامل خطر ساز نظير سو» مصرف مواد مخدر توسط والدين , افسردگي مادر و خشونت در محيط خانه از عوامل خطر ساز براي سو» رفتار محسوب مي شود. سرپرست سالن تشريح اداره کل پزشکي قانوني استان کرمان تصريح کرد: کودک آزاري نوعي رفتار والدين است که اثرات مخربي بر رشد و نمو طبيعي جسمي و هيجاني کودک دارد. بد رفتاري و سهل انگاري نسبت به کودکان اغلب در گروه هاي وسيعي بررسي مي شوند که آزار جسمي و بد رفتاري جنسي , آزار هيجاني و سهل انگاري را در بر مي گيرد که از اين بين سهل انگاري شايعترين است. تعريف سهل انگاري نسبت به کودک عبارت است از غفلت هايي که مانع از بر آورده شدن نيازهاي اساسي کودک مي شود. اين نيازها عبارت اند از غذاي کافي , لباس , مراقبت , مسکن, مراقبت هاي بهداشتي ,آموزش و تربيت و پرورش . اوحدي اضافه کرد: سو» رفتار جسماني را مي توان بطور دقيق به عنوان صدمات عمدي که توسط يک مراقب به طفل وارد آمده و باعث ايجاد کبودي ها و خستگي و شکستگي ها و جراحات و پارگي ها و صدمات اعضا» مي گردد توصيف کرد. در يک توصيف وسيع تر مي توان عواقب هيجاني ديرپا و زودگذر را نيز در همين تعريف گنجاند که بسيار ناتوان کننده هستند . همچنين اين سو» رفتار و سهل انگاري ممکن است منجر به اختلال رشد و تکامل گردد. به طور مثال اختلال در تغذيه شايع ترين علت کم وزني در شير خوارگي بوده و ممکن است بيش از نيمي از موارد اختلال رشد را در بر گيرد. دکتر اوحدي گفت : سو» رفتار رواني شامل اعمالي مي شود که توسط زبان و يا رفتار صدمات هيجاني زيان آوري بر طفل وارد آورد . سو» رفتار رواني به صورت ول کردن کودک به حال خود, منزوي ساختن , انتقاد و ايجاد وحشت در طفل توسط مراقب جلوه گر ميشود و همچنين سو» رفتار جنسي يا درگير ساختن طفل در هر عملي که عمدا از سوي يک بزرگتر جهت حصول لذت جنسي صورت گيرد. در سالهاي اخير سو» رفتار رواني و سو» رفتار جنسي نظر عموم را به خود جلب نموده است. وي افزود : بطور کلي در مطالعات انجام شده در کشور امريکا 14 در صد از کل کودکان بين 8 تا13 ساله در عرض يک سال گذشته لگد خورده يا گاز گرفته شده يا کتک خورده يا مورد اصابت اشيا» قرار گرفته اند. در يک مطالعه ديگر 15 درصد کودکاني که به دليل سوختگي و 50 درصد کودکان کوچکتر از يک سال که به دليل شکستگي مورد پذيرش قرار ميگيرند مورد سو» استفاده قرار گرفته اند. در خصوص سو» رفتار جنسي نيز در همين مطالعات نشان داده شده است که حدودا 13 درصد کودکان مورد آزار و اذيت جنسي قرار مي گيرند , در کشور هاي پيشرفته مراکز خاصي کار حمايت از کودکان را بر عهده دارند , اين مراکز وظيفه بررسي موارد مشکوک به کودک آزاري و در صورت اثبات حمايت از کودک را بر عهده دارند , در کشور ما هم مطالعاتي در اين زمينه صورت گرفته که بسيار پراکنده و محدود به چند استان مي باشد. متاسفانه به دليل عدم وجود مراکز متمرکز حمايت از کودکان و نا آگاهي پزشکان و کادر درمان از علائم و نشانه هاي اين سندرم ناتوان کننده موارد محدودي گزارش بچه آزاري در ايران در دسترس مي باشد. سرپرست سالن تشريح اداره کل پزشکي قانوني استان کرمان اظهار داشت: با توجه به تعاريف ذگر شده از انواع بچه آزاري در صورت مطالعه دقيق تر موارد زيادي از بچه آزاري را مي توان کشف نمود و تحت حمايت قرار داد تا همانطور که ذکر شد از عواقب بسيار خطرناک آن جلوگيري شود. اوحدي اظهار داشت: کودکاني که بواسطه فقر و اعتياد والدين خود, به تکدي گري روي مي اورند و يا دست به مشاغلي مي زنند که به هيچ عنوان تناسبي با سن آنها ندارد مي توان يک نوع آزار رواني و يا حتي در برخي موارد آزار جسمي کودکان باشد يا حتي مواردي از استفاده از کودک به عنوان حمل و قاچاق مواد مخدر نيز گزارش شده است. به اين نحو که به طفل 10 ساله تعداد زياري از بسته هاي مواد مخدر خورانده شده تا در مقصد قاچاق آنها را دفع کند و از اين طريق حمل ونقل مواد مخدر را انجام دهد که متاسفانه تعدادي از بسته هاي مواد مخدر در معده و دستگاه گوارش وي باز شده و موجب مسموميت و مرگ را بوجود آورده است. وي يادآور شد: در صورت نگاه دقيق و دلسوزانه مواردي از کودک آزاري و انواع مختلف را مي توان کشف کرد . در شهر کرمان و در خيابان هاي پر تردد اگر با نگاه تخصصي بررسي شود موارد زيادي از کودک آزاري به چشم مي خورد که متاسفانه سال هاي سال از چشم مردم و مسئولان دور مانده و باز هم اين روند رو به رشد است. اميد است با نگاهي دقيق تر بر اين مسئله از جانب مردم و مسئولين اين روند رو به رشد متوقف شده و ان شا الله با کاهش موارد پنهان و پيدا کودک آزاري مواجه شويم
مقاله مجله (محل نگهداري: مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران)
اختلالات هويت جنسي دوران كودكي و نوجواني, /نويسنده : محمد رضا محمدي، فرزاد مومني، فرزانه مهرابي.
Gender identity disorders in childhood and adolescence
محمدي، محمد رضا. [و ديگران ...]
توانبخشي، فصلنامه علمي - پژوهشي, دوره : 1، شماره : 2، پاييز1379، ص. 75 تـا 86
h t t p : / / d a t a b a s e . i r a n d o c . a c . i r
هويت جنسي عبارت است از احساس فردي مرد يا زن بودن كه از سنين 3 و 4 شروع مي شود براي تشخيص اختلال هويت جنسي در DSMIV دو ملاك عمده وجود دارد كه ملاك الف - همانند سازي قوي و مستمر با جنس مخالف وملاك ب- احساس ناراحتي مستمر با جنس خود يا احساس نا مناسب بودن در نقش جنسي خود را شامل مي شودشيوع اين اختلال ، از 16-6% در مطالعات همه گير شناسي غير رسمي متغير بوده است براي ارزيابي اين اختلال مي توان از گزارش والدين ، روشهاي رفتاري و فنون فرافكن استفاده كرد. از عارضه هاي همراهاين اختلال مي توان به افسردگي ، آشفتگيهاي رفتاري و اختلالات شخصيت اشاره كرد بين سوگيري جنسيو هويت جنسي رابطه اجتماعي نمي توان فرض كرد در سبب شناسي اين اختلال مي توان به عوامل زيستي - رواني و اجتماعي اشاره كرد. در مدل نظري زاكر برادي و كواتيس ، يك عامل عمومي كه اضطراب كودك را افزايش داده و عوامل اختصاصي كه به صورت پويا در درون خانواده يا كودك وجود دارند ، به عنوان علل اصلي اختلال هويت جنسي معرفي شدند. براي درمان مي توان از فنون رفتاري و روان تحليلي و آموزش خانواده استفاده كرد، ولي كار با خود بيمار و درمان عارضه هاي همراه ، ازجمله ، افسردگي و ساير مشكلات رواني - اجتماعي ، از اهميت ويژه اي بر خوردار است.
اختلال هويت جنسي / رفتار نقش جنسي / سوگيري جنسي
Gender Identity Disorder (GID) / Sexual behavior role / Sexual orientation
Serial no: 00606671 == Call No. : 68674